<#title#>
<#body#>

اشو سوشیانت


اشو سوشیانت
اشو پاکی ونطم ودرست زیوی است وسوشیانت سود رسان بودن بذای جامعه است
صفحات وبلاگ
کلمات کلیدی مطالب
نویسنده: داریوش - ۱۳٩٠/٢/۱٩

خبرنگار امرداد :

صدو پنجاهمین زادروز رابیندرانات تاگور سراینده، اندیشمند و نمایشنامه‌نویس هندی و نخستین آسیایی برنده‌ی نوبل ادبیات، دیروز، هفتم مه (17 اردیبهشت) در هند جشن گرفته شد. در این جشن که دربردارنده‌ی برنامه‌های گوناگونی همچون نمایشگاه نقاشی‌های این سراینده ی بنام بود، موهان سینگ،  نخست‌وزیر هند برای کشورهای بنگالی‌زبان جهان سخن گفت.
وی از برپایی جایزه‌ای به نام تاگور خبر داد. برهمین پایه، هر ساله یک شهروند جهانی برگزیده خواهد شد که زندگی و کارش نمودی از آرمان‌های والای تاگور است.
تاگور، دوبار به ایران آمد. هفتم اردیبهشت‌ماه ١٣١١ خورشیدی و سال ١٣١٣ خورشیدی، او به ایران آمد. رابیندرانات تاگور، سراینده، فیلسوف و دانشمند بزرگی است که دارای آیین «هندو» و از «برهمنان» بود و به پابرجایی و استواری در دین و آیین خود، نامور است. وی پس از بررسی اوستا و پی بردن به اندیشه‌های اشوزرتشت، باور خود درباره‌ی اشوزرتشت و دین زرتشتی را بدون هیچ‌گونه جهت‌گیری، بازمی‌گوید. آن‌چه در زیر می‌خوانید، گزیده‌ای از گفتار «تاگور»‌است:
مهم‌ترین گزارش تاریخی ایران، پیدایش دینی است که در چندین هزار سال پیش به وسیله‌ی ‌زرتشت پیامبر در جهان گسترش یافت. زرتشت در تاریخ جهان، نخستین کسی است که دین را به یک شکل اخلاقی درآورد و در آن روزگار حقیقت یگانگی را به مردمان آموزش داد.
زرتشت، بزرگ‌ترین پیامبری است که در آغاز تاریخ مردمان آمد و به‌وسیله‌ی فلسفه‌ی خود، مردمان را از بار سنگین آیین‌های ظاهری آزاد ساخته و با کمال جدیت در برانداختن آن کوشیده، پایه‌ی دین خود را بر آموزش اخلاقی بنانهاد. اگرچه امروزه بر ما روشن است که «کردار نیک هنگامی نیک است که تنها از برای خود نیکی به جا آورده شود (نه به امید پاداش یا ترس از پادافره (:عذاب))». ولی باید درنظر داشت که این حقیقت درخشان هنگامی از سوی زرتشت در جهان تاریک تابیدن گرفت که مردمان در بالاترین درجه‌ی نادانی گرفتار بودند... 
...زرتشت پایه‌ی دین خود را بر پایه‌‌ی اخلاقی نهاد و تلاش کرد جهانیان را از بارهای سنگین تقلید که هیچ اثر نیک اخلاقی در آن نیست، آزاد سازد و بفهماند آرمان از دین، پیروی اخلاق نیک و شناختن راستی و درستی است. این بود که پایه‌های دین خود را بر اندیشه، گفتار و کردار نیک بنانهاد و تنها راه خوشبختی و نجات را به‌وسیله‌ی پیروی از این سه اصل مهم دانست. 
...ندای حقیقت آوازه‌ی جنگی است که جهانیان را آماده می‌سازد تا در برابر دروغ و آنچه شخص را بیش از اندازه پایبند قیود مادی می‌سازد بستیزاند. ندای زرتشت ، ندای جاودانی و زنده‌ای است که تا امروز به گوش می‌رسد. این ندا نه تنها برای یک قوم بود، بلکه راه آموزش‌های اخلاقی زرتشت را در هر روزگار و هرجا باید بهترین راهنمای جهانیان دانست... زرتشت مانند پاسبانی بود که یکه و تنها بر فراز ستیغ کوه بلندی چشم به راه آمدن خورشید ایستاده بود و هنگامی که نخستین اشعه‌ی خورشید از افق نمودار شد، جهانیان خفته را با بانگ سرود روانبخش از خواب نادانی بیدار کرد. 
...این نکته در خور توجه است که باور به یگانگی در دو کشور ایران وهند به دو گونه نمایان شده و دو نتیجه‌ی دگرگون دارد. همان‌گونه که باور یگانگی در ایران نتیجه‌ی اخلاقی بخشید، در هند یک نتیجه‌ی فلسفی به همراه آورد. روشن است که این تاثیرها مقتضی و موافق خوهای این دو کشور بود زیرا ایرانیان مردمان کاری و شجاع و خواستار خوشی و زندگانی نیک بودند و هندوان آسایش اندیشه و خیال‌های فلسفی و گوشه‌نشینی را بر آن برتری می‌دادند. 
آب و هوای این دو کشور نیز در ویژگی‌های روانی و اخلاقی آنان تاثیر داشت زیرا آب وهوای ملایم هند و کشتزارهای بسیار زندگی هندوان را آسان ساخته و هیچ اشکالی از برای آنان بوجود نیامده بود تا در زندگانی با آن مبارزه کنند، در برابر آن آب و هوای ایران و زمین‌های پر از کوه ودشت و زندگانی دشوار، ایرانیان را بر آن داشت که به‌شدت در برابر بدی و زشتی بجنگند و از برای پیروزی، اهورامزدا (خدای یگانه) را پشت و پناه خود قرار دهند.
باور هندوان این است که هرکس باید به‌وسیله‌ی ریاضت و کارهای سخت و کشتن نفس و بی‌اعتنایی به اندوه و شادی جهان، خود را از جهان مادی و جسمانی دور ساخته، به حقیقت بپیوندند و باور دارند جهان مادی سدی است که ما را از رسیدن به جهان روحانی و مینوی باز می‌دارد. آرزوهای ایرانیان باستان به‌طور کامل اخلاقی و اجتماعی بوده، آن‌ها زندگانی را مبارزه بین نیکی و زشتی می‌دانستند و تلاش داشتند همیشه در برابر دروغ و زشتی پایداری کنند و در این میان پیروز گردند. همچنین ایرانیان باور داشتند که باید در پیشرفت و رسایی جهان مادی کوشیده، از آسایش و خوشبختی این جهان بهره‌مند شوند. 
این یک حقیقت روشن است که در جهان دو نیروی متضاد همیشه در گیرودارند که یکی ما را به اوج خوشبختی و نجات می‌رساند و دیگری به پایین‌ترین درجه‌ی سنگدلی و نیستی می‌کشاند. ما در طول زندگانی خود مجبوریم برای به‌دست آوردن خوشبختی و نجات در برابر هر زشتی و بدی استوار بایستیم و رعایت قانون این جنگ بسیار دشوار است زیرا که هیچ‌گونه مدارا در آن اجازه داده نشده است. 
«هیچ‌یک از شما نباید به سخنان و فرمان دروغ‌پرست گوش دهد، زیرا که او خانمان و شهر و ده را دچار نیاز و تباهی می‌سازد. پس با نیروی راستی او را از خودتان برانید.»   (یسنای 31 بند 18)
این آموزش سپندینه بود که ایرانیان را به دلاوری سفارش می‌کرد به‌گونه‌ای که در پایان در پرتو راستی و شجاعت درفش خود را بر کشورهای دوردست برافراشته و به نیروی خود یک شاهنشاهی بزرگ تشکیل داده که بر دنیای آن روز فرمانروایی نمودند. گستره‌ی نفوذ ایشان از یک سو به هند و از یک سو به کشورهای غرب اروپا رسید. ایرانیان خوشی‌های جهان را با آغوشی باز پذیرفتند، آنان می‌خواستند با نیروی اندیشه‌ای پاک و اعتماد به نفس و پایداری جهان را آباد و از نعمت «امرتات» بهره‌مند شوند و در جهان دیگر نیز از بخشش «هئوروتات» برخوردار شوند.

نویسنده: داریوش - ۱۳٩٠/٢/۱٩

میرزا سروش لهراسب در سال 1283 خورشیدی در باغ جمشید آباد تهران زاده شد. مادرش گوهر خداداد زارع پارسی و پدرش تیرانداز مهربان لهراسب بود. میرزا سروش در سال 1316 خورشیدی با دختری از خانواده ای پارسی به نام پروین ازدواج کرد
میرزا سروش تحصیلات ابتدایی و دبیرستان را در مدرسه زرتشتیان، دارالفنون و در کالج آمریکاییان که اینک دبیرستان البرز است گذرانید و زبان انگلیسی را نیز تکمیل نمود . در همین زمان یعنی سال 1303 خورشیدی به خواهش ارباب کیخسرو شاهرخ برای مدیریت و سرپرستی دبستان دینیاری یزد اعزام گردید
وی پس از سه سال اقامت در یزد به تهران بازگشت و دوباره به دستور انجمن زرتشتیان وقت و ارباب کیخسرو شاهرخ رهسپار یزد شد تا مراکز بزرگ آموزشی و تربیتی مارکار یزد را بوجود آورد
میرزا سروش نظارت و سرپرستی چهارده باب دبستان های تابعه انجمن زرتشتیان ایرانی – بمبئی و حتی ساختمان برخی از آنها را به عهده گرفت، وی که صادقانه به فرهنگ این مرز و بوم خدمت کرده بود به دریافت دو مدال طلا از سوی پشوتن مارکار و دو مدال درجه اول علمی از دست وزرای وقت آموزش و پرورش نایل آمد . میرزا سروش نماینده تام الاختیار انجمن زرتشتیان ایرانی – بمبئی در ایران بود

                                                                            
آن روانشاد نظارت بر ساختمان برج گاهنمای فردوسی شهر یزد (برج ساعت) ، هدیه پشوتن مارکار و نظارت در ساختمان و اداره زایشگاه بهمن، همچنین نظارت، سرپرستی و رسیدگی به مطب و داروخانه سروش تاتا را بر عهده داشت. میرزا سروش عضو شورای فرهنگی یزد، همچنین انجمن شهر شهرستان یزد بود. وی مدت چهار سال تمام علاوه بر مشاغل یادشده ، در سمت مدیریت کارخانه “درخشان یزد” انجام وظیفه نمود و کارخانه را از ورشکستگی نجات بخشید. برپا داشتن جشن ها، تاسیسات و سدهای پیش آهنگی، کتابخانه، انجمن های ورزشی، سخنرانی های ماهیانه در موسسات مارکار از ابتکارات وی بود. وجود مجتمع بزرگ دینی تربیتی و زیارتی مارکار در تهران نشانه ای از دور اندیشی و آینده نگری آن روانشاد بود. میرزا سروش در کارها و امور اجتماعی نیز حضور فعال داشت و سالیان متوالی عضویت انجمن زرتشتیان یزد و دبیری انجمن همگانی را که خود پایه گذار آن بود بر عهده داشت . وی نویسنده و شاعری چیره دست و توانا بود و همیشه این شعر را که سروده خود اوست زمزمه می کرد
خدایا در خوراک و خواب و وستا         شتابم سوی تو دادار یکتا
و حاجتش برآورده شد و مشاهده شد که بیش از سه روز زمین گیر و بستری نشد. میرزا سروش در سالهای پایانی عمر خود یکه و تنها زندگی می کرد و در سال 1371 خورشیدی این اشعار را که نموداری از زندگی و پیری خود بود سرود
مرا لرزد همی دست و سر و پا، نباشد هیچ عضوی پای برجا
منم هشتاد و هشت بس پیر و فرتوت قدم اندر قدم نزدیک تابوت
او مثبت و مفید زندگی کرد . خوشنام زیست. با ایجاد مدرسه های بسیار و سرپرستی آنها با جهل و نادانی مبارزه کرد . فرهنگ یزد و زرتشتیان یزد را پربار ساخت و با دنیایی خاطره خوب در روز اشتاد ایزد و اردیبهشت ماه 1374 خورشیدی با کوله باری از خوبیها و نیکیها و خدمت به جوانان و یتیمان به جاودانگی پیوست. و به راستی که وی سوشیانتی بود در زمانه خویش .نام نیکش تا ابد جاوید و پاینده باد

با سپاس ازhttp://bemoonkhodadad.blogfa.com

نویسنده: داریوش - ۱۳٩٠/٢/۱٩

انجمن ها و مووسسات زرتشتی
از: بوذرجمهر پرخیده

مانکجی نماینده یان هند در 31 مارس 1854 م. (برابر 1233 خ. ) برای بررسی و پژوهش در زندگی زرتشتیان ایران و تغییر و بهبود در وضعیت آنان به ایران سفر کرد. او نماینده انجمن اکابر یان بود. مانکجی ضمن کارهای زیادی که برای بهبود وضع زرتشتیان در ایران انجام داد، آنها را به تشکیل انجمن (پنجایت) برای رسیدگی به امور جاری و فرهنگی تشویق نمود.
در این گفتار به کوتاهی چگونگی تشکیل انجمن ها و مووسسات را آورده ایم.
انجمن کرمان
مانکجی در سفری که به کرمان کرد، به هنگام تجدید بنای درمهر قدیمی کرمان، که در زمان شاه عباس صفوی (1024خ.) به وسیله دستور رستم پور بندار پور مهرگان در محله شهر کرمان ساخته شده بود، در سال 1238خ. در چگونگی استفاده از محل آتشکده، بر سنگ نبشته این آتشکده، در بند پنجم آن آورده:
« برای فراهم آمدن و همداستان شدن کسان پنجایت و انجمن زرتشتی گروه و آراستن بزم نوسیره در هر سکه دین زرتشتی »...(اردیبهشت ماه قدیم 1228 یزدگردی برابر با 14 ماه اکتبر سال 1858م.)
به طوری که در بند پنجم دیده می شود، پایه تشکیل انجمن زرتشتیان کرمان در آن سال ریخته شد و انجمن ناصری زرتشتیان کرمان، بر پایه همین انجمن در سال 1272 خورشیدی در زمان کیخسروجی خانصاحب بنا نهاده شد.
چند سال بعد مانکجی در روز دی به آذر و خرداد ماه 1245 خ، اعضای انجمن به سرای دولاب سهراب خان، محلی که به وسیله وکیل الملک حکمران کرمان برای مانکجی در نظر گرفته بود، فراخواند، و در امور زرتشتیان و وظایف همگان سخنرانی کرد. صورت مذاکرات این جلسه و جلسه های بعد در دفتری ثبت و در بنگاه خاور شناسی خورشید جی کاما در هند نگه داری می شود.
مانکجی در این جلسه گفت: «...نام اعضای پنجایت یا بزرگان در دفتر نوشته نمی شود، بلکه نام کسانی نوشته می شود که زیادتر برای جماعت زحمت کشیده و از کیسه خود خرج کلی و بیشتر نموده و در راه دین عقیده درست داشته و بی ریا و از ته دل برای گروه کوشش نمایند...حاصل دنیا هم همین است که اسم شخص به نیکویی بلند و تحصیل آخرت شود. اگر صد هزار تومان از شخص باقی بماند، حاصلی ندارد، به جز همین نام نیکو که در میان خلایق برده شود. »
نام اعضای این انجمن که دوازده نفر بودند:1- دستور جهانگیر مرحوم دستور رستم (جد خدایار هرمزدی)
2- ملا بهروز ملا اسکندر(عموی ارباب کیخسرو شاهرخ) 3- ملا گشتاسب دینیار 4- ملا اورمزدیار خسرو 5- ملا دینیار اورمزدیار 6- ملا ظهراب گشتاسب 7- استاد آدرباد اورمزیاد 8- ملا خسرو مرحوم فولاد 9-ملا رشید شهریار مهربان شهریار 10- ملا بهمن جمشید 11- استاد مهراب خداداد بهمن 12- ملا خداداد خسرو صندل. دستور جهانگیر رییس انجمن بود و ملا گشتاسب تحویلدار و ملا بهروز اسکندر منشی.
مانکجی در همین جلسه معین کرد که: سالی شصت تومان برای مصارف مدارس کرمان معین شود. دو مدرسه در شهر یکی پای آتش ورهرام و معلم آن هم دستور رستم ولد دستور جهانگیر باشد با سالی 24 تومان، دیگری در محله پرموتن و ملا شاهرخ پسر ملا اسکندر (پدر ارباب کیخسرو) معلم آنجا باشد، او هم سالی 24 تومان. یک مدرسه در قنات غسان پای آتش آدریان، با معلمی موبد جهانگیر موبد مرزبان (جد پدری تیمسار جهانگیر اشیدری) با سالی 12 تومان.(در سال1245خ.)
(به صفحات 255 تا265 کتاب تاریخ پهلوی و زرتشتیان مراجعه کنید.)
انجمن یزد
انجمن ناصری یزد، در روز باد ایزد و شهریور ماه قدیم 1261 یزدگردی(1271خ.) به همت روانشاد کیخسرو جی خانصاحب و در حضور وی تشکیل شد. کیخسرو خانصاحب در یک دیباچه و 46 ماده اساسنامه این انجمن را برای زرتشتیان یزد یادآور شد و همه اعضای آن را انتخاب و به تصویب رساند.
به طور کلی 28 نفر برای اداره انجمن انتخاب شدند که هییت رییسه آن عبارتند بودند از: سرنشین (رییس) انجمن: دستور شهریار، نایب رییس: دستور تیرانداز، امین اداره: ملا دینیار کلانتر، دفتر یار و دبیر اداره: استاد جوانمرد و استاد کیومرس و مستشار القوانین آیین بهی: ماستر خدابخش.
این انجمن طبق وقف نامه ها، تمام اماکن مقدسه زرتشتیان را در دست داشت.
وقف نامه اول – شامل تمام معابد و در مهرهای زرتشتیان چه در یزد و چه در دهات یزد.
وقف نامه دوم – شامل زیارتگاه ها و اماکن مقدسه مانند پیرسبز و پیرخاتون بانو، پیرنارستانه و ....
وقف نامه سوم – دادگاهها به انضمام خیله ها و توابع آن.
انجمن خیرخواه زرتشتیان یزد
برابر آیین نامه ای 70 ماده ای و یک سوگند نامه انجمنی در یزد به نام انجمن خیرخواه زرتشیان یزد (به غیر از انجمن ناصری) تشکیل شد. تعداد اعضای این انجمن 63 نفر بوده است. از چگونگی تشکیل این انجمن و اینکه چه انگیزه ای سبب شد تا با وجود انجمن ناصری مبادرت به تشکیل آن شود، آگاهی نداریم، ولی با توجه به اینکه در ماده 12 اساسنامه آن، لزوم احترام به انجمن ناصری را مورد نظر و دقت قرار داده است، می توان دریافت که اختلاف نظری در بین بوده است، اما نه به اندازه ای که انجمن ناصری را نفی نماید.
دراینجا باید از انجمن دیگری به نام انجمن حق گوی یزد نام برد که اعضای آن از متعصبین زرتشتی بودند. گویا قتل ماستر خدابخش از کارهای این انجمن بوده است.
انجمن زرتشتیان تهران
چون در آن روزگاران، تعداد زرتشتیان تهران محدود و از یکصد نفر تجاوز نمی نمود، لذا مانکجی در منزل خود و نزدیکی آن، جایی را به نام وکالت خانه یان تعیین کرد که به امور زرتشتیان رسیدگی، و مدرسه زرتشتیان نیز ابتدا همانجا بود، و یک نفر متعمد از زرتشتیان نیز به نام «وکیل الرعایا» تعیین شد که به کارهای زرتشتیان رسیدگی نماید. این وضع ادامه داشت تا زمانی که شادروان ارباب کیخسرو شاهرخ شالوده انجمن زرتشتیان تهران را در سال 1286خ. به شرح زیر پایه ریزی کرد:
زرتشتیان تهران در تاریخ چهارشنبه زامیاد ایزد اسفند ماه باستانی 1276 یزدگری در کاروانسرای مشیر خلوت که مرکز تجارت زرتشتیان تهران بود، گرد آمده، 14 نفرنمایندگان انجمن را از طرف خود برگزیده و تا دوسال که تجدید انتخاب می شود، بر کلیه خیر و اصلاح حال در امور زرتشتیان به هر قسمی که مقتضی و مصلحت دانند، مختار و مسلط نمودند و نظامنامه داخلی انجمن را که مشتمل بر 45 ماده بود، تصویب نمودند.
در تاریخ جمعه انارم ایزد اسفندماه 1276 یزدگردی برابر 29 جمادی الاخر1325 قمری، تمامی 14 نفر در وکالت خانه یان تهران با حضور اردشیرجی صاحب (سومین نماینده انجمن اکابر یان) حاضر شدند و هییت رییسه به شرح زیر برگزیده شد:
میرزا کیخسرو شاهرخ: رییس انجمن – موسیو اردشیر مهربان: نایب رییس – میرزا شهریار خدامراد: دفتر دار و میرزا جمشید مهربان: دبیر.
تعداد زرتشتیان تهران در آن سال (1287خ.) 543 نفر بود.
در ابتدای مشروطیت، انجمن های بسیاری تشکیل گردید که کسروی و اسماعیل رایین ــ تاریخ نگاران مشروطیت ــ تعداد آنها را تا 1200 انجمن می نویسند. برخی از این انجمن ها با انجمن زرتشتیان تهران در مکاتبه بودند و برای شرکت در جلسات یکدیگر، همدیگر را دعوت می کردند.
شرح اقدامات انجمن تهران بسیار مفصل است و هر دوره برای خود تاریخی دارد که باید توسط انجمن تهران برای آگاهی عموم منتشر شود. از عمده کارهای گردش های نخستین انجمن تهران، تاسیس آتشکده در تهران و مدارس بوده است

انجمن برادری یان تهران
یکی دیگر از انجمن های زرتشتیان تهران است که نظامنامه و مرامنامه جداگانه داشته است. نظامنامه، پس از مقدمه، در هفت فصل و 43 ماده و یک قسم نامه تنظیم شده بود. این انجمن 12 عضو داشت. انجمن برادری یان تهران از نوروز 1290خ. شروع به کار نمود و طبق اساسنامه در آغاز هر سال تجدید انتخابات می کرد.
موبد اشیدری، در کتاب «تاریخ پهلوی و زرتشتیان» علت تشکیل این انجمن را چنین می نویسد:
« در آن موقع، عده ای به نام گماشته یا نوکر – یا کارگر دکان و نظایر آن در حجره های بازرگانان و تجارتخانه های زرتشتیان در سرای مشیر خلوت و تیمچه صاحب الدوله و دالان امین الملک کار می کردند و گویا برخی ارباب ها به آنها ظلم و بیرحمی می نمودند و به طوری که گزارش شده یکی از آنها در اثر کتک اربابش از بین می رود و شاید تشکیل این انجمن بدان سبب باشد که بتوانند از حقوق خود دفاع نمایند و یا آنکه از حاشیه، منبع تقویتی در بین بوده که آنها را نیرو می بخشیده تا قدرتی در برابر ارباب شان باشند » (به نوشته فریدون رشیدی در شماره 6 هوخت سال 1342 رجوع شود.)
انجمن شیراز
در نظامنامه این انجمن آمده است: «....ما زرتشتیان شیراز از امروز که روز جمعه رشن ایزد شهریور ماه باستانی سنه 1279 یزدگردی می باشد، در عمارت باغ وقفی مسافرخانه ملت زرتشتیان در شیراز جمع گردیده،....از حالتحریر الی مدت دو سال که تجدید انتخاب شود، به کلیه خیر و اصلاح حال و امور زرتشتیان به هر قسمی که مقتضی و مصلحت دانند مختار و مسلط نمودیم.»
اساسنامه این انجمن در 43 فصل به تصویب رسیده بود. باغ معبد و مسافرخانه زرتشتیان شیراز در سال 1323 قمری خریداری شده است و در سنگ نوشته آن نام های : ارباب رستم شاهجهان، خسرو شاهجهان و برادران، رشید خداداد فرامرزیان، خدابنده کیخسرو، هوشنگ اردشیر، خدابخش فریدون، ارباب جمشید جمشیدیان، خدارحم هرمزدیار، سروش اردشیر، منوچهر خداداد، بمان هرمزدیار، بهرام بهمن جمشید، کیخسرو ظهراب، رستم بهرام آدر، اردشیر خداداد نارنجی، رشید موبد بهرام، کیخسرو اسفندیار مریم آبادی، رستم اردشیر، رستم شهریار، رستم نوشیروان، کیخسرو مهربان خورسند، مهربان فولاد تیرانداز آمده است.
دیگر موسسات زرتشتی
مووسسات زرتشتی بسیارند و هر کدام شرح ویژه خود را می خواهد. در این جا به اختصار از موسسات زرتشتی تنها نام برده شده:
·آتشکده یزد، کرمان، تهران و...: شرح تاسیس آتشکده تهران در گفتار دوم به طور مفصل آمده است
·آتشکده تهران : که به کوشش ارباب رستم گیو ساخته شده.
·دخمه تهران، یزد، کرمان و...
·شاه ورهرام ایزد در تهران و شهرهای دیگر.
·مدارس تهران و شهرستان ها که تعداد آنها بسیار زیاد است. بیشتر مدرسه ها در شهرستان ها و روستاهای یزد از سوی یان هند بنیان نهاده شد. در تهران هم به کوشش ارباب کیخسرو شاهرخ و با سرمایه یان مدرسه های دخترانه و پسرانه تاسیس شد که هر کدام تاریخچه مفصلی دارند. برای نمونه سرگذشت دبیرستان دخترانه انوشیروان دادگر در گفتار سوم آمده است.
انجمن های موبدان یزد، کرمان و تهران از قدیمی ترین انجمن های روحانی جامعه زرتشتی هستند.
کتابخانه اردشیر یگانگی، کتابخانه هورشت به کوشش دکتر صرفه در یزد و کتابخانه های دیگر.
بیمارستان های و درمانگاه ها در تهران و شهرستان ها : درمانگاه سررتن تاتا، زایشگاه بهمن، بیمارستان گودرز در یزد، بیمارستان منوچهردادی در کرمان، درمانگاه خداداد مهرابی در کرمان، درمانگاه اردشیر یگانگی در تهران و ....
تالار های پذیرایی مانند: تالار ایرج، بهمن، خسروی و در شهرستان ها تالارهای گوناگون.
ورزشگاه: اردشیر همتی در کرمان، باشگاه زرتشتیان در یزد، فروهر در تهران و....
آرامگاه قصر فیروزه: به کوشش ارباب کیخسرو و جمع آوری پول از زرتشتیان خریداری شد که در اطراف آن به یاری دیگر خیراندیشان سالن هایی ساخته شد. تاریخچه خریدن و وقف آرامگاه و زمین های اطراف آن برای جامعه زرتشتی، بسیار مفصل است که باید در جزوه ای جداگانه به چاپ برسد.
آب انبارها: تعداد زیادی آب انبار در یزد و روستاهای زرتشتی نشین به کوشش خیراندیشان ساخته شد. از جمله آب انبار رستم گیو در شهر یزد و یا آب انبار پیرهای مختلف.
مسافرخانه و پذیرشگاه: زرتشتیان در شهرهایی که نیاز داشتند؛ مانند کاشان، کرمان، یزد، شیراز و بندرعباس، زاهدان و اهواز و...با کمک مالی خیراندیشان و دهشمندان پذیرشگاه هایی را ساخته اند.
زیارت گاهها: در شهرهای مختلف زرتشتی نشین زیارتگاه هایی وجود دارد. از همه بیشتر در یزد و اطراف آن زیارت گاههایی وجود دارد که برای زرتشتیان بسیار مقدس است، مانند: پیر سبز، پیر هریشت و....که هر کدام تاریخچه ویژه خود را دارند.
پرورشگاه، تاسیسات و مدرسه های مارکار در تهران و یزد: پشوتن جی دو سابایی مارکار نیکوکاری که سرمایه اش را وقف امور زرتشتیان کرد؛ مووسساتی را بنا نهاد که بسیار گسترده است. چگونگی خرید و ساخت و واگذاری این مدرسه ها وموقوفات شرحی مفصل می خواهد و هر کدام کتابی را می طلبد.
بنیاد های خیریه: تعداد بسیار زیادی بنیادهای خیریه در تهران و شهرستان های زرتشتی نشین به وجود آمده است که توسط اشخاص خیراندیش پایه نهاده شده است.
سازمان ها: سازمان ها وباشگاه های گوناگون در تهران و شهرستان ها ایجاد شد. از جمله می توان از سازمان فروهر، باشگاه مزدیسنان، سازمان زنان، کانون دانشجویان،...نام برد.
تفریحگاه و کوشک: مانند کوشک ورجاوند کرج و....
*شایسته است پژوهشگران تاریخ و فرهنگ زرتشتی، درباره تاریخ این مووسسات کار بنیادی و اساسی انجام دهند.

نویسنده: داریوش - ۱۳٩٠/٢/۱٩

نویسنده: داریوش - ۱۳٩٠/٢/۱٩

مانکجی لیمجی هاتریا نجات دهنده زرتشتیان ایران

(از 1192 تا 1269 خورشیدی)



مانکجی لیمجی هاتریا و همسرش هیرابایی

جستاری از تاریخ معاصر زرتشتیان

بعد از پیروزی اعراب مسلمان (تازیان)

در سده هفتم میلادی (652 میلادی/ 31 هجری زمان مرگ یزدگرد سوم)، که تازیان بر ایران چیره شدند ، گروهی از زرتشتیان ترک دین و خانواده های بسیاری ، در سده نهم میلادی به هندوستان مهاجرت کردند ، تا فرهنگ دینی و ملی خود را پاسداری کنند و به آیندگان بسپارند ، و بسیاری دیگر در ایران ماندند ، تا آتش عشق به دین بهی را در کانون سینه و خانواده خود، گرم و پر فروغ نگهدارند.



در دوران چیرگی مغول

یورش و ضربه سخت تر در دوران چیرگی مغول به زرتشتیان وارد آمد. بسیاری کشته شدند و گروهی به جاهای دور دست پناه بردند تا از ستم و تهدید مغولان در امان بمانند.



در زمانه صفویان و قاجاریه

در زمان صفویه فشار باز هم بیشتر شدت گرفت ، این وضع تاسف بار کم و بیش تا زمان قاجار همچنان ادامه یافت. برخی از زرتشتیان که تاب این فشارها را نمی آوردند و نمی خواستند دل از دین پدران خود برکنند ، به ناچار راهی دیار هند شدند که البته در آنجا هم با مشکلات زیادی دست و پنجه نرم کردند. اما آنان همواره رابطه خود را با هم کیشانشان در ایران حفظ کردند، مگر در دوره هجوم مغول به ایران که این رابطه به اجبار برای مدت طولانی قطع شد.



همیاری متقابل در قرن 18 میلادی

سرانجام در آغاز قرن هیجدهم میلادی دوباره این ارتباط برقرار شد و پارسیان هندوستان جهت حل مشکلات مذهبی خود ، از جمله برابری گاهشماری و روز سال و ماه ، رو به همکیشان ساکن ایران آوردند.

از سوی زرتشتیان ایران « دستور جاماسب ولایتی» ، از کرمان به هند رهسپار شد. دستور جاماسب در هند متوجه شد که در اثر جنگ و گریزهای بیشماری که پارسیان در هند با آن روبرو بودند ، از بسیاری از نکات دینی زرتشتی بی خبر مانده اند، به همین جهت پس از انتخاب سه موبد زاده با هوش از میان موبد زادگان و آموزش و تربیت دینی آنها ، دستور جاماسب ولایتی با خیال آسوده به ایران بازگشت.

این خدمت ارزنده ای بود به زرتشتیان ایران و هند، زیرا از آن پس چنان زرتشتیان ایران زیر فشار قرار گرفتند که به سرعت جمعیت آنان رو به کاهش نهاد و اینبار این زرتشتیان هند بودند که به یاری زرتشتیان ایران شتافتند.

اگر پارسیان هند نبودند بیگمان زرتشتیان در ایران به طور کامل نابود شده بودند

با روی کار آمدن سلسله صفویه در ایران

فشار ، توهین و آزار زرتشتیان چنان شدت گرفت که

جمعیت زرتشتیان ایران از قرن هیجده تا اواخر قرن نوزده میلادی

از یک میلیون نفر به 7711 نفر کاهش یافت (از کتاب « فرزانگان زرتشتی» نوشته رشید شهمردان)؛

و اگر تلاش های روانشاد "مانکجی پور لیمجی هاتریا" نبود

امروز نشانی از جماعت زرتشتی در ایران باقی نمانده بود.



مانکجی پور لیمجی هاتریا در دوران جوانی



بهتر است گوشه ای از ظلم و جوری را که به زرتشتیان ایران اعمال میشد از قلم یک کشیش مسیحی به نام "ناپیر ملکم" ، که پنج سال در یزد مقیم بوده است ، بخوانیم:



ظلم های فاحشی که به زرتشتیان ایران میرفت

- مانند جزیه

- پوشیدن لباس کهنه و نپوشیدن لباس نو

- و سوار نشدن بر چارپایان خود

- و نساختن خانه هایی که بلندتر از منازل مسلمانان باشد

- به واسطه فعالیت و کوششهای مانکجی صاحب از بین رفت

- و نیز ظلمی که اگر یک نفر زرتشتی وفات مییافت، کلیه متروکات او منقول و یا غیرمنقول حق جدید الاسلامی که از خویشاوندان او بود، میشد و به فرزندان زرتشتی ارثی نمیرسید و حتی خانه مسکونی او را نیز می بردند، به وسیله کوشش خستگی ناپذیر و هوش و فطانت مانکجی صاحب برطرف شد. (فرزانگان زرتشتی ، رشید شهمردان).

باید در اینجا یادآور شد که کشیش ناپیر ملکم در مورد قانون ارث اشتباه میکند. زیرا کوششهای مانکجی فقط منجر به برداشتن جزیه شد و فشارهای دیگر از جمله قانون ارث ادامه داشت.


سخنرانی مانکجی در بمبئی در حضور بزرگان پارسی/ 1863 میلادی

فرزانه مانکجی در یکی از سخنرانی های خویش در بمبئی در سال 1863 میلادی در حضور بزرگان پارسی چنین اظهارداشت: «هرگاه ده یک اینگونه تعدیات و بی حسابیها و ظلم و ستمی که درباره زرتشتیان ایرانی میشود ، درباره هر مذهب و ملت دیگر می شد ، تاب نیاورده ، ناچار فرار اختیار میکردند و یا دست از دین و آیین آباء و اجداد خود برداشته یا اینکه خود را نیز هلاک می نمودند. » (همانجا ص 630)



تبعیضات ظالمانه برعلیه زرتشتیان

در دوران سلطنت ناصرالدین شاه قاجار، پارسیان هند که از بیداد و فشار وارده به همکیشان خود در ایران آگاهی یافته بودند، نماینده عالی رتبه ای را به نام "مانکجی لیمجی هاتریا" ، به ایران فرستادند. او نزد شاه شکایت برد و با پشتیبانی حکومت هند و امپراتوری انگلیس موفق شد، از فشارها تا حد زیادی بکاهد. از روی نامه های مبادله شده بین مانکجی و ناصرالدینشاه که امروز موجود است ، میتوان به نابرابری ، فشار و تبعیض ظالمانه نسبت به زرتشتیان پی برد.



از جمله این تبعیضات ظالمانه

- زرتشتیان مجبور بودند علامت مشخصه ای روی لباس خود بزنند ، تا (از دیگران) تمیز داده شوند.

- زرتشتیان در هنگام خرید ، حق نداشتند به اجناس مورد نظر و به ویژه به اغذیه و میوه دست بزنند.

- زرتشتیان حق نداشتند سوار چارپا شوند و یا در بازار سواره حرکت کنند.

- زرتشتیان روزهای بارانی نمی بایست بیرون بروند.

- اگر یک زرتشتی از دین خود برمیگشت ، دیگر افراد خانواده ، از ارث والدین محروم می شدند و همه ارث، به او می رسید.

- اگر یک نفر زرتشتی کشته می شد، قاتل قصاص نمی شد و تنها می بایست خون بها ( دیه ) به وارث مقتول زرتشتی بپردازد. و در بسیاری از موارد این پرداخت هم صورت نمی گرفت.



مانکجی صاحب

در تاریخ معاصر زرتشتیان ایران ، «مانکجی لیمجی هاتریا» از بنام ترین چهره ها و تاثیر گذارترین فرد اجتماعی و سیاسی دوره قاجار است. او که به «مانکجی صاحب» مشهور است، توانست با تدبیر و ابتکار بی نظیر خود ، جامعه زرتشتی در حال نابودی آن زمان را نجات دهد.

مانکجی که بود؟
مانکجی پورلیمجی پورهوشنگ هاتریا در سال 1192 خورشیدی (1813 میلادی) در «موراسومالی» یکی از بخشهای بندر «سورات» به دنیا آمد. اجدادش از زرتشتیانی بودند که در زمان صفویه از ایران به هندوستان مهاجرت کرده بودند. وی پنج ساله بود که انگلیسها فعالیتهای خود را از بندر سورات به بمبئی منتقل نمودند و بنابراین زرتشتیانی که در موسسات اداری گمرک مشغول به کار بودند و یا فعالیتهای تجاری داشتند (از جمله پدر وی) به بمبئی رفته و در آنجا ساکن شدند. پیوند با خاک نیاکان همواره روح و دل مانکجی را به سوی خود میکشاند، آن چنان که هرگاه شاهنامه و یا تاریخ ایران را می خواندند، مانکجی با احساسی ناگفتنی می نشست و به سرگذشت ها گوش میداد. مانکجی در جوانی وارد خدمات بازرگانی شد و پیشکاری برخی از بازرگانان را برعهده گرفت و به اقتضای شغل اش به نقاط مختلف هندوستان سفر کرد.

مانکجی آموخته بود که فردی بسیار منظم، کاردان و متکی به نفس و شجاع باشد و این به سبب کاری بود که انجام میداد. به دلیل دلبستگی فراوان به آب و خاک اجدادیش چندین بار اراده کرد به ایران سفر کند، اما هربار شرایط اجتماعی هندوستان، افغانستان و یا ایران مانع از این سفر میشد تا اینکه سرانجام در سال 1233 خورشیدی (در 41 سالگی ) شرایط مسافرت به ایران برای او فراهم شد.

انجمن اکابر پارسیان/ انجمن بهبودی وضع زندگی زرتشتیان ایران

مانکجی صاحب / نخستین نماینده "انجمن اکابر پارسیان ایران"



در سال 1175 خورشیدی و پس از فوت کریم خان زند، و در پی ایجاد اغتشاشاتی که به وسیله آغا محمد خان قاجار به وجود آمد، عده ای از زرتشتیان به هند مهاجرت کردند. دختر یکی از این مهاجرین به نام «گلستان بانو» با یکی از پارسیان ثروتمند هند بنام فرامجی بیکاجی ازدواج کرد. یکی از فرزندان آنان به نام مهروانجی با همفکری و همراهی بعضی از سران پارسی هندوستان "انجمن بهبودی وضع زندگی زرتشتیان ایران" را که در ایران به نام «انجمن اکابر پارسیان» شناخته شده، بنیاد نهاد.



نخستین نماینده انجمن اکابر پارسیان ایران/ مانکجی صاحب (مانکجی لیمجی هاتریا) صندوقدار دولت انگلیس

دخمه یزد/ 1233 خورشیدی

هنگامیکه اعضای انجمن اکابر از قصد مسافرت مانکجی آگاه شدند، از او درخواست نمودند که در یزد برای ساختن دخمه ای همت نماید و وجهی را هم برای اینکار به او سپردند، و این مهم در فروردین 1233 خورشیدی صورت گرفت. بدین ترتیب نخستین نماینده ای که با اختیارات تمام و کامل از طرف این انجمن به سوی ایران آمد، مانکجی صاحب بود.

از آنجا که مانکجی صاحب بواسطه شغل اش (صندوق داری دولت انگلیس) با صاحب منصبان دولت انگلیس در هندوستان از نزدیک ارتباط داشت، چهار سفارشنامه برای سفارتخانه های انگلیس در بوشهر، بغداد، استانبول و تهران نوشت و در آنها تاکید کرد که مسوولان در نهایت احترام ، او را در کارهایش همراهی نمایند.

مانکجی صاحب از بمبئی با کشتی بخار به سوی ایران رهسپار شد و از قضا در آن کشتی با سفیر کبیر دولت قاجاری ایران میرزا حسین خان مشیرالدوله سپهسالار ، که از ماموریت «سرکنسول گری بمبئی» به ایران باز میگشت، آشنا شده و این آشنایی به دوستی تبدیل شد و میرزا حسین خان سپهسالار نیز همواره پاس احترام او و زرتشتیان را نگهداشت.
مانکجی در 1233 خورشیدی در بندر بوشهر پیاده شد و از طریق شیراز به یزد رفت . پس از چهارده ماه که در یزد بود ، به کرمان رفت و از آنجا در ماهان با رحمت علی شاه (قطب دراویش نعمت الهی) روابط و دوستی عمیقی برقرار کرد و از جانب وی به «درویش فانی» ملقب گردید، و این لقب راتا پایان عمر برای خود نگه داشت.



مانکجی و ناصرالدینشاه

مانکجی صاحب سپس به تهران رفت و در مدت پنج سال و نیم بین درباریان طوری برای خود احترام به وجود آورد که از سوی ناصرالدین شاه با لفظ "پدر" مورد خطاب قرار میگرفت.


مانکجی و مظفرالدین میرزا

پس از اقامت در تهران، در آذربایجان با مظفرالدین میرزا، ولیعهد و حکمران آذربایجان ملاقاتی داشت. در کردستان میهمان غلام شاهجهان، والی کردستان بود.



مانکجی با شیخ مرتضی انصاری

سپس به کرمانشاه و عتبات عالیات (نجف اشرف و کربلا) رفت و در عراق در ملاقاتی با حاج شیخ مرتضی انصاری (فقیه عالیقدر شیعه)، پرسش های 14 گانه ای را درباره معامله و رفتار جامعه مسلمانان با زرتشتیان مطرح نمود ، که در تمام موارد شیخ مرتضی انصاری، شکستن حرمت و آزار و اذیت زرتشتیان را حرام دانست و تنها اخذ جزیه یا مالیاتهای شرعی را (با اجازه فقیه هر محل) جایز شمرد.


گزارش کارها به انجمن اکابر پارسیان/"اظهار سیاحت ایران" و "جامعه مانک"

مانکجی پس از یک سال اقامت در بغداد به بمبئی رفت و گزارش کارها و اقدامات خود را به انجمن اکابر پارسیان داد. در سال 1243 خورشیدی کتاب های «اظهار سیاحت ایران» (شرح مختصر ایام اقامتش در ایران) و «جامعه مانک» را به زبان های فارسی و گجراتی به چاپ رساند.
در 1245 خورشیدی به ایران باز گشت و در کرمان با حاجی سید جواد ، امام جمعه شهر کرمان و حاجی محمد کریم خان کرمانی ، رییس شیخیه ملاقات و روابط صمیمانه برقرار کرد. در این دوران بود که با دشواریها و تلاش بسیار، اجازه آموزش 12 کودک کرمانی و 20 کودک یزدی را از خانواده شان گرفت و در قانون نامچه ای که برای مدرسه وقفی خیریه اش ایجاد کرد، پذیرفت ، کودکانی که به آن مدرسه بیایند ، 5 سال بطور شبانه روزی در آنجا تحصیل کنند و همه مخارجشان از هرگونه که باشد، در این مدت، برعهده او باشد. و حتی مقرری معادل با میزان کاری که آن کودک می توانست برای خانواده اش انجام دهد، تعیین نموده و به خانواده اش می داد. مانکجی برای تحصیل این فرزندان زرتشتی ، شش هزار جلد کتاب تهیه کرده بود ، که با هزینه های نویسندگی آن ها، شش هزار تومان تمام شد.



شاگردان دبستان وقفی مانکجی
بهرام رستم نرسی آبادی ــ استاد جوانمرد شیرمرد ــ دینیار بهرام ــ فریدون استاد ــ خسرو مرزبان اهرستانی ــ کیخسرو خالو امان ــ اردشیر خداداد ــ اردشیر اهرستانی ــ شهریار بهمرد ــ اردشیر نرسی آبادی ــ اردشیر تیرانداز زین آبادی ــ اسفندیار خسرو اهرستانی ــ بمان بهمن خرمشاهی ــ گشتاسب خداداد کیخسرو ــ میرزا اسفندیار رستم اله آبادی ــ جمشید بهرام مزرعه کلانتری ــ میرزا افلاتون اسکندر کرمانی ــ موبد رستم جهان بخش کرمانی و مهربان کیخسرو رستم کرمانی.


مانکجی به خرج خود ملا اردشیر مرزبان را با مبلغی پول نقد به شهر یزد فرستاد تا کودکان دیگر را با خود به تهران بیاورد و کارمزد شش ماهه آنها را از پیش به والدین شان بپردازد تا به حرکت آن ها رضایت بدهند. ولی حسودان اخلال کرده ، والدین بچه ها را از فرستادن فرزندانشان متوحش ساختند و آنها حاضر نشدند فرزندانشان را برای تحصیل بفرستند. نتیجه این شد که پارسیان آن دبستان را تعطیل کردند ولی فرزانه مانکجی به خرج خود دوباره آن مدرسه را به راه انداخت و در یزد و کرمان هم دبستانهایی تاسیس کرد و استاد جوانمرد شیرمرد را به یزد و میرزا افلاتون اسکندر را به کرمان فرستاد تا در آموزش کودکان زرتشتی بکوشند. به این ترتیب دبستانهایی که بسته شده بود و از اکابر بودجه ای برای آن ها نمیرسید به خرج خود دوباره به راه انداخت و نگذاشت آموزش و پرورش فرزندان زرتشتی تعطیل شود.



مبارزه در چند جبهه
مانکجی پیش از اینکه به ایران بیاید تصور میکرد که تنها باید جزیه را بردارد و زرتشتیان را از ظلم نجات دهد، ولی هنگامی که به ایران و به جمع همکیشان خود آمد، دید که نابسامانی در درون جامعه زرتشتی کمتر از فشار خارجی نیست و این جامعه از داخل هم در حال نابودی است و گویا دو عامل فشار خارجی و ناآگاهی داخلی دست به دست هم داده اند تا این مردم ستم کشیده را نابود کنند. او با تدبیر و دانشی که داشت ، مبارزه خویش را در چند جبهه آغاز کرد ، که به شرح کوتاه آن میپردازیم:


اصلاح و تجدید ساختار در جامعه زرتشتی ایران
مانکجی پی برده بود که یکی از راه های بنیادین ترقی و پیشرفت زرتشتیان ایران ، اصلاح امور داخلی جامعه است. از این رو نامه های بسیاری به زرتشتیان نوشت و به دنبال این بود که آنان را از بیخبری و نادانی برهاند و بر آگاهی شان بیفزاید. مانکجی با خرافات که در میان زرتشتیان رواج پیدا کرده بود به طور جدی جنگید و در اینکار گام های اساسی برداشت.


الف: آموزش آیینهای دینی و مبارزه با خرافات

- سدره پوشی را رواج داد.

- عبادتگاه ها، آتشکده و زیارتگاه های زرتشتیان را تعمیر کرد از جمله زیارتگاه بانو پارس.

- دخمه هایی بر پا کرد در یزد و در شریف آباد ، در کوه نریمان و دو دخمه نیز در کرمان یعنی قنات غسان و عبادتگاه و دخمه محکمی بر بالای کوه بی بی شهربانو در شرق تهران ایجاد کرد.

- از قربانی کردن حیوانات و مراسمی چون حنا بندان که داخل آیین های زرتشتی شده بود ، جلوگیری به عمل آورد.


ب: بهبود وضع اقتصادی

- به ترویج کارهای خیریه دست زد. به زرتشتیان یزد ، که اکثرا فقیر و بی چیز بودند ، کمک های مالی کرد.

- برای دختران نو رسیده وسایل زندگی و جهیزیه فراهم آورد.

- بین سال های 1245-1235 خورشیدی ، مراسم عروسی صد نفر از دوشیزگان زرتشتی را برگزار کرد.

- همچنین از پارسیان هند خواست تا صندوق خیریه ای را برای کمک به نیازمندان بنا نهند.


پ: اصلاحات اجتماعی

- برای آنکه اختلافات داخلی جامعه زرتشتی به محاکم عرف و شرع بیرون از جامعه راه نیابد ، انجمن زرتشتیان یزد و کرمان (معروف به انجمن ناصری) را پایه ریزی کرد ، که سنگ بنای استقلال حقوقی در احوالات شخصیه زرتشتیان به شمار می رفت.
- او تمام عرض و طول ایران را پیمود و تا دورترین نقطه و کلبه ای که زرتشتیان زندگی میکردند سر زد و آمار زرتشتیان را درآورد تا از آن برای پیشرفت جامعه استفاده کند.


ت: ایجاد مدرسه

او دریافته بود که سرچشمه همه نا بسامانی های داخلی و بیرونی بیسوادی است. بنابراین بنا نهادن مدرسه در ایران را جزء کارهای اساسی می دانست.

- تاسیس مدارس زرتشتی برای آموزش نونهالان و کودکان ایران راهی بود که مانکجی برای مبارزه با بیسوادی زرتشتیان و غیر زرتشتیان در پیش گرفت. مانکجی در یکی از سخنرانی هایش می گوید: «این نیکوخواه می خواستم که چند کس از خردسالان این گروه را برای به دست آوردن دانش و دانایی به بمبئی روانه دارم ولی خودشان نگذاشتند. یکی از بزرگان شان گفت که هر کس پسر خود را برای به دست آوردن دانش و بینش بگمارد فرزند جوانش می میرد. چون خود بزرگ یک فرزند داشت و نمی خواست که این کار کرده شود از این رو دیگران نیز فرزندان خود را از فرستادن به بمبئی مانع آمدند. پس از آن چند سر از خردسالان را فراهم آورده و به آموزگاری سپرده بودم. آنها در اندک روزگار خواندن و نوشتن را آموخته و در آزمودن به خوبی برآمدند. یکی از ریش سفیدان در انجمن یکی از آنها را دیده و به بنده تند شده و گفت که سرکار صاحب، اینها رعیت زاده اند، دانایی به دست آورده و بر ما برتری خواهند جست، شما در این کار کوشش ننمایید.»
پس از این تجربه تلخ ، مانکجی میگوید:

«بنابراین به فروتنی بسیار به همه موبدان، دستوران و بهدینان سوداگر و پیله ور و برزگر و غیره آشکار نگاشته میشود تا دل خودشان را از غل وغش پاک نسازند و در کارهای نیکو کوشش ننمایند و دستگیری بینوایان نکنند روز نیکبختی نخواهیم دید.


ارتباط با دربار و بزرگان سیاسی کشور
مانکجی از قدرت مالی و سیاسی خود بهره جست و توانست در دربار ناصرالدین شاه از اعتبار و منزلت ویژه ای برخوردار شود. نامه های او به دربار نشان می دهد او علاوه بر نفوذ در دربار شاه قاجار توانسته بود بسیاری از درباریان را با خود همراه سازد. وی پس از 29 سال تلاش شبانه روزی در ایران و خرج مبالغ هنگفت توانست فرمان لغو حکم جزیه را از ناصرالدینشاه دریافت دارد.



جزیه

مالیات سالیانه ای بود که اهل کتاب به حکومت می پرداختند تا مورد حمایت و حفظ و صیانت حکومت واقع شوند. گرچه قوانین فقهی درباره میزان وجه جزیه مشخص بود، اما هنگام دریافت، درهر منطقه، حاکمان مستبد، هر مقدار که می خواستند به نام جزیه دریافت میکردند. اخذ جزیه در تاریخ دوره جدید و معاصر ایران از عوامل مهم تغییر مذهب و مهاجرت زرتشتیان از ایران بوده است.
زمانی که مانکجی در تهران ساکن بود ، زرتشتیان ایران 7000 نفر بودند که مبلغ 9375 ریال در سال از ایشان جزیه گرفته میشد. اگر چه امروزه این مالیات کم و جزیی به نظر میرسد ولی در زمانیکه حقوق یک ماه ، ده یا پانزده ریال بود، این مبلغ بسیار زیاد بود. علاوه بر آن عمال دولت آن را ده برابر یا بیشتر افزایش داده و از زرتشتیان می گرفتند. و به راستی که این وجه بسیار زیاد و طاقت فرسا بود.
- اولین اقدام مفید، واگذاری مبلغ جزیه در تیول عباس قلیخان معتمدالدوله (جوانشیر) - وزیر عدلیه - بود که بدین وسیله دست تعدی حکام محلی نسبت به عموم زرتشتیان تا حدی کاسته شد.
- مانکجی در دومین مرحله توانست حدود 100 تومان از مبلغ بالا را کاهش دهد

- و سپس در سومین اقدام پرداخت کل مبلغ را خود برعهده گرفت تا از جانب انجمن اکابر پارسیان آن را بپردازد و رسید دریافت دارد.

بدین وسیله دیگر هیچ کس در هیچ جای مملکت حق اخذ جزیه از زرتشتیان را نداشت.



الغای جزیه بتوسط ناصرالدین شاه/1261 خورشیدی/ میرزا سعید خان انصاری بعد از عباس قلیخان معتمدالدوله/ 1241 خ.
عباس قلیخان معتمدالدوله در سال 1241 خورشیدی وفات کرد و ناصرالدین شاه ، زرتشتیان را تیول وزیر امور خارجه "میرزا سعید خان انصاری" قرار داد. او نیز مانند صاحب منصب قبلی با زرتشتیان و به ویژه مانکجی با دوستی و مدارای بسیار رفتار نمود. اعضای انجمن اکابر پارسیان حدود 28 سال مبلغ جزیه را توسط مانکجی پرداختند و هدایا و پیشکشی های بسیاری را تقدیم شاه و درباریان نمودند، تا اینکه بالاخره توانستند ناصرالدین شاه را راضی به الغای حکم جزیه نمایند.



الغای حکم جزیه/ 1261 خورشیدی

ناصرالدینشاه در تیرماه 1261 خورشیدی این حکم را صادر کرد. بدین ترتیب سنگین ترین باری که هم از لحاظ مادی و هم از لحاظ روانی بر دوش جامعه زرتشتیان بود ، برداشته شد.



نقاشی باغ ظهیرالدوله/ گورستان ظهیرالدوله محل آرامگاه فروغ فرخزاد



جشن الغای حکم جزیه در باغ ظهیرالدوله

چندی بعد مانکجی بمناسبت این پیروزی در روز اورمزد و امرداد ماه همان سال، جشن مفصلی را در باغ ظهیرالدوله میرزا علیخان قاجار ، داماد ناصرالدین شاه ، برپا داشت و در آن مجلس سخنرانی مفصلی به زبان فارسی ایراد نمود.


دسیسه ها برعلیه مانکجی

مانکجی از حاجی میرزا یحیی و میرزا حسن الله باشی که افراد متنفذی بودند ، مبلغ چهل و پنج هزار تومان طلب داشت. عده ای از کارمندانش به او خیانت کردند و اسناد بدهی را از صندوق دزدیده به بدهکاران دادند. و عده ای خواستند او را مسموم کنند و یا کسی را برای قتل او فرستادند ولی هیچکدام از این نیات شوم اجرا نشد و مانکجی ازهمه این دسیسه ها نجات یافت.
سرگذشت مانکجی صاحب را باید از روی نوشته ها و نامه هایی که به پارسیان نوشته استخراج کرد که خود چندین کتاب بزرگ خواهد شد. بسیاری از مدارک در موسسه "خاورشناسی خورشید جی کاما بمبئی" نگه داری می شود.
مانکجی دوبار ازدواج کرد ، یکبار در هندوستان با «هیرابایی» نام و ثمره این ازدواج پسری به نام هرمزد جی و دختری به نام «دوسی بایی» بود. پس از مرگ همسرش، در ایران با فرنگیس نام "دختر هرمزد یار بندار کرمانی" ازدواج کرد، ولی از این ازدواج فرزندی نداشت. خانواده های "خراس" و "داور" در هندوستان از اخلاف «هرمزد جی»‌ باقی و برقرارند.
زندگی سراسر تلاش مانکجی، پر زحمت و تاثیرگزار بود که همه آن صرف بهروزی زرتشتیان ایران شد.



وفات مانکجی لیمجی هاتریا

در روز وهمن امشاسپند و مهرماه سال 1269 خورشیدی در تهران

"دیر زیویم ، درست زیویم ، شاد زیویم ، تا زیویم به کامه زیویم گیتی مان باد به کامه تن ، مینومان باد به کامه روان"



اشوزرتشت



مانکجی لیمجی هاتریا

در سن هفتاد وهفت سالگی در دخمه ای که خود ساخته بود و در سرزمینی که به آن عشق می ورزید ، آرام گرفت.

از سال 1192 تا 1269 خورشیدی را در تاریخ زرتشتیان باید دوران مانکجی نامید.

(نویسنده: بوذرجمهر پرخیده از سایت امرداد)

نویسنده: داریوش - ۱۳٩٠/٢/۱٩

مانکجی لیمجی هاتریا نجات دهنده زرتشتیان ایران

(از 1192 تا 1269 خورشیدی)



مانکجی لیمجی هاتریا و همسرش هیرابایی

جستاری از تاریخ معاصر زرتشتیان

بعد از پیروزی اعراب مسلمان (تازیان)

در سده هفتم میلادی (652 میلادی/ 31 هجری زمان مرگ یزدگرد سوم)، که تازیان بر ایران چیره شدند ، گروهی از زرتشتیان ترک دین و خانواده های بسیاری ، در سده نهم میلادی به هندوستان مهاجرت کردند ، تا فرهنگ دینی و ملی خود را پاسداری کنند و به آیندگان بسپارند ، و بسیاری دیگر در ایران ماندند ، تا آتش عشق به دین بهی را در کانون سینه و خانواده خود، گرم و پر فروغ نگهدارند.



در دوران چیرگی مغول

یورش و ضربه سخت تر در دوران چیرگی مغول به زرتشتیان وارد آمد. بسیاری کشته شدند و گروهی به جاهای دور دست پناه بردند تا از ستم و تهدید مغولان در امان بمانند.



در زمانه صفویان و قاجاریه

در زمان صفویه فشار باز هم بیشتر شدت گرفت ، این وضع تاسف بار کم و بیش تا زمان قاجار همچنان ادامه یافت. برخی از زرتشتیان که تاب این فشارها را نمی آوردند و نمی خواستند دل از دین پدران خود برکنند ، به ناچار راهی دیار هند شدند که البته در آنجا هم با مشکلات زیادی دست و پنجه نرم کردند. اما آنان همواره رابطه خود را با هم کیشانشان در ایران حفظ کردند، مگر در دوره هجوم مغول به ایران که این رابطه به اجبار برای مدت طولانی قطع شد.



همیاری متقابل در قرن 18 میلادی

سرانجام در آغاز قرن هیجدهم میلادی دوباره این ارتباط برقرار شد و پارسیان هندوستان جهت حل مشکلات مذهبی خود ، از جمله برابری گاهشماری و روز سال و ماه ، رو به همکیشان ساکن ایران آوردند.

از سوی زرتشتیان ایران « دستور جاماسب ولایتی» ، از کرمان به هند رهسپار شد. دستور جاماسب در هند متوجه شد که در اثر جنگ و گریزهای بیشماری که پارسیان در هند با آن روبرو بودند ، از بسیاری از نکات دینی زرتشتی بی خبر مانده اند، به همین جهت پس از انتخاب سه موبد زاده با هوش از میان موبد زادگان و آموزش و تربیت دینی آنها ، دستور جاماسب ولایتی با خیال آسوده به ایران بازگشت.

این خدمت ارزنده ای بود به زرتشتیان ایران و هند، زیرا از آن پس چنان زرتشتیان ایران زیر فشار قرار گرفتند که به سرعت جمعیت آنان رو به کاهش نهاد و اینبار این زرتشتیان هند بودند که به یاری زرتشتیان ایران شتافتند.

اگر پارسیان هند نبودند بیگمان زرتشتیان در ایران به طور کامل نابود شده بودند

با روی کار آمدن سلسله صفویه در ایران

فشار ، توهین و آزار زرتشتیان چنان شدت گرفت که

جمعیت زرتشتیان ایران از قرن هیجده تا اواخر قرن نوزده میلادی

از یک میلیون نفر به 7711 نفر کاهش یافت (از کتاب « فرزانگان زرتشتی» نوشته رشید شهمردان)؛

و اگر تلاش های روانشاد "مانکجی پور لیمجی هاتریا" نبود

امروز نشانی از جماعت زرتشتی در ایران باقی نمانده بود.



مانکجی پور لیمجی هاتریا در دوران جوانی



بهتر است گوشه ای از ظلم و جوری را که به زرتشتیان ایران اعمال میشد از قلم یک کشیش مسیحی به نام "ناپیر ملکم" ، که پنج سال در یزد مقیم بوده است ، بخوانیم:



ظلم های فاحشی که به زرتشتیان ایران میرفت

- مانند جزیه

- پوشیدن لباس کهنه و نپوشیدن لباس نو

- و سوار نشدن بر چارپایان خود

- و نساختن خانه هایی که بلندتر از منازل مسلمانان باشد

- به واسطه فعالیت و کوششهای مانکجی صاحب از بین رفت

- و نیز ظلمی که اگر یک نفر زرتشتی وفات مییافت، کلیه متروکات او منقول و یا غیرمنقول حق جدید الاسلامی که از خویشاوندان او بود، میشد و به فرزندان زرتشتی ارثی نمیرسید و حتی خانه مسکونی او را نیز می بردند، به وسیله کوشش خستگی ناپذیر و هوش و فطانت مانکجی صاحب برطرف شد. (فرزانگان زرتشتی ، رشید شهمردان).

باید در اینجا یادآور شد که کشیش ناپیر ملکم در مورد قانون ارث اشتباه میکند. زیرا کوششهای مانکجی فقط منجر به برداشتن جزیه شد و فشارهای دیگر از جمله قانون ارث ادامه داشت.


سخنرانی مانکجی در بمبئی در حضور بزرگان پارسی/ 1863 میلادی

فرزانه مانکجی در یکی از سخنرانی های خویش در بمبئی در سال 1863 میلادی در حضور بزرگان پارسی چنین اظهارداشت: «هرگاه ده یک اینگونه تعدیات و بی حسابیها و ظلم و ستمی که درباره زرتشتیان ایرانی میشود ، درباره هر مذهب و ملت دیگر می شد ، تاب نیاورده ، ناچار فرار اختیار میکردند و یا دست از دین و آیین آباء و اجداد خود برداشته یا اینکه خود را نیز هلاک می نمودند. » (همانجا ص 630)



تبعیضات ظالمانه برعلیه زرتشتیان

در دوران سلطنت ناصرالدین شاه قاجار، پارسیان هند که از بیداد و فشار وارده به همکیشان خود در ایران آگاهی یافته بودند، نماینده عالی رتبه ای را به نام "مانکجی لیمجی هاتریا" ، به ایران فرستادند. او نزد شاه شکایت برد و با پشتیبانی حکومت هند و امپراتوری انگلیس موفق شد، از فشارها تا حد زیادی بکاهد. از روی نامه های مبادله شده بین مانکجی و ناصرالدینشاه که امروز موجود است ، میتوان به نابرابری ، فشار و تبعیض ظالمانه نسبت به زرتشتیان پی برد.



از جمله این تبعیضات ظالمانه

- زرتشتیان مجبور بودند علامت مشخصه ای روی لباس خود بزنند ، تا (از دیگران) تمیز داده شوند.

- زرتشتیان در هنگام خرید ، حق نداشتند به اجناس مورد نظر و به ویژه به اغذیه و میوه دست بزنند.

- زرتشتیان حق نداشتند سوار چارپا شوند و یا در بازار سواره حرکت کنند.

- زرتشتیان روزهای بارانی نمی بایست بیرون بروند.

- اگر یک زرتشتی از دین خود برمیگشت ، دیگر افراد خانواده ، از ارث والدین محروم می شدند و همه ارث، به او می رسید.

- اگر یک نفر زرتشتی کشته می شد، قاتل قصاص نمی شد و تنها می بایست خون بها ( دیه ) به وارث مقتول زرتشتی بپردازد. و در بسیاری از موارد این پرداخت هم صورت نمی گرفت.



مانکجی صاحب

در تاریخ معاصر زرتشتیان ایران ، «مانکجی لیمجی هاتریا» از بنام ترین چهره ها و تاثیر گذارترین فرد اجتماعی و سیاسی دوره قاجار است. او که به «مانکجی صاحب» مشهور است، توانست با تدبیر و ابتکار بی نظیر خود ، جامعه زرتشتی در حال نابودی آن زمان را نجات دهد.

مانکجی که بود؟
مانکجی پورلیمجی پورهوشنگ هاتریا در سال 1192 خورشیدی (1813 میلادی) در «موراسومالی» یکی از بخشهای بندر «سورات» به دنیا آمد. اجدادش از زرتشتیانی بودند که در زمان صفویه از ایران به هندوستان مهاجرت کرده بودند. وی پنج ساله بود که انگلیسها فعالیتهای خود را از بندر سورات به بمبئی منتقل نمودند و بنابراین زرتشتیانی که در موسسات اداری گمرک مشغول به کار بودند و یا فعالیتهای تجاری داشتند (از جمله پدر وی) به بمبئی رفته و در آنجا ساکن شدند. پیوند با خاک نیاکان همواره روح و دل مانکجی را به سوی خود میکشاند، آن چنان که هرگاه شاهنامه و یا تاریخ ایران را می خواندند، مانکجی با احساسی ناگفتنی می نشست و به سرگذشت ها گوش میداد. مانکجی در جوانی وارد خدمات بازرگانی شد و پیشکاری برخی از بازرگانان را برعهده گرفت و به اقتضای شغل اش به نقاط مختلف هندوستان سفر کرد.

مانکجی آموخته بود که فردی بسیار منظم، کاردان و متکی به نفس و شجاع باشد و این به سبب کاری بود که انجام میداد. به دلیل دلبستگی فراوان به آب و خاک اجدادیش چندین بار اراده کرد به ایران سفر کند، اما هربار شرایط اجتماعی هندوستان، افغانستان و یا ایران مانع از این سفر میشد تا اینکه سرانجام در سال 1233 خورشیدی (در 41 سالگی ) شرایط مسافرت به ایران برای او فراهم شد.

انجمن اکابر پارسیان/ انجمن بهبودی وضع زندگی زرتشتیان ایران

مانکجی صاحب / نخستین نماینده "انجمن اکابر پارسیان ایران"



در سال 1175 خورشیدی و پس از فوت کریم خان زند، و در پی ایجاد اغتشاشاتی که به وسیله آغا محمد خان قاجار به وجود آمد، عده ای از زرتشتیان به هند مهاجرت کردند. دختر یکی از این مهاجرین به نام «گلستان بانو» با یکی از پارسیان ثروتمند هند بنام فرامجی بیکاجی ازدواج کرد. یکی از فرزندان آنان به نام مهروانجی با همفکری و همراهی بعضی از سران پارسی هندوستان "انجمن بهبودی وضع زندگی زرتشتیان ایران" را که در ایران به نام «انجمن اکابر پارسیان» شناخته شده، بنیاد نهاد.



نخستین نماینده انجمن اکابر پارسیان ایران/ مانکجی صاحب (مانکجی لیمجی هاتریا) صندوقدار دولت انگلیس

دخمه یزد/ 1233 خورشیدی

هنگامیکه اعضای انجمن اکابر از قصد مسافرت مانکجی آگاه شدند، از او درخواست نمودند که در یزد برای ساختن دخمه ای همت نماید و وجهی را هم برای اینکار به او سپردند، و این مهم در فروردین 1233 خورشیدی صورت گرفت. بدین ترتیب نخستین نماینده ای که با اختیارات تمام و کامل از طرف این انجمن به سوی ایران آمد، مانکجی صاحب بود.

از آنجا که مانکجی صاحب بواسطه شغل اش (صندوق داری دولت انگلیس) با صاحب منصبان دولت انگلیس در هندوستان از نزدیک ارتباط داشت، چهار سفارشنامه برای سفارتخانه های انگلیس در بوشهر، بغداد، استانبول و تهران نوشت و در آنها تاکید کرد که مسوولان در نهایت احترام ، او را در کارهایش همراهی نمایند.

مانکجی صاحب از بمبئی با کشتی بخار به سوی ایران رهسپار شد و از قضا در آن کشتی با سفیر کبیر دولت قاجاری ایران میرزا حسین خان مشیرالدوله سپهسالار ، که از ماموریت «سرکنسول گری بمبئی» به ایران باز میگشت، آشنا شده و این آشنایی به دوستی تبدیل شد و میرزا حسین خان سپهسالار نیز همواره پاس احترام او و زرتشتیان را نگهداشت.
مانکجی در 1233 خورشیدی در بندر بوشهر پیاده شد و از طریق شیراز به یزد رفت . پس از چهارده ماه که در یزد بود ، به کرمان رفت و از آنجا در ماهان با رحمت علی شاه (قطب دراویش نعمت الهی) روابط و دوستی عمیقی برقرار کرد و از جانب وی به «درویش فانی» ملقب گردید، و این لقب راتا پایان عمر برای خود نگه داشت.



مانکجی و ناصرالدینشاه

مانکجی صاحب سپس به تهران رفت و در مدت پنج سال و نیم بین درباریان طوری برای خود احترام به وجود آورد که از سوی ناصرالدین شاه با لفظ "پدر" مورد خطاب قرار میگرفت.


مانکجی و مظفرالدین میرزا

پس از اقامت در تهران، در آذربایجان با مظفرالدین میرزا، ولیعهد و حکمران آذربایجان ملاقاتی داشت. در کردستان میهمان غلام شاهجهان، والی کردستان بود.



مانکجی با شیخ مرتضی انصاری

سپس به کرمانشاه و عتبات عالیات (نجف اشرف و کربلا) رفت و در عراق در ملاقاتی با حاج شیخ مرتضی انصاری (فقیه عالیقدر شیعه)، پرسش های 14 گانه ای را درباره معامله و رفتار جامعه مسلمانان با زرتشتیان مطرح نمود ، که در تمام موارد شیخ مرتضی انصاری، شکستن حرمت و آزار و اذیت زرتشتیان را حرام دانست و تنها اخذ جزیه یا مالیاتهای شرعی را (با اجازه فقیه هر محل) جایز شمرد.


گزارش کارها به انجمن اکابر پارسیان/"اظهار سیاحت ایران" و "جامعه مانک"

مانکجی پس از یک سال اقامت در بغداد به بمبئی رفت و گزارش کارها و اقدامات خود را به انجمن اکابر پارسیان داد. در سال 1243 خورشیدی کتاب های «اظهار سیاحت ایران» (شرح مختصر ایام اقامتش در ایران) و «جامعه مانک» را به زبان های فارسی و گجراتی به چاپ رساند.
در 1245 خورشیدی به ایران باز گشت و در کرمان با حاجی سید جواد ، امام جمعه شهر کرمان و حاجی محمد کریم خان کرمانی ، رییس شیخیه ملاقات و روابط صمیمانه برقرار کرد. در این دوران بود که با دشواریها و تلاش بسیار، اجازه آموزش 12 کودک کرمانی و 20 کودک یزدی را از خانواده شان گرفت و در قانون نامچه ای که برای مدرسه وقفی خیریه اش ایجاد کرد، پذیرفت ، کودکانی که به آن مدرسه بیایند ، 5 سال بطور شبانه روزی در آنجا تحصیل کنند و همه مخارجشان از هرگونه که باشد، در این مدت، برعهده او باشد. و حتی مقرری معادل با میزان کاری که آن کودک می توانست برای خانواده اش انجام دهد، تعیین نموده و به خانواده اش می داد. مانکجی برای تحصیل این فرزندان زرتشتی ، شش هزار جلد کتاب تهیه کرده بود ، که با هزینه های نویسندگی آن ها، شش هزار تومان تمام شد.



شاگردان دبستان وقفی مانکجی
بهرام رستم نرسی آبادی ــ استاد جوانمرد شیرمرد ــ دینیار بهرام ــ فریدون استاد ــ خسرو مرزبان اهرستانی ــ کیخسرو خالو امان ــ اردشیر خداداد ــ اردشیر اهرستانی ــ شهریار بهمرد ــ اردشیر نرسی آبادی ــ اردشیر تیرانداز زین آبادی ــ اسفندیار خسرو اهرستانی ــ بمان بهمن خرمشاهی ــ گشتاسب خداداد کیخسرو ــ میرزا اسفندیار رستم اله آبادی ــ جمشید بهرام مزرعه کلانتری ــ میرزا افلاتون اسکندر کرمانی ــ موبد رستم جهان بخش کرمانی و مهربان کیخسرو رستم کرمانی.


مانکجی به خرج خود ملا اردشیر مرزبان را با مبلغی پول نقد به شهر یزد فرستاد تا کودکان دیگر را با خود به تهران بیاورد و کارمزد شش ماهه آنها را از پیش به والدین شان بپردازد تا به حرکت آن ها رضایت بدهند. ولی حسودان اخلال کرده ، والدین بچه ها را از فرستادن فرزندانشان متوحش ساختند و آنها حاضر نشدند فرزندانشان را برای تحصیل بفرستند. نتیجه این شد که پارسیان آن دبستان را تعطیل کردند ولی فرزانه مانکجی به خرج خود دوباره آن مدرسه را به راه انداخت و در یزد و کرمان هم دبستانهایی تاسیس کرد و استاد جوانمرد شیرمرد را به یزد و میرزا افلاتون اسکندر را به کرمان فرستاد تا در آموزش کودکان زرتشتی بکوشند. به این ترتیب دبستانهایی که بسته شده بود و از اکابر بودجه ای برای آن ها نمیرسید به خرج خود دوباره به راه انداخت و نگذاشت آموزش و پرورش فرزندان زرتشتی تعطیل شود.



مبارزه در چند جبهه
مانکجی پیش از اینکه به ایران بیاید تصور میکرد که تنها باید جزیه را بردارد و زرتشتیان را از ظلم نجات دهد، ولی هنگامی که به ایران و به جمع همکیشان خود آمد، دید که نابسامانی در درون جامعه زرتشتی کمتر از فشار خارجی نیست و این جامعه از داخل هم در حال نابودی است و گویا دو عامل فشار خارجی و ناآگاهی داخلی دست به دست هم داده اند تا این مردم ستم کشیده را نابود کنند. او با تدبیر و دانشی که داشت ، مبارزه خویش را در چند جبهه آغاز کرد ، که به شرح کوتاه آن میپردازیم:


اصلاح و تجدید ساختار در جامعه زرتشتی ایران
مانکجی پی برده بود که یکی از راه های بنیادین ترقی و پیشرفت زرتشتیان ایران ، اصلاح امور داخلی جامعه است. از این رو نامه های بسیاری به زرتشتیان نوشت و به دنبال این بود که آنان را از بیخبری و نادانی برهاند و بر آگاهی شان بیفزاید. مانکجی با خرافات که در میان زرتشتیان رواج پیدا کرده بود به طور جدی جنگید و در اینکار گام های اساسی برداشت.


الف: آموزش آیینهای دینی و مبارزه با خرافات

- سدره پوشی را رواج داد.

- عبادتگاه ها، آتشکده و زیارتگاه های زرتشتیان را تعمیر کرد از جمله زیارتگاه بانو پارس.

- دخمه هایی بر پا کرد در یزد و در شریف آباد ، در کوه نریمان و دو دخمه نیز در کرمان یعنی قنات غسان و عبادتگاه و دخمه محکمی بر بالای کوه بی بی شهربانو در شرق تهران ایجاد کرد.

- از قربانی کردن حیوانات و مراسمی چون حنا بندان که داخل آیین های زرتشتی شده بود ، جلوگیری به عمل آورد.


ب: بهبود وضع اقتصادی

- به ترویج کارهای خیریه دست زد. به زرتشتیان یزد ، که اکثرا فقیر و بی چیز بودند ، کمک های مالی کرد.

- برای دختران نو رسیده وسایل زندگی و جهیزیه فراهم آورد.

- بین سال های 1245-1235 خورشیدی ، مراسم عروسی صد نفر از دوشیزگان زرتشتی را برگزار کرد.

- همچنین از پارسیان هند خواست تا صندوق خیریه ای را برای کمک به نیازمندان بنا نهند.


پ: اصلاحات اجتماعی

- برای آنکه اختلافات داخلی جامعه زرتشتی به محاکم عرف و شرع بیرون از جامعه راه نیابد ، انجمن زرتشتیان یزد و کرمان (معروف به انجمن ناصری) را پایه ریزی کرد ، که سنگ بنای استقلال حقوقی در احوالات شخصیه زرتشتیان به شمار می رفت.
- او تمام عرض و طول ایران را پیمود و تا دورترین نقطه و کلبه ای که زرتشتیان زندگی میکردند سر زد و آمار زرتشتیان را درآورد تا از آن برای پیشرفت جامعه استفاده کند.


ت: ایجاد مدرسه

او دریافته بود که سرچشمه همه نا بسامانی های داخلی و بیرونی بیسوادی است. بنابراین بنا نهادن مدرسه در ایران را جزء کارهای اساسی می دانست.

- تاسیس مدارس زرتشتی برای آموزش نونهالان و کودکان ایران راهی بود که مانکجی برای مبارزه با بیسوادی زرتشتیان و غیر زرتشتیان در پیش گرفت. مانکجی در یکی از سخنرانی هایش می گوید: «این نیکوخواه می خواستم که چند کس از خردسالان این گروه را برای به دست آوردن دانش و دانایی به بمبئی روانه دارم ولی خودشان نگذاشتند. یکی از بزرگان شان گفت که هر کس پسر خود را برای به دست آوردن دانش و بینش بگمارد فرزند جوانش می میرد. چون خود بزرگ یک فرزند داشت و نمی خواست که این کار کرده شود از این رو دیگران نیز فرزندان خود را از فرستادن به بمبئی مانع آمدند. پس از آن چند سر از خردسالان را فراهم آورده و به آموزگاری سپرده بودم. آنها در اندک روزگار خواندن و نوشتن را آموخته و در آزمودن به خوبی برآمدند. یکی از ریش سفیدان در انجمن یکی از آنها را دیده و به بنده تند شده و گفت که سرکار صاحب، اینها رعیت زاده اند، دانایی به دست آورده و بر ما برتری خواهند جست، شما در این کار کوشش ننمایید.»
پس از این تجربه تلخ ، مانکجی میگوید:

«بنابراین به فروتنی بسیار به همه موبدان، دستوران و بهدینان سوداگر و پیله ور و برزگر و غیره آشکار نگاشته میشود تا دل خودشان را از غل وغش پاک نسازند و در کارهای نیکو کوشش ننمایند و دستگیری بینوایان نکنند روز نیکبختی نخواهیم دید.


ارتباط با دربار و بزرگان سیاسی کشور
مانکجی از قدرت مالی و سیاسی خود بهره جست و توانست در دربار ناصرالدین شاه از اعتبار و منزلت ویژه ای برخوردار شود. نامه های او به دربار نشان می دهد او علاوه بر نفوذ در دربار شاه قاجار توانسته بود بسیاری از درباریان را با خود همراه سازد. وی پس از 29 سال تلاش شبانه روزی در ایران و خرج مبالغ هنگفت توانست فرمان لغو حکم جزیه را از ناصرالدینشاه دریافت دارد.



جزیه

مالیات سالیانه ای بود که اهل کتاب به حکومت می پرداختند تا مورد حمایت و حفظ و صیانت حکومت واقع شوند. گرچه قوانین فقهی درباره میزان وجه جزیه مشخص بود، اما هنگام دریافت، درهر منطقه، حاکمان مستبد، هر مقدار که می خواستند به نام جزیه دریافت میکردند. اخذ جزیه در تاریخ دوره جدید و معاصر ایران از عوامل مهم تغییر مذهب و مهاجرت زرتشتیان از ایران بوده است.
زمانی که مانکجی در تهران ساکن بود ، زرتشتیان ایران 7000 نفر بودند که مبلغ 9375 ریال در سال از ایشان جزیه گرفته میشد. اگر چه امروزه این مالیات کم و جزیی به نظر میرسد ولی در زمانیکه حقوق یک ماه ، ده یا پانزده ریال بود، این مبلغ بسیار زیاد بود. علاوه بر آن عمال دولت آن را ده برابر یا بیشتر افزایش داده و از زرتشتیان می گرفتند. و به راستی که این وجه بسیار زیاد و طاقت فرسا بود.
- اولین اقدام مفید، واگذاری مبلغ جزیه در تیول عباس قلیخان معتمدالدوله (جوانشیر) - وزیر عدلیه - بود که بدین وسیله دست تعدی حکام محلی نسبت به عموم زرتشتیان تا حدی کاسته شد.
- مانکجی در دومین مرحله توانست حدود 100 تومان از مبلغ بالا را کاهش دهد

- و سپس در سومین اقدام پرداخت کل مبلغ را خود برعهده گرفت تا از جانب انجمن اکابر پارسیان آن را بپردازد و رسید دریافت دارد.

بدین وسیله دیگر هیچ کس در هیچ جای مملکت حق اخذ جزیه از زرتشتیان را نداشت.



الغای جزیه بتوسط ناصرالدین شاه/1261 خورشیدی/ میرزا سعید خان انصاری بعد از عباس قلیخان معتمدالدوله/ 1241 خ.
عباس قلیخان معتمدالدوله در سال 1241 خورشیدی وفات کرد و ناصرالدین شاه ، زرتشتیان را تیول وزیر امور خارجه "میرزا سعید خان انصاری" قرار داد. او نیز مانند صاحب منصب قبلی با زرتشتیان و به ویژه مانکجی با دوستی و مدارای بسیار رفتار نمود. اعضای انجمن اکابر پارسیان حدود 28 سال مبلغ جزیه را توسط مانکجی پرداختند و هدایا و پیشکشی های بسیاری را تقدیم شاه و درباریان نمودند، تا اینکه بالاخره توانستند ناصرالدین شاه را راضی به الغای حکم جزیه نمایند.



الغای حکم جزیه/ 1261 خورشیدی

ناصرالدینشاه در تیرماه 1261 خورشیدی این حکم را صادر کرد. بدین ترتیب سنگین ترین باری که هم از لحاظ مادی و هم از لحاظ روانی بر دوش جامعه زرتشتیان بود ، برداشته شد.



نقاشی باغ ظهیرالدوله/ گورستان ظهیرالدوله محل آرامگاه فروغ فرخزاد



جشن الغای حکم جزیه در باغ ظهیرالدوله

چندی بعد مانکجی بمناسبت این پیروزی در روز اورمزد و امرداد ماه همان سال، جشن مفصلی را در باغ ظهیرالدوله میرزا علیخان قاجار ، داماد ناصرالدین شاه ، برپا داشت و در آن مجلس سخنرانی مفصلی به زبان فارسی ایراد نمود.


دسیسه ها برعلیه مانکجی

مانکجی از حاجی میرزا یحیی و میرزا حسن الله باشی که افراد متنفذی بودند ، مبلغ چهل و پنج هزار تومان طلب داشت. عده ای از کارمندانش به او خیانت کردند و اسناد بدهی را از صندوق دزدیده به بدهکاران دادند. و عده ای خواستند او را مسموم کنند و یا کسی را برای قتل او فرستادند ولی هیچکدام از این نیات شوم اجرا نشد و مانکجی ازهمه این دسیسه ها نجات یافت.
سرگذشت مانکجی صاحب را باید از روی نوشته ها و نامه هایی که به پارسیان نوشته استخراج کرد که خود چندین کتاب بزرگ خواهد شد. بسیاری از مدارک در موسسه "خاورشناسی خورشید جی کاما بمبئی" نگه داری می شود.
مانکجی دوبار ازدواج کرد ، یکبار در هندوستان با «هیرابایی» نام و ثمره این ازدواج پسری به نام هرمزد جی و دختری به نام «دوسی بایی» بود. پس از مرگ همسرش، در ایران با فرنگیس نام "دختر هرمزد یار بندار کرمانی" ازدواج کرد، ولی از این ازدواج فرزندی نداشت. خانواده های "خراس" و "داور" در هندوستان از اخلاف «هرمزد جی»‌ باقی و برقرارند.
زندگی سراسر تلاش مانکجی، پر زحمت و تاثیرگزار بود که همه آن صرف بهروزی زرتشتیان ایران شد.



وفات مانکجی لیمجی هاتریا

در روز وهمن امشاسپند و مهرماه سال 1269 خورشیدی در تهران

"دیر زیویم ، درست زیویم ، شاد زیویم ، تا زیویم به کامه زیویم گیتی مان باد به کامه تن ، مینومان باد به کامه روان"



اشوزرتشت



مانکجی لیمجی هاتریا

در سن هفتاد وهفت سالگی در دخمه ای که خود ساخته بود و در سرزمینی که به آن عشق می ورزید ، آرام گرفت.

از سال 1192 تا 1269 خورشیدی را در تاریخ زرتشتیان باید دوران مانکجی نامید.

(نویسنده: بوذرجمهر پرخیده از سایت امرداد)

نویسنده: داریوش - ۱۳٩٠/٢/۱٧
آیین زرتشت
زرتشت مردی حکیم و دانشمندی برگزیده بود و تعلیمات اخلاقی و علمی او از قبیل طب و نجوم برای عموم طبقات ان عصر مفید بوده است. مذهب زرتشت در عهد ساسانیان مذهب رسمی ایرانیان گشت. زرتشت در یکی از مهجمات تورانییان در سال ۵۸۳ ق.م در روی پله های معبد بغ به دست ک نفر تورانی به نام – براتروک رش کشته شد.
آیین زرتشت

این دین در سرزمین ایران در شش قرن پیش از میلاد مسیح به وجود آمد. آورنده ی این دین، زرتشت پیغمبر است و کتاب مقدس این دین اوستا نام دارد که حاوی سروده ها، نیایشها و اندرزهای ایزدی است.

اشو زرتشت یا زرتشت ، پیغمبر باستانی ایران به سال ۶۴۰ قبل از میلاد در شهر ارومیه " رضاییه" متولد شد.

زرتشت مردی حکیم و دانشمندی برگزیده بود و تعلیمات اخلاقی و علمی او از قبیل طب و نجوم برای عموم طبقات ان عصر مفید بوده است. مذهب زرتشت در عهد ساسانیان مذهب رسمی ایرانیان گشت. زرتشت در یکی از مهجمات تورانییان در سال ۵۸۳ ق.م در روی پله های معبد بغ به دست ک نفر تورانی به نام – براتروک رش کشته شد.

● متون مذهبی زرتشتیان

مجموعه متون زرتشتیان، امروز اوستا خوانده می شود برخی اوستا را به معنی پناه دانسته اند. برخی به معنی معرفت و دانش. اما اوستا در اصل اساس، بنیان و متن اصلی است.

اوستا یک گردآورده کهن است که چند هزار سال پیش، طی زمانی به درازای دو هزار سال پدید امد. در این گردآورده سخن از هر دری آمده: دین، ایین، افسانه، داستان،تاریخ،دادگری،کشورداری و...

اوستا در زمان هخامنشیان(۵۵۰ ۳۳۰ پیش از میلاد مسیح) به دفتری ویژه در آمد و در کتابخانه های بزرگ نگهداری شد.

اوستای کنونی پنج بخش است:

۱) یسنا: به معنای گرامیداشت

۲) ویسپرد: به معنی" همه ی جشن ها

۳) خرده اوستا

۴) یشت: به معنای " گرامی داشته"

۵) وندیداد یا وی دئودات به معنی" دستور های مند دیوان"

● دو گوهر همزاد

زرتشت در فلسفه ی وجودی خود به دو گوهر همزاد اشاره می کند که در نظم هستی نقش دارند. این دو گوهر، همزاد اما متضاد هستدند ماندد مثبت و منفی. نام این دو گوهر همزاد سپنته مینو و انگره مینو است.

اهورا مزدا در ایین زرتشت سر چشمه همه نیکی ها و خوبی هاست در مقابل او افریدگار یا فاعل شری وجود ندارد. انگره مینو یا خرد گمراه و خبیث که بعد ها به مرور ایام اهریمن گردید و زشتی های جهان قبل از اوست. در مقابل اهورا مزدا نیست بلکه در مقابل سپنته مینو است که خرد مقدس است. جهان مادی آمیخته ای از این دو گوهر همزاد است و تصادم آن دو در آدمی تعادل ایجاد میکند. اما تفوق شر موجب تباهی و انهدام است و سراسر آیین زرتشتی تاکید در مبارزه با مظاهر انگره مینو و پیروی از سپنته مینو است.

● فروزه های اهورا مزدا

اهورا مزدا آفرینشگر شش امشاسپند یا بی مرگ مقدس است. این شش نماد یا فروزه عبارتند از :۱ وهومن" بهمن" به معنی اندیشه نیک۲ اشه وهیشته"اردیبهشت" به معنی بهترین راستی۳ خشتره وئیریه"شهریور" به معنی توانایی مینوی و پادشاهی برخود۴ سپنته آرمئی تی"سپندار مذ یا اسفند" به معنی مهر ورزی یا فروتنی مقدس.

در آیین زرتشتی روز آفرینش سپندار مذ یا فروتنی و عشق مقدس از گذشته تا امروز روز زن و مادر بوده است.

● سه اصل بزرگ زرتشتی

۱) هومت،

۲) هوخت

۳) هورشت

سه اصل بزرگ آیین بهی است که همان اندیشه نیک، گفتار نیک و کردار نیک است. این سه کلمه را در سراسر گات ها و تمام اوستا می بینیم.

دین زرتشتی هرگز دو گانه پرست نیست بلکه میان نیکی و بدی قایل به تمایزی است قاطع و این تمایز معنی و اعتباری اخلاقی دارد. معیار این تمایز خرد مردمی و حمایت از حیات و زندگانی نیک و خوش است.

برای بیشترین شمار اززندگان، تجلی این دستور و اندیشه یا پندار نیک، گفتار نیک، کردار نیک پدیدار می شود.

● فروهر: گوهر اهورایی در انسان

در باور سنتی زرتشتیان، وجود انسان از چهار گوهر تشکیل شده که به هم پیوسته اند و از تا ثیر این چهار گوهر بر یکدیگر، انسان به پویندگی و بالندگی می رسد. این چهار گوهر عبارتند از : تن و جان که مربوط به جهان مادی است و روان و فروهر که مربوط به بعد مینوی سرشت آدمی است.واژه فروهر از دو قسمت فر به معنی "پیش" و وهر به معنی " کشنده و برنده" درست شده و در مجموع یعنی " پیش برنده" . فروهر پرتوی از فروغ بیکران ذات اهورا مزدا است که در ذات هر شخص، سر چشمه پیدایش و پویایی فروزه های اشویی است.

● آتش

آتش در مذهب زرتشت نماد راستی است. چرا که آتش تنها ماده ایست که پلیدی را به خود نمی گیرد، پاک است و همیشه در همه حال به سوی بالا می رود و ماهیت اصلی خود را حفظ می کند و خود می سوزد و جهانی را گرما و نور می بخشد.

● دین و دینداری

رویکرد بزرگ فرهنگ زرتشتی درباره ی انسان پیدا کردن دین و پایبند بودن به ان است، دین با درونمایه راستین آن. واژه دین در اوستا" دئنا" است که به معنی امروزی میتوان آن را وجدان و یا به گفته ابن سینا نیروی " یابش" برگرداند. نیروی یابش نیرویی است درونی که مانند ترازویی نیک و بد را در درون و اندیشه انسان می سنجد.

در اوستا در گفتگو از بهسازی انسان همه جا سخن از روان است. و در روان یازی و روند روانی و سر انجام داشتن دین یعنی آن نیروی اهورایی که انسان را به زندگی راستین بکشاند. فرهنگ اوستایی و اخلاق زرتشتی فرهنگ و اخلاقی است که بر پایه ی دین استوار است و بر پایه دین و پیروی از دین است که انسان به رستگاری راستین می رسد.

● سلسله مراتب دینی در آیین زرتشت

در ایین زرتشتی تنها کسی می تواند موبد و روحانی دین شود که از پدر موبدزاده باشد. اما ده موبد یا " موبد یار" که وظیفه اش کمک به موبد و انجام مراسم ازدواج و... است می تواند با طی آموزش های دینی و دوره های مختلف این مقام روحانی را کسب کند.

● مفهوم نو اندیشی دینی در جامعه زرتشتی

جامعه زرتشتی به دلیل شرایط و شیوه زندگی و تفکر اجتماعی، جامعه ای پایبند سنت است که به هیچ وجه علاقه ای به کنار گذاشتن سنت ها و یا تغییرشان ندارد. اما در همین جامعه سنتی نیز به دلیل احساس نیازها همواره در تغییر آئین ها و کنار گذاشتن موهومات و خرافات و باورهای غلط تلاش کردند.

● ساختن از درون

کیش زرتشتی برای رساندن آدمی به پارسایی او را از درون میسازد. آماج این کیش انسان سازی است، بدین سان که فروزه هایی در انسان پدید می آید که او را در پایبند بودن به راستی و پاکی مانند پولاد ابدیده استوار کند در این زمینه در اوستایی می خوانیم : " اشویی درمان بخش است . داد درمان بخش است. و از همه درمان بخش ترین درمان بخش ها، سخن اندیشه انگیز است . و همین است که فرزان بنیادین رفتاری و منشی در کیش زرتشتی به شمار می رود .

در کیش زرتشتی آماج آن است که پایه انسان سازی به استواری ریخته شود که اگر چنین شود کنش ها و پایه ها خود به خود درست می شود.

● پاکیزگی در کیش زرتشتی

رفتار زرتشتی بر پایه اشویی استوار است. اشویی به معنای پاکی و راستی و پارسایی است. پاکی تن و پاکی روان و پاکی اندیشه و پاکی رفتار. نخستین رفتار یک زرتشتی پاک نگهداشتن تن است و این رفتار از دستور های کیش زرتشتی بر می خیزد . یک زرتشتی پنج بار می باید دست و رو و هر عضو بدن را که با هوا برخورد داشته باشد بشوید . زرتشتی می باید پیش از خوردن خوراک و پس از خوردن خوراک دست و دهانش را بشوید. پوشیدن جامه ناپاک و ناپاک نگهداشتن تن برای زرتشتی نارواست و زرتشتی هنگام خواندن نماز می باید تن و جامه اش پاک باشد . همه چیز هایی که از بدن بیرون می شود حتی مو و ناخن برای یک زرتشتی ناپاک است و می باید پس از دفع شستشو کند.

زرتشتی جز پاکی تن می باید اندیشه اش پاک از دروغ و ناپاکی باشد. رفتارش هم پاکدلانه و پاک اندیشانه باشد .

● رسوم وصلت در دین زرتشتی

ازدواج در دین زرتشت بسیار پسندیده و سر باز زدن از آن وزندگی به حالت تجرد ناپسند و در خور نکوهش است . زرتشت در گات ها یسنا ۵۳ بند پنج به پسران و دخترانی که می خواهند با هم پیمان ازدواج ببندند اندز می دهد که " ای دختران شوی کننده و دامادان اینک بیاموزم و آگاهتان کنم ، با غیرت برای زندگانی پاک منش بجوشید. هر یک از شما باید در کردار نیک از دیگری پیشی بگیرد و از این راه زندگانی خود را خوش و خرم سازد ".

در کیش زرتشتی برای نظم بخشیدن به کارهای دنیا، تحکیم یکدلی و جلوگیری از فساد اخلاقی ، زناشویی ستوده و بر آن تاکید زیاد شده است.تعدد زوجات در دین زرتشت: در آیین زرتشت تعدد زوجات روا نیست و به گرفتن یک زن فرمان داده شده است. همان گونه که یک زن نمی تواند در آن واحد چند شوهر داشته باشد . ازدواج کامل از نظر زرتشتیان ازدواجی است که زن به موجب آن " ملکه" کانون زناشویی می شود و در این دنیا و دنیای دیگر همسر مرد می ماند و این وصلت شاه زنانه است و مرد جز یک زن نمی تواند به عقد خود درآورد و این اصل آیین مرد است.

شرایط ازدواج در دین زرتشت: سن عادی بلوغ در هر دو جنس زن و مرد پانزده سالگی است. در این سن سدره ارزانی داشته می شود و پسر و دختر پای در اجتماع می گذارند و بالغ و رشید می شوند و به موجب اوستا ازدواج تا پایان پانزده سالگی ممنوع است، اما حدود قانونی ازدواج در آیین زرتشت برای دختر و پسر ۲۱ سالگی است.

▪ سدره: پیراهنی است گشاد، با آستین کوتاه و بدون یقه که از پارچه سفید درست شده و زرتشتیان آن را در زیر لباس دیگر می پوشند."

اجازه پدر یا ولی بری ازدواج: برای آنکه ازدواج کاملا قانونی باشد، لازم است که پدر،برادر،عمو یا قیم دختر قباله عقد را امضاء کند. اما آنچه دختر خواستار است ، بیشتر از آنکه میل و اراده ی ایشان باشد رضایت آنهاست . جوانی که میل ازدواج دارد تنی چند از پیران و سالخوردگان نزدیک خود یا چند تن از دوستان را به خانه ی دختر دلخواهش روانه می کند تا با پدر و مادر دختر صحبت کند.

ازدواج با محارم: زناشویی در میان خویشاوندان نسبی یا سببی ممنوع است.

● جشن و سوگ در آیین زرتشت

در آیین زرتشت به شادی و جشن سفارش شده است و سوگ و سوگواری به انگره مینو نسبت داده شده است و بهدینان از سوگ وعزا منع شده اند.

● شغل و معیشت در آیین زرتشت

حرفه ویژه و مقدس زرتشتیان در گذشته کشاورزی بوده است زیرا زرتشت آیینی است که در دوران کشت و زرع و کنار گذاشتن زندگی چادر نشینی ، به گفت و گو با انسانها پرداخت. در آیین زرتشت همه جا به احترام عناصر چهارگانه آب و باد و خاک و آتش و استفاده از زمین برای کار کشاورزی سفارش شده است. شاید یکی از علل شیوه تدفین مرده های زرتشتی به شکل دخمه گذاری در گذشته، بی استفاده نکردن زمین کشاورزی به وسیله دفن مرده بوده است.

● سطح سواد و تحصیلات

شاید به جرات بتوان گفت که ۹۵ درصد زرتشتیان با سواد هستند. دانش آموختن و آموزش در دین زرتشت بسیار تاکید و سفارش شده است.

● تقویم زرتشتیان

▪ جشن های ماهینه:

تقویم زرتشتیان در ایران باستن گاهنامه خورشیدی بود یعنی از یک دوره گردش زمین به دور خورشید که ۳۶۵ روز و ۵ ساعت و ۴۸ دقیقه و ۴۹ ثانیه است تشکبل می شود . سال آنها ۱۲ ماه داشت به نامهای فرورین ، اردیبهشت و ... اسفند و هر ماه سی روز داشت.

▪ ششم فروردین ماه " روز خورداد" زاد روز اشو زرتشت:

خرداد روز " روز ششم" از فروردین ماه روز بسیار شریفی است. بنا به مندراجات ابریحان، نوروز بزرگ ایرانیان در این روز است. این روز را از برای نیایش و سپاس ریتون برگزیده اند. در این روز اشو زرتشت زاده و هم در این روز به پیامبری برگزیده شد. در این روز گشتاسب دین پذیرفته و در این روز رستاخیز خیلی از وقایع دیگر که در رساله پهلوی به نام " فروردین روز خرداد" آمده است به وقوع خوهد پیوست.

روزنامه موج نو
نویسنده: داریوش - ۱۳٩٠/٢/۱٧

در گات‌ها اهورامزدا خدای یگانه است که جسم یا مرکب نبوده و مینوی پاک است.[ جلوه‌های خاص خدا امشاسپندان هستند.� تقریباً دویست بار در گات‌ها به کلمهٔ مزدا یا ترکیب از این واژه بر می‌خوریم. زرتشت جز از اهورامزدا خدای دیگری نمی‌شناسد. زرتشت از گروه پروردگاران پیشین رو گردان است. تمام عظمت و جبروت مختص اهورامزدا ست. اوست آفرینندهٔ یکتا و خداوند توانا. در گات‌ها (هات ۴۴) زرتشت با یک زبان شاعرانه در توحید و اقتدار خداوند گوید

از تو می‌پرسم ای اهورامزدا کیست پدر راستی؟ کیست نخستین کسی که راه سیر خورشید و ستاره بنمود؟ از کیست که ماه گهی تهی است و گهی پر؟ کیست که به باد و ابر تندروی آموخت؟ کیست آفرینندهٔ روشنایی سودبخش و تاریکی؟ که خواب و بیداری آورد؟ کیست که بامداد و نیمروز و شب قرار داد و دینداران را به ادای فریضه گماشت؟ کیست آفرینندهٔ فرشتهٔ مهر و محبت؟ کیست که از روی دانش و خرد احترام پدر در دل پسر نهاد.
پس از این پرسش‌ها زرتشت خود در پاسخ گوید

من می‌کوشم ای اهورامزدا تو را که به توسط خرد مقدس، آفریدگار کلی، به درستی بشناسم

نویسنده: داریوش - ۱۳٩٠/٢/۱٧

اَشَوَن کسی است که اشو یی را در زندگی به کار می گیرد واشو یی به معنی راستی،پاکی ونیکی است.

بهترین زندگی برای کسانی است که نیک بیاندیشند و پارسایی را سرلوحه زندگی خود کنند.

خوشبختی از آن کسی است که در پی خوشبختی دیگران باشد.

نیکی و سود خویش را در زیان دیگر کسان مخواه.

آن چه را که می‌شنوید با عقل سلیم و منش پاک و روشن بسنجید و آن گاه بپذیرید.

برای آدمی ‌در زندگی، هیچ خیری بالاتر از پاکیزگی نیست. این پاکیزگی همان است که از قانون اهورمزدا به دست می‌آید، و پاکی و پاکیزگی قانون دین من است.

کار نیکی که برای دیگران انجام می‌دهید، وظیفه نیست بلکه یک نوع لذت است که برای شما سلامتی و آرامش خاطر به ارمغان می‌آورد.

نویسنده: داریوش - ۱۳٩٠/٢/۱٧

موبد ک.جمشیدی: این پرسشی است که همواره اندیشه‌ی انسان را در هر دوره و زمانه و از هر رنگ و نژاد و گروه و باورمند به هر دین و کیش و آیین، به خود سرگرم کرده است. بگونه‌ای که می‌توان گفت که پاسخ‌های گوناگون به این پرسش است که پایه‌ی آفرینش باورها و جهان بینی‌ها و دین‌ها و فرزان‌های گوناگون بوده است.
ما چه هستیم؟ برای چه هستیم؟ و چه آرمانی در این زندگی داریم؟
دین بهی و فرزان مزدیسنی انسان را جزوی از آفرینش نیک اهورامزدا، ابردانای هستی بخش می‌داند که دارای آن توانایی است تا با بهره‌برداری درست از نیروهای نیک و سازنده‌ی خود در راه آبادی جهان و شادی جهانیان و در پیامد آن خشنودی آفریدگار کار کرده و خود به خشنودی و آرامش دست یابد.
در اینجا می‌پردازیم به اینکه این انسان، خود چه می‌باشد یا اینکه پاره‌های به هم آورنده‌ی او چه هستند، زیرا پاسخ به این پرسش ما را بیشتر با انگیزه‌های کنش‌ها و واکنش‌های او آشنا می‌سازد و شناخت و آگاهی ما را بیشتر می‌کند. البته در اینجا یادآوری می‌گردد که در شناخت انسان می‌توان به شیوه‌های گوناگون کند و کاو کرد و بر پایه‌ی هر روشی او را به گونه‌ای شناخت. این نوشتار گزارشی است از بخش‌های مادی و مینوی انسان با استفاده از آن مفهوم‌ها و فرازهایی که فرهنگ زرتشتی از آنها سخن می‌گوید.
نکته‌ی دیگری که شایسته‌ی یادآوری است، آن است که فرزان‌ها و بینش‌های گوناگون نیز در گزارش از انسان، واژه‌ها و فرازهایی را به کار می‌برند که شاید در نخستین نگاه مفهوم هایی دیگرگونه به دیده آیند ولی در کند و کاوی ژرف‌تر دریافته می‌شود که در بسیاری از موردها آرش(:مقصود) یکی است.
دیدگاه بینش زرتشتی درباره‌ی انسان
بنابر این دیدگاه، انسان دارای چندین بخش می‌باشد که از آن میان برخی مادی و برخی ذهنی یا مینوی می‌باشند. این بخش‌ها چنین می‌باشند:
1: تَن، به اوستایی «تَنوو»(:tanvu) که از همه‌ی اندام‌های بدن مانند سر، گردن، تنه، دست و پا و روی‌هم تمامی اندام‌های درونی و برونی بدن منهای نیروی زیست به هم آمده است. پس از فرارسیدن مرگ. زمانی که دیگر پاره‌های مینوی از انسان جدا شدند، تن بر جای می‌ماند.
تن به خودی خود هیچ نیرویی ندارد و کوچکترین جنبشی از آن ساخته نیست. تن را می‌توان مانند ابزاری دانست که به وسیله‌ی روان می‌تواند به زندگی گیتی خود ادامه دهد. تن یک انسان زنده در دین بهی، دارای ارج زیادی است و از آنجا که تن و روان مانند دو روی یک سکه‌اند یا بهتر بگوییم در هم تنیده هستند، درستی و سلامت یکی با دیگری در پیوندی تنگاتگ است و از این رو برای نگاهداری و پرورش تن مانند روان گوشزدهای بایسته شده است.
2:جان، به اوستایی «آَهو» (:Ahu ) و به پهلوی «اَخو» (:Akhu )، نیرویی است که تن را به جنبش و کار وا می‌دارد. هوایی که به درون می‌دمیم و خوراکی که می‌خوریم با به هم آمیختن و سوخت و سازهای خود در بدن، سبب برپایی آن نیروی جنبش می‌شود که آن را جان می‌نامند. اکنون اگر یکی از اندام‌های کار ساز بدن و سرانجام قلب، از کار بیفتد دیگر این نیرو وجود نداشته و از میان خواهد رفت. از این نیرو در اوستا با نام “آتش زندگی” (:وهوفریانه) در چم “نیروی زندگی” نیز یاد شده است.
3:روان یا آگاهی، به اوستایی «اوروان» (:Urvân )، که می‌توان گفت یک نام‌گذاری کلی است برای آن بخشی از انسان که از تن و جان جداست و به راستی آن بخش مینوی انسان است که پاسخگوی تمامی کردارها (و البته اندیشه و گفتار) می‌باشد. از دیدگاه واژگانی نیز «اوروان» از ریشه‌ی «وَر» آمده است که در چم نیروی تمیز نیک از بد و یا نیروی گزینش می‌باشد. از این بخش می‌توان با نام «آگاهی» نیز یاد کرد که خود از دو زیر بخش درست شده است :
یکی نهاد یا ضمیر خودآگاه و دیگری نهاد ناخودآگاه.
اما این روان یا آگاهی دارای چه نیروهای درونی است که می‌توانند راه را از چاه باز نمایانده و ما را به سوی راستی و آگاهی رهنمون شوند و چه بازدارنده‌هایی برسر این راه وجود دارند؟ از این نیروها می‌توان بدینگونه یاد کرد:
الف: «مَنَ» (:Mana)، جایگاه خرد و فرنودآوری(:منطق) است. «من» دستگاه ذهنی انسان است که رویهمی است از ابزارهای باشنده در انسان برای دیدن، شناختن کندوکاو کردن و سرانجام سنجش و گزینش. با این ابزار است که آدمی توانِ درست اندیشیدن و منطقیlogical) ) اندیشیدن را دارا می‌باشد.
«مَنَ»، به وسیله‌ی خرد ذاتی(انبار شده در نهاد ناخودآگاه) و خردِ به دست آوردنی(گرفته شده از دنیای پیرامون) خوراک داده می‌شود.
«وهومن»(:Vohumana ) یا بهمن، آن ذهنی است که «بِخْـرَد» باشد و گزینش خود را بر مبنای نیکی و سازندگی انجام دهد.
ب: «بَئودا» به اوستایی «بئوذَ»(:baodha)نیروی روشنایی و بینش و آگاهیدرونی است. به گفته‌ی دیگر، مَنَ نیروی فرنودآوری(منطق) بوده که با نگرش و درک و سنجش در دنیای بیرون سرو کار دارد و بئودا با دنیای درون.
پ: «دَئِنا» (:daenâ ) که وجدان یا دین انسان و مرکز اخلاق است. از آنجا که هر کس از روی خواست و درک و دیدگاه خود راه زندگانی‌اش را برمی‌گزیند، درنتیجه دئنا یا وجدان او در پی این گزینش و پیامدهای آن آرامش یافته و یا ناآرام می‌گردد. وجدانی که از راه اخلاق دور می‌گردد رنج می‌بیند و آلوده می‌شود.
ت: «فرَوهَر» (:Fravahar ) نیروی پیش برنده. در اوستا «فرَوَشی» (:Fravashi ) برای این پدیده گزارش‌های زیادی داده شده است. گاتها از فروشی تنها در چم «خَستو شدن» یا «اعتراف کردن» و یا بهتر بگوییم «باور داشتن» و «برگزیدن» یاد کرده است که در این پیوند می‌توان این واژه را مانند روان (اوروان) از ریشه‌ی «وَر» دانست در چم گزینش و باور.
فروهر در چم آن نیرویی است که انسان را در زندگی به پیش رانده و او را به پیشرفت وامی دارد. در این پیوند این واژه را بگونه‌ی «فرَ + وَر» می‌دانند در چم «نیروی پیش برنده». به گفته‌ای «فروهر، ذره‌ای از ذرات نور خدایی است که در هر کدام از ما به ودیعه گذاشته شده که قوه پیشرفت و ترقی بوده و راهنمای ما به سوی پیشرفت می‌باشد.»
در نگر آورید که اهورامزدا، گوهر و سرچشمه‌ی همه‌ی هستی و همانا نیرو و انرژی و نور است و اوست که تنها گوهر و سرچشمه‌ی خرد و آگاهی است. این نیروی آگاه، این نورِ آگاهی و این درستی ناب در همه جا هست، و همچنین در ما انسان‌ها. این نیروست که اگر به وسیله ی دید درونی، «بئودا» دریافت شود(:شهود عرفانی) سبب روشن شدن راه پیشرفت و تکامل است. این نیروی پیش برنده را فروهر می‌نامند.
ث: «سروش» یا «سرَئوشَه» (:Sraosha)آن نیروی الهام و نهیب زننده ایست که در نهاد و ضمیر ناخودآگاه ماست و از درون به ما انگیزه داده و به جنبش وامی دارد تا به دنبال درستی‌ها باشیم. از این نیرو با نام‌های «ندای درون»، «ندای وجدان»، «شنوایی خدایی» و مانند آن نام می‌برند. ریشه‌ی این واژه «سرَوائو»‌ ‌می‌باشد در چم «شنیدن»، شنیدنی درونی و ژرف.
اجازه بدهید تلاشی کنیم تا بوسیله‌ی یکی دو نمونه آوردن و بگونه‌ی نمادین این نیروها را به نگاره در آوریم تا فهم آنها ساده‌تر گردد:
اگر «تن» انسان را به بدنه‌ی اتومبیلی مانند کنیم، موتور این اتوموبیل را می توان به «جان» یا نیروی جنبش مانند نمود که از سوخت( بنزین و مانند آن) خوراک می‌گیرد. این «تن» به خودی خود هیچ نیروی فرادیدگری(تصمیم گیری) برای گزینش راه و همچنین تندرستی و سلامت خود ندارد بلکه این راننده یِ وسیله است که فرمان آن را در دست دارد. این راننده «روان» است.
«روان» برای درک درست از چگونگی راه و گزینش درست آن نیاز به ابزارهایی دارد که همان «بئودا» یا نیروی دریافت و شناخت او از بربست‌ها(:قوانین) رانندگی و چگونگی راه و تمامی سازه‌های(:پارامترهای) هناینده(:تاثیر گذار) بر آن است تا به کمک «من» یا خرد و فرنودآوری خود، فرا را ببیند و رای درست بدهد(:تصمیم درست بگیرد).
نور چراغهای این وسیله که پیش پای او را روشن می‌نماید تا با چشمان باز پیش رو را ببیند، همان «فروهر» یا نور خدایی است.
اما آیا این نور می‌تواند به یک اندازه راه را به همگان بنمایاند و یا همیشه به یک اندازه توان روشنایی بخشیدن دارد؟ اگر نه چه سازه‌هایی(:عواملی) است که در کم یا زیادی نیرو و کاربرد آن هنایش دارند؟
بی‌گمان این نیرو بخودی خود یکنواخت بوده و بر همه یکسان می‌تابد. این ما انسان‌ها هستیم که گاهی نمی‌توانیم آن را ببینیم و دریابیم. دلیل آن نیز نداشتن (دئنا) دین یا وجدان پاک است. دئنا را می‌توان به آیینه‌ای یا بهتر از آن به کریستالی مانند نمود که در بهترین و پاکترین بُوِش(:حالت) خود بازتاب دهنده و یا گرد آورنده‌ی نور خدایی و آگاهی راستین است تا برآیند آن را به مرکز خرد و آگاهی ما رسانده و به باز شناسی راه درست یاری رساند.
اما شوربختانه بازدارنده‌های بسیاری در ما هستند که مانند غبارِ نشسته بر روی آیینه، بر آیینه ی وجدان ما نشسته و از گذر نور پیشگیری می‌کند. این بازدارنده‌های ویرانگر، همان‌هایی هستند که با نام‌هایی مانند سرگشی‌های خشم، کینه، نفرت، دودلی و تردید، ترس و مانند آنها یاد می‌شوند.
در این میان «سروش»، ندای درونی نیز از ژرفای نهاد و ذهن و ضمیر، راه به نیروی دریافت می‌جویند تا آن را برای دریافت نور انگیزه داده و نیرو دهند. پس می‌بینیم که نزدیکترین، مناسب‌ترین و شاید تنها راه برای رسیدن به نور و روشنایی، پاکسازی آیینه‌ی دل و وجدان و دین از سازه‌های بازدارنده است.
برای انجام این کار می‌بایست که نخست این سازه‌ها و فرآیند برآمد و بروزشان را شناخت تا بتوان به از میان برداشتن آنها همت گماشت .

پایان جهان در دین زردشتی
در گاهان (گاثها) که سرودهای خود زردشت است و در آنها اصول عقاید وی را می‌توان یافت، اشاره چندانی به پایان جهان نشده است، اما چنین می‌نماید که در بندی از گاهان (یسن 43، بند 3) سخن از مردی است که در آینده می‌آید و راه نجات را می‌یابد. این اشاره محتملاً دال بر اعتقاد زردشت به ظهور مرد نجات‌بخشی در پایان جهان است. همچنین در گاهان چند بار به واژه سوشینت (سودبخش) بر می‌خوریم که در ادبیات بعدی زردشتی به صورت سوشیانس درآمده و منجی‌ نهایی زردشتی به شمار آمده است و در موردی نیز سخن از دین سوشینت (یسن 45، بند 11) است. واژه فرشوکرتی (کامل سازی = کامل سازی جهان)، در زبان پهلوی فرشگرد ، یکی دیگر از اصطلاحاتی است که در گاهان (یسن 30، بند 9) بدان اشاره شده و به موضوع آخر جهان مربوط می‌شود، یعنی زمانی که پس از ضعف، و سرانجام نابودی اهریمن و نیروهای اهریمنی، جهان به کمال نخستین خود باز می‌گردد. در اوستای متأخر که حاصل تلفیق عقاید زردشت و باورهای پیش از زمان او و نیز تحولات دین بعدی است، اشارات بیش‌تری به پایان جهان شده است (یشت 19، بندهای 88 ـ96).
مطالب مفصل در این باره را در کتابهای پهلوی می‌یابیم که گرچه زمان تدوین نهایی آنها غالباً سده 3 و 4ق/ 9 و 10م است، مطالب آنها از دورانهای کهن سینه به سینه تا آن زمان رسیده است. براساس این کتابها عمر جهان 12000 سال است که به 4 دوره 3000 ساله تقسیم می‌شود. دوران اختلاط نیکی و بدی که حاصل آن جهان کنونی است، 6000 سال دوم از این دوره را تشکیل می‌دهد که «تاریخ» جهان است. زردشت در آغاز هزاره 10، یعنی در میانه دوران اختلاط، ظهور کرده است. ظاهراً در دورانهای کهن فقط اعتقاد به یک منجی که در پایان جهان می‌آید، وجود داشته است، اما بعداً این اعتقاد پیدا شده که در اواخر هر هزاره از 3000 سال باقی مانده از عمر جهان پسری که نطفه او در رحم دختری باکره از نسل زردشت، در هنگام آب‌تنی بسته شده، زاده می‌شود. ظهور او در آغاز هزاره با معجزاتی همراه است و این در زمانی است که نیروی اهریمن و دیوان همار او افزایش یافته و دین و اصول اخلاقی به سستی گراییده است. ایران دستخوش تاخت و تاز اقوام بیگانه شده و بیگانگان بر ایران فرمانروایی یافته‌اند و همه جا دچار جنگهای بزرگ است. از این روست که ظهور منجی لازم می‌نماید تا قدرت دین مجدداً برقرار گردد. نام 3 پسر زردشت هوشیدر و هوشیدرماه و سوشیانس است.
در اواخر هزاره 10 هوشیدر متولد می‌شود و درست در آغاز هزاره 11 در 30 سالگی ظهور می‌کند. در هنگام ظهور او خورشید 10 شبانه روز در اوج آسمان،‌ همان‌گونه که در آغاز خلقت در آنجا بود، می‌ایستد و گیاهان به مدت 3 سال خشک نمی‌شوند، گرگ بسیار بزرگی که قدرت همه گرگها در آن جمع است، پیدا می‌شود که هیچ سلاحی بر آن کارگر نیست،‌ غولها و دیوهای گوناگونی ظاهر می‌شوند که یکی از آنها دیوی است به نام مَلْکوس یا مَرْکوس که سرما و طوفان بزرگی ایجاد می‌کند و موجب می‌شود که مردم و حیوانات بسیاری بر اثر آن از میان بروند. سرانجام دعا و استغاثه مؤمنان این دیو را از میان برمی‌دارد. در پایان سده 5 از این هزاره 2/3 مردم جهان مؤمن و 1/3 کافرند. از کسانی که در این زمان به یاری دین زردشتی می‌آیند، بهرام ورجاوند (دارای نیروی معجزه‌آمیز) از نسل کیان است که از کابل یا هندوستان می‌آید. همچنین از کسانی که هوشیدر را یاری می‌کنند، پشوتن پسر گشتاسب است که از جاویدانان به شمار می‌آید و در این زمان برای یاری هوشیدر با سپاهی از کَنْگْدِز (دژی افسانه‌ای در شرق ایران) بیرون می‌آید (دینکرد، 666 ـ672؛ روایات پهلوی، فصل 48، بندهای 1 تا 21؛ زند بهمن یشت، فصل 7 و 8؛ جاماسب نامه، فصل 17، بند 2).
هوشیدرماه، دومین منجی زردشتی، در اواخر هزاره 11 زاده می‌شود و در آغاز هزاره 12 (هزاره 6 از آغاز اختلاط جهان) در 30 سالگی ظهور می‌کند. خورشید در این هنگام 20 شبانه‌روز در میان آسمان می‌ایستد و 6 سال گیاهان خشک نمی‌شوند. ظهور اژدهای شگفت‌انگیزی که قدرت همه مارها را در خود دارد، از حوادث این دوران است. حادثه دیگر رها شدن ضحّاک از زندان فریدون است. برای باز به بند کشیدن او گرشاسب که به عقیده زردشتیان، یکی از جاویدانان است، برانگیخته می‌شود و ضحّاک به دست وی کشته می‌شود (دینکرد، 672 ـ674؛ روایات پهلوی، فصل 48، بندهای 22ـ36؛ جاماسب نامه، فصل 17، بند 4ـ 8). سرانجام در پایان این هزاره سوشیانس، آخرین منجی زردشتی، ظهور می‌کند. خورشید 30 شبانه‌روز در میان آسمان می‌ایستد. جاودانان زردشتی مانند کیخسرو و طوس و گرشاسب به یاری او می‌آیند. نبرد نهایی نیروهای اورمزدی با قدرتهای اهریمنی، که در این زمان بسیار ضعیف شده‌اند، صورت می‌گیرد. هر یک از ایزدان هماورد اهریمنی خود را از میان می‌برد و اورمزد خود اهریمن را شکست می‌دهد. به روایتی او را از راه همان سوراخی که در آغاز خلقت به جهان تاخته بود، به دوزخ یا عالم تاریکی که جای اصلی اوست، می‌فرستد و به روایت دیگر، اهریمن کاملاً از میان می‌رود.
در پایان جهان به جای چشمه‌‌های آب، چشمه‌های آتش بیرون می‌آید، باران باز می‌ایستد، کوهها بر زمین فرو می‌ریزند و زمین هموار می‌گردد. این زمان هنگام رستاخیز یعنی برانگیختن مردگان است. وقتی که روان به تن آنان باز آمد و آنان از زمین برخاستند، همه در مجمع «ایست واستر» [پسر نامیرای زرتشت] گرد می‌آیند. مؤمنان از کافران جدا می‌گردند. آنگاه آتش بزرگی جهان را فرا می‌گیرد و فلزات همه گداخته می‌شوند و مردم باید از آن رود بزرگ گداخته بگذرند، گذر از این سیل گداخته برای مؤمنان مانند گذشتن از رودخانه‌ای از شیر گرم است. کافران با گذشتن از آن، از گناه خود پاک می‌شوند و سرانجام اورمزد مهربان همه کافران را که قبلاً در دوزخ مجازات شده بودند و اکنون با گذر از فلز گداخته پاک شده‌اند، می‌بخشاید و همه به بهشت می‌روند و تا ابد در آنجا آسوده از بیم اهریمن به سر می‌برند. سوشیانس با اجرای مراسم «یسنا» که مهم‌ترین آیین دینی زردشتی است، موجب جاودانگی مردمان می‌شود (دینکرد، 675 ـ676؛ روایات پهلوی، فصل 48، بندهای 37ـ107، جاماسب نامه، فصل 17، بند 9ـ16؛ گزیده‌های زادسپرم، فصل 34، 35).
(برگرفته از: دائرة المعارف بزرگ اسلامی، ذیل مدخل "آخر الزمان")
نویسنده: داریوش - ۱۳٩٠/٢/۱٧

گاتها یا گاثه ها بخشی از اوستا می باشد که شامل سرودهای اشوزرتشت و آموزش های او می باشند و نَسَک (کتاب) دینی زرتشتیان به شمار می رود که پنج بخش دارد:

اهنودگات
که دارای 7 "هات" یا فصل و100 "ها" یا بند می باشد.
اشتودگات
2. که دارای 4 هات و 66 ها می باشد.
سپنتمدگات
3. که دارای 4 هات و 41 ها می باشد.
وهوخشترگات
4. که دارای 1 هات و 22 ها می باشد.
وهشتوئیش گات
5. که دارای 1 هات و 9 ها می باشد.
هر بند سرودی از سروده های اشوزرتشت است.
گات ها روی هم رفته، 17 هات و 238 بند دارد.

سخنان اشوزرتشت در گاتها، چنان خردمندانه و زیبا هستند که پس از گذشت هزاران سال هنوز تازگی دارند زیرا گفته های اشوزرتشت براساس خرد است و چیزی که هیچگاه از بین نمی رود و کهنه نمی شود، خرد است. به همین شَوَند (دلیل) است که امروزه نیز می توانیم از سخنان و اندیشه ی کسی که در هزاران سال پیش می زیست بهره بگیریم و در زندگی به کار ببریم.

نویسنده: داریوش - ۱۳٩٠/٢/۱٧
فهرست واژگان انگلیسی با ریشه ی فارسی



اغلب واژگان فارسی توسط زبان های واسط وارد انگلیسی شده اند، مانند Paradise که به دوران پیوند تاریخی ایرانیان با یونانیان و رومیان بازمی گردد.
فارسی دومین زبان مهم در جهان اسلام است و برتری زیادی بر دیگر زبان ها ی اسلامی دارد و واژگان آن در زبان های دنیای اسلام راه پیدا کرده.
از سده ی 16 میلادی انگلیسی ها بنادر شرقی دریای مدیترانه در خاک عثمانی را در دست گرفتند و از این راه واژگانی از ترکی با ریشه ی فارسی به انگلیسی وارد شد؛ همچنین برخی از این واژگان از هندی و در زمان حکومت انگلستان بر هند به این زبان وارد شد.زیرا فارسی پیش از حکومت انگلیسی ها در هند زبان رسمی بود. برخی نیز توسط رابطه عرب ها با اروپاییان، بخصوص اسپانیایی ها در انگلیسی به وام گرفته شد.ریشه تمام این لغات در لغت نامه بزرگ دهخدا نوشته شده است .
A
Abbasi
سکه و واحد وزن ایرانی و افغانی. ریشه شناسی: عباس + ی (پسوند فارسی) . مربوط به شاه عباس اول (مرگ 1007).
Abkar
سازنده یا فروشنده ی مشروب. ریشه شناسی:آب(فارسی باستان pi-) +کار (از فارسی میانه)
Abkari
ریشه شناسی: "Abkari" ساختن یا فروختن مشروبات سکر آور.
Absinthe
ریشه شناسی: شاید از "اسپند" فارسی.شراب الکلی از مخلوط شراب با افسنطین.
Ace
ریشه شناسی: فارسی. کارت بازی ایرانی مانند پوکر و با همان استدلال.
Achaemenid
ریشه شناسی: یونانی شده ی نام فارسی باستان "هخامنشی".
Achar
ریشه شناسی: فارسی "آچار".در هند قسمتی از غذا که ترشی یا چاشنی است.
Afreet
ریشه شناسی: عربی"عفریت"، شاید از فارسی"afraid" ساخته شده باشد. در اساطیر عرب هیولایی قوی و اهریمنی بود.
Afghanistan
واژه ی افغان با پسوند فارسی –ستان. درکل به معنای"جایگاه افغان ها".
Ahriman
فارسی "اهریمن"، روح پلید در آیین زرتشتی.
Ahu
ریشه شناسی: فارسی"آهو"، از فارسی میانه "ahuk". بزکوهی و غزال.
ahung
واژه شناسی:چینی"a-hong"، از فارسی "آخوند" (الهی شناس و واعظ) .
Ahura Mazda
فارسی باستان "Ahura mazdā "، در آیین زرتشتی خدا را گویند و به معنای"خدای خرد".
Akhundzada
ریشه شناسی: هندی"akhundzada"، از فارسی"آخوندزاده".در هندی لقبی برای بزرگ زادگان.
Algorithm
از نام"خوارزمی"، دانشمند ایرانی.
Alkenkengi
از عربی"الکاکنج" (: گیاه عروسک پشت پرده)، از فارسی"کاکنج"(kakunaj).
Amani
ریشه شناسی:هندی و فارسی"امان"، از عربی"امانة" با پسوند فارسی"-ی".
Angra Mainyu
صورت کهن اهریمن.
Angaria
ریشه شناسی: لاتین متاخر، از یونانی "angareia"، از فارسی ""angaros (پیک شاهی). در قانون مدنی رومی: خدمات اجباری حکومت، فرمانروا، یا کلیسا.
Angel
ریشه شناسی: انگلیسی میانهangel، از فرانسوی باستان angele، از لاتین متاخرangelus، از یونانی angelos (در ترجمه ی واژه ی عبری mal'kh"فرشته")، احتمالاً با ریشه ی ایرانی؛ angaros یونانی از پیک شاهی ایرانی (هخامنشی)؛ شاید همریشه با سنسکریت angirasبه معنای نخستین گروه پرتو های آفریده ی ایزدی. روان های ماوراءالطبیعه در الهیات ایرانی، یهودی، مسیحی و اسلامی که عموماً با بال مجسم می شوند و فرستادگان خدا، واسطه های ایزدی و نگهبانان مخصوص فرد یا ملت هستند.
Apadana
ریشه شناسی: فارسی باستان"apadana"، به معنای کاخ. از apa پیوسته +dana محوطه.
Armenia
الزاما نباید ریشه ی فارسی داشته باشد اگرچه نخستین بار در کتیبه های هخامنشی نام "Armina" ثبت شده.
arsenic
از "زرنیگ"(zarnig).
Arya
ازفارسی باستان "Arya"، سرزمین و مردم آریا= ایران.
Aryan
ازفارسی باستان "Aryanam"، سرزمین و مردم آریا = ایران.
Asafetida
ریشه شناسی: فارسیaza (مصطکی) + لاتین foetida. صمغ خوردنی مانند آدامس از گیاه ایرانی و هند شرقی از خانواده ی آنقوزه.با بو و مزه ی قوی، و در گیاهپزشکی در داروی ضد تشنج به کار می رود.
Asmodeus
روح شیطانی، شاهزاده ی دیوان، از لاتین Asmodaeus، از یونانی Asmodaios، از عبری تلمودی Ashmeday، از اوستایی Aesh-ma-daeva به معنای "Aeshma ی فریبنده".
Assassin
این واژه از "حشاشین"(پیروان حسن صباح) آمده.
aubergine
از فارسی "بادنجان" که خود این واژه نیز ممکن است از سنسکریت آمده باشد.
Aumildar
ریشه شناسی: عربی "عمل" + دار (پسوند فارسی). تحصیلدار در هند.
Avesta
به زیر بنگرید.
Avestan
ریشه شناسی: اوستا، کتاب مقدس زرتشتیان(فارسی میانه Avastik) + an انگلیسی.
Azadirachta
ریشه شناسی: لاتین نو، از فارسی "آزاد درخت"، درخت آزاده و اصیل.
Azedarach
ریشه شناسی: فرانسوی azédarac، از فارسی "آزاد درخت"، درخت آزاده و اصیل.
Azha
از فارسی"آشیانه".
Azure (color)
از لاتین میانه azura، از فارسی "لاجورد".
B
Babouche
ریشه شناسی: از فارسی "پاپوش".
Babul
ریشه شناسی: فارسی گیاه "بابُل"، همریشه با سنسکریت babbula، babbla( درخت صمغ عربی). این درخت احتمالاً بومی سودان است اما از شمال آفریقا تا آسیا و هند گسترده شده.
Badian
ریشه شناسی: فرانسوی badiane، از فارسی گیاه "بادیان".
Baghdad
از فارسی میانه "بغداد"Bhagadad به معنای "هدیه ی خدا".
Bakhtiar
ریشه شناسی: فارسی "بختیار" Bakhtyr، شاید از "بخت یار" به معنای "خوشبخت". عضوی از مردم بختیاری.
Baksheesh
از فارسی "بخشش" از فعل "بخشیدن".در انگلیسی به معنای انعام.
Balaghat
ریشه شناسی: شاید از هندی، از فارسی "بالا"(از فارسی میانه) + هندی gaht "گذشتن". فلات برفراز کوه ها.
Baluchi
ریشه شناسی: فارسی "بلوچ"،"بلوچی". از اقوام هندوایرانی که در ناحیه ی بلوچستان زندگی می کنند.
Baluchistan
ریشه شناسی: ناحیه ای در آسیای غربی، از فارسی "بلوچستان".قالیچه ای با رنگ های تیره که توسط چادرنشینان بلوچی و سیستانی بافته می شود.
Ban (title)
فرماندار کرواسی، از صربو-کرواتی."ارباب، فرماندار، حکمران"، از فارسی "بان".

Barbican
ممکن است ازفارسی"خانه" یا "برج و بارو" باشد.
Barsom
ریشه شناسی: فارسی"بَرسم"، از فارسی میانه bursam، از اوستایی barsman.چوبی مقدس در آیین زرتشتی.
Bas
ریشه شناسی: هندی bas، از فارسی "بس" به معنای "کافی و اندازه".
Bazaar
از فارسی "بازار"، از فارسی میانه bahâ-zâr به معنای "جای قیمت".
Bazigar
ریشه شناسی: هندی bazigar، از فارسی"بازیگر". برای نامیدن چادرنشینان دوره گرد مسلمان در هند به کار می رود.
Bedeguar
ریشه شناسی: فرانسوی میانه bedegard، از فارسی "باداورد".نوعی گیاه.
Begar
ریشه شناسی: هندی begaar، از فارسی "بیکار".
Begari
بنگرید به بالا.
Beige
ریشه شناسی: فرانسوی، شاید از ایتالیایی پنبه bambagia، از لاتین میانه bambac-,bambax، از یونانی میانه bambak-,bambax، احتمالاً از واژه ای ترکی که اکنون پنبه pamuk می خوانند و احتمالاً با منشا فارسی "پنبه". پارچه ساخته شده با پنبه با رنگ قهوه ای مایل به زرد خاکستری. این واژه شاید هم از cam byses گرفته شده باشد ( یونانی byssos لباس فاخر، bysses یا byses به نخ درجه یک می گفتند که لباس شاهزادگان پارسی بود.) فارسی "کمبوجیه"، بابلی kam buzi، نام شاه ایران که به لباسش تعمیم داده شده.
Belleric
ریشه شناسی: فرانسوی، از عربی "بَلیلَج"، از فارسی گیاه "بلیله". میوه ای از خانواده ی بادام هندی.
Bellum
ریشه شناسی: از فارسی "بَلَم"،قایق هشت نفره.
Benami
ریشه شناسی: هندی benaam، از فارسی "به نام"+ "-ی".
Bezoar
از "پادزهز".که بیشتر در پزشکی و رنگسازی شرقی کاربرد دارد.
Bheesty
ریشه شناسی: از فارسی"بهشتی".در هند: حمل کننده ی مخصوص آب برای خانه یا هنگ.
Bhumidar
ریشه شناسی: هندی bhumidar، از "بوم" زمین(از سنسکریت و ایرانی Bumi و فارسی باستان Bum) +"دار"(پسوند فارسی). در هند: زمیندار بزرگ.
Bibi ریشه شناسی: هندی bibi، از فارسی.
Bildar
ریشه شناسی: هندی beldar، از فارسی "بیل دار".در کاربرد حفار و حفرکننده.
Biryani
ریشه شناسی: هندی و اردو biryaan، از فارسی "بِریان". غذایی هندی مخلوطی از:گوشت یا ماهی، سبزیجات، برنج همراه با زعفران و زردچوبه.
Bobachee
ریشه شناسی: هندی babarchi، از فارسی "باورچی" آشپز مرد.
Bombast
ریشه شناسی:از فرانسوی میانه bombace، از لاتین میانه bombac-، از لاتین bombyc-،ابریشم و کرم ابریشم، از یونانی bombyk-، ابریشم و جامه ی ابریشمین؛ احتمالاً از ریشه ی فارسی "پنبه".
Borax
ریشه شناسی: از فارسی "بوره".sodium borate.
Bostanji
ترکی bostanci،به معنای باغبان.از bostan از فارسی "بوستان":"بو" عطر +"ستان" جایگاه. شغلی درباری در باغ های سلطنتی عثمانی.
Bronze
ریشه شناسی: شاید از فارسی فلز"برنج".
Brinjal
ریشه شناسی: از فارسی "بادنجان"، احتمالاً از سنسکریت vaatingana .
Buckshee
ریشه شناسی: هندی bakhsis، از فارسی "بخشش".
Budmash
ریشه شناسی: فارسی "بد معاش"،"بد"(از فارسی میانه vat) + معاش(عربی).در هند به شخص بد سیرت و هرزه گویند.
Bukshi
ریشه شناسی: فارسی "بخشی"(بخشنده).در هند: مامور پرداخت .
Bulbul
ریشه شناسی: از ریشه ی ایرانی و گرفته شده از عربی. فارسی "بلبل".
Bund
ریشه شناسی: هندی band، از فارسی "بند". درهند: سدی برای جلوگیری از نفوذ آب.
Bunder Boat
ریشه شناسی: هندی bandar، از فارسی "بندر". قایق ساحلی در خاور دور.
Bundobust
ریشه شناسی: هندی band-o-bast،از فارسی "بند و بست". در هند: مرتب یا تصویه کردن جزییات.
Burka
ریشه شناسی: روسی، احتمالاً از buryi "قهوه ای تیره"(اسب). احتمالاً از ریشه ی ترکی burقرمز روباهی؛ این واژه احتمالاً از فارسی گرفته شده "بور" (قهوه ای مایل به سرخ).
Burkundaz
ریشه شناسی: هندی barqandz،از فارسی "برق انداز". "برق" (عربی) + "انداز". نیروهای مسلح یا پلیس هند در سده 18 و 19 میلادی.
Buzkashi
از فارسی "بز کشی".
C
Caftan
ریشه شناسی: روسی kaftan، از ترکی، از فارسی "خفتان".ردایی نظامی ،تا قوزک پا و آستین های بسیار بلند و پرشده از پنبه یا ابریشم و یراق کمربندی رایج در سده های میانی اسلام.
Calabash
احتمالاً از فارسی "خربزه".
Calean
ریشه شناسی: از فارسی "قلیان".
Calender
ریشه شناسی: فارسی "قلندر"، از عربی، از فارسی kalandar(کلندر؟) انسان ژولیده، یکی از فرقه های صوفیه که درویشانه زندگی می کردند.
Camaca
ریشه شناسی: انگلیسی میانه، از فرانسوی میانه camocas یا لاتین میانه camoca،از عربی "کمخا"، از فارسی "کَمخا" پارچه ای منقش از ابریشم یا موی شتر .
Cambodia
فارسی باستان Kabujia. فارسی "کمبوجیه".نام کشور کامبوج بنگرید به Kamboh.
Candy
از عربی "قندی"، از فارسی "قند".
Carafe
از عربی"قرافه"، "پاشیدن"، از فارسی "قرابه".
Caravan
ریشه شناسی: ایتالیایی caravana، carovana، از فارسی"کاروان".
Caravansary
ریشه شناسی: فارسی "کاروانسرا".
Carcass
ریشه شناسی: فرانسوی میانهcarcasse ، از فرانسوی باستان carcois، شاید از carquois، carquais به معنای ترکش، از تغییر tarquais، از لاتین میانه tarcasius،از عربی "ترکَش"، از فارسی "ترکش".از تیر (از فارسی باستان tigra "نوک تیز") + -کش(از "کشیدن"، از اوستایی karsh-).
Carcoon
ریشه شناسی: هندی kaarkun، از فارسی "کارکُن".در هند: دفتر دار،منشی.
Cash
ریشه شناسی: از سنسکریت karsa، واحدی در وزن طلا و نقره، همریشه با فارسی باستان karsha-، واحد پولی ایران هخامنشی.
Cassock
ریشه شناسی: فرانسوی میانه casaque، از فارسی "کژاکند"(قزاگند). "کژ"(کج) ابریشم کم بها + "آگند"(از آکندن: پر کردن).لباسی که درون آنرا با ابریشم و پنبه پر می کردند.
Caviar
از فرانسوی caviar، از ایتالیایی یا ترکی وارد انگلیسی شده، از فارسی "خاویار"= "خایه"(بیضوی) + "دار" (دارنده)
Ceterach
لاتین میانه ceterah، از "شیطرگ",فارسی "شاه تره".گیاهی از خانواده ی سرخس.
Chador
هندی caddar، از فارسی "چادر". پوشش رایج میان بانوان مسلمان و هندو، به ویژه در ایران و هند.
Chakar
هندی chakor، از فارسی "چاکِر". در هند: خادم و نوکر خانه و دفتر.
Chakari
"چاکری". در هند: خادم خانگی و عمومی.
Chakdar
از پنجابی chakdar، از chak("حق تصدی" از سنسکریت cakra) + "دار".در هند: مالک دارای زمین های اجاره ای و برزگران.
Chalaza
اسلاوی باستان zledica "باران منجمد"،فارسی "ژاله"(در معنای تگرگ).
Chappow
فارسی "چپاو" یا "چپاول". Charka
هندی carkha، از فارسی "چرخه".چرخ (از فارسی میانه chark، اوستایی chaxra-، سنسکریت cakra). دستگاهی که در هند برای ریسیدن پنبه استفاده می کنند.
Charpoy
از فارسی "چارپای".رختخواب طنابی در هند.
Chawbuck
هندی cabuk، از فارسی "چابک".در هند: تازیانه ی بزرگ.
Cheque
از فارسی "چِک".ایرانیان برای نخستین بار چک را اختراع کردند.بانک ها در امپراتوری ساسانی در سده نخست پ.م اوراق بهاداری را به کار می بردند به نام "چک".که پایه ی چک های امروزی است.
Check
از فرانسوی باستان eschequier "جلوگیری کردن"(در شطرنج)، از eschec، از لاتین میانه scaccus، از فارسی"شاه"(در شطرنج).در سده ی هفده این کلمه معنای عمومی "ممانعت کردن از دزدی" را گرفت و سرانجام در 1798 نام نخستین چک های بانکی را به خود گرفت.
Checkmate
از فرانسوی میانه eschec mat، از فارسی "شاه مات"( شاه نمی تواند بگریزد), شطرنج.
Chess
از روسی shach، از فارسی "شاه"، مختصر "شاه مات", شطرنج.
Cheyney
ریشه شناسی: احتمالاً از فارسی "چینی".پارچه ای پشمی در سده های 17 و 18.
Chick
هندیciq، از فارسی chiq. پرده و محافظی برای ورودی ساختمان در هند و آسیای شرقی.
Chillum
ریشه شناسی:هندیcilam، از فارسی "چَلَم".
Chilamchi
ریشه شناسی:هندیcilamci ، از فارسی "چَلَمچی".در هند:ظرف فلزی شستشو.
China
از فارسی "(ظرف)چینی"، از چینی.
Chinar
هندی chinar، از فارسی "چنار". گونه ای درخت آسیایی.
Chobdar
هندی cobdar، از فارسی "چوبدار". "چوب" (از فارسی میانه chup) + "دار".
Cinnabar
احتمالاً از عربی "زنجَفر"، از فارسی "شنگرف".
Coomb
انگلیسی میانه combe، از انگلیسی باستان cumb،واحد اندازه گیری مایعات؛ وابسته با آلمانی میانه ی جنوبی kump قدح ،کاسه و آلمانی میانه ی شمالی kumpf، فارسی "گنبد".
Culgee
ریشه شناسی: هندیkalg، از فارسی "کلگی" پر تزیینی. پری که هندیان بر دستار سرخود ی زدند.
Cummerbund
هندی kamarband، از فارسی "کمربند".
Cushy
هندی khush، از فارسی "خوش".
D
Daeva
Daeva، deva از اوستایی daevo؛ فارسی "دیو". روح شیطانی در آیین زرتشتی.
dafadar
از فارسی "دفعه دار". "دفعه"(عربی)+ "دار".
Daftar
هندی daftar، از فارسی "دفتر"، از عربی "دِفتر"، از یونانی diphtheria(چرم، پارچه نوشتنی).
Daftardar
ریشه شناسی: هندی daftardar، از فارسی "دفتردار".
Dakhma
ریشه شناسی: فارسی "دخمه"،از فارسی میانه dakhmak، از اوستایی daxma-(مکان جنازه).
Daroga
ریشه شناسی:هندی daroga، از فارسی "داروغه". در هند: رییس افسران.
Darvesh
از فارسی "درویش".
Darzi
هندی darzi، از فارسی "درزی".خیاط یا صنف خیاطان هندو در هند.
Das
سنسکریت dassa دشمن،بنده، احتمالاً وابسته با فارسی "داه" غلام، اوستایی dahyn-، dainhu-، danghu- سرزمین، فارسی باستان dahyn- سرزمین، ایالت، سنسکریت dasyu بیگانه. خادم هندویی در هند.
Dastur
هندی dastur سنت، از فارسی "دستور". هزینه ی عمومی.
Dastur
از فارسی "دستور". موبد موبدان در کیش زرتشتیان هند.
Dasturi
هندی dasturi، از فارسی "دستور".پاداش.
Defterdar
ترکی، از فارسی "دفتردار". در ترکیه :مامور حساب های مالی.
Dehwar
فارسی"دِه وَر".ارباب دارای بنده و غلام.
Del
فارسی"دل".
Dervish
از فارسی "درویش"، از فارسی میانه darweesh.
Dewan
ریشه شناسی: هندی diwan، از فارسی "دیوان".کتاب محاسبات.
Demitasse
از فرانسوی "نیم فنجان" demi+tasse. فرانسوی باستان وام گرفته از عربی "تسَه" از فارسی "تشت".
Div
از فارسی "دیو".
Divan
از فارسی "دیوان"، از فارسی باستانdipi ("نوشته")+ vahanam("خانه").
Doab
ریشه شناسی: فارسی"دوآب".سرزمینی در میان دو رودخانه.
Dogana
ریشه شناسی: از فارسی"دوگانه"، دیوان محاسبه. گمرگ ایتالیایی.
Douane
ریشه شناسی: از فارسی"دیوان".گمرک.
Dubber
ریشه شناسی: از فارسی"دبه".بطری چرمی در هند برای نگهداری روغن و مایعات.
Duftery
ریشه شناسی: از "دفتر"+"-ی".پسر ان پادو در ادارات و دفاتر.
Dumba
ریشه شناسی: فارسی"دُمب". گوسفند دم پهن بخارایی و قرقیزی.
Durbar
ریشه شناسی: از فارسی "دربار". حضار در برابر شاه.
Durwan
ریشه شناسی: از فارسی "دربان"."در"(از فارسی میانهdar، از فارسی باستان duvar-)+ "بان".
Dustuck
ریشه شناسی: هندی dastak، از فارسی "دستک/دسته".(دستگیره)
E
Emblic
لاتین نوemblica ،از عربی "اَملَج"، از فارسی" آمُله".درختی از خانواده ی Phyllanthus emblica.
Enamdar
هندی in'aamdaar، از فارسی "انعام دار".
Euphrates
از فارسی باستان Ufratu"شایسته برای عبور".
F
Farsakh
عربی "فرسخ"، از فارسی "فرسنگ". واح اندازه گیری در حدود 10 کیلومتر.
Farsi
نامی برای زبان فارسی در عربی. در عربی "پ" وجود ندارد و این نام پس از حمله ی اعراب به ایران به جای "پارسی" در ایران رایج شد.
Faujdar
هندی fawjdaar، از فارسی "فوج دار"."فوج"(عربی)+"دار".افسرجزء در هند.
Faujdari
از فارسی "فوج داری".دادگاه جنایی در هند. Ferghan
از فارسی "فرغانه".منطقه ای در آسیای مرکزی.نوعی قالیچه ایرانی که با پنبه بافته می شود.با زمینه ی آبی یا قرمز تیره و با گل حنا رنگ آمیزی می شود و بسیار نفیس است.
Feringhee
از فارسی "فرنگی"، از فرانسوی. Frankish.شخص اروپایی.زیرا اولین برخورد مسلمانان با اروپاییان بخصوص اروپایین غربی در زمان "شارلمانی" پادشاه فرانک ها رخ داد.عربی"فرنجی" و در عثمانی با تلفظ feringhee.
Fers
انگلیس میانه، از فرانسوی میانه fierce، از عربی"فَرزَن"، از فارسی "فرزین".وزیر شطرنج.
Fida'i
عربی "فدا"+"-ی".فداییان و پیروان اسماعیلیه و حشاشین.
Firman
از فارسی "فرمان"، از فارسی باستان framânâ.
G
Gatch
از فارسی"گچ".
Ghee
از فارسی"گَردان".آمیختن.
Galingale
از فارسی "خَلَنجان".گونه ای گیاه.
Gherkin
احتمالاً از فارسی میانه angArah"هندوانه".خیار ریز هندی که در خیارترشی استفاده می شود.
Ghorkhar
از فارسی "گوره خر".در هند :خر های وحشی در شمال هند.
Giaour
از فارسی "گئُر/گَبر".(آتش پرست).
Gigerium
از لاتین gigeria امحا پرنده، شاید از فارسی "جگر".
Gizzard
نزدیک یهgysard، تحول یافته یgysar، از انگلیسی میانه giser،gyser، از فرانسوی باستان شمالی guisier "جگر"(مخصوصا برای پرندگان)، از لاتین gigeria، شاید از فارسی که با "جگر" پیوند دارد.
Gul
ریشه شناسی: فارسی "گل".گل سرخ.
Gulhinnai
ریشه شناسی:"گل"+"حنا" (عربی).نوعی قالیچه ایرانی.
Gulmohar
ریشه شناسی:هندی gulmohur،از فارسی "گل مُهر".سکه ی طلا.
Gunge
ریشه شناسه:هندیgãj، از ریشه ی ایرانی.فارسی "گنج".
Gymkhana
ریشه شناسه:احتمالاً تغییر یافته ی (متأثر در واژه ی gymnasium) هندی gend-khana "جای شلوغ".از فارسی"خانه".
H
Halalcor
هندیhalalkhor، از فارسی "حلال خور".
Havildar
هندی hawaldar، "حواله"(عربی)+ "دار".افسر وظیفه و مامور اجرایی در ارتش هند.
Hyleg
از فارسی "هیلاج".وضعیت ستارگان در نجوم برای تخمین زمان تولد.
Hindi
از فارسی "هندی".زبانی بومی در مناطق شمالی هند و رسمی در سراسر هند.
Hindu
از فارسی میانه "هندو"، از اوستایی hendava، از سنسکریت saindhava "هندی".
Hindustan
هندی Hindustan، از فارسی "هندوستان"(سرزمین هندو ها). Hindustan is Persian, in Hindu language, the country is called Bharat.
Hircarrah
فارسی "هرکاره"."هر"(از فارسی باستان haruva-)+"کار"(از فارسی میانه،از فارسی باستان kar-)
Homa
hom از فارسی "هوم"، از اوستایی haoma .درختی مقدس برای زرتشتیان و در میانرودان درخت زندگی بود.
I
India
از فارسی "هند".
Iran
از فارسی میانه Iran = Aryan
Ispaghol
گیاه "اسبغول". در لغت به معنای"گوشِ اسب". asp(فارسی میانه:اسب)+"غول"(:گوش).
J
Jackal
از فارسی"شَغال"،گونه ای سگسان از خانواده ی Canis در آفریقا و آسیای جنوبی.
Jagir
از فارسی"جا گیر". عوارض مالیاتی شخصی در شمال هند و پاکستان برای اداره ی بخش.
Jama
از فارسی "جامه".لباس بلندی که هندی ها و پاکستانی ها می پوشند.
Jasmine
از فارسی "یاسمن".گونه ای یاس بالا رونده ی خوشبو.
Jemadar
هندی jama'dar/jam'dar ."جمع/جمعیت"(عربی)+ "دار".ستوان در ارتش هند.
Jezail
فارسی "جزایر/جزایل". نوعی تفنگ بزرگ پایه دار .
Jujube
یونانی zizyphon، از فارسی "زیزفون".گونه ای گیاه.
Julep
از فارسی "گل آب".شربت طبی.
K
Kabob
احتمالاً از فارسی "کباب"، یا از عربی شده یا اردو شده ی نام فارسی آن.
Kabuli
فارسی "کابُلی"، وابسته به کابل .
Kaftan
از فارسی "خفتان".
Kajawah
از فارسی "کجاوه".نشیمنی بر دو شتر برای حمل و نقل در هند.
Kala-Azar
از هندی kala(سیاه)+ "آزار".بیماری واگیردار عفونی سخت آسیایی ناشی از کمخونی.
Kamarband
In English it refers to the wide belt made of a wide band of silk or shiny cloth worn by men around the waiste as part of a Black Tie suit. It entered the English language in India from the colonial times. But it is a Persian word, Kamar = waiste and Band = band, binder meaning Belt.
Kamboh
ریشه شناسی: در فرهنگ وبستر :"اعضای طبقه ی پایین در پنجاب که بخصوص در کشاورزی گماشته شده اند".این تعریف در فرهنگ وبستر از ریشه ی عنوانی فارسی آمده که ظاهراً در حال به افراد شرور افغانی و کشمیری می گویند.این عنوان کاربردی بسیار عمومی دارد که در دوره ی پادشاهی مغولان در هند مخصوصا اکبر و جهانگیر رایج شد. بنابر دانشنامه ی بریتانیکا سید ها (منظور گدایان است) و کامبو ها افراد پستی بودند که در زمان حکومت اسلامی در هند زندگی می کردند. این واژه صورت کنونی واژه ی Kambojas است.خاندان معروف جنگاور هندوایرانی.که در نوشته های سنسکریت و پالی در زمان امپراتوری آشوکا ثبت شده.و با نام کامبیز/کمبوجیه در فارسی باستان وابستگی دارد. بنابر متون ودایی مانند مهابهاراتا از کشاترا (جنگاور)های اصیل بودند.این ها مانند سکاها و پهلوها جنگاورانی اصیل و خارجی بودند(هندی نبودند) و چون با آیین هندو و برهمنی مخالفت داشتند و بیشتر بودایی بودند به مرور در هند به زوال کشانده شدند.البته کامبو ها یا کامبُجا ها در بنگال، سریلانکا و کامبوج نیز حکومت می کردند.
Karez
ریشه شناسی:فارسی "کاریز".قنات.
Kemancha
ریشه شناسی: از فارسی "کمانچه".رایج در خاورمیانه، قفقاز و آسیای میانه.
Kerana
ریشه شناسی:از فارسی "کَرنای".
Kenaf
ریشه شناسی:فارسی "کنف".گیاهی از خانواده ی Hibiscus cannabinus.
Khaki
فارسی "خاکی".
Khakhsar
ریشه شناسی:هندیkhâksâr،از فارسی "خاکسار".گروهی مسلمان ناسیونالیست در هند.
Khan
عربی"خان"، از فارسی(نباید با واژه ی آلتایی"خان" اشتباه گرفت).کاروانسرا در برخی کشورهای آسیایی.
Khankah
ریشه شناسی:هندی khânaqâh،از فارسی "خانقاه"."خانه"+"گاه".
Khidmatgar
"خدمﺔ"(عربی)+"گر".در هند: نوکر.
Khoja
ریشه شناسی:از فارسی "خواجه".عنوانی احترام آمیز.
Khuskhus
ریشه شناسی:هندیkhaskhas، از فارسی"خسخس".گیاه معطر هندی.
Kincob
ریشه شناسی:هندیkimkhab، kamkhwab،از فارسی "کم خاب".پارچی زربفت.
Kiosk
از فارسی "کوشک"، یا از فارسی میانه gōšak"گوشه".
Koftgari
هندیkoftgar، از فارسی "کوفتگر".زرکار/فلزکار هندی.
Koh-i-noor
از فارسی "کوه نور".الماسی معروف که در سال 1849 به دست انگلیس افتاد.
Kotwal
هندیkotwal، از فارسی"کوتوال".رییس پلیس در هند.
Kotwalee
هندیkotwalee، از فارسی"کوتوالی".ادارهی پلیس در هند.
Kran
فارسی "قِران". سکه ی نقره واحد پولی ایران از 1826 تا 1932، سکه ی نقره.
Kurta
هندی و اردوkurta، از فارسی"کُرته".پیراهن بی یقه ی نازک.
Kusti
فارسی"کُستی/کُشنی"، از فارسی میانه kust، kustak "کمر".ریسسمانی مقدس که زرتشتیان به کمر می بندند.
L
Lac
هندیlakh، از فارسی"لاک".مانند لاک انگشت.
Lamasery
فرانسوی lamaserie، از lama+serie(از فارسی "سَرا")
Larin
ریشه شناسی:فارسی"لاری".نوعی پول نقره در بخش هایی از آسیا.
Lascar
اردو lashkarī، از فارسی "لشکری".توپخانه در هند و انگلیس.
Lasque
ریشه شناسی: احتمالاً از فارسی"لَشک/لاشک"(قطعه).قطعه الماس نامرغوب در هند.
Leucothoe
شاهزاده ی افسانه ای ایرانی که گمان می رود آپولو را به توتفرنگی شیرین مسخ کرد.گونه ی این گیاه در آسیا و آمریکا.
Lemon
از انگلیسی میانه limon، از فرانسوی باستان limon، از ایتالیایی limone، از لاتین میانه līmōnium، از عربی "لَیمون"، از فارسی"لیمون/لیمو".این میوه در سده 15 م. به انگلستان برده شد.
Lilac
از فارسی"لیلکی"، از "نیلک"(نیلی).
Lungī
هندیlungī،از فارسی"لُنگی".لنگی که در هند،پاکستان و برمه مردان استفاده می کنند.
Laari
ریشه شناسی: احتمالاً از دیوهی(زبان مالدیو)، از "لاری".پول مالدیو.
M
Magic
انگلیسی میانهmagik،از فرانسوی میانه magique،از لاتینmagicus،از یونانیmagikos،ازmagos، magus جادوگر (از ریشه ی ایرانی، فارسی باستان magu- "مغ").
Magus, magi
از magus،از فارسی باستان magu- "شخص مقتدر"،فارسی "مغ".روحانی زرتشتی.در عهدجدید از سه مغ نام برده شده که از شرق می آیند و بشارت میلاد عیسا را می دهند.
Malguzar
هندیmalguzar،از "مال"(عربی)+"گذار".در هند:مالک.
Manichean
لاتینManichaeus مانوی،از یونانی Manichaios، فارسی "مانوی".پیرو آیین مانی در سده 3 م.
Manticore
از فارسی باستان " آدمخوار ". martiya-(آدم)+ khvar-(خوردن).موجودی افسانه ای با سر انسان و شاخ، بدن شیر و دم اژدها یا عقرب.
Markhor
فارسی"مارخور"(خورنده ی گاو).بزی کوهی در افغانستان و هند.
Mazdak
فارسی"مزدک".اصلاحگر زرتشتی در دوران ساسانی در سده 5 م.از Mazda.
Mazdakite
فارسی"مزدکی".پیرو اصلاحات مزدک.
Mazdoor
هندیmazdur،از فارسی"مُزدور".کارگر هندی.
Mehmandar
فارسی"مهماندار".
Mehtar
فارسی"مهتر"."مه"(از فارسی میانهmeh،mas)+"تر"(از فارسی میانه،از فارسی باستان-tara-)
Mesua
لاتین نو، از نام دانشمند ایرانی مسیحی و طبیعیت شناس "یوحنا ابن مساویه (Johannes Mesue) متوفی به سال 236 ه.ش. نوعی درخت آسیایی.
Mezereon
انگلیسی میانه mezerion، از لاتین میانه mezereon، از عربی "مازریون"، از فارسی.گیاه مازریون.
Mirza
فارسی"میرزا".
Mithra
ایزد ایرانی"میترا".
Mithraeum
ایزد ایرانی "میترا".
Mithraism
آیین "مهرپرستی".ایزد ایرانی "میترا".
Mobed
فارسی"موبد". روحانی زرتشتی.
Mogul
فارسی "مغول".
Mohur
هندی muhur/muhr، از فارسی "مُهر".سکه ی طلا در زمان حکومت مغولان بر هند، تبت و نپال.
Mummy
انگلیسی میانهmummi ،از فرانسوی میانه momie،از لاتین میانه mumia،از عربی"مومیا"(مومیایی)، از فارسی"موم".
Murra
ریشه شناسی: لاتین، احتمالاً از ریشه ی ایرانی مانند یونانی morrhia/murra؛ وابسته با فارسی "مُر/مور"گلوله شیشه ای کوچک.ماده ی پرسلین برای ساختن ظروف چینی در روم.
Musk
از فارسی میانه musk، از سنسکریت muska"تخم" کوچک شده ی mus"موش".مُشک.
Musth
هندی mast، از فارسی "مست".همریشه با سنسکریت madati "او خوشی می کند". ماده ای بدبو که فیل در زمان جفت گیری در حالت شهوانی از بالای گوش های خود تراوش می کند.
Mussulman
از فارسی"مسلمان"."مسلم"(عربی)+"- ان".
N
Nakhuda
ریشه شناسی:فارسی"ناخدا"."ناو"+"خدا "(از فارسی میانه khutāi).
Namaz
ریشه شناسی:فارسی"نماز".همریشه با سنسکریت namas "کرنش و احترام".
Naphtha
از لاتین، از یونانی، از منشا ایرانی.اوستایی napta "نمناک"،فارسی "نفت".شاید همریشه با یونانی nephos "تاریک".
Nargil
ترکی nargile، فارسی "نارگیلِه" از "نارگیل".
Nauruz
فارسی "نوروز".
Nay
ریشه شناسی:فارسی"نای".آلتی موسیقی .
Neftgil
ریشه شناسی:آلمانی،از فارسی"نفتاگِل".
Numdah
ریشه شناسی: هندی namda، از فارسی "نَمَد"، از فارسی میانه namat، اوستایی namata. زیراندازی که در هند و ایران با پوست بز درست می شود.
Naan
ریشه شناسی:هندی و اردو nan،از فارسی"نان"، بلوچی nayan، سغدی nyny.نان هندی.
Nuristani
ریشه شناسی:فارسی"نورستانی"."نور"+"-ستان".ناحیه ای در شمال افغانستان.
O
orange
از میلانی narans،از عربی "نارنج"، از فارسی"نارنگ"، از سنسکریت nāraṅga،از زبان های دراویدی مانند تامیلی و مالایالام.
P
Padishah
از فارسی "پادشاه"، از فارسی میانه pādishah، از فارسی باستان pati+xshay-.شاه در ایران، سلطان در ترکیه و حاکم انگلیسی در هند.
Pagoda
از پرتغالی pagode،از فارسی "بت کده".
Pahlavi
ریشه شناسی:فارسی میانه"پهلوی".زبان فارسی در زمان ساسانیان.
Pajama
از هندیpaajaama،از فارسی"پای جامه".
Paneer
هندی/اردوpanir، از فارسی"پنیر".پنیر نرم هندی.
Papoosh
از papouch، از فرانسوی، از فارسی"پاپوش". بنگرید به babouche.
Para
ریشه شناسی: ترکی، از فارسی "پاره". واحد پولی در ترکیه.
Paradise
از یونانی paradeisos(باغ چینه بسته)،از فارسی باستان paradaida "دورتادور دیواربندی شده".
Parasang
لاتینparasanga، از یونانیparasanges،از ریشه ی ایرانی،فارسی"فرسنگ".واحدی به درازای 6 km.
Pargana
ریشه شناسی: هندی pargana، از فارسی(پرکاله؟) .مجموعه شهرک های اجرایی در هند.
Parsee
ریشه شناسی: از فارسی باستانparsi"پارسی".زرتشتیان هند که در سده 7 م پس از هجوم اعراب به ایران، به هند مهاجرت کردند.
Parthia
از لاتین، از فارسی باستان parthava-"پارت".در ریشه با "پارس" هم معنی است.
Parthian
بنگرید به Parthia.
Parting Shot
از Parthian Shot، تاکتیک پارتیان برای پرتاب تیرهای آتشین به سوی دشمن حتی هنگام عقب نشینی.
Pasar
مالایی، از فارسی"بازار". بازار عمومی در اندونزی.
Pasha
ترکی paşa، احتمالاً از فارسی"پادشاه".
Pashm
ریشه شناسی: از فارسی "پشم"؛ پشمینه در کشمیر و پنجاب برای بافت قالیچه و شال که از محصولات صادراتی این مناطق است.
Pashmina
از فارسی"پشمینه".پارچه ی پشمی محصول شمال هند.
Pashto
فارسی"پشتو"، از افغانی. بنا بر نظر Morgenstein این نام با پارت و پهلو همریشه است.
Peach
از واژه ی لاتین Persicum "پارسی"، هلو در روم به نام های malum Persicum(سیب پارسی)، prunum Persicum(آلوی پارسی) و یا مختصرا persicum ، persici نامیده می شد.
Percale
فارسی "پرگال/پرگاله".پارچه ی چیت در صنایع پارچه بافی، ملافه و غیره کاربرد دارد.
Percaline
فرانسوی، از فارسی "پرگاله".
Peri
فارسی"پری"، از فارسی میانه ی parik.
Persepolis
از فارسی باستان pârsa+ یونانی polis "شهر".
Persia
از فارسی باستان pârsa.
Persis
از فارسی باستان pârsa.
Peshwa
هندی و مراتی pesva، از فارسی "پیشوا".نخست وزیر شاهزاده ی Maratha.
Pilaf
ترکیpilâv، از فارسی "پلو". غذایی در خاور میانه که از برنج، روغن و گوشت درست می شود.
Pir
ریشه شناسی: فارسی"پیر". آموزگار در آیین های عرفانی.
Pistachio
از لاتینpistâcium، از یونانی (pistàkion) πιστάκιον، از فارسی"پسته".
Posteen
فارسی "پوستین".پوشش پوستین .
Popinjay
از فرانسوی باستان papegai، از اسپانیایی papagayo، از عربی "بَبَغاء"، از فارسی "ببغا")طوطی).
Prophet Flower
برگردان واژه ی فارسی "گلِ پیغمبر".گلی در هند شرقی با گلبرگ های زرد و پنج خال که پس از ساعتی پژمرده می شود.
Punjab
از هندی Panjab، از فارسی "پنج آب" (پنجاب).
Purwannah
هندی parvana، از فارسی"پروانه".اجازه ی ثبت و نوشتن.
Pyke
هندیpâyik، pâyak، از فارسی "پیک" فرستاده.
R
roc
از فارسی"رُخ"(پرنده ای افسانه ای).
rook
از انگلیسی میانهrok،از فرانسوی میانهroc،از عربی"رخّ"، از فارسی"رخ".
rose
از لاتینrosa، احتمالاً از یونانی باستان rhodon، از فارسی باستانvarda-.فارسی "وَرد".
roxanne
نامی زنانه، از فرانسوی، از لاتینRoxane،از یونانیRhoxane،از ریشه ایرانی،اوستایی raoxšna- "روشن، درخشان".
S
Sabzi
ریشه شناسی:هندیsabz، از فارسی"سبزی"( سبزیجات خوردنی).
Saffian
ریشه شناسی: روسی saf'yan، از ترکی sahtiyan، از فارسی "سختیان" پوست بز دباغی شده.
Samosa
ریشه شناسی:هندیsamosa، از فارسی "سمبوسه".
Sandal
عربی"صندل"، از فارسی "صندل"، درخت صندل/چندل.
Saoshyat
ریشه شناسی:"سوشیانت" نجات دهنده(از اوستایی).بنا بر آیین زرتشتی، یکی از سه ناجی که در 3000 سال پایان دنیا هر کدام در هر هزار سال ظهور می کنند و جهان را از بدی پاک می کنند.
Sapindales
از فارسی "اسپند".
Sarangousty
ریشه شناسی: فارسی "سر انگشتی".گچ ضدآب و ضد رطوبت.
Sard
از فارسی "زرد".
Sarod
ریشه شناسی: هندی sarod، از فارسی .
Sarwan
ریشه شناسی: فارسی "ساربان".
Satrap
از لاتین satrapes، از یونانی satrapes،از فارسی باستان xshathrapavan- "شهربان".
scarlet
از فارسی "سقرلات/سقرلاطون".پارچه و جامه ای به رنگ سرخ کبود.
Scimtar
ریشه شناسی: فرانسوی میانه cimeterre، از ایتالیایی باستان scimitarra، شاید از فارسی "شمشیر".
Sebesten
ریشه شناسی: انگلیسی میانه، از عربی "سبستن"، از فارسی "سپستان" گیاه سپستان.
Seer
ریشه شناسی: هندیser، شاید از فارسی "سیر".واحدی در وزن.
Seerpaw
ریشه شناسی: فارسی "سر،پا".سر به پا.
Seersucker
از هندیsirsakar"پارچه راه راه"، از فارسی "شیر و شکر".
Sepoy
ریشه شناسی:از پرتغالیsipai، sipaio، از هندیsipah، از فارسی "سپاه".فردی هندی که برای نیروی ارتش انگلیس استخدام می شد.
Serai
ریشه شناسی: از فارسی "سَرای".
Seraglio
از فارسی "سَرای".
Serang
ریشه شناسی: از فارسی"سرهنگ".ناخدای لنج در هند.
Serdab
فارسی "سرد آب".اتاقی خنک و تابستانی در خانه های خاورمیانه.
Serendipity
از افسانه ی پریان فارسیThe Three Princes of Serendip"سه شاهزاده ی سراندیپی".از فارسی"سراندیپ"(سریلانکا).
Sesban
ریشه شناسی: فرانسوی، از فارسی sisabaan . گیاه سِس.
Setwall
ریشه شناسی:از فارسی "زادوَر".
Shabundar/Shabandar
ریشه شناسی: از فارسی "شاه بندر".
Shah
ریشه شناسی: فارسی"شاه"، از فارسی باستان χšāyaþiya "شاه".اسم فعل به معنای "حکومت کردن".
Shahi
ریشه شناسی: فارسی"شاهی".واحدی در ایران به اندازه ی 20/1 قران نقره.
Shahidi
ریشه شناسی: "شهید"(عربی)+ "-ی"(پسوند فارسی).
Shahin
ریشه شناسی: فارسی"شاهین".شاهین هندی.
Shahzada
ریشه شناسی: هندی shah-zada، از فارسی "شاهزاده".
Shamiana
ریشه شناسی: هندی shamiyana، از فارسی shamyanah. پارچه ی سایبان.
Shawl
ریشه شناسی: از فارسی "شال".
Sherristar
ریشه شناسی:از هندیsarrishtadr، از فارسی"سررشته دار".ثبت کننده.
Sherry
بنابر نظریه ی پروفسور ت.ب.ایروینگ: از اسپانیایی Jerez، از فارسی "شیراز" در زمان امپراتور رستمیان در اسپانیا.
Sherryvallies
ریشه شناسی: از لهستانی szarawary، از روسی sharavary، از یونانی sarabara شلوار آزاد، احتمالاً از ریشه ی ایرانی؛ فارسی "شلوار". شلواری برای اسب سواری.
Shikar
ریشه شناسی: هندی sikar، از فارسی "شکار"، فارسی میانه shkaar.
Shikargah
ریشه شناسی: هندی sikaargaah، از فارسی "شکارگاه".
Shikari
ریشه شناسی:از فارسی"شکاری".حیوان شکاری.
Shikasta
ریشه شناسی: فارسی "شکسته".
Shikra
ریشه شناسی: از فارسی "شکاره" پرنده ی شکاری.شاهین شکاری کوچک هندی.
Simurgh
ریشه شناسی: از فارسی "سیمرغ"، از پهلوی sinmurgh (شاهین+ پرنده)، اوستایی saeno merego "شاهین"، سکایی syenah "شاهین"، ارمنی cin "غلیواج".
Sipahis
بنگرید به Sepoy.
Sircar
ریشه شناسی: هندی sarkaar، از فارسی "سرکار".استاندار در دوره ی امپراتوری مغول در هند.
Sitar
ریشه شناسی: هندی sitar، از فارسی "ستار"."سه"(فارسی باستان thri-)+ "تار".عود هندوایرانی که در ایران، افغانستان و شبه قاره به کار می رود.
Softa
ریشه شناسی: ترکی، از فارسی "سوخته"، برافروخته (با عشق یا دانش).
Sogdian
ریشه شناسی: لاتین sogdianus، از فارسی باستان Sughudha، فارسی "سغد".
Soorki
ریشه شناسی: هندیsurkh، از فارسی"سرخ"، از فارسی میانه sukhr، اوستایی suXra- "درخشان"، سنسکریت sukra.
Sowar
ریشه شناسی:فارسی"سوار"، از فارسی میانه asbar، aspwar، از فارسی باستان asabra-.
Spahi
ریشه شناسی: فرانسوی میانه spahi، از ترکی sipahi، از فارسی "سپاه"، از پهلوی spāh، از فارسی باستان taxma spāda، از اوستایی spādha. سپاهی الجزایری در ارتش فرانسه و سپاهی ینی چری در ارتش ترکیه.
Spinach
ریشه شناسی: فرانسوی میانهespinache، espionage، از اسپانیایی باستانespinaca،از عربی "اسفناج/اسبناخ"، از فارسی "اَسپَناخ".
-Stan
به معنای "جایگاه"، در نام های افغانستان، پاکستان و ... .از فارسی"-ستان"، از هندو ایرانیstanam "جایگاه"، "جای نشیمن".
Subahdar
ریشه شناسی: "صوب"(عربی:ناحیه)+ "دار". کاپیتان و والی در ارتش بریتانیایی هند.
Sugar
ریشه شناسی:واژه ای از سنسکریت از شاخه ی هندوایرانی از زبان هندوآریایی؛ اما فارسی نقش پراکنده کردن آن را بازی کرد.انگلیسی میانه sugre، sucre، از آنگلو-فرانس sucre، از لاتین میانه saccharum، از ایتالیایی باستانzucchero ، از عربی "سُکر"، از پهلوی shakar، سرانجام از سنسکریت sarkara.
Suclat
ریشه شناسی: هندی suqlaa، از فارسی "سقلات/سقلاطون".بنگرید به Scarlet.
Surma
ریشه شناسی:فارسی "سرمه".در هند و ایران استفاده می شود.
Surnay
ریشه شناسی: فارسی "سورنای".قره نی آسیای مرکزی و خاورمیانه.
syagush
فارسی "سیاه گوش".
Samosa
ریشه شناسی: هندی samos و اردو samosa، sambas از فارسی "سمبوسه".
T
Tabasheer
ریشه شناسی: هندی tabshr، از فارسی"تباشیر".خیزران هندی که در پزشکی کاربرد دارد.
Tabor
ریشه شناسی:انگلیسی میانه tabur،از فرانسوی باستان، از "تنبور".بنگرید به tambour.
Taffeta
ریشه شناسی:از فارسی"تافته".
Tahsildar
ریشه شناسی:هندی tahsildar، از فارسی "تحصیلدار"."تحصیل"(عربی)+"دار" .مامور درآمدی در هند.
Taj
ریشه شناسی:عربی"تاج"، از فارسی "تاج".کلاه در کشورهای مسلمان.مخصوصا کلاه مخروطی درویشان.
Taj Mahal
از فارسی "تاج محل"."تاج"+ "محل"(عربی).
Tajikistan
تاجیک+ -ستان(جایگاه) .به معنای "سرزمین تاجیکان".
Talc
از فارسی "تلک" (طلق).
Tambour
ریشه شناسی: فرانسوی، از فرانسوی میانه، از عربی "طنبور" ، از فارسی "تبیره".
Tambourine
بنگرید به Tambour.
Tanbur
بنگرید به Tambour.
Tangi
ریشه شناسی:فارسی"تنگی".گلوگاه تنگ.
Tandoori
فارسی "تنوری".
Tapestry
احتمالاً از ریشه ای ایرانی(فارسی "تافتن/تابیدن").
Tar
ریشه شناسی: فارسی "تار".عود شرقی.
Tarazet
از فارسی "شاهینِ ترازو".
Tass
ریشه شناسی:فرانسوی میانه tasse، از عربی "طاس"، از فارسی "تشت".
Tebbad
ریشه شناسی: شاید از فارسی "تب" + "باد"(از فارسی میانه vat، اوستایی vata-، سنسکریت vata)
Temacha
ریشه شناسی: فارسی "تَماخَره" شوخی و مسخره.نمایش خنده دار دوره گردان ایرانی.
Thanadar
ریشه شناسی: هندی thandar، از than+ "دار". رییس پلیس خان ها.
Tiara
از لاتین tiara، از فارسی "تارَه"(tara).
Timar
ریشه شناسی: ترکی timar، از فارسی "تیمار".نظامی ترک تیماردار.
Tiger
یونانی tigris، از ریشه ایرانی.فارسی"تیز".
Tigris
از فارسی میانه Tigr "تیر"، از فارسی باستان Tigra "تیز نوک".
Toque
از فارسی باستان taqبه معنای "چادر،شال".
Trabant
ریشه شناسی: آلمانی trabant، drabant، از چکی drabant، از فارسی "دربان".
Tranky
ریشه شناسی: فارسی tranki.عرشه ی کشتی که در خلیج فارس استفاده می شود.
Trehala
ریشه شناسی: احتمالاً از فرانسوی tréhala، از ترکی tgala، از فارسی "تیغال".
Tulip
ریشه شناسی: از فرانسوی tulipe، از فارسی "دُلبند/دولبند".(دولابند؟)
Turan
از فارسی "توران".
Turanian
ریشه شناسی: فارسی "توران" (ترکستان، سرزمینی در شمال سیحون)+ -ian (پسوند نسبیت در انگلیسی). اقوامی از ریشه ی اورال-آلتایی.
Turanite
ریشه شناسی: از فارسی "توران"+ -it'/-ite (روسی). نام ماده ای شیمیایی از ترکیبات مس و وانادیوم.
Turanose
ریشه شناسی: آلمانی turanos، از فارسی"توران"+-os/-ose (آلمانی)؛ نام ماده ای شیمیایی.
Turban
از فارسی "دُلبند/دولبند".(دولابند؟).
Turkmenistan
ترکمن+ -ستان(جایگاه) .به معنای "سرزمین ترکمنان".
U
Uzbekistan
ازبک + -ستان (جایگاه) .به معنای "سرزمین ازبکان".
V
Vispered
اوستایی vispa ratavo "همه ی اربابان". فارسی"ویسپرد"، بخشی از اوستا.
vizier
ریشه شناسی: برخی گویند از عربی"وزیر"(:کسی که حمل می کند) از "وَزَرَ" (:حمل کردن)، اما به احتمال زیاد از عربی "وزیر"، که از فارسی میانه vichir، از اوستایی vicira (:میانجی،قاضی).
X
Xerxes
یونانی از فارسی باستان Khshayarshan- "پهلوانی در میان شاهان".khshaya- (شاه) + arshan (پهلوان).
Y
Yarak
ریشه شناسی: از فارسی "یارِگی" (:نیرو داشتن).اصطلاحی در شکار با پرندگان شکاری.
Yasht
فارسی نو "یشت" از اوستایی yashtay "ستودن". بخشی از اوستا که به ستایش ایزدان می پردازد.
Yuft
ریشه شناسی: روسی yuft'، yukht'، شاید از فارسی "جفت".
Z
Zamindar
ریشه شناسی:هندی zamindar، از فارسی "زمیندار".حاکم مالیات جمع کن در زمان حکومت اسلامی هند.
Zamindari
ریشه شناسی: از فارسی "زمینداری".
Zanza
ریشه شناسی: از فارسی "سنج".آلت موسیقایی .
Zarathushtra or Zarathustra
فارسی پیامبر "زرتشت"
Zedoary
ریشه شناسی: انگلیسی میانه zeduarie، از لاتین میانه zeduria، از عربی "زادور"، از فارسی "زادُور".دارووی تهییج کننده در هند شرقی.
Zenana
ریشه شناسی: از فارسی "زنانه".قسمتی از خانه که زن خانواده در آن گوشه نشینی می کند. در هند و ایرانی.
Zena
جنس زن از فارسی "زن".
Zerda
ریشه شناسی: عربی "زِرداو"، از ریشه ی ایرانی. گیاه رازیانه.
Zircon
از فارسی "زرگون"(به رنگ طلا).
Zirconate
Zircon + ate (پسوندی انگلیسی از لاتین –atus)
Zirconia
Zircon + ia (پسوندی از لاتین نو)
Zirconium
Zircon + -ium( پسوندی از لاتین نو)
Zoroaster
از اوستایی zarathushtra ، فارسی"زرتشت".
Zoroastrianism
آیین و دین "زرتشتی"
Zumbooruk
از فارسی "زنبوره".

با سپاس ازhttp://www.sarzaminparsian.net/thread4561.html

نویسنده: داریوش - ۱۳٩٠/٢/۱٧

آبان/ آبان روز/ جشن آبانگان/ آبان یشت:(در پهلوی آپان) نام مینویِ همه ی آبها و صفت «اردویسور آناهیتا»ست. در پاره ای از نوشته های پهلوی «بُرزیَزد» خوانده شده و با «اپام نپات»(= نپات اپام) یکی شمرده شده است.
آبان روز، دهمین روز ماه بدین نام خوانده می شود.
جشن آبانگان، دهمین روز ماه آبان را که نام روز و ماه یکی می شد، بدین نام جشن می گرفتند. در برهان قاطع آمده است: «آبانگاه بر وزن آبان ماه روز دهم فروردین ماه باشد و نام فرشته ای نیز هست که موکل بر آب است. گویند اگر در این روز باران ببارد، آبان گاهِ زنان باشد و ایشان به آب درآیند و این عمل را بر خود شگون و خجسته دانند.» شاید در این نوشته ی برهان قاطع، «آبانگاه» به جای «آبانگان» و «دهم فروردین» به جای «دهم آبان» آمده باشد.
آبان یشت، پنجمین یشت از یشتهای بیست و یک گانه ی اوستا و ویژه ی نیایش و ستایش ایزدبانو اردویسور اناهیتاست. این یشت، سی کرده و یکسد و سی و سه بند دارد.
آبتین:(در اوستا آثویَه و در سانسکریت آپتیَه) نام پدر فریدون است. این نام را در فارسی به گونه ی آتبین نیز نوشته اند. در اوستا آثویَن صفت است به چم «از خاندان آثویه» و این همان واژه است که در پهلوی «آسپیان» شده و در برخی از نسکهای تازی و فارسی به صورت «اثقیان» آمده است.
آبِرت:(در اوستا آبِرِتَ) عنوان پنجمین تن از هشت موبد یا پیشوایی است که در روزگار باستان برگزاری «یَزِشنَ» (آیین نیایش و ستایش مزداپرستان) را برعهده داشتند. کار «آبرت» آوردن آب بدین آیین و کارهای مربوط به آب بود. واژه ی «آبرت» به چم «آورنده» است. امروزه تنها دو تن از پیشوایان هشت گانه با عنوانهای «زَوت» و «راسپی» به جانشینی آن هشت تن «یزشن» را برگزار می کنند.

آبریزگان: جشنی بوده است که در روز سی ام بهمن ماه برپا می داشته اند.

آتُربان:( در اوستا آثرَوَن یا آثَئوروَن و در پهلوی آسَروَن یا آسرون) به چم نگاهبان آتش، عنوان پیشوایان دینی یا موبدان بود. آسرونان یکی از گروه های سه گانه ی اجتماعی بودند در کنار ارتشتاران(سپاهیان و رزمیان) و واستریوشان(کشاورزان). در فارسی این واژه را آذربان نیز نوشته اند.
آتَروَخش: عنوان سومین تن از هشت موبد برگزارکننده ی «یَزِشنَ» است. نگاهداری به این موبد واگذار میشد و او از سوی راست در برابر آتش می ایستاد.
آتش بهرام: (در پهلوی آتخشی وَهرامان یا آتَخشی وَرهران) بزرگترین و سپندترین آتش و آتشکده است. وَرهران/ وَهران آتخش برترین آتش زرتشتیان است.
«آذر بهرام (آتش بهرام) یکی از هفت آتشکده ی ایران (در زمان ساسانیان) به شمار رفته، نام آتشکده ی ویژه نبوده، بلکه در بسیاری از شهرهای ایران آذر بهرام بود...
اردشیر بابکان هنگام رهایی یافتن از چنگ اردوان و رسیدن به خلیج فارس، بدان جا روستایی به نام اردشیر بنا نهاد و ده آتش بهرام بر کنار دریا فرمود نشاندن.
در فرهنگها «آذرانشاه» را لقب «آذر بهرام» دانسته اند. دارمِستِتِر در «زند اوستا»یِ خود می نویسد: دو قسم آتشکده موجود است. معبدهای بزرگ را آتش بهرام می نامند و معبدهای کوچک را آدران یا آگیاری خوانند. در بمبئی سه آتش بهرام و در حدود سد آگیاری موجود است. فرق بین آتش بهرام و آدران اساسا در چگونگی آتش و سپس در اصل و روش آماده سازی آن می باشد. آماده سازی آتش بهرام یکسال به درازا می انجامد و آن از سیزده قسم آتش مختلف تشکیل می شود و در خود جواهر آنها را که به منزله ی روح همه ی آتش ها می باشد، تمرکز می دهد. آماده سازی و پالایش این آتشها نیازمند تشریفات گوناگون است که در وندیداد توضیح داده شده است.
«برپایه ی سنت زرتشتیان، هر یک از حوزه های بهدینان باید آتش بهرام داشته باشد. برخی از دستوران بر این باورند که تنها یک آتش بهرام باید باشد؛ چه آن شاه است و چند پادشاه در اقلیمی نگنجد. امروز یکی از مهمترین آتشهای بهرام، آتشکده ی نوساری هندوستان است که تقریبا هفتسد سال از بنای آن می گذرد.
در فرهنگهای پارسی، آتشکده ی بهرام را کنایه از برج حمل (بره) دانسته اند، بواسطه ی آن که حَمَل خانه ی بهرام (مریخ) است.
در یسنا 17 بند 11 از پنج گونه آتش نام برده شده و به هر یک جداگانه درود فرستاده شده است که نام نخستین آنها «بِرِزی سَوَنگهه» به «بلند سود» یا «سود بزرگ» ترجمه گردیده و در تفسیر پهلوی نام همگانی آتش بهرام خوانده شده است.»
دارمستتر نوشته است: «آتش بهرام هزار و یک آتش وابسته به شانزده گروه است (نود و یک آتش مردارسوز، هشتاد آتش رنگرزان و جز آن) که با هم درآمیخته و نماد زمینی آتش آسمانی است. این آتش، کانون پاکی است که هر آتش زمینی برای آن که به کانون نخستین خود بپیوندد، آرزوی بازگشت بدان را دارد.»
در وندیداد «دایتیو گاتو» آمده که در گزارش پهلوی «داتگاس» (= دادگاه به چم مطلق آتشکده) شده است. دارمستتر این ترکیب را هم چم «آتش بهرام» دانسته، ولی در برخی از بن مایه های دیگر، آتش بهرام در کنار آتش آذران و آتش دادگاه یکی از سه آتش سپندینه زرتشتیان شمرده شده است.
مری بویس می نویسد: «آتشهای سپندینه سه درجه دارند. مهمترین آنها آتش بهرام است که با دشواری ها و کوشش فراوان از ترکیب شانزده گونه آتش (از جمله آتش حادث از رعد و برق) به وجود آمده و تقدیس و ستایش می شود... آتش بهرام باید همواره- هتا در شب- با شعله های درخشان و فروزنده بسوزد. مراسم و عبادت های ویژه ای برای گرامیداشت و بزرگداشت آن به عمل می آید و در آغاز هر پنجگاه، چوبهای خوش بو درون آن سوزانده می شود. تنها موبدی که از هر نظر دارای شایستگی کامل باشد، می تواند وارد حریم آن آتش شود و تنها دعاها و نیایشی که مربوط بدان آتش است باید در کنار آن از بَر (حفظ) خوانده شود. بهدینان و موبدان معمولی تنها می توانند آتش بهرام را از میان پنجره های مشبکی که در دیوار حریم آتش قرار دارد، ببینند و از همان جا دعاها و نیایش خوانده و چوبهای صندل خوش بو نثار نمایند.»
«آتش بهرام از شانزده آتش گوناگون پدید می آید که هر یک خود پس از بجای آوردن آیینهای پیچیده، دشوار و طولانی که شوند(سبب) پاکی آن می شود، بدست می آید.
هنگامی که هر یک از شانزده آتش پس از مراسمی فراهم آمد، در نخستین روز از پنج روز پایان سال (اندرگاه) آتشها را به یک آتشدان می نهند و در همه ی نخستین ماه سال نو سرودهای دینی به گرد آن می خوانند. سپس در روزی سپندینه موبدان صفی می آرایند و گرزها و شمشیرها را که نشانه های ایزد بهرام است، در دست می گیرند و آتش را در نهایت احترام و با مراقبت تمام در اتاقک درون آتشکده برجای خویش می نهند، شمشیری و گرزی بر دیوار آن می آویزند و در هر کنجی زنگی برنجین به زنجیری می آویزند و در هریک از پنجگاه روز باید سرودی بر آتش خواند، آنها را به صدا درمی آورند....

سه آتش اصلی ایرانیان باستان- فَرن بغ، گُشنَسب و بُرزین مهر- از نوع آذر بهرام اند.»

آتش بهرام نیایش: پنجمین نیایش از پنج نیایش خرده اوستاست که 20 بند دارد. این نیایش را در هر پنج گاه شبانه روز، موبدان در آتشکده ها می خوانند و در آذر روز (نهم) هر ماه نیز خوانده می شود.
آدا: به چم پاداش مینُویِ نیکوکاران و پادافره ی گناهکاران هر دو، بارها در گاهان و اوستایِ نو بکار رفته است. گاه این واژه، نام ایزدی است.
این نام با نام ایزدبانو اَشَی(= اَرت) ایزد توانگری و پاداش همراه آمده و برخی برآنند که نام دیگری برای اشی است.
آدانَ و اَداد و اَذا به گونه های دیگر این نام، همه از مصدر «دا» به چم دادن و بخشیدن آمده و در گزارش پهلوی به «دَهِشن» (دهش یا پاداش روزشمار) برگردانده شده است.

آدَرَنَ: نام کوهی است در شمار نامهای کوههای دو هزار و دویست و چهل و چهار گانه ی روی زمین که در زامیادیشت (بند 3) آمده است.
آدیتیَه: در «ریگ ودا» نام گروهی از مِهین ایزدان (همانند امشاسپندان در اوستا) است که اَریَمَن (= اَیریَمَن در اوستا) یکی از آنهاست.
آذر/ جشن آذرگان: (= آتش) ایزد نگاهبان آتش و یکی از بزرگترین ایزدان دین مزداپرستی است. در اوستا آتَر و آتَرش و در پهلوی آتُر و آتَخش آمده است.
برای بزرگداشت ایزد آذر، او را پسر اهوره مزدا خوانده و گاه در گروه امشاسپندان جای داده اند. در اساتیر دینی ایرانیان، کارهای مهمی برعهده ی ایزد آذر است که از آن جمله می توان همراهی با امشاسپند اردیبهشت و ایزدان «وای» و «دین» در نبرد با آن گروه از دیوان که در فروباریدن باران درنگ پدید می آورند و همکاری در داوری پسین درباره ی کردار مردمان را برشمرد. «آذر» همچنین در کشمکش بر سر دستیابی به فر ناگرفتنی و در نبرد با آزی(= اژدی دهاک) نقش چشمگیری دارد.
نهمین روز ماه و نهمین ماه سال به نام این ایزد خوانده شده و به نوشته ی بندهشن، گل «آذرگون» ویژه ی اوست.
آذرگان نام جشنی است که در روز نهم آذرماه برگذار می شود و ابوریحان بیرونی آن را «آذر جشن» خوانده است. در این روز بویژه به زیارت آتشکده ها می رفتند.
آذرِ فروزان: آزمایش بزرگ ایزدی در روز پسین که در برابر آذر فروزان برگذار می گردد و از تابش آن آتش، اَشوَن از دُروَند و کرفه کار از گناهکار بازشناخته می شود و هر یک از دو گروه نیکوکاران و گناهکاران، پاداش و پادافره ی سزاوار خویش را می یابند. برخی از پژوهشگران برآنند که کاربردهای چندگانه ی این ترکیب در گاهان جنبه ی کنایی دارد و هدف از آن، دشواری های طاقت فرسایی است که آدمی در کشاکش زندگی، ناگزیر با آنها روبرو می شود و برای رسیدن به هدف واپسین، باید آنها را برتابد؛ ولی در اوستای نو بدین تعبیر، مفهومی عینی داده اند.
این نام همچنین اشاره ای ست به گونه ای از «وَر»ها (آیین های دادرسی) در ایران باستان.
آراستی: بنا به سنت زرتشتیان و نوشته ی بندهشن، نام عموی زرتشت و پدر «مَیذیویی ماونگهَه» (مَدیوماه) نخستین گرونده به دین مزداپرستی است.
آرش: نام تیرانداز بلندآوازه ی ایرانی است که در روزگار منوچهرشاه با پرتاب تیری از یکی از بلندیهای البرز به سوی کوهی در کرانه ی آمودریا، مرز ایران و توران را نشان گذاری کرد.
در تیریشت (بندهای 6 و 37) از آرش یاد شده و شتاب رفتن «تشتر»- ایزد باران- به سوی دریای فراخ کرت به شتاب تیر او مانند شده است. نام او در اوستا «اِرِخش» و صفت او «خشو یوی ایشو» (سخت کمان، دارای تیر تیزرو) و در پهلوی «شپاک تیر» و در فارسی «شیواتیر» و «آرش کمانگیر» ضبط شده است.
بهرام چوبین سردار نامدار ایرانی و هَمِستارِ خسروپرویز ساسانی، خود را از تبار آرش می شمرد. در ادب و تاریخ ایران، داستان تیراندازی آرش برای نشان گذاری مرز ایران و توران نامی ست. بیرونی درباره ی جشن تیرگان که در تیرروز از ماه تیر برگزار میشود، چنین می نویسد: «پس از آن که افراسیاب بر منوچهر چیره شد، او را در تبرستان محاصره کرد و قرار بر این نهادند که مرز ایران و توران با پرتاب تیری معین شود. در این هنگام فرشته اسپندارمذ حاضر شد و فرمان داد تا تیر و کمانی چنان که در ابستا(اوستا) بیان شده است، برگزینند. آنگاه آرش را که مرد شریف و حکیم و دینداری بود، برای انداختن تیر بیاوردند. آرش برهنه شد و بدن خویش را به حاضران بنمود و گفت:
- ای پادشاه و ای مردم! به تنم بنگرید. مرا زخم و بیماری نیست؛ ولی یقین دارم که پس از انداختن تیر، پاره پاره شوم و فدای شما گردم.
پس از آن، دست به چله ی کمان برد و به نیروی خداداد تیر از شست رها کرد و خود جان داد. خداوند به باد فرمان داد تا تیر را نگاهداری کند. آن تیر از کوه رویان به دورترین نقطه ی خاور، به فرغانه رسید و به ریشه ی درخت گردکانی- که در جهان بزرگتر از آن درختی نبود- نشست. آنجا را مرز ایران و توران شناختند. گویند از آنجا که تیر پرتاب شد تا بدان جایی که فرونشست، شست هزار فرسنگ فاصله است. جشن تیرگان به مناسبت آشتی میان ایران و توران برپا می شد.»
در تاریخ طبری و ترجمه ی بلعمی از آن و نیز در نوروزنامه و روضه الصفا، این داستان با کمی دگرگونی آمده است.
آرمَیتی: (= اَرمَیتی) یکی از فروزه های «مزدا اهوره» است که در گاهان، خویشکاری مهمی داد و در اوستای نو در ترکیب با صفت «سپِنتَ» (= سپند) به صورت «سپِنتَ اَرمَیتی» (= سپندارمذ) درآمده و یکی از امشاسپندان خوانده شده است.
آزی: در اوستا آزی و در پهلوی و فارسی آز نام دیو آز و افزون خواهی است. در بندهشن (بخش 28، بند 27) درباره ی این دیو آمده است: «آز دیو آن است که هر چیز را بیوبارد و چون نیاز را چیزی نرسد، از تن خورد. او آن دروجی است که چون همه ی خواسته ی گیتی را بدو دهند، انباشته نشود و سیر نگردد. چنین گوید که چشم آزمندان دمنی است که او را سامان نیست.»
در اوستا نام این دیو بیشتر با صفت «دَئِوَداتَ» (دیوداد یا دیوآفریده) آمده و گاه از او با وصف «اهریمنی» یاد شده است.
از وندیداد (فرگرد 18، بندهای 19 و 20) برمی آید که دیوآز دشمن ایزد آذر است و آن ایزد هر بامداد از خانه خدا و برزیگر می خواهد که هیزم بر آتش نهند و آذر پاک را فروزان کنند تا آزیِ دیوآفریده نتواند با وی بستیزد و او را نابود کند. آوردن شیر و چربی به آیین نیایش، دیو آز را از پای درمی آورد.
دارمستتر گفته است: «چنین می نماید که آزی شکل دیگری از اژی باشد که در اساتیر کهن با آتر(= آذر) در ستیزه است.» یکی از نمایان ترین عرصه های درگیری آزی با آذر را می توان در زامیادیشت(بندهای 46تا50) دید.
در دینکرت آمده است: «آز اهریمنی، تباه کردن خُره(= فر) را با مردمان درآمیخته است. آفریدگار، خرد را آفرید تا خره را از آز بپاید....زندگی خره از فرزانگی خرد است و مرگ آن از خودکامگی وَرِنَ (شهوت).
آسکِلپیوس: (= اَسکولاپ) در اساتیر یونان و رم (قهرمان و خدای پزشکی (قرینه ی «ثریتَ» در اساتیر ایرانی)) است.
آسمان/ روز آسمان: در اوستا و سانسکریت و پارسی باستان «اَسمَن» و «اَسَن» به چم سنگ است و چون سپهر را بسان سنگ می پنداشته اند، آن را بدین نام خوانده اند. در پهلوی «اَسمان» آمده و در فارسی گذشته از آسمان، در ترکیب هایی چون آسیاب، بادآس، دست آس، خرآس و جز آن در ریشه ی این واژه را می بینیم.
آسمان همچنین نام ایزد نگاهبان سپهر است که چندین بار در اوستای نو سخن از ستایش او رفته و روز بیست و هفتم ماه به نام او خوانده شده است. اوست که دارایی می بخشد و در نبرد با اهریمن، کار دشوار زندانی کردن اهریمن و دیوان را برعهده دارد و «آگاهی پرهیزگاران» سواره و نیزه در دست، بیرون از آسمان ایستاده است تا آسمان را در پیکار با اهریمن یاری برساند.
روز آسمان، نام روز بیست و هفتم ماه است.

آسنَتَر: (در پهلوی آسنَتار) عنوان ششمین تن از پیشوایان (موبدان) برگزارکننده ی «یَزِشنَ» بود و کار شستن ظرف ها و افزارها و پالودن نوشابه ی هوم را برعهده داشت و در سوی چپ یزشنگاه قرار می گرفت.
آشتی: در اوستا «آخشتی» و در پهلوی «آشت» و «آشتیه» (آشتی و سازگاری و صلح) نام ایزد آشتی است که در هفتن یشت کوچک(بند6) و سی روزه ی کوچک(بند2) و سی روزه ی بزرگ(بند2) با صفتهای پیروز و سرآمد دیگر آفریدگان ستوده می شود.
آفَرینگان: نام دسته ای از نیایش های زرتشتیان است که در درازای سال در جشنها و هنگامه های گوناگون می خوانند. از آن میان چهار آفرینگان دهمان، گاهان، گهنبار و رپیثوین از همه مهمتر است.
در فرهنگهای فارسی «آفرینگان» را نام یکی از نسکهای بیست و یک گانه ی اوستای روزگار باستان خوانده اند؛ ولی در بن مایه های معتبر، هیچکدام از نسکهای اوستا بدین نام خوانده نشده است.
آفرینگان دَهمان: در اوستا «دَهمَ» به چم نیک و پاک است و آفرینگان دهمان (که «دَهم آفرینی» و «دَهمان آفرین» نیز خوانده شده) نام نخستین آفرینگان از چهار آفرینگان مهم و نامی زرتشتیان و به چم نیایش و آفرین پاکان و نیکان است که در روزهای چهارم و دهم و سی ام و در سر سال پس از درگذشت هرکس می خوانند و برای بازماندگان او نیایش بجای می آورند و برای فَرَوَشی اشونان خواستار رستگاری می شوند.

برخی این آفرینگان را آفرینگان تندرستی نامیده اند. آقرینگان دهمان 13 بند دارد و بخشی از خرده اوستاست.

آفرینگان رَپیثوین: نام چهارمین آفرینگان نامی و مهم زرتشتیان است که هنگام نیمروز و در آغاز و انجام تابستان بزرگ (به گاهشمار ایران باستان از آغاز فروردین تا پایان مهرماه) برای خشنودی «رپیثوین» ایزد نگاهبان تابستان خوانده می شود.
در بندهشن (بخش27) آمده است که رپیثوین هفت ماه تابستان را روی زمین بسر می برد و در آغاز و انجام تابستان باید فرود و بدرود او را درود و سپاس گویند.
بدین سان «آفرینگان رپیثوین» باید در هرمزد روز از ماه فروردین و در انیران روز از ماه مهر خوانده شود؛ ولی زرتشتیان ایران در خرداد روز از ماه فروردین روزی گرامی و بزرگ برای ایرانیان است و ابوریحان بیرونی آن را «نوروز بزرگ» ایرانیان خوانده، این روز را برای نخستین برگزاری آفرینگان رپیثوین برگزیده اند. پارسیان هند، اردیبهشت روز از ماه فروردین را برای نخستین سرایش این آفرینگان تعیین کرده اند؛ چون امشاسپند اردیبهشت که نگاهبانی این روز بدو سپرده شده و در جهان استومند نگاهبان آتش است، با رپیثوین ایزد تابستان که زمین را پس از سرمای زمستانی گرما می بخشد، پیوندی دارد. آفرینگان رپیثوین 10 بند دارد و بخشی از خرده اوستاست.
آفرینگان گاهان: نام دومین آفرینگان از چهار آفرینگان مهم و نامی زرتشتیان است که در پنج روز افزوده به پایان سال یا اندرگاه (روزهایی که به نام گاهان پنجگانه نامگذاری شده است) خوانده می شود. این آفرینگان را «آفرینگان فَروَردگان» نیز می گویند؛ چون نیایشی است برای خشنودی فَرَوَشی که هنگام خواندن این آفرینگان بر روی زمین بسر می برند. آفرینگان گاهان 6 بند دارد و بخشی از خرده اوستاست.
آفرینگان گَهَنبار (گاهان بار): نام سومین آفرینگان از چهار آفرینگان مهم و نامی زرتشتیان است که در هر یک از پنج روز گهنبارهای شش گانه ی سال می خوانند:
یازدهم تا پانزدهم اردیبهشت ماه
یازدهم تا پانزدهم تیرماه
بیست و ششم تا سی ام شهریورماه
بیست و ششم تا سی ام مهرماه
شانزدهم تا بیستم دی ماه
پنج روز اندرگاه (روزهای افزوده به پایان سال)
آفرینگان گهنبار 19 بند دارد و بخشی از خرده اوستاست.
آگپِرِپتَ: به چم «گرفتن» و به تعبیر وندیداد (فرگرد4، بند 17 به بعد)، نام گناه کسی است که رزم افزا بر دست گیرد و قصد زدن دیگری را بکند.
آهنِ گدازان: آزمایشی است برای بازشناختن کِرفِه کار از گناهکار و اَشوَن از دُروَند در روز پسین که در گاهان چندین بار در کنار «آزمون آذرِ فروزان» از آن یاد شده و یک بار هم به صورت «آهن روان» آمده است. در یسنا 30، بند 7- یسنا 31، بند 3 و 9- یسنا 43، بند 4- یسنا 47، بند6 و یسنا 51، بند9، سخن از رستاخیز و آزمون گدازان و آذر فروزان به میان می آید.
گذر از میان خرمن آتش یا ریختن فلز گداخته بر تن برای نشان دادن بیگناهی، از آزمایش های معمول در ایران باستان (و گاه نزد قومهای دیگر) بوده و داستان سیاوش در شاهنامه یکی از نامی ترین نمونه های آن است. در داستان ویس و رامین هم، به دستور موبد قرار می شود که ویس و رامین برای اثبات بیگناهی خویش از میان دو کوهه ی آتش بگذرند.
داستان رفتن زرتشت در آتش و ریختن فلز گداخته بر سینه ی او و افسردن آن و نمایش پاکی زرتشت در ادبیات دینی زرتشتیان (که همانند آن را در داستان آذرپاد مهراسپندان و اردیراف نامه نیز می بینیم) از جمله ی آزمونهاست.
آیین بازشناسی گناهکار از بیگناه را «پِساخت» و «چاره ی آتشان» نیز میخوانده اند. «وَر» در پهلوی (= وَرَنگهه در اوستا) نام دسته ای از این آیین هاست.

 

نویسنده: داریوش - ۱۳٩٠/٢/۱٧

اوستا(یسنا)


هر یک از بخش های یسنا را در اوستا «هایتی» و در پهلوی و فارسی «هات» یا «ها» می نامند و گاهان، هفده هات از هفتاد و دو هات یسنا را در برمی گیرد. گذشته از هاتهای هفده گانه ی گاهان، از پنجاه و پنج هات بازمانده ی یسنا نیز، هاتهای 35 تا 41 را در اوستا «هپتنگ هایتی» (هفت هات) خوانده و از آنها جداگانه نام برده اند؛ چون از نظر زبانی همانند گاهان است؛ جز آنکه منثور است و گمان می رود که در زمانی نزدیک به زمان نگارش گاهان نوشته شده باشد.
برخی از پژوهشگران، هات 42 را نیز دنباله ی این هفت هات به شمار می آورند؛ ولی زبان و موضوع آن با هفت هات یکسان نیست و گمان میرود که پس از آنها به نگارش درآمده باشد. در هر حال مجموع این هشت هات در میان هات 34 (پایان اَهنَوَدگاه) و هات 43 (آغاز اُشتَوَدگاه) جای دارد. همچنین هات 52 در میان چهارمین و پنجمین گاه جای گرفته و «هوشبام» نام دارد و نیایشی است که در هنگام بامداد می گزارند.



سرآغاز یسنا
1
«اَشِم وُهو...»:اَشَه بهترین نیکی (و مایه ­ی) بهروزی است. بهروزی از آن کسی است که درست کردار (و خواستار) بهترین اشه است.
«فرَوَرانه ...»: من خستویم که مزداپرست، زرتشتی، دیوستیز و اهورایی کیشم.
هاونی اَشَوَن، رَدِ اشونی را ستایش و نیایش و خشنودی و آفرین!
«ساوَنگهَی» و «ویسیَه»ی اشون، ردان اشونی را ستایش و نیایش و خشنودی و آفرین!

2
آذر پسر اهوره­ مزدا
خشنودی ترا ای آذر پسر اهوره­مزدا، ستایش و نیایش و خشنودی و آفرین!

3
«یَثَه اَهو وَیریو...» که «زَوت» مرا بگوید.
«اَثارَتوش اشات چیت هَچا ...» که پارسا مرد دانا بگوید.
«اَشِم وُهو...»
«یَثَه اَهو وَیریو...»: همان گونه که او رد برگزیده و آرمانی جهانی (اَهو)ست رد مینوی (رَتو) و بنیاد گذار کردارها و اندیشه های نیک زندگانی در راه مزداست. (1)
شهریاری از آن اَهوره است. اهوره است که او را (2) به نگاهبانی درویشان برگماشت.

4
«فِرَستویِه ...»: اندیشه ی نیک و گفتار نیک و کردار نیک را فرامی ستاییم.
از آنچه در (پهنه ی) اندیشیدن و گفتن و کردن است، اندیشه ی نیک و گفتار نیک و کردار نیک را می پذیرم.
من همه ی اندیشه ی بد و گفتار بد و کردار بد را فرومی­گذارم.

5
ای اَمشاسپَندان!
من ستایش و نیایش (خویش را) با اندیشه، با گفتار، با کردار، با تن و جان خویش به سوی شما فراز می آورم.

6
من نماز «اَشَه» می گزارم.
«اَشِم وُهو...»

7
من خستویم که مزداپرست، زرتشتی، دیوستیز و اهورایی کیشم.
هاونی اَشَوَن، رَدِ اشونی را ستایش و نیایش و خشنودی و آفرین!
ساوَنگهَی و ویسیَه یِ اشون، ردان اشونی را ستایش و نیایش و خشنودی و آفرین!
رادان روز و گاه ها و ماه و «گَهَنبار»ها و سال را ستایش و نیایش و خشنودی و آفرین!

8
اهوره مزدای رایومند فره مند، امشاسپندان، مهر فراخ چراگاه و رام بخشنده ی چراگاه خوب...

9
«خورشید»جاودانه ی رایومند تیز اسب، «اَندَروای» زبر دست، دیدبان دیگر آفریدگان، آنچه از تو -ای اندروای- که از سپند مینو است، راست ترین دانش مزدا آفریده ی اشون دین نیک مزداپرستی...

10
«مَنثرَه»ی ورجاوند کارآمد، داد دیوستیز، داد زرتشتی، روش دیرین، دین نیک مزداپرستی، باور داشتن به «منثره»، هوش دریافت دین مزداپرستی، آگاهی از «منثره»، دانش سرشتی مزدا آفریده، دانش آموزشی مزدا داده...

11
آذر اهوره مزدا
ای آذر اهوره مزدا!
تو و همه ی آتش ها، کوه «اوشیدَرِنَ»ی مزدا آفریده و بخشنده ی آسایش اشه...

12
همه ی ایزدان اشون مینوی و جهانی، فرَوَشی های نیرومند پیروز اشونان، فروشی های نخستین آموزگاران کیش، فروشی های نیاکان...
خشنودی شما را ستایش و نیایش و خشنودی و آفرین.

13
(زَوت):
«یَثَه اَهو وَیریو...» که «زَوت» مرا بگوید.
(راسپی):
«یَثَه اَهو وَیریو...» که «زَوت» مرا بگوید.
(زَوت):
«اَثارَتوش اشات چیت هَچا...»که پارسا مرد دانا بگوید.
«اَشِم وُهو...»

14
خشنودی اهوره مزدا و شکست اهریمن را، آنچه با خواست اهوره مزدا سازگارتر است آشکار شود.
«اَشِم وُهو....»

15
«یَثَه اَهو وَیریو...»

(1):زرتشت
(2):زرتشت را
هات 1


1
(زَوت و راسپی) :
نوید (ستایش)می دهم.
ستایش بجای می‌آورم دادار اَهورا مَزدایِ رایومَندِ فَرِه مَند ، بزرگترین و زیباترین و استوارترین و خردمندترین و بُرزمَندترین و «سپندترین» (1) را.
(آن) نیک منشِ بسیار رامش بخشنده، آن «سِپَندترین» که ما را بیافرید. آن که ما را پیکر هستی بخشید. آن که ما را بپروارنید.
2
نوید (ستایش)می دهم.
ستایش بجای می‌آورم بهمن و اَردیبهشت و شهریور و سپَندارمَذ و خُرداد و اَمرداد و گِوُش تَشَنَ و گوشوروَن و آذرِ اهورامزدا - تُخشاترین اَمشاسپَندان- را.
3
نوید(ستایش) می دهم.
ستایش بجای می آورم (ایزدان) گاهها، رَدانِ اَشَه را. هاوَنیِ اَشَوَن، رَدِ اَشَوَنی را.
نوید (ستایش) می دهم.
ستایش بجای می آورم ساوَنگهی و ویسیَه یِ اَشَوَن، رَدانِ اَشَوَنی را.
نوید (ستایش) می دهم.
ستایش بجای می آورم مهرِ فراخ چراگاه، (آن) هزار گوشِ ده هزار چشم، (آن) ایزدِ نامبردار را و رامِ بخشنده چراگاه خوب را.
4
(زَوت) :
نوید (ستایش)می دهم.
ستایش بجای می آورم «رَپیثوینِ» اَشَوَن، رَدِ اَشَونی را.
نوید(ستایش) می دهم.
ستایش بجای می آورم «فرادَت فشو» و «زَنتومِ» اَشَوَن، رَدانِ اَشَوَنی را.
نوید (ستایش) می دهم.
ستایش بجای می آورم اَردیبهشت و آذرِ اَهوره مزدا را.
5
نوید (ستایش)می دهم.
ستایش بجای می آورم «اُزَیرینِ» اَشَوَن، رَد اَشَونی را.
نوید (ستایش) می دهم.
ستایش بجای می آورم «فرادَت ویر» و «دَخیومِ» اَشَوَن ردان اَشَوَنی را.
نوید (ستایش) می دهم.
ستایش بجای می آورم رَدِ بزرگوار «نَپات اَپام» و آبهای مزدا آفریده را.

6
نوید (ستایش) می دهم.
ستایش بجای می آورم «اَویسروثریم» اَشَوَن، رَدِ اَشَوَنی را.
نوید (ستایش) می دهم.
ستایش بجای می آورم «فرادَت ویسپَم» و »زَرتُشتوم» اَشَوَن، ردان اَشَوَنی را.
نوید (ستایش) می دهم.
ستایش بجا می آورم فروشی های اشونان را، زنان و گروه فرزندان آنان را، «یایریَه هوشیتی» را، «اَمَ»‌یِ نیک آفریده ی برزمند را، «بهرام» اهوره آفریده و «اوپَرتاتِ» پیروز را.
7
نوید (ستایش)می دهم.
ستایش بجای می‌آورم «اُشهین» اَشَوَن، رَدِ اَشَوَنی را.
نوید (ستایش) می دهم.
ستایش بجای می‌آورم «بِرِجیَه» و «نمانیَه»‌ی اَشَوَن، ردان اَشَوَنی را.
نوید (ستایش) می دهم.
ستایش بجای می آورم «سروش» پارسای پاداش بخش پیروز گیتی افزای را و «رَشنِ» راست‌ترین و «اَرشتادِ» گیتی افزای و جهان پرور را.
8
نوید (ستایش)می دهم.
ستایش بجای می آورم (ایزدان) ماه و «اَندَرماهِ» اشون، ردان اَشَوَنی را.
نوید (ستایش) می دهم.
ستایش بجای می آورم «پُرماه» و «ویشَپتثَ»‌یِ اَشَوَن، ردان اَشَوَنی را.
9
نوید (ستایش)می دهم.
ستایش بجای می آورم (ایزدان) ماه و «گهنبار»ها، ردان اَشَوَنی را و «مَیدیوزَرِم» اَشَوَن، رد اَشَوَنی را.
نوید (ستایش) می دهم.
ستایش بجای می آورم «مَیدیوشِمِ» اَشَوَن، رد اَشَوَنی را.
نوید (ستایش)می دهم.
ستایش بجای می آورم «پَتیَه شهیمِ» اَشَوَن، رد اَشَوَنی را.
نوید (ستایش) می دهم.
ستایش بجای می آورم «اَیاسَرِمِ» اَشَوَن، رد اَشَوَنی را و «مَیدیارِمِ» اشون، رد اَشَوَنی را و «همسپتمدم» اَشَوَن، رد اَشَوَنی را.
نوید (ستایش) می دهم.
ستایش بجای می آورم (ایزدان) سال، ردان اَشَوَنی را.
10
نوید (ستایش) می دهم.
ستایش بجای می آورم همه ی این ردان را که سی و سه رَدانِ اَشَوَنی‌اند به پیرامون هاونی. آنان از آن بهترین اشه اند که مزدا آموخته و زرتشت گفته است.
11
نوید (ستایش) می دهم.
ستایش بجای می آورم اهوره و مهر، بزرگواران گزند ناپذیر اشون را، ستارگان آفریده سپند مینو را، ستاره ی «تِشتَرِ» رایومند فره مند را، «ماه» در بردارنده ی تخمه ی گاو را، خورشید تیز اسب - چشم اهوره مزدا- را، مهر، شهریار همه ی سرزمین ها را.
نوید (ستایش) می دهم.
ستایش بجای می آورم «هرمزد(روز)» رایومند فره مند را.
نوید (ستایش) می دهم.
ستایش بجای می آورم (ماه)فروشی‌های (2) اشونان را.
12
نوید (ستایش) می دهم.
ستایش بجای می آورم ترا ای آذر، پسر اهوره مزدا و همه ی آذران را.
نوید (ستایش) می دهم.
ستایش بجای می آورم آبهای نیک و همه ی آبها و همه ی گیاهان مزدا آفریده را.
13
نوید (ستایش) می دهم.
ستایش بجای می آورم «مَنثَره»‌ی ورجاوند کارآمد را، داد دیوستیز را، داد زرتشتی را، روشن دیرین را، دین نیک مزداپرستی را.
14
نوید (ستایش) می دهم.
ستایش بجای می‌آورم کوه اوشیدرنَ یِ مزدا آفریده ی بخشنده ی آسایش اشه را، همه ی کوههای بخشنده ی آسایش اشه و بسیار بخشنده ی آسایش مزدا آفریده را، فرِ کیانی مزدا آفریده را، فرِ ناگرفتنی مزدا آفریده را.
نوید (ستایش) می دهم.
ستایش بجای می آورم اَشَی نیک را، چیستای نیک را، «اِرِثِ»‌ی نیک را، «رَسَستاتِ» نیک را، «فر» را و پاداش مزدا آفریده را.
15
نوید (ستایش) می دهم.
ستایش بجای می آورم آفرین نیک اَشَوَن را و اَشَوَن مرد پاک و دامویش اوپَمَن ، ایزد چیره دست دلیر را.
16
نوید (ستایش) می دهم.
ستایش بجای می آورم این جاها و روستاها و چراگاه ها و خانمان ها و آبشخورها و آب ها و زمین ها و گیاهان و این زمین و آن آسمان و باد پاک را ، ستاره و ماه و خورشید و «اَنیرانِ» جاودانه و همه ی آفریدگان سپند مینو را و اَشَوَن مردان و اَشَوَن زنان را که ردان اَشَوَنی اند.
17
به هاونگاه نوید (ستایش) می دهم.
ستایش بجای می آورم رد بزرگوار اَشَوَنی را ، ردان روز و گاهها و ماه و گهنبارها و سال را که ردان اَشَوَنی اند.
18
نوید(ستایش) می دهم.
ستایش بجای می آورم فَرَوَشی های نیرومندِ پیروزِ اَشَوَنان را ، فروشی های نخستین آموزگاران کیش را، فروشی های نیاکان را و فروشی خویش را.
19
نوید(ستایش) می دهم.
ستایش بجای می‌آورم همه ی ردان اَشَوَنی را.
نوید(ستایش)می دهم.
ستایش بجای می آورم همه ی نیکی بخشندگان را : ایزدان اَشَوَن مینوی و جهانی را که به آیین بهترین اشه، برازنده ی ستایش و سزاوار نیایشند.
20
ای هاوَنی اَشَوَن رد اَشَوَنی.
ای ساوَنگَهی اَشَوَن ، رد اَشَوَنی.
ای رَپیثوین اَشَوَن ، رد اَشَوَنی.
ای اُزَیرینِ اشونی رد اَشَوَنی.
ای اَویسروثرمِ اَشَوَن رَدِ اَشَوَنی.
ای اُشَهینِ اَشَوَن ، رد اَشَوَنی.
21
اگر ترا آزردم، اگر در منش، اگر در گویش، اگر در کنش، اگر به خواست خویش، اگر نه به خواست خویش ترا آزردم، اینک ترا می ستایم.
اگر از تو روی گردان شدم، (دیگر باره) ترا به ستایش و نیایش نوید می دهم.
22
شما همه، ای بزرگترین ردان اَشَوَنی، ای ردان اَشَوَنی!
اگر شما را آزردم، اگر در منش، اگر در گویش، اگر در کنش، اگر به خواست خویش، اگر نه به خواست خویش شما را آزردم، اینک شما را می ستایم.
اگر از شما روی گردان شدم، (دیگر باره) شما را به ستایش و نیایش نوید می دهم.
23
(زوت و راسپی) :
من خَستویم که مزداپرست، زرتشتی، دیوستیز و اهورایی کیشم.
هاوَنی اَشَوَن، رد اَشَوَنی را ستایش و نیایش و خشنودی و آفرین.
ساونگهی و ویسیه ی اَشَوَن، ردان اَشَوَنی را ستایش و نیایش و خشنودی و آفرین.
رَدانِ روز و گاه ها و ماه و گَهَنبارها و سال را ستایش و نیایش و خشنودی و آفرین.
هات 2
1
(زَوات و راسپی) :
«زَور» خواستارم ستایش را. «بَرسَم» خواستار ستایش را.
بَرسَم خواستارم ستایش را. زَور خواستارم ستایش را.
زَور و بَرسَم خواستارم ستایش را.
بَرسَم و زَور خواستارم ستایش را.
با این زَور و این بَرسَم خواستار ستایشم.
با آن بَرسَم و این زَور خواستار ستایشم.
با زَور و این بَرسَم خواستار ستایشم.
(زوت):
با این بَرسَم و زَور و کُشتیِ(بَرسَم) به آیین اشه گسترده ، خواستار ستایشم.

2
با این زَور و بَرسَم، خواستار ستایش اهوره مزدای اَشَوَن، رد اَشَوَنی ام، خواستار ستایش امشاسپندان، شهریاران نیک خوب کنشم.

3
با این زَور و بَرسَم، خواستار ستایش (ایزدان) گاهها، ردان اَشَوَنی ام؛ خواستار ستایش هاونی اَشَوَن، رد اَشَوَنی ام؛ خواستار ستایش ساونگهی و ویسیه ی اَشَوَن، ردان اَشَوَنی ام.
با این زَور و بَرسَم، خواستار ستایش مهر فراخ چراگاه (آن) هزار گوش ده هزار چشم، (آن) ایزد نامبردار؛ خواستار ستایش «رام» بخشنده ی چراگاه خوبم.

4
با این زَور و بَرسَم خواستار ستایش رپیثوین اَشَوَن، رد اَشَوَنی ام؛ خواستار ستایشفُرادَت فشو و زَنتومِ اَشَوَن، ردان اَشَوَنی ام.
با این زَور و بَرسَم، خواستار ستایش اردیبهشت و آذر پسر اهوره مزدایم.

5
با این زَور و بَرسَم، خواستار ستایش اُزَیُرینِ اَشَوَن، رد اَشَوَنی ام؛ خواستار ستایشفُرادَت ویرو دخیوم اَشَوَن، اَشَوَنی ام.
با این زَور و بَرسَم خواستار ستایش رد برگوار، شهریار شیدور، اپام نپات تیزاسبم؛ خواستار ستایش آبهای مزدا آفریده ی اَشَوَنم.

6
با این زَور و بَرسَم، خواستار ستایش اویسرثریم اَشَوَن، رد اَشَوَنی ام؛ خواستار ستایش فُرادَت ویسپم و زرتشتوم اَشَوَن، ردان اَشَوَنی ام.
با این زَور و بَرسَم، خواستار ستایش فروشی های نیک توانای پاک اَشَوَنانم؛ خواستار ستایش زنان و گروه فرزندان آنانم ؛ خواستار ستایش یایریَه هوشیتی ام؛ خواستار ستایش ‌اَمَ یِ نیک آفریده ی بُرزمَندم؛ خواستار ستایش بهرام اهوره آفریده ام؛ خواستار ستایش اوپرتات پیروزم.

7
با این زَور و بَرسَم، خواستار ستایش بِرِجیَه و نمانیَه ی اَشَوَن، ردان اَشَوَنی ام.
با این زَور و بَرسَم، خواستار ستایش سروش پارسای بُرزمند پیروز گیتی افزای، رد اَشَوَنی ام؛ خواستار ستایش رَشنِ راست ترینم؛ خواستار ستایش اَرشتادِ گیتی افزای و جهان پرورم.

8
با این زَور و بَرسَم، خواستار ستایش(ایزدان) اَشَوَن ماه، ردان اَشَوَنی ام؛ خواستار ستایش اندرماه اَشَوَن، رد اَشَوَنی ام؛ خواستار ستایش پُرماه و ویشَپتَثَ یِ اَشَوَن، ردان اَشَوَنی ام.

9
با این زَور و بَرسَم، خواستار ستایش(ایزدان) اَشَوَن گهنبارها، ردان اَشَوَنی ام؛ خواستار ستایش مَیدیوزَرِم اَشَوَن، رد اَشَوَنی ام.
با این زَور بَرسَم، خواستار ستایش میدیوشم اَشَوَن، رد اَشَوَنی ام.
با این زَور بَرسَم، خواستار ستایش پَتیَه شهیم اَشَوَن، رد اَشَوَنی ام.
با این زَور بَرسَم، خواستار ستایش اَیاسرِمِ اَشَوَن، رد اَشَوَنی ام.
با این زَور بَرسَم، خواستار ستایش مَیدیارِمِ اَشَوَن، رد اَشَوَنی ام.
با این زَور بَرسَم، خواستار ستایش هَمَسپَتمَدَم اَشَوَن، رد اَشَوَنی ام.
با این زَور بَرسَم، خواستار ستایش (ایزدان)اَشَوَن سال، ردان اَشَوَنی ام.

10
با این زَور بَرسَم، خواستار ستایش همه ی ردان اَشَوَنم؛ آنان که سی و سه ردان اَشَوَنی‌اند به پیرامون هاونی. آنان از آن بهترین اشه اند که مزدا آموخته و زرتشت گفته است.

11
با این زَور بَرسَم، خواستار ستایش اهوره و مهر، بزرگواران گزند ناپذیر اَشَوَنم؛ خواستار ستایش ستارگان و ماه و خورشیدم.
با این گیاه بَرسَم، خواستار ستایش مهر، شهریار همه ی سرزمینهایم.
با این زَور بَرسَم، خواستار ستایش هُرمَزد (روز) رایومند فره مندم.
با این زَور بَرسَم، خواستار ستایش ( ماهِ) فروشی های نیک توانای پاک اَشَوَنانم.

12
ای آذر اهوره مزدا !
با این زَور بَرسَم، خواستار ستایش تو و همه آذرانم.
با این زَور بَرسَم، خواستار ستایش بهترین آبهای مزدا آفریده اَشَوَنم؛ خواستار ستایش همه ی آبهای مزدا آفریده اَشَوَنم؛ خواستار ستایش همه ی گیاهان مزدا آفریده اَشَوَنم.

13
با این زَور بَرسَم، خواستار ستایش «مَنثَره»‌ی ورجاوند کارآمدم؛ خواستار ستایش داد دیوستیزم؛ خواستار ستایش داد زرتشتیم؛ خواستار ستایش روش دیرینم؛ خواستار ستایش دین نیک مزداپرستی ام.

14
با این زَور بَرسَم، خواستار ستایش کوه اشیدرنَ یِ مزدا آفریده ی بخشنده ی آسایش اشه ام؛ خواستار ستایش همه ی کوههای بخشنده ی آسایش اشه و بسیار بخشنده ی آسایش اَشَه یِ مزدا آفریده پاک، ردان اَشَوَنی ام؛ خواستار ستایش فر کیانی نیرومند مزدا آفریده ام؛ خواستار ستایش فر ناگرفتنی مزدا آفریده ام.
با این زَور بَرسَم، خواستار ستایش اشی نیک، آن شیدوَرِ بزرگوارِ نیرومندِ برزمندِ بخشنده ام؛ خواستار ستایش فرِ مزدا آفریده ام؛ خواستار ستایش پاداشِ مزدا آفریده ام.

15
با این زَور بَرسَم، خواستار ستایش آفرین نیکِ اَشَوَنم؛ خواستار ستایش اَشَوَن مرد پاکم؛ خواستار ستایش دامویش اوپَمَنَ ایزد دلیرِ چیره دستم.

16
با این زَور بَرسَم، خواستار ستایش این آب ها و زمین ها و گیاهانم؛ خواستار ستایش این جاها و روستاها و چراگاه ها و خانمان ها و آبشخورهایم؛ خواستار ستایش اهوره مزدا، دارنده این روستاهایم.

17
با این زَور بَرسَم، خواستار ستایش همه بزرگترین ردانم: ( ایزدان) روز و گاه ها و ماه گهنبارها و سال.
با این زَور بَرسَم، خواستار ستایش فروشی های نیک توانای پاک اَشَوَنانم.
با این زَور بَرسَم، خواستار ستایش همه ی ایزدان اَشَوَنم؛ خواستار ستایش همه ی ردان اَشَوَنی ام: هنگام رَدیِ هاونی، هنگام ردی ساونگهی، هنگام ردی همه ی ردان اَشَوَن.
ه هاتهای 3 تا 8، «سروش درونَ» می گویند.
هات 3


1
اینک به هاوَنگاه، بَرسَم نهاده با زَور خورشِ میَزد، خواستار ستایش خُرداد و اَمرداد و شیرِ خوشی دهنده ام؛ خشنودی اَهوره مزدا و اَمشاسپَندان را؛ خشنودی سُروش پارسایِ پاداش بخشِ پیروزِ گیتی افزای را.

2
خواستار ستایش «هَوم» و «پَراهَوم»‌ام؛ خشنودی فََرَوَشی زرتُشت سِپیتمانِ اَشَوَن را.
خواستار ستایش هیزم و بُخورم؛ خشنودی ترا ای آذر پسرِ اَهوره مَزدا.

3
خواستار ستایش «هَوم»‌ام؛ خشنودی آب های نیک و آب های نیک مَزدا ‌آفریده را.
خواستار ستایش آبِ هَوم ام. خواستار ستایش شیر روانم. خواستار ستایش گیاه «هَذانَئِپَتا»‌یِ به آیین اَشَه نهاده ام. خواستار ستایشم؛ خشنودی آب های مَزدا آفریده را.

4
خواستار ستایش این بَرسَم و زَور و کُشتیِ بَرسَم ِبه آیین اَشَه گسترده ام؛
خشنودی اَمشاسپندان را.
خواستار ستایش سخن (درباره ی) اندیشه ی نیک، گفتار نیک و کردار نیکم.
خواستار ستایش گاهانم. خواستار ستایش فرمانِ (ایزدی) نیک ورزیده ام. خواستار ستایش بهره ای از زندگی (دیگر سرای) و اَشَوَنی (و نماز) رَد پسندِ رَدانم؛ خشنودی ایزدانِ اَشَوَنِ مینُوی و جهانی را و خشنودی روان خویش را.

5
خواستار ستایش ( ایزدان) گاه ها، رَدانِ اَشَوَنی ام.
خواستار ستایش هاوَنی اَشَوَن، رَدِ اَشَوَنی ام.
خواستار ستایش ساوَنگهی و ویسَیه ی اَشَوَن، رَدانِ اَشَوَنی ام.
خواستار ستایش مهر فراخ چراگاه، (آن ) هزار گوشِ ده هزار چشم، (آن) ایزدِ نامبردار و رامِ بخشنده ی چراگاه خوبم.

6
خواستار ستایش رَپیثوینِ اَشَوَن، رَدِ اَشَوَنی ام.
خواستار ستایش فْرادَت فْشو و زَنتوم اَشَوَن، رَدانِ اَشَوَنی ام.
خواستار ستایش اَردیبهشت و آذر اَهوره مَزدایم.

7
خواستار ستایش اُزَیرِینِ اَشَوَن، رَدِ اَشَوَنی ام.
خواستار ستایش فْرادَت ویر و دَخیومِ اَشَوَن، رَدانِ اَشَوَنی ام.
خواستار ستایش رَدِ بزرگوار نَپات اَپام و آب های مَزدا آفریده ام.

8
خواستار ستایش اَویسروثریمِ اَشَوَن، رَدِ اَشَوَنی ام.
خواستار ستایش فْرادَت ویسپَم و زَرتُشتوم اَشَوَن، رَدانِ اَشَوَنی ام.
خواستار ستایش فَروَشی های اَشَوَنان و زنان و گروه فرزندان آنان و یا یْریَه هوشیتی و اَمَ یِ نیک آفریده ی بُرزمَند و بهرامِ اَهوره آفریده و اوپَرَتاتِ پیروزم.

9
خواستار ستایش اُشَِهینِ اَشَوَن، رَدِ اَشَوَنی ام.
خواستار ستایش بِرِجْیَه و نْمانْیِه یِ اَشَوَن، رَدانِ اَشَوَنی ام.
خواستار ستایش سُروشِ پارسایِ پاداش بخشِ پیروزِ گیتی افزای و رَشْنِ راست‌ترین و اَرشْتادِ گیتی افزای و جهان پرورم.

10
خواستار ستایش (ایزدان) ماه، رَدانِ اَشَوَنی ام.
خواستار ستایش اَندَرماهِ اَشَوَن، رَدِ اَشَوَنی ام.
خواستار ستایش پُرماه، و ویشپْتَثَ یِ اَشَوَن، رَدانِ اَشَوَنی ام.

11
خواستار ستایش (ایزدان) گَهَنبارها، رَدانِ اَشَوَنی ام.
خواستار ستایش مَیدیوزَرِمِِ اَشَوَن، رَدِ اَشَوَنی ام.
خواستار ستایش مَیدْیوشِمِ اَشَوَن، رَدِ اَشَوَنی ام.
خواستار ستایش پتْیَه شْهیمِِ اَشَوَن، رَدِ اَشَوَنی ام.
خواستار ستایش اَیاسْرِمِ اَشَوَن، رَدِ اَشَوَنی ام.
خواستار ستایش مَیدْیارِمِ اَشَوَن، رَدِ اَشَوَنی ام.
خواستار ستایش هَمَسْپَتْمَدَمِ اَشَوَن، رَدِ اَشَوَنی ام.
خواستار ستایش (ایزدان) سال، رَدانِ اَشَوَنی ام.

12
خواستار ستایش همه ی این رَدانم که سی و سه رَدانِ اَشَوَنی اند به پیرامون هاوَنی. آنان از آن بهترین اَشَه اند که مَزدا آموخته و زَرتُشت گفته است.

13
خواستار ستایش اَهوره و مهر، بزرگوارانِ گزند ناپذیرِ اَشَوَن و ستارگان آفریده ی سپَند مینو و ستاره ی تِشَترِ رایومَندِ فَره مند و ماهِ در بردارنده ی تخمه ی گاو و خورشیدِ تیزاسب - چشمِ اَهوره مزدا - و مهر، شَهریار همه ی سرزمین هایم.
خواستار ستایش هُرمَزد (روز) رایومَندِ فََرِه مندم.
خواستار ستایش (ماه) فَرَوَشی های اَشَوَنانم.

14
ای آذر پسرِ اَهوره مَزدا!
خواستار ستایش تو و همه ی آذرانم.
خواستار ستایش آب های نیک و همه ی آب­های مَزدا آفریده و همه ی گیاهان مَزدا آفریده ام.

15
خواستار ستایش «مَنثَره»یِ وَرجاوَندِ کارآمدم.
خواستار ستایش دادِ دیوستیز، دادِ زَرتُشتی، روشنِ دیرین و دینِ نیکِ مَزداپرستی ام.

16
خواستار ستایش کوه اوشیدَرِنَ یِ مَزدا آفریده و بخشنده ی آسایشِ اَشَه و همه ی کوه های بخشنده ی آسایش اَشَه و بسیار بخشنده ی آسایشِ اَشَه یِ مَزدا آفریده، و فَرِکیانی مَزدا آفریده و فَرِ ناگرفتنی مزدا آفریده ام.
خواستار ستایش اَشیِ نیک، چیستایِ نیک، اِرِثِ یِ نیک، رَسَستاتِ نیک و فَر (و) پاداش مَزدا آفریده ام.

17
خواستار ستایش آفرینِ نیکِ اَشَوَن و اَشَوَن مردِ پاک و دامویش اوپَمَنَ، ایزدِ دلیرِ چیره دستم.

18
خواستار ستایش این جاها و روستاها و چراگاه ها و خانمان ها و آبشخورها و آب ها و زمین ها و گیاهان و این زمین و آن آسمان و باد اَشَوَن و ستاره و ماه و خورشید و اَنیرانِ جاودان و همه ی آفریدگان سپَند مینو، مردان و زنان اَشَوَنم که ردانِ اَشَوَنی اند.

19
به هاوَنگاه، خواستار ستایش رَدِ بزرگوار اَشَوَنی ام. خواستار ستایش رَدانِ روز و گاه ها و ماه و گَهَنبارها و سالَم که رَدانِ اَشَوَنی اند.

20
(زَوت و راسپی):
خواستار ستایش خورشِ مْیَزد، خُرداد و اَمرداد و شیرِ خوشی دهنده ام؛ خشنودی سُروشِ پارسایِ دلیرِ «تَن - مَنْثَره»یِ سخت رزم افزارِ اَهورایی، آن ایزدِ نامبردار را.

21
خواستار ستایش هَوم­و پَراهَوم ام؛ خشنودی فَرَوَشیِ زَرتُشت سِپیتْمانِ اَشَوَن، آن نامبردارِ برازنده ی ستایش و سزاوار نیایش را.
خواستار ستایش هیزم و بخورم؛ خشنودی ترا ای آذر پسرِ اَهوره مزدا، ای ایزدِ نامبردار.
خواستار ستایش خورشِ مْیزَدم.

22
خواستار ستایش فَرَوَشی هایِ نیرومندِ پیروزِ اَشَوَنان، فَرَوَشی های نخستین آموزگاران کیش و فَرَوَشی هایِ نیاکانم.

23
خواستار ستایش همه ی سروران اَشَوَنی ام.
خواستار ستایش همه ی نیکی بخشندگانم: ایزدانِ مینُوی و جهانی که به آیین بهترین اَشَه، برازنده ی ستایش و سزاوار نیایشند.

24
من خَستویم که مزداپرست، زرتشتی، دیوستیز و اهورایی کیشم.
هاوَنیِ اَشَوَن، رَدَِ اشَوَنی را ستایش و نیایش و خشنودی و آفرین.
ساوَنگهی و ویسَیه یِ اَشَوَن، رَدانِ اَشَوَنی را ستایش و نیایش و خشنودی و آفرین.
رَدانِ روز و گاه ها و ماه و گَهَنبارها و سال را ستایش و نیایش و خشنودی و آفرین.
(زَوت):
«یَثَه اَهو وَیْریو...» که زَوت مرا بگوید.
(راسپی):
«یَثَه اَهو وَیْریو...» که زَوت مرا بگوید.
(زَوت):
«اَثارَتوش اَشات چیت هَچا...» که پارسا مرد دانا بگوید.
هات 4


1
این اندیشه های نیک و گفتارهای نیک و کردارهای نیک، این هَوم ها و مْیَزدها و زَورها و بَرسَمِ به آیین اَشَه گسترده و گوشتِ خوشی دهنده، خُرداد و اَمرداد و شیرِ خوشی دهنده، هَوم و پَراهَوم و هیزم و بُخور، این بهره از زندگی (دیگر سرای) و اَشَوَنی و نمازِ پسندِ رَدان و گاهان و فرمان ِ(ایزدیِ) نیک به جای آورده، (همه را) پیشکش می­کنیم.

2
اینک این همه را چنین پیشکش می‌کنیم:
اَهوره مزدا سُروش پارسا و اَمشاسپَندان و فَروَشی‌ اَشَوَنان و روان های پرهیزگاران و آذر اَهوره مزدا و رَدانِ بزرگوار و سراسر آفرینش اَشَه را ستایش و نیایش و خشنودی و آفرین.

3
اینک این همه را چنین پیشکش می‌کنیم:
این اندیشه های نیک و گفتارهای نیک و کردارهای نیک، این هَوم ها و مْیَزدها و زَورها و بَرسَمِ به آیین اَشَه گسترده و گوشتِ خوشی دهنده، خُرداد و اَمرداد و شیرِ خوشی دهنده، هَوم و پَراهَوم و هیزم و بُخور، این بهره از زندگی (دیگر سرای) و اَشَوَنی و نمازِ رَدِ پسندِ رَدان و گاهان و فرمانِ (ایزدیِ)نیک به جای آورده، همه را پیشکش می­کنیم.

4
اینک این همه را چنین پیشکش می‌کنیم:
اَمشاسپَندان شهریارانِ نیکِ خوب کُنشِ جاودان زنده و جاودان پاداش بخش را که با منشِ نیک بسر می برند و اَمشاسپَند بانوان را.

5
اینک این همه را چنین پیشکش می‌کنیم:
افزایش این خانمان را. افزونی چارپایان و مردان اَشَوَن زاده ی این خانه را و آنان را که از این پس در این خانه زاده خواهند شد.

6
اینک این همه را چنین پیشکش می‌کنیم:
فَروَشی های نیکِ توانایِ پیروز اَشَوَن را تا اَشَوَنان را یاری کنند.

7
اینک این همه را چنین پیشکش می‌کنیم:
دادارْ اَهوره مزدایِ رایومَندِ فَرِه مند و مینوُیان و اَمشاسپَندان را ستایش و نیایش و خشنودی و آفرین!

8
اینک این همه را چنین پیشکش می‌کنیم:
(ایزدان) گاه ها، رَدانِ اَشَوَنی را و هاونیِ اَشَوَن، رَدِ اَشَوَنی را ستایش و نیایش و خشنودی و آفرین!
اینک این همه را چنین پیشکش می‌کنیم:
ساوَنگهی و ویسیَه یِ اَشَوَن، رَدانِ اَشَوَنی را ستایش و نیایش و خشنودی و آفرین!
مهر فراخ چراگاه، (آن) هزار گوشِ ده هزار چشم، (آن)ایزدِ نامبردار و رامِ بخشنده ی چراگاه خوب را ستایش و نیایش و خشنودی و آفرین !

9
اینک این همه را چنین پیشکش می‌کنیم:
رَپیثوینِ اَشَوَن، رَدِ اَشَوَنی را ستایش و نیایش و خشنودی و آفرین!
اینک این همه را چنین پیشکش می­کنیم:
فْرادَت فْشو و زَنتومِ اَشَوَن، رَدانِ اَشَوَنی را ستایش و نیایش و خشنودی و آفرین!
اینک این همه را چنین پیشکش می‌کنیم:
اَردیبهشت و آذرِ اَهوره مَزدا را ستایش و نیایش و خشنودی و آفرین!

10
اینک این همه را چنین پیشکش می‌کنیم:
اُزیِرینِ اَشَوَن، رَدِ اَشَوَنی را ستایش و نیایش و خشنودی و آفرین!
اینک این همه را چنین پیشکش می‌کنیم:
فْرادَت ویر و دَخیومِ اَشَوَن، رَدانِ اَشَوَنی را ستایش و نیایش و خشنودی و آفرین!
اینک این همه را چنین پیشکش می‌کنیم:
رَدِ بزرگوار نَپات اَپام و آب های مَزدا آفریده را ستایش و نیایش و خشنودی و آفرین!

11
اینک این همه را چنین پیشکش می‌کنیم:
اَویسروثریمِِ اَشَوَن، رَدِ اَشَوَنی را ستایش و نیایش و خشنودی و آفرین!
اینک این همه را چنین پیشکش می‌کنیم:
فرادَت ویسپَم و زَرتُشتومِ اَشَوَن، رَدانِ اَشَوَنی را ستایش و نیایش و خشنودی و آفرین!
اینک این همه را چنین پیشکش می‌کنیم:
فَرَوَشی های اَشَوَنان و زنان و گروه فرزندان آنان و یایریَه هوشیتی و اَمَ یِ نیک آفریده ی بُرزمند و بهرام اَهوره آفریده‌ و اوپَرَتاتِ پیروز را ستایش و نیایش و خشنودی و آفرین!

12
اینک این همه را چنین پیشکش می‌کنیم:
اُشَهینِ اَشَوَن، رَدِ اَشَوَنی را ستایش و نیایش و خشنودی و آفرین!
اینک این همه را چنین پیشکش می‌کنیم:
بِرِجیَه و نمانیَه یِ اَشَوَن، رَدانِ اَشَوَنی را ستایش و نیایش و خشنودی و آفرین!
اینک این همه را چنین پیشکش می‌کنیم:
سُروشِ پارسایِ پاداش بخشِ پیروزِ گیتی افزای و رَشنِ راست ترین و اَرشتادِ گیتی افزای و جهان پرور را ستایش و نیایش و خشنودی و آفرین!

13
اینک این همه را چنین پیشکش می‌کنیم:
(ایزدانِ) ماه، رَدانِ اَشَوَنی و اَندَرماهِ اَشَوَن، رَدِ اَشَوَنی را ستایش و نیایش و خشنودی و آفرین!
اینک این همه را چنین پیشکش می­کنیم:
پُرماه و ویشَپتَثَ یِ اَشَوَن، رَدِانِ اَشَوَنی را ستایش و نیایش و خشنودی و آفرین!

14
اینک این همه را چنین پیشکش می­کنیم:
(ایزدانِ) گَهَنبارها، رَدانِ اَشَوَنی و مَیدیِوزَرِمِ اَشَوَن، رَدِ اَشَوَنی را ستایش و نیایش و خشنودی و آفرین!
مَیدیِوشِمِ اَشَوَن، رَدِ اَشَوَنی را ستایش و نیایش و خشنودی و آفرین!
اینک این همه را چنین پیشکش می­کنیم:
پتیَه شهیمِ اَشَوَن، رَدِ اَشَوَنی را ستایش و نیایش و خشنودی و آفرین
اینک این همه را چنین پیشکش می‌کنیم:
اَیاسرِمِ اَشَوَن، رَدِِ اَشَوَنی را ستایش و نیایش و خشنودی و آفرین!
اینک این همه را چنین پیشکش می‌کنیم:
مَیدیارِمِ اَشَوَن، رَدِ اَشَوَنی را ستایش و نیایش و خشنودی و آفرین!
اینک این همه را چنین پیشکش می‌کنیم:
هَمَسپَتمَدَمِ اَشَوَن، رَدِ اَشَوَنی را ستایش و نیایش و خشنودی و آفرین!
اینک این همه را چنین پیشکش می­کنیم:
(ایزدانِ) سال، رَدِانِ اَشَوَنی را ستایش و نیایش و خشنودی و آفرین!

15
اینک این همه را چنین پیشکش می­کنیم:
همه ی این رَدان را که سی و سه رَدان اَشَوَنی اند، به پیرامون هاوَنی و از آنِ بهترین اَشَه اند که مزدا آموخته و زَرتُشت گفته است، ستایش و نیایش و خشنودی و آفرین!

16
اینک این همه را چنین پیشکش می‌کنیم:
اَهوره و مهر، بزرگوارانِ گزند ناپذیرِ اَشَوَن و ستارگان آفریده ی سپَند مینو و ستاره ی تِشَترِ رایومَندِ فَرِه مند و ماهِ در بردارنده ی تخمه ی گاو و خورشیدِ تیز اسب - چشمِ اَهوره مزدا - و مهرشَهریار همه ی سرزمین ها را ستایش و نیایش و خشنودی و آفرین!
اینک این همه را چنین پیشکش می‌کنیم:
هُرمَزد (روز) رایومَندِ فَره مند را ستایش و نیایش و خشنودی و آفرین!
اینک این همه را چنین پیشکش می‌کنیم:
(ماه) فَرَوَشی های اَشَوَنان را ستایش و نیایش و خشنودی و آفرین!

17
اینک این همه را چنین پیشکش می‌کنیم:
ترا ای آذر پسر اَهوره مزدا و همه ی آذران را ستایش و نیایش و خشنودی و آفرین!
اینک این همه را چنین پیشکش می‌کنیم:
آب های نیک و همه ی آب های مَزدا آفریده و همه ی گیاهان مَزدا آفریده را ستایش و نیایش و خشنودی و آفرین!

18
اینک این همه را چنین پیشکش می‌کنیم:
«مَنثَره»یِ وَرجاوَندِ کارآمد، دادِ دیوستیز، دادِ زَرتُشتی، روشنِ دیرین و دینِ نیکِ مَزداپرستی‌ را ستایش و نیایش و خشنودی و آفرین!

19
اینک این همه را چنین پیشکش می‌کنیم:
کوه اوشیدَرنَ یِ مَزدا آفریده ی بخشنده ی آسایش اَشَه و همه ی کوه های بخشنده ی آسایش اَشَه و بسیار بخشنده ی آسایش اَشَه یِ مَزدا آفریده ی و فرِ کیانی مَزدا آفریده ی و فَرِ ناگرفتنیِ مزدا آفریده را ستایش و نیایش و خشنودی و آفرین!
اینک این همه را چنین پیشکش می‌کنیم:
اشی ِنیک، چیستای نیک، اِرثِ یِ نیک، رَسَستات ِنیک، فر و پاداش مزدا آفریده را ستایش و نیایش و خشنودی و آفرین!

20
اینک این همه را چنین پیشکش می‌کنیم:
آفرینِ نیکِ اَشَوَن و اَشَوَن مردِ پاک و دامویش اوپَمَنَ، ایزد دلیرِ چیره دست را ستایش و نیایش و خشنودی و آفرین!

21
اینک این همه را چنین پیشکش می‌کنیم:
این جاها و روستاها و چراگاه ها و خانمان ها و آبشخورها و آب ها و زمین ها و گیاهان و این زمین و آن آسمان و بادِ اَشَوَن و ستاره و ماه و خورشید و اَنیرانِ جاودان و همه ی آفریدگان سپَند مینو و همه ی مردان و زنان اَشَوَن را که رَدانِ اَشَوَنی اند، ستایش و نیایش و خشنودی و آفرین!

22
اینک به هاونگاه، این همه را چنین پیشکش می کنیم:
رَدِ بزرگوار اَشَوَنی، رَدان روز و گاه ها و ماه و گَهَنبارها و سال را که رَدانِ اَشَوَنی اند ستایش و نیایش و خشنودی و آفرین!

23
اینک این همه را چنین پیشکش می کنیم:
(راسپی):
شادمانیِ سُروشِ پارسایِ دلیرِ تَن مَنْثَره یِ سخت رزم افزارِ اَهورایی را ستایش و نیایش و خشنودی و آفرین!
اینک این همه را چنین پیشکش می‌کنیم:
شادمانیِ فَرَوَشیِ زَرتُشت سِپیتْمانِ اَشَوَن را ستایش و نیایش و خشنودی و آفرین!
اینک این همه را چنین پیشکش می‌کنیم:
شادمانیِ ترا ای آذر ِاَهوره مَزدا ستایش و نیایش و خشنودی و آفرین!

24
اینک این همه را چنین پیشکش می‌کنیم:
فَرَوَشی هایِ نیرومندِ پیروزِ اَشَوَنان، فَرَوَشی های نخستین آموزگاران کیش را و فَرَوَشی های نیاکان را ستایش و نیایش و خشنودی و آفرین!

25
اینک این همه را چنین پیشکش می کنیم:
همه ی رَدانِ اَشَوَنی را ستایش و نیایش و خشنودی و آفرین!
اینک این همه را چنین پیشکش می کنیم:
همه ی نیکی دهندگان را- ایزدانِ مینُوی و جهانی که به آیین بهترین اَشَه، برازنده ی ستایش و سزاوار نیایشند-ستایش و نیایش و خشنودی و آفرین!
امشاسپندان، شهریارانِ نیکِ خوب کُنش را می ستاییم.

26
«یِنگهِه هاتَم...»: «مَزدا اَهوره» کسانی را که در پرتو «اَشَه»بهترین پرستش ها را به جای می‌آورند، می شناسد.
من نیز چنین کسانی را که بوده اند و هستند به نام می ستایم و با درود(بدانان) نزدیک می شوم.

نویسنده: داریوش - ۱۳٩٠/٢/٥

در روزگارى که بستنى با شکلات به گرانى امروز نبود، پسر ١٠ ساله‌اى وارد قهوه فروشى هتلى شد و پشت میزى نشست.. خدمتکار براى سفارش گرفتن سراغش رفت. ـ

- پسر پرسید: بستنى با شکلات چند است؟

- خدمتکار گفت: ۵٠ سنت
پسر کوچک دستش را در جیبش کرد، تمام پول خردهایش را در آورد و شمرد. بعد پرسید بستنى خالى چند است؟:
خدمتکار با توجه به این که تمام میزها پر شده بود و عده‌اى بیرون قهوه فروشى منتظر خالى شدن میز ایستاده بودند، با بی‌حوصلگى گفت: 35 سنت!
پسر دوباره سکه‌هایش را شمرد و گفت براى من یک بستنى بیاورید:

خدمتکار یک بستنى آورد و صورت‌حساب را نیز روى میز گذاشت و رفت... پسر بستنى را تمام کرد، صورت‌حساب را برداشت و پولش را به صندوق‌دار پرداخت کرد و رفت. هنگامى که خدمتکار براى تمیز کردن میز رفت، گریه‌اش گرفت. پسر بچه روى میز در کنار بشقاب خالى، ١۵ سنت براى او انعام گذاشته بود! ـ

یعنى او با پول‌هایش می‌توانست بستنى با شکلات بخورد امّا چون پولى براى انعام دادن برایش باقى نمی‌ماند، این کار را نکرده بود و بستنى خالى خورده بود! ـ‬

نویسنده: داریوش - ۱۳٩٠/٢/٥

عارفِ مشروطه

حامد جلیلوند
images.jpg

بدون شک برای کسی که تمامی لحظه‌هایش را صرف یافتن هدفی کرده، گذراندن عمر در گوشه‌ای دور افتاده و دور از یاران هم‌رزم نمی‌تواند مطلوب باشد. هفت سال آزگار در تنگدستی و بیماری و غمِ غمخواری مردمانی که امروز فراموشش کرده‌اند، گذشت. به کمک «جیران» به کنار پنجره می‌آید و برای آخرین بار به آسمان وطنش

نگاه می‌کند. باز می‌گردد و در آن بستر مرگ، زیر لب زمزمه می‌کند که:
سپاسم به درگاه یزدان پاک ----- که پاک آمدم، پاک رفتم به خاک
در کنار «سردار ملی» و «سالار ملی»، ابوالقاسم عارف قزوینی (1312-1257) را نیز «شاعر ملی» مشروطه ایران می‌دانند. مشروطه، زندگی عارف را به دو بخش تقسیم می‌کند. در نوجوانی و جوانی، پیش از آن‌که به جرگه مشروطه خواهان بپیوندد، زندگیش، مجموعه‌ای آشفته است. آشفتگی‌ای که می‌گویند ریشه در آشفتگی اوضاع خانوادگیش دارد.
پدرش، ملاهادیِ وکیل، او را علاوه بر دروس معمول زمان برای آموزش خط و موسیقی نزد اساتید قزوین فرستاد. عارف به دلیل صدای خوشش و به اصرار پدر، پای منبر یکی از واعظان نامدار شهر به نوحه‌خوانی پرداخت. عارف که وصی پدر شده بود به خواست او برای تحصیل علوم دینی به حوزه رفت اما با مرگ پدرش، در 17 سالگی تحصیل و هر آنچه نشانی از او داشت، حتی خانواده‌اش را رها کرد. از این پس دوران سرکشی و لاابالی‌گری عارف آغاز می‌شود. به رغم مخالفت پدرِ معشوقه‌اش، «خانم بالا» و عارف، پنهانی عقد می‌کنند اما این عقد سرانجامی ندارد و به طلاق منجر می‌شود. عاشق دل‌شکسته به تهران می‌رود و مورد توجه موثق‌الدوله قرارمی‌گیرد. یک سال در خدمت موثق‌الدوله می‌ماند و آوازه او به شاه می‌رسد. در ملاقاتی که عارف با مظفرالدین شاه دارد، همراه پیانوی شاه آواز می‌خواند و چنان مطلوب شاه می‌افتد که دستور می‌دهد 500 تومان انعام به او بدهند و «فراش خلوتی»اش کنند اما عارف به ترفندی از این داستان شانه خالی می‌کند. زندگی عارف تا پیش از پیوستن مشروطه‌خواهان به همین منوال می‌گذرد. حاصل این دوران زندگی عارف بیشتر تصنیف‌های عاشقانه است. تصنیف‌هایی چون «دیدم صنمی سرو قدی روی چو ماهی» در عشق خانم بالا یا شاید دختری ارمنی، «افتخار همه آفاقی و منظور منی» در عشق افتخارالسلطنه، دختر ناصرالدین شاه و «تو ای تاج، تاج سر خسروانی» در عشق تاج‌السلطنه، دختر دیگر ناصرالدین شاه.
امضای فرمان مشروطه، تشکیل مجلس اول، تدوین قانون اساسی، به توپ بستن مجلس و استبداد صغیر همه و همه عارف را به سوی جریان مشروطه می‌کشد. با پیوستن عارف بیست و چند ساله به صف آزادی‌خواهان همه زندگی‌اش در راه رسیدن به اهداف مشروطه می‌گذرد و از آن پس هیچ چیز جز آزادی و وطن برایش معنا ندارد. اولین کنسرت عارف در حقیقت اولین کنسرت در معنای مدرن آن در ایران است. کنسرتی که عارف به همراه اعضای «انجمن اخوت» در 1288 و در حمایت از آسیب‌دیدگان آتش‌سوزی بازار برگزار می‌کند. او در این کنسرت، تصنیف «ای امان از فراقت آمان» و «هنگام می و فصلِ گُل و گشت و چمن شد» یا همان «از خون جوانان وطن لاله دمیده» را خواند که اولین کنسرت سیاسی عارف و ایران است. در تابستان 1290 خورشیدی به افتخار پیروزی نیروهای مشروطه بر قوای روس و محمدعلی شاه، کنسرتی در پارک امین‌الدوله برگزار شد و عارف در آن، تصنیف «دل هوس سبزه و صحرا ندارد» و «نه قُدرت که با وی نشینم» را خواند. مجلس دوم تشکیل شد و «مورگان شوستر» به منظور اصلاحات اقتصادی به ایران آمد که موجب نارضایتی شاهزادگان و دولت‌های روس و انگلیس شد. روس به ایران اولتیماتوم داد و با رد اولتیماتوم از سوی مجلس، قوای روس و انگلیس وارد ایران شدند. در رشت، انزلی و خصوصا تبریز کشتار شد و در نهایت ناصرالملک، مجلس را منحل و شوستر اخراج شد. تحت تاثیر این اتفاقات، عارف در آذر 1290 می‌خواند که «ننگِ آن خانه که مهمان ز سر خان برود» و «گریه را به مستی بهانه کردم». دستور دستگیری عارف صادر می‌شود اما او از تهران می‌گریزد. پس از مدتی به تهران بازمی‌گردد و در کنسرت خیریه‌ای که حزب دموکرات برای ساخت مدرسه‌ای برگزار کرده می‌خواند. در این کنسرت به محمدولی خان تنکابنی می‌تازد و به همین دلیل هم به فرمان او چنان کتکی می‌خورد که دو ماه بستری می‌شود. با آغاز جنگ جهانی اول، ایران توسط سه دولت روس و انگلیس و عثمانی اشغال می‌شود. عارف که مانند برخی دیگر از آزادی‌خواهان معتقد است ایران باید به نفع متحدین وارد جنگ شود در آذر 1294 در گراند‌هتلِ تهران روی سن می‌رود و غزل «لباس مرگ بر اندام عالمی زیباست/ چه شد که کوته و زشت این قبا به قامت ماست» را اجرا می‌کند. در نتیجه حرکت سپاه روسیه از قزوین به سوی تهران آزادی‌خواهان به قم، اصفهان و در نهایت کرمانشاه که در اختیار عثمانی، متحد آلمان است می‌روند و دولت موقت را به نخست‌وزیری نظام‌السلطنه تشکیل می‌دهند. عبدالرحیم‌خان، دوست صمیمی عارف در راه خودکشی می‌کند و این واقعه چنان بر عارف تاثیر می‌گذارد که بیمار می‌شود. نظام‌السلطنه او را به بغداد می‌فرستد و در بغداد، حیدرخان‌عمواغلی شخصا از عارف مراقبت می‌کند. عارف پس از بهبود به آزادی‌خواهانِ مهاجر در عثمانی می‌پیوندد. در استامبول تحت تاثیر اندیشه اتحاد دنیای اسلام، تصنیف «اتحاد» را می‌سراید اما با اشغال تبریز در 1297 به خواست واقعی دولت عثمانی پی می‌برد. از دیگر سروده‌های او در استامبول، استقلال ارمنستان «بماندیم ما، مستقل شد ارمنستان» و «شانه بر زلف پریشان زده‌ای به بهُ به» هستند. با شکست آلمان و متحدینش در 1298 عارف به رشت می‌رود. او در پاسخ به وثوق‌الدوله که آذربایجان را عضو فلج ایران می‌خواند تصنیف «جان برخی آذربایجان باد» را می‌سراید. پس از کودتای 1299 و سقوط سیدضیاء و خروجش از ایران، کلنل «محمدتقی‌خان پسیان» در خراسان قیام می‌کند. عارف که او را از پیش می‌شناسد در 1300 به او می‌پیوندد و به درخواست او در باغ ملی مشهد برای ساختن آرامگاه فردوسی کنسرتی برگزار می‌کند. عارف در این کنسرت به قاجار می‌تازد که همین موجب رنجش شاهزادگان حاضر در جمع از جمله ایرج میرزا می‌شود. دوره کوتاه امیدواری عارف با کشته شدن کلنل پسیان به سر می‌رسد. عارف به تهران بازمی‌گردد و در اسفند 1300 در گراند‌هتل به یاد کلنل با اشک می‌خواند: «گریه کن که گر، سیل خون گِری ثمر ندارد». اواخر 1301 و اوایل 1302 دو کنسرت برای کمک به چاپ دیوان اشعارش که 1303 با حمایت سیف‌آزاد در برلین منتشر شد، اجرا کرد. در این میان مدتی را در کردستان به نوشتن زندگینامه‌اش گذراند و تحت تاثیر دعای خیر رعایا، در حمایت از سیدضیاء «ای دست حق پشت و پناهت بازآ» را سرود و در فروردین 1302 آن را در گراند‌هتل اجرا کرد. در آبان 1302 سردار‌سپه به نخست‌وزیری منصوب شد و مدتی بعد احمدشاه به اروپا رفت. سردارسپه و یارانش که موقعیت را مناسب دیدند پیشنهاد جمهوری را طرح کردند. پیشنهادی که به شدت مورد توجه عارف نیز قرارگرفت. کنسرت جمهوری عارف در 21 و 22 اسفند 1302 برگزار شد. او در این کنسرت دو غزل و یک مارش به افتخار جمهوری اجرا کرد اما جمهوری با مخالفت مواجه شد و این بار نیز عارف تصنیف دیگری بر ضد مخالفین جمهوری ساخت. عارف دل‌شکسته از شکست جمهوری، عازم تبریز شد و طی شش ماه اقامتش کنسرتی به یاد ستارخان و باقرخان برگزار کرد و خواند «با خزانی، زد ناگهانی، کرد آن‌چه دانی». عارف در اردیبهشت 1304 به تهران بازمی‌گردد و با آغاز سلطنت رضاشاه از همه چیز کناره گرفت. در 1305 همزمان با لشکرکشی‌های رضاشاه به لرستان او هم به آن‌جا می‌رود و با دیدن کشتار مردم بیش از پیش از رضاشاه دلگیر می‌شود و بر ضدش می‌سراید «ز قتل عام لرستان و فتح خوزستان/ چو هند و نادر اسباب افتخار نشد». عارف که به واسطه بیماری صدایش را از دست داده، فروردین 1306 برای درمان به همدان می‌رود. عارف به خواست بدیع‌الحکما و شاید خواست دولت، از این پس تا آخر عمرش، دوم بهمن 1312 در همدان ماندگار می‌شود. این مدت از عمر عارف به نوشتن خاطرات، چند مجادله با کسانی که او را لایق لقب شاعر ملی نمی‌دانند و چند دیدار از جمله دیدار با دینشاه ایرانی از بزرگان زرتشتیان هند می‌گذرد. سرانجام ناآرامی‌های عارف در کنار بوعلی آرام می‌گیرد. از زبان او بر مزارش نوشته‌اند «عمرم گهی به هجر و گهی در سفر گذشت/ تاریخ زندگی همه در دردسر گذشت»در واقع عارف، پل میان آزادی‌خواهان و مردمان کوچه و بازار بود. او با زبانی ساده به واسطه شعر و موسیقی که در قالب تصنیف با هم پیوند خورده‌اند مفاهیم مشروطه را همگانی کرد. تصنیف‌های عارف نه تنها بردی بیشتر از نشریات آن روزگار داشتند که به مراتب با فرهنگ شفاهی ایران نیز سازگارتر بودند. او موسیقی را کارکردی نو بخشید و به ابزاری قدرتمند در صحنه اجتماعی ایران بدل کرد. عارف در موسیقی، شعر و جریان‌های سیاسی و اجتماعی معاصر ایران چهره‌ای تاثیر گذار بود.
 
این مطلب ابتدا در نشریه سپیده دانایی منتشر و برای بازنشر به انسان شناسی و فرهنگ ارائه شده است.

نویسنده: داریوش - ۱۳٩٠/٢/٥

نویسنده: داریوش - ۱۳٩٠/٢/٥

 ارمغان بهار


 
پژوهش و نظم اندرزنامه ی آذرباد مهرسپندان


نوشته ی شهین سراج
 

 


پیشگفتار
موضوع این گفتار بررسی و نقد یکی از منظومه‌های بهار است تحت عنوان "ارمغان بهار" که بر اساس پندنامه‌ای به زبان پهلوی "پارسیگ" منسوب به آذرباد مهرسپندان، (309-379 م) از موبدان دوران ساسانی سروده شده است.
هدف عمده از این بررسی عرضه یکی از ابعاد دانش و اندیشه‌ی‌ بهار یعنی پژوهش درباره زبان و ادبیات پهلوی و به ویژه شناخت بازتاب این پژوهش در شعر اوست.

 


همانگونه که آشنایان با زندگی و آثار بهار می‌دانند، پژوهش درباره زبانهای باستانی ایران و به ویژه زبان و ادبیات پهلوی از دلبستگیهای عمده‌ی‌ بهار بود که با تار و پود اندیشه او پیوندی ناگسستنی داشت. در این مقوله بسی کوشش نمود و به فراگیری پرداخت. سالهای متمادی را بر سر پاسخگویی به کنجکاوی بیکران خویش گذاشت. نزد پرفسور هرتسفلد خاورشناس (1879-1948) آلمانی به فراگیری زبان پهلوی پرداخت و از برای شناختی گسترده تر درباره این زبان به گردآوری و مطالعه آثار دیگر خاورشناسان و ویژه کاران این رشته پرداخت. پس از سالها پژوهش، خود نیز دست به آفرینش زده و در زمینه‌های حائز اهمیتی همچون تاریخچه زبان پهلوی و شناخت آثاری که از این زبان بر جای مانده (1). سبک شناسی آثار نظم و نثر در ادبیات پهلوی وزن شعر پهلوی (2). دگرگونی واژه‌های پهلوی (3) انتقال و دوام ادبیات پهلوی به دوران بعد از اسلام خط و زبان پهلوی در زمان فردوسی (4). مقایسه متن ایاتکار زریران با شعر دقیقی (5) و بسیاری دیگر پژوهش نموده و آثار گوناگونی را به وجود آورد. بهار همچنین به ترجمه سیزده متن پهلوی از مجموعه جاماسب آسانا اقدام نموده (6) و دو متن گیرای پهلوی یعنی ابر آمدن شه بهرام ورجاوند (7) و اندرزهای آذرباد مهرسپندان (8) را به نظم کشید.
پاره‌ای از این آثار را بهار در زمان حیات، به همراه مقدمه و تفسیر و تاریخچه در مجلات مهر، خاور و تعلیم و تربیت منتشر ساخت، اما پاره‌ای دیگر تنها پس از درگذشت او اقبال انتشار یافت.

 

نمونه ی خط  پهلوی بهار                       


با وجود اهمیتی که این جنبه از پژوهش‌های بهار در بر دارد، تاکنون کمتر کاوشی رسا و همه جانبه در زمینه رویکرد او به ادبیات پهلوی صورت گرفته است. میزان دانش آموختگی او در این باره و به ویژه بهره‌گیریش از دانش خاورشناسان بر ما روشن نیست. حسن و خطاهای او در زمینه کار بر متون پهلوی آنچنان که باید سنجیده نشده و خدمات او در راه شناسانیدن این فرهنگ ناشناخته مانده و از سوی دیگر بازتاب درونمایه‌های ادبیات پهلوی بر ذهن و زبان و شعر بهار هرگز موضوع پژوهشی گسترده نبوده است.
از نخستین ناقدان کار بهار در این مقوله همشاگردی او در درس‌های پهلوی یعنی احمد کسروی ست که بر تعبیر و تفسیر پاره‌ای از واژه‌ها که بهار بر حاشیه متنهای پهلوی نوشته بود خرده گرفته و او را محکوم به بدفهمی نموده است. بر خرده‌گیریهای کسروی، بهار نیز چنانکه شیوه‌ی اوست پاسخهائی نوشته که در نوع خود آموزنده و گیراست اما از حد مناظره‌ای ادبی فراتر نمی‌رود (9)
محمد گلبن که کوشش‌های او در گردآوری برگردانهای بهار از متون پهلوی بر کس پوشیده نیست در پیشگفتار بر ترجمه‌ی‌ چند متن پهلوی (تهران 1347) یادآور می‌شود که اصل نسخه‌ها را در اختیار نداشته و با کوشش و یاوری مهرداد بهار و رویاروئی با یادداشتهایی که در حاشیه متنها گذاشته شده توانسته پاره‌ای موارد مشکوک را اصلاح کند (10).
شادروان مهرداد بهار بدین جنبه از کار پدر شاعر خویش کنجکاوی نشان داده و فراگیری‌های او را می‌ستاید. اما در میان یادداشتهای او نقدی جدی از کار بهار دیده نمی‌شود.
جلال متینی ضمن ستایش کوشش بهار در فراگیری زبان و ادبیات پهلوی، او را در این زمینه آماتور می‌داند (11) و ماهیار نوابی در پیشگفتار بر درخت آسوریک ترجمه بهار را از این متن ابتدایی و فاقد اهمیت تلقی می‌کند. (12)
این داوریهای هر چند ممکن است در خود بهره‌ای از حقیقت داشته باشند. اما هنوز ناتوان از دادن نمایی راهگشا در این زمینه‌اند. تا دستیابی به دریافتی رسا و همه جانبه از کار بهار بر متون پهلوی راهی دور و دراز در پیش داریم که شکیبایی پژوهشگرانه‌ای را می‌طلبد.
در حقیقت رویکرد بهار را به زبان و ادبیات پهلوی، از دو دیدگاه می‌توان سنجید: یکی در مقام پژوهشگری که در این باره به کاوش پرداخته، به شناختی دست یافته و از خود دارای فرضیه و نظریه شده و حاصل یافته‌های خود را به صورت تألیفاتی درآورده است و دیگر در مقام شاعر و آفریننده‌ای که از آن جهان و ارزشهای ویژه‌ی‌ آن برای آفرینش الهام گرفته و با شعر خویش جان تازه‌ای بدان ادبیات نیاکانی بخشیده است. دو دیدگاهی که در نزد بهار پیوندی تنگاتنگ دارند و غور رسی در چگونگی بافت منظومه‌ی‌ ارمغان بهار و موشکافی در روش کار او بر این متن کهن نمونه‌ای روشن و جاندار از چگونگی پیوند دو بعد پژوهشگر و شاعر به دست خواهد داد.
این کاوش را با طرح چند پرسش آغاز می‌کنیم:
آشنایی بهار با این متن پهلوی چگونه حاصل شده و انگیزه او در گزینش آن چه بوده است؟
شیفتگی او را بدین اندرزنامه‌ی‌ کهن که از زبان نگارنده‌ای زرتشتی گفته شده چگونه می‌توان توجیه نمود؟
آیا انگیزه او ریشه‌های عقیدتی و ایدئولوژیکی داشته است ویا پژوهش در جنبه‌های زبانشناختی و ادبی بر انگیزنده‌ی‌ او بوده‌اند؟
آیا می‌توان علاقه او به این متن را پاسخی به گرایش باستان دوستی زمانه‌ی‌ او دانست؟
گرایشی که بر ذهنیت بیشتر پژوهشگران و نویسندگان آن زمان همچون کسروی، پور داود، تقی زاده، صادق هدایت، کاظم زاده ایرانشهر و بسیاری دیگر غلبه داشت و هر یک به طریقی در صدد عرضه پژوهش‌های نوین در این زمینه بودند؟ (13)
دیگر آنکه در کار نظم این متن بهار تا کجا به مفاهیم آن وفادار بوده و آیا میتوان در صورت منظوم این پند نامه رنگی هم از گرایش به اخلاقیات زمانه بهار پیدا نمود؟
چون از بیان مفاهیم صحبت می‌داریم باید از سبک بهار در نظم این اندرزنامه نیز سخن به میان آورده ظرایف و ریزه‌کاریهای شعر او را به داوری بگذاریم. زبان فخیم و صور خیال اشعار بهار چگونه با سخنان آذرباد پیوند می‌خورند و تا چه حد پیروی از مضامین این پندنامه می‌کنند؟
دیگر نکته اما چگونگی نشست واژه‌های پهلوی در منظومه‌ی‌ ارمغان بهار است. باید دید او چگونه این واژه‌ها را که نگاهبان فرهنگی کهن هستند در شعر خویش به گردش در می‌آورد، بدانها در بستری از شعر و سرود بال و پر می‌دهد و اینچنین زبان فارسی را توانمندی نوین می‌بخشد.
گشودن این گره‌ها ممکن نخواهد بود مگر آنکه گفته‌ها و اندیشه‌های آذرباد را در برابر شعر بهار قرار دهیم. پس از آنجا که طبیعت این بررسی بر اساس رویاروئی و مقایسه دو متن و دو زمانه و دو آفرننده قرار گرفته این گفتار را بر دو بخش عمده تقسیم می‌کنیم. در نخستین بخش به شرح حال آذرباد مهرسپندان و اندرزنامه‌ی‌ او که سبب الهام بهار بوده است اشاره‌ای کرده و در بخش دوم به صورت منظوم این متن و شکلی که این اثر در دست بهار یافته خواهیم پرداخت.


بخش اول: درباره آذرباد مهرسپندان و اندرزنامه او
پند نامه‌ای که اساس کار بهار قرار گرفته یکی از متن‌های شیوای اخلاقی پهلوی و منسوب است به آذرباد مهرسپندان که از موبدان و دانشمندان دوران ساسانی بوده است. برای پژوهش درباره زندگی و احوال او منابعی در دست داریم که می‌توانیم آنها را در چهار رده‌ی‌ اصلی عرضه کنیم.
رده نخست منابع زرتشتی :
در ادبیات و متون زرتشتی اشارات مهمی به احوال و آثار آذرباد شده است که مهمترین آنان از اینقرارند: زند اوستا، بخش‌های گوناگون از کتاب دینکرد، بندهشن (فصل 33)، زند بهمن یشت (فصل 3 فقره 25)، ارداویرافنامه (فرگرد 1 بند 10)، شایست و ناشایست (فصل 15 فقرات 15-16) شکند گمانیک وزار (فصل 10 فقره‌ی‌ 70) روایات داراب هرمزدیار، زراتشتنامه و بسیاری دیگر. در بیشتر این نوشته‌ها معجزات و کرامات گوناگونی بدو نسبت داده شده و به نقش او در تحکیم ارکان دین زرتشتی اشاره شده است. (14)
رده‌ی‌ دوم را ادبیات بعد از اسلام و یا منابعی که توسط مؤلفان اسلامی نوشته شده تشکیل می‌دهد: در این منابع اشاراتی به احوال و سخنان آذرباد می‌یابیم برای نمونه پاره ای از سخنان او در کتاب الحکمه الخالده یا جاودان خرد (ابن مسکویه)، نصیحه الملوک غزالی (450-505)، تاریخ گزیده حمدالله مستوفی (730)، البصائر و الذخائر اثر التوحیدی (4هجری)، الفرج بعد الشده اثر التنوخی (327-384) آمده است. همچنین بخشی از احوال او در کتاب، مجمل التواریخ و القصص، تاریخ سنی الملوک الارض و الانبیاء حمزه اصفهانی، الفصل فی الملل و الاهواء و النحل نوشه‌ی‌ ابن حزم، کتاب سرح العیون ( ابن نبابه المصری) و بسیاری دیگر نقل شده است (15).
رده سوم آفریده‌های پارسیان هند می‌باشد که نقش عمده‌ای در نگاهداری استنساخ و زنده سازی ادبیات پهلوی داشته‌اند و بازسازی و ترجمه و انتشار بسیاری از آثار آذرباد را مدیون آنان هستیم. از این رده اخیر در بحث از نسخه‌های بازمانده از آثار آذرباد یاد خواهیم کرد.
در رده چهارم آثار خاورشناسان و ویژه‌کاران در زبان و ادبیات پهلوی جای می‌گیرد که از نقطه نظرهای گوناگون همچون تاریخ عقاید و مذاهب، زبانشناسی، مفاهیم اخلاقی در ایران باستان و غیره به شخصیت و آثار آذرباد پرداخته‌اند. برای نمونه ادوارد وست ضمن پرداختن به شرح حال و آثار آذرباد متن اندرزهای او را از روی نسخه‌های خطی گوناگون بازسازی کرده (16). زینر با ارائه ترجمه‌ای از اندرزنامه آذرباد درباره فلسفه‌ی‌ اخلاقی او در فرهنگ اخلاقی زرتشی به بحث پرداخته (17)، کریستنسن به نقش او در بنیادی ساختن دین زرتشت در زمان ساسانیان اشاره نموده است (18) کاولی در پی ریشه‌یابی عقاید آذرباد به مقایسه اندرزهای او با داستان احیقر پرداخته (19). اولسن تقابل عقاید آذرباد با مانی را در دینکرد سوم یادآوری نموده (20)، شاکد برای تشخیص نصایح دینی و غیر دینی آذرباد به تجزیه و تحلیل گفته های او که در دینکرد ششم آورده شده پرداخته است (21). و دو هارله و مولر برگردانهایی از اندرزهای او را همراه با تجزیه و تحلیل، به فرانسه و آلمانی منتشر کرده‌اند (22) بر این عناوین می‌توان بسیاری دیگر را نیز افزود اما یادآوریشان سخن به درازا می‌برد.
با وجود در دست داشتن این منابع عرضه‌ی زندگینامه‌ای جامع از آذرباد هنوز راه درازی در پیش دارد. این کمبود گاه ناشی از خوانش نادرست آثار و مدارکی است که درباره ی او به زبان پهلوی باقی مانده و گاه به خاطر گزارشهای ناهمخوانیست که در کتب و رسالات تاریخی درباره او آورده شده ، برای نمونه در حالیکه در بیشتر منابع او را موبدی در خدمت شاپوردوم ساسانی و نگهدارنده‌ی‌ سنت مزدیسنائی دانسته‌اند. درکتاب تاریخ گزیده‌ی‌ حمدالله مستوفی (730 هجری) آذرباد به صورت مردی یاغی معرفی شده که در آذربایجان و به زمان شاپور دوم دعوی پیغمبری کرد و مردم را به ناشایست تحریض کرد و اهل آن ولایت نیز تابع او شدند. (23) از جانب دیگر بسیاری از گفته‌ها و سخنان او در ادبیات اخلاقی ایران و اسلام بدون یاد آوری نام او آورده شده و یا به بزرگان دیگر چون بزرگمهر و یا شریح و دیگران نسبت داده شده (24) به هر حال زندگی او نیز مانند بسیاری از شخصیت‌های تاریخی با افسانه و حقیقت توأم است ولی آنچه در حال حاضر از او میدانیم را می‌توان چنین خلاصه کنیم.
بر اساس یادآوری کتاب دینکرد سوم آذرباد مهر اسپندان در دهکده‌ای به نام کوران در سیستان به دنیا آمده است (m219)
نام او آذرباد adarbad به پهلوی و آترپات atr-pata به اوستیک از اسامی ایران قدیم است که به مفهوم پاینده آتش به کار رفته است.
نام خانوادگی او یعنی مهر سپند به پارسیگ mahrspend و ماترا اسپینتا marta spenta به اوستیک به معنی دارنده سخن مقدس می‌باشد.
درباره شجره نامه او بخشی در کتاب بندهشن آمده است که او را تابیست و دو پشت به منوچهر نبیره فریدون میرساند.
زمان زندگی او را میان نیمه دوم سده سوم تا نیمه اول سده چهارم میلادی و به زمان پادشاهی شاپور دوم ساسانی دانسته‌اند اما ابن حزم در کتاب الفصل فی الملل و الاهواء... روایتی آورده که بر طبق آن آذرباد در مناظره‌ای با مانی پیغمبر شرکت داشته و هم به فتوای او بوده است که مانی را از میان برداشتند. درستی این روایت مورد تردید است. اگر چنین باشد آذرباد می‌باید زمان بهرام اول ساسانی (276) را نیز زیسته باشد (25). به هر حال او در زمانی زندگی می‌کرد که کار مشاجرات دینی بالا گرفته بود و ستون دین مزدیسنائی به خاطر نفوذ ادیان مانوی، مسیحی و زروانی ضعیف گردیده بود. ولی آذرباد با تدوین دوباره اوستا و مرتب کردن نسکهای آن توانست جانی تازه بر زندگی این دین بدمد. شاید از اینروست که او را آراینده دین لقب داده‌اند. در دینکرد چهارم (413 m) مندرج است:
"........ پس از آنکه آذرباد مهرسپندان به اوستا مراجعه کرد و نسکهای آنرا مرتب ساخت، شاهنشاه شاپور پسر هرمز گفت:" از این پس گمراهی در دین نشاید و کسی به بی دینی مجاز نیست..."
مطابق روایتی که در اغلب متون زردشتی آمده است، آذرباد برای نشان دادن حقانیت خود به آزمایش ور اقدام نمود. یعنی خواست که بر روی سینه او فلز مذاب بریزند و او از آن آزمایش سالم برخاست.
درباره آموزش او می‌دانیم، باز هم از راه یکی از اندرزهای او که آموزگاری به نام مهراورمزد داشته وهم از او پایه‌های فرهنگ را فرا گرفته.(26) آذرباد را فرزندی بوده زرتشت نام و زرتشت را پسری بود آذرباد نام که هر دو در زمان ساسانیان موبدان موبد ایران بودند.
درباره منش و کنش او نیز روایتی وجود دارد گاه به نظم که در آن شکیبائی و سپاسداری ونرمش و آسانگیری او را ستوده‌اند. پاره از این روایات به قلم بهرام پژدو شاعر قرن هفتم به نظم در آمده است. مانند روایت گفتار در سپاسداری آذرباد که آن را در روایات پهلوی می‌یابیم (27)
در چند بیت نخستین منش او را چنین توصیف کرده است:


همی‌خواندم کتابی باستانی من چنین دیدم ز گفت راستان من
که آذرباد بن مانثره سفندان به هر بد شکر می‌کردی ز یزدان
به هر گاهی که دیدی یک انائی بکردی ده سپاس از پارسائی
زدل گفتی سپاس این ز داور که این بد نی از این پتیاره بدتر...


پندها و نوشته‌های آذرباد:
کار بزرگ او آنچنان که آوردیم به انجام رسانیدن طرح تدوین اوستا بود. ولی به او دعانامه‌ها و دستورنامه‌هایی همچون مادیگان سیروزه، پتت پشیمانی، دعای تندرستی و غیره نسبت می‌دهند که هنوز در آداب مذهبی به کار می‌رود.
از آذرباد همچنین چندین اندرزنامه بر جای مانده. مانند اندرز انوشک روان آذرباد به فرزندش، واژکی چند، نهش چیز گیتی و بیست و دو واژه و بسیاری گفته‌های دیگر که در بخش های گوناگون کتاب دینکرد و روایات پهلوی و دیگر متون آورده شده، یکی از معروفترین اندرزنامه‌های او همان است که اساس کار بهار قرار گرفته که ما در اینجا به عرضه تاریخچه درونمایه و سبک نگارش آن می‌پردازیم.
از این متن که معمولا از آن به عنوان اندرز آذرباد به فرزندش یاد می‌کنند، نسخه‌ای خطی به زبان پهلوی در دست داریم که در مجموعه ام ک MK متعلق به پژوهشگر پارسی دستور جاماسب آسانا قرار دارد و تاریخ قدیمی‌ترین استنساخ آن به سال 1322 میلادی بر می‌گردد(28).
این متن با ترجمه‌ای به زبان گجراتی برای اولین بار در سال 1869 میلادی توسط هیربد شهریار جی دادابای در بمبئی به طبع رسید. سپس به سال 1870 شاپور ایدلجی این ترجمه را به زبان انگلیسی در آورد و دستور پشوتن بهرامجی سنجانا به سال 1885 چاپ دیگری از آن ارائه داد. (29)
در سال 1887 ادوارد وست پژوهشگر زبان و ادبیات پهلوی با بررسی سه دستنوشت کتابخانه مونیخ به تکمیل این پند نامه برآمد و آنرا با ترجمه‌ای به زبان فرانسه در سال 1887 در مجله موزئون منتشر ساخت. با این وجود وست معتقد بود که این اندرزنامه به طور کامل به ما نرسیده و پاره میانی آن یعنی تقریبا یک چهارم متن افتاده و به جایش پاره‌های دیگر (مانند چگونگی روزها) افزوده گردیده است. که پیوندی با این اندرزنامه ندارد (30) متنی که اکنون در دست ماست تنها دارای 123 بند است. بندهای میان 118 و 154 به دست ما نرسیده اند.
از این پند نامه همچنین ترجمه‌ای نفیس به زبان آلمانی در دست داریم که توسط ماکس مولر (1809 – 1874 ) صورت گرفته است.
در آنچه که مربوط به برگردان ان به زبان فارسی می‌شود باید گفت که تا پیش از اواخر قرن نوزده میلادی ترجمه کاملی از این متن در دست نداشتیم. بخشی از سخنان آذرباد در کتاب الحکمه الخالده یا جاودان خرد و ترجمه فارسی آن آورده شده که تنها گزیده‌ای از سخنان اوست.
برگردانی از آن به نظم در دست داریم که توسط داراب پهلن شاعری پارسی در قرن هفدهم میلادی صورت گرفته. در واقع او پیش از ملک الشعرای بهار به نظم اندرزهای مارسپندان پرداخته و در پایان منظومه‌ی‌ خویش یادآور می‌شود که کار نظم را از روی متن پهلوی انجام داده است:
همه این پند آذرباد گفته در دانش به سلک عقل سفته
همی در پهلوی دیدم تمامی به نظم آورده‌ام آن پند سامی
هر آنجه دیده‌ام به نوشته‌ام راست نیفزودم در آن و نی از آن کاست

اشعار این شاعر در ذیل فرضیات نامه توسط جی مودی در سال 1924 در بمبئی به چاپ رسیده است. (31)
در سال 1899 خدایار دستور شهریار ایرانی ترجمه‌ی کاملی به زبان فارسی از این اندرزنامه در مجموعه چند اندرزنامه دیگر پهلوی منتشر کرد. (32) و سپس در سال 1930 برگردان دیگری به قلم دینشاه ایرانی از این پند نامه صورت گرفت. (33) و به سال 1312/1933 ملک الشعراء بهار ترجمه‌ای دیگر به دست داده و آن را به نظم کشید. ماهیار نوابی. (34) سعید عریان (35) و رهام اشه (36) در دورانی نزدیکتر به ما ترجمه‌های دیگری از این متن به زبان فارسی عرضه کرده‌اند که در کار ما در امر مقایسه نسخه‌های گوناگون به کار گرفته شده‌اند.


درونمایه وسبک نگارش
درونمایه این متن را مجموعه‌ی‌ متنوعی از اندرزهایی تشکیل می‌دهند که از برای تربیت فرزند آذرباد پرداخته شده اند و تقریبا در تمام نسخه‌ها چنین آغاز می‌شود.
" این پیدا بود که آذرباد را فرزند تنی زاد نبود و از آن پس افستان به یزدان کرد. دیری نیامد که آذرباد را فرزندی شد. از بهر درست خیمی زردشت، نامش را زردشت نهاد. روزی گفت پسرم برخیز تا تو را فرهنگ بر آموزم..."
و بند آخر این پند نامه چنین به پایان می‌رسد
" و ترا گویم ای پسر که خرد به مردم بهترین بختیاری است"
پس سخن آغازین آذرباد در لزوم فراگیری فرهنگ است و سخن پایانی او را ستایش خرد می‌سازد. بدین معنا که فرهنگ که همان آموزش و پرورش است زیر بنا و پایه دستیابی به خرد بوده و از جانب دیگر آنچه که بختیاری انسان را می‌سازد چیز دیگری جز خرد نیست که آموزش و پروش شرط دستیابی بدان است.
پس از این فراخوانی به دریافت فرهنگ، پندهای آذرباد آورده شده که در بیشتر نسخه‌ها فاقد ترتیب موضوعی است. یک مضمون مضمون تازه‌ای را به دنبال می‌آورد. اما می‌توان در آن به پنج مفهوم پایه‌ای دست یافت. مفاهیمی که در بیشتر نوشته‌های اخلاقی دوران اسلامی همچون قابوسنامه، کیمیای سعادت، اخلاق ناصری و بسیاری دیگر بازآوری شده.
1- رابطه انسان با خدا و لزوم خداپرستی
2- بینش از دین و دین باوری
3- رابطه انسان با هستی و نگرش به کائنات و بهره‌ای که او از باور به ناپایداری این جهان می‌برد
4- برخورد با خویشتن خویش، و بر شمردن فضائل انسانی که سبب زیستن در آرامش می‌شود. مانند بردباری، فروتنی، راست گوئی و یگانگی، پرهیز از فریب، روان پرسیداری، خویشکاری و غیره.
5- بخش پنجم که بیشترین بند های این اندرز نامه را به خود اختصاص داده متوجه تنظیم رفتار انسان در جامعه می‌باشد. در این موارد اندرزگوی ما در جست و جوی به دست دادن ارزشها و روشهائیست که نیکبختی انسان را در گیرودار زندگی روزمره فراهم می‌کند. از آنرو که هدف اصلی از کاربرد آنها دستیابی به نیک روزگاری و خوب زیستی است. انسان در این جهان نه از بهر رنج بلکه از برای نیک زیستی آمده است و از برای آن باید منش و کنشی درست در جهان داشته باشد. از این رده می‌توانیم به موارد زیر اشاره کنیم:
در چگونگی رفتار با قدرتمندان پادشاهان و دانایان، در سلوک با زبردستان و زیر دستان، احترام بر پدر و مادر و خویشان، آموزش و پرورش و فرهنگ آموزی به فرزندان، در آئین تمیز دوست از دشمن، آداب سخن گفتن، نشست و برخاست در مجامع، در آداب خورن شراب و غذا، در رازداری و پیامبری، و همچنین دستوراتی در رابطه با لزوم کار و کوشش، آئین درست مالکیت، خرید و فروش، دادن و ستاندن وام و بسیاری دیگر.
سبک نگارش این پندنامه از سادگی و روانی برخوردار است. در القاء دستورات زندگی، گویش نویسنده گاه بر امر و گاه بر نهی گذاشته شده. در این راستا او گاه خود را ملزم به آوردن نتایجی که از اعمال نیک یا بد حاصل انسان می‌شود می‌بیند و گاه تنها به همان حکم کلی قناعت می‌کند. اما جمله‌ها همه کوته و روشن است. در آن تمثیل به ندرت به کار رفته و به جز در چند بند از کنایه و تشبیه استفاده نشده است. مانند تشبیه مال دنیا به مرغی که از درختی به درختی می‌نشیند و به هیچ درخت نمی‌پاید (بند 86) یا تشبیه مرد تند زبان و بیهوده گویی به آتشی که در نیستان افتد که هم مرغان و ماهیان را بسوزاند و هم جانداران موذی را (بند 92).
از این موارد در هنگام رویارویی دو متن یاد خواهیم نمود.


بخش دوم: پندهای آذرباد مهرسپندان و شعر بهار
آنچه تاکنون آوردیم گزارش کوتاهی بود در باره آذرباد و پند نامه‌اش و آنچه در پیش رو داریم برخورد بهار است با زبان و اندیشه‌ی‌ این اندرزگو. در این پاره از گفتارمان به چند نکته‌ی‌ اصلی خواهیم پرداخت. پژوهش بهار درباره اندرزنامه‌ای که به نظم در آورده و نویسنده‌ی‌ آن قالب و ساختاری که به دان بخشیده هماهنگی یا ناهمانگی میان سخنان آذرباد و شعر بهار و در پایان سبک سخن شاعر.


1- شناخت و پژوهش، چگونگی آشنایی بهار با این اندرزنامه:
در یک نگرش کلی می‌توان گفت که دانش گسترده‌ی‌ بهار درباره مترجمان کتب پهلوی در صدر اسلام، در آشنایی او با درونمایه ادبیات پهلوی که از راه ترجمه به زبان عربی و گاه فارسی به ما رسیده بی‌تاثیر نبوده است. تعلق خاطر او نسبت به تاریخچه‌ی‌ انتقال ادب پهلوی به دوران اسلامی او را بر آن داشت که پژوهش جامعی در این باره به عمل آورد. هم از این روست که در کتاب سبک شناسی (ج1) فهرستی از آثار مترجمانی همچون ابن مقفع، علی ابن زیاد تیممی، حسن بن سهل، بلاذری احمد بن یحیی بن جابر، جبله بن سالم ،جاحظ، خاندان نوبختی و غیره به دست می‌دهد و در باره‌ی آثاری که از این مترجمان بر جای مانده به بحث می‌پردازد.
اما آشنایی بهار با متن اندرزنامه‌های مارسپندان به زبان پهلوی از طریق درسهای هرتسفلد معلم پهلوی او آغاز شد. از جزوات و دستنوشته‌هایی که از این دوران فراگیری باقی مانده می‌توان پی برد که بهار متن مزبور را به همراه دیگر متون مندرج در پهلوی تکز در نزد هرتسفلد فراگرفته است. شادروان مهرداد بهار در این باره می‌گوید:
".... گروهی مرکب از پدرم، رشید یاسمی، مینوی و کسروی در دهه دوم قرن ما، بین 1310 و 1320 به کلاس خصوصی هرتسفلد می‌رفتند. هرتسفلد آن موقع در یک کوچه فرعی جنوبی میدان بهارستان زندگی می‌کرد. ایرانشناسی بزرگی بود و در تخت جمشید حفاری و تحقیق می‌کرد.... در فصل‌هائی که کاوش نمی‌کرد و در تهران می‌ماند این چهار نفر می‌رفتند پیش او و پهلوی می‌آموختند....کارهای پهلوی پدر از آن دوران در دست است، روی بندهش کار کرده بودند. در حدود شصت هفتاد صفحه از بندهش را خوانده بودند. یادگار زریران و متن های کتاب پهلوی تکسز را هم دیده بودند. علاقه پدر به مطالعه پهلوی بیشتر از بقیه بوده است و بیش از دیگران هم روی این متن ها کارکرده است ...." (37)
مهرداد بهار اضافه می‌کند که بهار نسخه‌ای از کتاب پهلوی تکسز را در اختیار داشته که ظاهرا از کسروی به عاریت گرفته بود ولی بعدها به یاری پرفسور بهرام گور انکلساریا توانست نسخه‌ی‌ مستقلی برای خود تهیه کند.
غیر از این نسخه که به زبان پهلویست و مهرداد بهار نیز بدان اشاره می‌کند. بهار هنگام کار بر این متن دو برگردان هم به زبان فارسی در زیر دست داشته است. یکی از آن دینشاه ایرانی ست که چندین بار در میان یادداشتهای خویش آنرا عنوان کرده و تعبیر و تفسیر خویش را از پاره‌ای از بخشها با او مقایسه می‌کند (38) و آندیگری به قلم خدایار شهریار ایرانی می‌باشد که به یقین از کار او بهره فراوان گرفته و گواه ما بر این مدعا همخوانی گاه عین به عین برگردانی فارسی او با نسخه‌ی‌ نامبرده است.
در آنچه که مربوط به پژوهش درباره آذرباد مهرسپندان و آثار او می‌شود بی‌گمان آشنایی بهار با منابع تاریخی ایرانی و اسلامی که از بخشی از آنها در پاره‌ی‌ نخست این گفتار یاد کردیم راهنمای او در این زمینه بوده است.
اما پژوهش‌های نوین خاورشناسان نیز در شناخت او از این شخصیت تاریخی راه داشته است. بهار با پژوهش های ادوارد وست بر متون پهلوی آشنائی داشته و از کار او بهره برده است. کتاب ایران در زمان ساسانیان اثر آرتور کریستنسن نیز معیار کار او برای شناخت بیشتر این عهد و به ویژه نقش موبدان در احیای دین زرتشتی بوده است. از پژوهشگران همدوران بهار بیش از هرکس استاد ابراهیم پور داود بر زندگی و احوال آذرباد آگاهی داشته و در کتاب خرده اوستا و گاتها به نقش او در تدوین اوستا پرداخته است و بهار نیز یافته‌های او را به کار گرفته است (39).
به هر حال آنچه بر ما روشن است آنست که این شاعر پیش از دست یازیدن به کار نظم متن مورد بررسی ما، پژوهشی درباره نویسنده آن، مقام و جایگاه او در میان دیگر موبدان ساسانی و آثار و نوشته‌های او انجام داده است و گواه ما بر این گفتار اشاراتیست که بهار در کتاب سبک شناسی و دیگر آثارش بدین شخصیت می‌کند. از آن میان می‌توان گزیده‌های زیر را که در سبک شناسی آورده شده برای شناخت برداشت و پژوهش بهار ارائه داد:
".... خلاصه قسمتی از اوستا درزمان شاپور اول به دست آمد، و در عصر شاپور دوم آذرباد مارسپندان که موبدی بزرگ و سخنگوئی گرانمایه بود و بعضی مورخان عرب او را زرتشت ثانی نامیده اند و واقعه ریختن مس گداخته بر سینه منسوب به اوست، خرده اوستا را آورده و چنین به نظر می‌رسد که تمام اوستا را اینچنین به دست آورده اند...." (40)
".... آذرباد مارسپندان ظاهرا از اعقاب زردشت بوده است و یکی از بزرگان این عهد است و در زمان شاپور دوم قسمت مهمی از اوستا و خرده اوستا را گردآوری کرد و اندرزنامه‌ی او مشهور است ...." (41)
".......چهار یک این رساله ـ اندرز آذرباد مهرسپندان ـ از میان رفته است. به نظر دکتر وست نسخه کامل آن اگر دردست باشد شامل تقریبا 3000 کلمه می‌شد. وست کتاب خاصیت روزها را که با این رساله همراه است نیز در ذیل همین عنوان یاد کرده است..." (42)
درباره سبک نگارش این پند نامه هم بهار پژوهش‌هایی دارد که در مقالات گوناگون خود بدان اشاره کرده و از آن جمله در سبک شناسی در این باره می‌نویسد:
".... می‌دانیم که سخنان بزرگان قدیم مانند زردشت و سخنان بودا و برهمنان صاحب ویدا و سخنان هر کسی که خواسته است شریعتی و ملتی پیدا آورد و دل مردم را به سوی خود و گفتار خود فرو کشد سخنانش هر چند از وزن و قافیت تهی است شعر است نه نثر.... همین قاعده تا زمان ساسانیان بر قرار است و فرقی که میان سخنان مانی و اشعار او با سخنان آذرباد مارسپندان و کتیبه‌های شهنشاهان ساسانی دیده می‌شود مانند تفاوت گاته با کتیبه‌های هخامنشیان است که آن یکی پر است از احساسات و تشبیهات و وعد وعید و تجسم معانی در داستان خلقت جهان و غیره و این یک سخنانی است ساده و بی پیرایه در بیان کارهای شاهنشاه و یا دستورهای مختصر اخلاقی ...." (43)
اما بهار در بیان انگیزه خود در نظم اندرزهای مارسپندان، در مقدمه‌ای که بر این منظومه گذاشته نیز اشاراتی به آذرباد می‌کند که نشان از آشنایی اوست از پایگاه این اندرزگوی در ادبیات اخلاقی ما، می‌نویسد:
"... در تابستان گذشته تنهایی و فراغتی دست داد، در آن تنهایی و دربستگی بیکار ننشستم و دربستگی را غنیمت شمرده با فراع بال به نظم اندرزهای انوشه روان آذرباد ماراسپندان پرداختم. اندرزهای این مرد بزرگ که بایستی وی را از روی حقیقت بزرگترین مجدد دین مزدیسنا شمرد و در شمار سقراط و لقمان و کنفسیوس دانست مکرر به پارسی ترجمه شده، لیکن غالبا این ترجمه‌ها درست و مطابق با متن نیست و در اکثر آنها به اختصار پرداخته و لطایف اصلی و احیانا مراد گوینده را زیر و زبر ساخته‌اند. پس نخست به تکمیل ترجمه به نثر پرداختم و پس از فراغت آنرا به نظم در آوردم...." (44)
پس آنچه از گفته بهار بر می‌آید آنست که انگیزه‌ی‌ او در نظم این اندرزنامه بیشتر انتقال اندیشه‌ی‌ اخلاقی آذرباد بوده و در راه دستیابی بدین آرمان نخست به پژوهش و غوررسی در شناخت پایگاه و اندیشه او پرداخته. آثار کسانی را که در برگردان این متن پیشگام بوده اند گردآوری نموده و سپس توان خویش را به عنوان شاعر به کار گرفته و به نظم سخنان آن مغ اندرزگوی پرداخته است که ما بدان خواهیم پرداخت.


2- قالب و ساختار
از قالب و ساختار این منظومه آغاز می‌کنیم.
اندرزهای مارسپندان در دیوان بهار به صورت مثنوی سروده شده به بحر متقارب که شاعر عنوان "ارمغان بهار" را بر آن نهاده است.
ارمغان بهار با پیشگفتار منظومی آغاز می‌شود که شاعر بدان عنوان آیین زرتشت را بخشیده است (45). این پیشگفتار که نوزده بیت دارد با الهام از پاره‌ای تعلیمات اخلاقی زرتشت سروده شده و می‌توان گمان برد که هدف بهار از آوردن آن برقراری پیوندی معنوی و تاریخی میان آموزه‌های زرتشت و سخنان آذرباد بوده است. در این پیشگفتار بهار از مرکزیت باور به راستی و درستی گفتار و کردار و پندار نیک و اهمیت کار و کوشش سخن گفته و ذهن خواننده را برای آموزش هایی مشابه که در پند نامه خواهند آمد آماده می‌سازد. برای نمونه چند بیت از این پیش گفتار را بیان می‌کنیم.

چنین گفت در گاتها زردهشت که بر دیو ریمن نمائید پشت
دروغ است همدست اهریمنا ابا هر بدی دست در گردنا
گوش نیک دارید و نیکو منش کزین دو به نیکی گراید کنش
چو پندار شد خوب و گفتار خوب شود بی گمان کار و کردار خوب
به نیکو منشت و گوشت و کنشت بیارای خود را چو خرم بهشت ...
پیش‌گفتار"آئین زرتشت" را پندهای آذرباد به فرزند خویش دنبال می‌کند. از نظر ساختار و به دنبال هم آوری پندها، بهار، همان ترتیبی را که ادوارد وست پیشنهاد نموده دائر بر جدا آوری حقیقت روزها پذیرفته و هر چند این بخش را نیز به نظم کشیده ولی آنرا تنها در پایان پندنامه و با عنوان "منظومه سی روزه‌ی‌ آذرباد مهر سپندان" آورده است.
در منظومه‌ی‌ ارمغان بهار نیز پندها با فراخوانی آذرباد فرزند خویش را به فراگیری فرهنگ آغاز می‌شود و به ستایش خرد پایان می‌گیرد. این دو بند را بهار چنین آورده است.
شنودم که دانا نبودش پسر بنالید زی داور دادگر
بزودی یکی خوب فرزند یافت یکی خوب فرزند دلبند یافت
بفرمود زرتشت نامش پدر مگر خیم زرتشت گیرد پسر
چون هنگام فرهنگش آمد فراز بدینگونه فرهنگ او کرد ساز

در پایان و در ستایش خرد می‌گوید:
تراگویم ای پور فرخنده پی خرد جوی تا کام یابی ز وی
که مرد دهشیار را در جهان خرد از دهشها به اندر نهان
که خود زان خرد کامکاری کند به دیگر کسان نیز یاری کند

3- هماهنگی مفهومی
در ارمغان بهار هر پندی، صورت منظوم خود را به دنبال می‌آورد و اینچنین برای خواننده امکان دسترسی به متن اصلی فراهم می‌شود. شیوه بهار را ازین نقطه نظر شاید بتوان با آنچه که بدایعی بلخی شاعر قرن پنجم بر پندنامه‌ی انوشیروان انجام داده مقایسه نمود (46) در آنجا نیز شاعر خود را مقید دیده که همه جا عین نصایحی را که به انوشیروان نسبت می‌دهند به همان عبارت اصلی در گفتار خود جای دهد و در ذیل آن نظمی (4 بیت از برای هر پند) در برگیرنده آن مفاهیم قید نماید.
از نظر در برگیری سخنان آذرباد در شعر بهار، در یک نگرش کلی باید گفت که تمامی پندهای این اندرزگوی در ارمغان بهار آورده شده اند به ازای 123 پند بهار 223 بیت شعر سروده است. حال می‌ماند که ببینیم آیا همواره میان متن پهلوی و صورت منظوم آن هماهنگی مفهومی وجود دارد یا خیر؟
در این رابطه در منظومه ارمغان بهار ما به سه رده گوناگون برخورد می‌کنیم.
رده اول: اشعاریست که کمابیش گزارنده و رساننده همان مفهومی است که در متن پهلوی آورده شده و شاعر بر آن تعبیر و تفسیر دیگری نیفزوده است. نمونه‌های زیر را به عنوان شاهدی از این هماهنگی می‌توان ذکر کرد. در هر مورد ابتدا پند آذرباد و سپس شعر بهار را می‌آورم:
بند 2: آن گذشته فراموش کن، و آن نآمده را بیش و تیمار مبر.
فراموش کن چیزهای شده مبر بیش و تیمار نآمده
بند 5: هر چه به تو نه نیکوست تو نیز به دگر کس مکن
هر آنچیز کان زی تو نبود نکو به دیگر کسانش مکن آرزو
بند 8: هر که او با تو به خشم و کین رود، هر آینه از وی دور باش
رود هر که با تو به خشم و به کین از او دور باش و به رویش مبین
بند 149- چون نیکوئی به تو رسد بسیار شادی مکن و چون سختی و بدبختی رسید بسیار به غم مباش، چه نیکی زمانه با سختی و سختی زمان با نیکوئی است وهیچ فراز نیست کش نشیب نه از پیش و هیچ نشیب نیست کش فراز نه از پس.
چو نیکی رسد بهرت از آسمان از اندازه بیرون مشو شادمان
چو زشتی رسد نیزت از روزگار مشو نا امید از سرانجام کار
بسا نیکیا کش بدی از پی است بسا بد که نیکی همال وی است
نشیب و فراز است کار جهان همیدون بود آشکار و نهان

رده دوم: شامل اشعاری می‌شود که در ان شاعر ضمن آوردن سخن اصلی تا حدی بسط مقال داده و از خود نیز نکته‌ای اما در جهت افکار آذرباد افزوده است. این موارد را اغلب پندهایی تشکیل می‌دهند که از نظر درونمایه و پیامی که در بردارند در ذهنیات بهار جای بیشتری داشته و او به اقتضای مطلب گاه یک یا دو بیت و گاه بیشتر در پرورش مفهوم آورده است. مانند توصیه‌های آذرباد در باره راستی و درستی، بزرگ منشی، فروتنی، مردمان دوستی و نیک منشی، احترام به دبیران و دانشمندان و پرهیز از آزار و دشمنی با این گروه، که از باورهای اخلاقی و اجتماعی بهار بوده و همواره در دیگر اشعار اندرزی خویش بدان اشارت دارد. برای نمونه می‌توانیم چند بیت را در رابطه با احترام به دانایان، فضیلت فروتنی و ارزش و اهمیت مردم دوستی که در سخنان آذرباد آمده و بهار بدانها بال و پر بیشتری داده است را در اینجا ذکر کنیم.
پند 36: پیشگاه مرد دانا را گرامی دار و از وی سخن پرس و سخنش بشنو
بر مرد داننده خاموش باش سخن پرس و دیگر همه گوش باش
خردمند استاده در پیشگاه نگر تا چه گوید به بیگاه و گاه

بند 34: با دبیر مرد همیال (دشمن) مباش
سخنگوی داننده را دوست گیر به پرهیز از خشم مرد دبیر
مزن پنجه با مرد دانش پژوه مهل تات دشمن شوند این گروه
بند شماره 76: خردتن (فروتن) باش که بسیار دوست شوی. بس دوست باشد که نیکنام شوی. نیکنام باش که خوش زیست باشی.
فروتن شو ای دوست در روزگار که مرد فروتن فزون جست یار
فزون یار مردم، نکو نام زیست زنام نکو شاد و پدرام زیست
در زندگانی فزون یارگیست فزون یارگی از نکو کارگیست

153: مردم دوستی از بنیک منشی، به شاید دانستن. و خوب خیمی از خوب آوازی.
سرخویها، مردمان دوستیست نگر تا خداوند این خوی کیست
کسی کش منش ره به بنیاد داشت بن و بیخ کار جهان یاد داشت
جهان است پیشش یکی خانه‌ای نبیند درآن خانه بیگانه‌ای
همه مردمان بستگان ویند زن و مرد پیوستگان ویند
به جوید دلش مهر برنا و پیر که از مهر پیوند نبود گزیر
به خوی خوش مردم و رازشان توان راه بردن از آوازشان

بند 112- شراب به پیمان ( به اندازه ) خور، چه هر که او شراب بی پیمان خورد بسا گنه که از وی آید.
اگر باده نوشی به پیمانه نوش به آئین مردان فرزانه نوش
کز افزونی می ز دلها گناه بروید، چو از تند باران گیاه
و گر گفته‌ی‌ من پسند آیدت مخور می که از می گزند آیدت
بود سوزیان این می لعل پوش زیانش ز تو، سودش از می فروش

آنچه که در این رده جلب نظر می‌کند، آنست که گاه در افزوده‌های بهار بر سخنان آذرباد رنگی هم از حال و هوا و شرایطی که ارمغان بهار در آن آفریده شده می‌یابیم. برای نمونه پند 57 است. که از خلال آن آذرباد فرزند را پند می‌دهد که هرگز مرد نا آمرزیده را متولی زندان مکن و بر زندان همواره مردی بزرگ و گزیده و هوشیار بگمار. بهار که خود، آنچنان که میدانیم، در این زمان اسیر زندانبانان نا آمرزیده و نا هوشیار بوده و این پند نامه را نیز در زندان سروده است، بدین بند رنگی از درونیات خود داده و گوئی از طریق آن با مسببان دربستگی خویش سخن می‌گوید.
به زندان مکن آبرومند را میفکن نهال برومند را
جوان گنه کاره دربان مکن به زندان مر او را نگهبان مکن
کسی کاو ندارد زیزدان هراس ندارد ترا بی گمان نیز پاس
به زندانت بگمار مردی گزین بزرگ و هشیوار و پاکیزه دین

رده سوم: اشعاری را در بر می‌گیرند که میان آنها و متن پهلویشان از نقطه نظر مفهومی اختلاف وجود دارد. به عبارت دیگر شعر بهار تعبیر دیگری از سخن آذرباد عرضه می‌کند. این مساله شاید ناشی از آن باشد که بهار در پاره‌ای از موارد از روی نسخه یا ترجمه‌ای نادرست کار کرده و همان خطاها را در کار خود تکرار کرده است. برای نمونه : در پند شماره 81 آذرباد می‌گوید:
یشتار باش که گرونمانی = ( ملکوتی ) شوی.
این پند در شعر بهار چنین آمده:
ز داد و دهش جاودانی شوی جز این گر کنی زود فانی شود
باید گفت بهار نیز مانند دیگر مترجمانی که تا آن زمان به این پندنامه پرداخته بودند واژه یشتار را در ترجمه به معنی داد و دهش گرفته، حال آنکه این واژه به مفهوم دعا گو وکسی است که پرستش و یزش می‌کند و بنا براین کاربرد داد و دهش برای این واژه، برگردان این بند را از پیام آن دور می‌کند.(47)
نمونه دیگر پند شماره 25 می‌باشد. آذرباد گوید:
اندر معاهده‌ها، حکم دروغ مهر مزن
این پند در شعر بهار بدین صورت عرضه شده:
چو پیدا شدت نزد پادشاهان فروغ نگر تا نگوئی بدیشان دروغ
سخن جز به آئین دانش مگوی که نزد شهان باشدت آبروی
در این پند برداشت نادرست به خاطر برگردانیست است که از واژه پادخشیر شده. این واژه در زبان پهلوی به مفهوم پیمان و عهدنامه آمده ولی بهار و مترجمان پیش از او این واژه را به جای پادخشیان به مفهوم پادشاه و یا فرمانروا گرفته‌اند و از آنرو مفهومی دیگر را در این بند آورده‌اند.
در پندهای دیگر نیز پاره‌ای دگر خوانیهائی از ایندست آمده که ما به خاطر کوتاهی این مقال از یاد آوری آنها خودداری می‌کنیم. (48)

4- سبک سخن
در بیان از سبک نگارش این اندرزنامه در متن پهلوی آن یادآور شدیم که سبک آن از سادگی و روانی برخوردار است و اندرزها بیشتر در قالب جمله‌های کوتاه بیان شده و تشبیهات و صور خیال نیز در آن کمتر بکار رفته است.
بهار نیز بیش از هر چیز بر آن بود ه که همین سادگی و روانی را در شعر خویش پاس داشته و سبک خویش را به نهاد این رساله‌ی‌ اخلاقی نزدیک سازد و به قول خودش سخنی بی‌پیرایه بگوید. او با فراست و دانش سبک شناسانه و غوررسی در ادبیات اندرزی، دریافته بود که زبان به هنگام اندرزگویی هر چه ساده‌تر باشد فراگیری آن ممکن‌تر خواهد بود. از آنرو که بخاطرـ‌ سپاری در اینگونه ادب پایه و هدف است. بدین‌جهت سادگی و روانی نخستین ویژگی است که هنگام بررسی شعر بهار در برخورد با نظم این پندنامه به چشم می‌خورد. اما برای دستیابی بدین شیوه بهار چند شگرد بکار برده است.
نخست آنکه، از کاربرد واژگان سنگین و دور از ذهن دوری جسته و به‌کارگیری واژگان پهلوی را نیز با هوشمندی انجام داده است. در این راستا از سوئی تا توانسته زمینه و بستری فراهم آورده تا دستیابی مفهوم برای خواننده آسان باشد و از سوی دیگر با بهره‌گیری از واژه نامه‌های گوناگون به راهبرد خواننده به مفهوم کلماتی که کمتر در زبان امروزین ما یافت می‌شوند، یاری رسانیده است. روشن است که در اینجا نمی‌توانیم همه واژگانی را که در شعر بهار به کار رفته بر شمریم، تنها به چند نمونه که گواه روشنی است بر این ویژگی اشاره می‌کنیم. مثلا :
کرفه – (در بند2) به مفهوم ثواب می‌باشد و کرفه اندیش یعنی کسی که به کاری می‌اندیشد که او را بهره‌ای مینوی نصیب می‌سازد. و این واژه را بهار این چنین به کار گرفته:

که جان پدر کرفه اندیش باش بی آزار و بهدین و خوش کیش باش
چو باید شدن زین جهان ای پسر نگر تا به مینو چه بایسته تر
نباشد کس اندر جهان دیر پای همان مینوی کرده ماند به جای

وخش- در بند 22 نمو و زیاد شدن را معنی می‌دهد و کنایه از ربح و تنزیل است و در شعر بهار چنین آمده:
به بد گوهران وام هرگز مده چو دادی بر آن خواسته دل منه
هم از بد نژدان و بد گوهران مکن وام،کش هست وخشی گران
پی زر در استد همی بر درت پیمبر فرستد همی در برت
زیان ها بسی هست از ایدر ترا مکن وام از مرد بد گوهرا
پرگست - (بند 104) معنی دور باد، یا خدای ناخواسته را می‌دهد و این واژه را در منظومه ارمغان بهار چنین می‌یابیم.
کسی کاو به گیتی دهشیار زیست نکو تر ورا از خرد چیز نیست
که گر مایه از دست پرگست شد زر و چار پا نیزش از دست شد
چو باشد خرد، رفته باز آیدش به ناز کسان کی نیاز آیدش

فرارون- به معنای والایی و بزرگمنشی آورده شده و بهار آنرا با جناسی زیبا چنین می‌آورد. ( بند 65)
مکن خودستایی که وارون شوی به وارونگی کی فرارون شوی
خویشکاری- مفهوم کار و کوشش فردی را میدهد و در بند (107) چنین آورده شده.
مهل نام را خویشکاری ز دست که بی خویشکاری شود نام پست
دو گیتی است با مردم خویشکار به مینو خوش و در جهان شاد خوار

ریدکان و افسوس : به مفهوم نوجوانان - و همچنین افسوس که در معنای کهن این واژه یعنی بر کسی خندیدن و او را خرد کردن گرفته شده و هر دو واژه در بند 56 چنین آمده‌اند:
به مردم بر افسوس و خواری مکن بویژه به مه سال مرد کهن
که روزی تو مه سال گردی و پیر همان بینی از ریدکان هژیر

پادیاوندی به مفهوم زورمندی - می‌باشد و ریژخوی که ( هوی و هوس دار را معنی می‌دهد.) و هر دو واژه در بند 152 برای برشمردن صفات دژآگهان آورده شده و بهار با لحنی پر طنین این واژه‌ها را چنین به‌کار می‌گیرد.
دژ آگه چهار است کز خوی بد کند دشمنی با تن و جان خود
یکی پادیاوند مردم گزای به هر کار و هر چیز زور آزمای
دگر نره درویش با دار و برد که با مهتر خویش جوید نبرد
سه دیگر کهن ساله ریژخوی که هنگام پیری شود جفت جوی
چهارم جوانی که جوید زنی شود جفت پیره زن ریمنی ...

شگرد دوم بهار را در راه وفاداری به ساختار این پندنامه در کار برد پاره‌ای نکات دستوری و به ویژه افعال باید دانست. در متن آذرباد یک نوع یک‌دستی در مورد کاربرد افعال دیده می‌شود. اندرزها یا به امر و یا به نهی آورده شده‌اند. بهار نیز تا توانسته این نکته را رعایت کرده. اما باید گفت که گاه نیز از خود ابتکاراتی بخرج داده است و پاره‌ای از افعال را به حالت مصدری و صورت حکم کلی بیان می‌کند. و برای برخی دیگر ترکیب‌های ندائی و دعائی و آرزوئی به کار می‌برد. برای نمونه بر جای آنکه بگوید: به چیز یزدان و امهراسپندان توخشا و جان‌سپار باش می‌گوید :
به گیتی ره ایزدی توختن بود مینوی توشه اندوختن

یا بر جای آنکه بگوید زن و فرزند خویشتن جدا از فرهنگ به مهل، (بند13) می‌گوید:
مبادا ز فرهنگ و دانش جدا زن و کودک مردم پارسا
اما سومین ویژگی سبک بهار در وفاداری به لحن پندنامه‌ی‌ آذرباد را باید در چگونگی کاربرد تشبیهات و استعارات و صور خیال جستجو کرد. شعر بهار که همواره نگارستانی از نقش‌ها و رنگ‌هاست در این منظومه نمونه‌ی‌ غنی را نشان نمی‌دهد. جز در دو بند 86 و 112 که بهار از خود تصاویری بر گفته‌ی‌ اندرزگوی افزوده، در دیگر بندها به آنچه که در متن اصلی آمده وفادار مانده است. برای نمونه در بند 86 اندرزگوی باستان حکمی کلی را می‌آورد و می‌گوید:
سخن‌ عالی به دش چهر یا آدم بد گهر و بد ذات مگوی. بهار در برگردان این بند به شعر، تشبیه زیبائی به کار برده و دانش و سخن آموختن به ناپاک را همچون بادی دانسته که چراغی روشن را به خاموشی می‌کشاند:
میاموز دانش به نا پاکزاد که دانش چراغست و نا پاک باد

و یا دربند 112 برای بیان اندیشه‌ی آذرباد در باره‌ی‌ گناهانی که از افزونی می خواری از انسان سر می‌زند، می خواری را به تند بارانی تشبیه کرده و گناه را همچون گیاهی که از پی آن تند باران بی شمار می‌روید:
اگر باده نوشی به پیمانه نوش به آئین مردان فرزانه نوش
کز افزونی می ز دلها گناه بروید، چو از تند باران گیاه

به طور کلی کوشش بهار در نظم این متن بیش از هر چیز بر این متمرکز شده که بتواند به همان تشبیهات و صور خیالی که در پندها بکار رفته نشستی دلپذیر بخشد. خوش آهنگ‌سازی کلام و کاربرد صنایعی که به شعر لحن و آوائی به یاد ماندنی می‌بخشد جای دیگر ظرایف این فن را در این منظومه گرفته است.
برای نمونه در اینجا و پیش از پایان سخن دو بند از این اندرزنامه را می‌آوریم که در آن تصاویر و تشبیهاتی بکار رفته و بهار همانها را در شعر خویش با آهنگ و لحنی خوش همراه کرده است.
بند 93 در سرزنش زبان تند و هلک‌گوی گفته شده و مرد تند زبان به آتشی تشبیه شده که چون در نیستان افتد هم مرغان و ماهیان را بسوزاند و هم جانوران موذی را.
بهار این تصویر را چنین بیان کرده است.
مشو در سخن تند و زنجیر خای که تندی درخشیست خرمن گرای
بود آتش تیز گفتار تیز که در بیشه چیزی نماند به نیز
بسوزد تر و خشک و نزدیک و دور چه مرغ و چه ماهی چه مار و چه مور

بند 89- در سرزنش دلبستگی به خواسته و مال دنیوی گفته شده:
به خواسته و چیز گیتی گستاخ مباش، چه خواسته و چیز گیتی ایدون همانا چون مرغی است که از این درخت بر آن درخت نشسته و به هیچ درخت نپاید.
به گنج و به کالای گیتی مناز که کالای گیتی نپاید دراز
چو مرغی است گنج و زر و خواسته جهان چون یکی باغ آراسته
ز شاخی به شاخی بر آید همی به یک شاخ هرگز نپاید همی


فرجام سخن:
و حال آنچه را که از برای فرجام سخن و پاسخ به پرسش‌هائی که درآغاز این گفتار آوردیم، میتوانیم اینچنین خلاصه می‌کنیم :
پیرامون و زیر بناهای فرهنگی زمانه‌ی بهار، کشفیات خاورشناسان و توجه درس خواندگان ایرانی نسبت به تاریخ و زبان و ادبیات کهن ما، در رویکرد این شاعر پژوهشگر به زبان و ادبیات پهلوی بی تأثیر نبوده است. ولی شیفتگی او بدین میراث بزرگ، همچنین از آگاهی او بدین واقعیت سرچشمه می‌گیرد که پژوهش در باره‌ی‌ زبان و ادبیات فارسی بدون آگاهی از ریشه‌ی‌ زبان‌ها و ادبیات باستانی ما ممکن نیست. این نکته را خود او در مقدمه‌ی‌ سبک شناسی گویاتر از هر کس بیان کرده است:
".. ادبیات فارسی تا سی چهل سال پیش دو پایه بیش نداشت یکی علوم مقدماتی زبان عرب، دیگر تتبعات و مطالعات در متن زبان فارسی و فراگرفتن قواعد ناقص زبان و تاریخ لغت..... از یک قرن قبل به واسطه ی قرائت کتیبه ها و شیوع تواریخ یونان و روم و نشر تواریخ قدیم عرب مانند تاریخ طبری و مسعودی و یعقوبی و دینوری و غیره و کمکی که حفریات و علوم باستانشناسی به مجموع این وسایل کرد، تاریخ شرق دگرگون گردید... بر این پایه ایران شناسی نیز دو پایه پیدا کرد:1- شناختن ادبیات و تاریخ و صنایع خود ایران طبق قاعده ی قدیم 2- شناختن ادبیات و صنایع فارسی و تاریخ قبل از اسلام از مادی و هخامنشی و اشکانیان و ساسانیان طبق منابع عربی و فرنگی و آشنا شدن با اوستا و زند و پازند و یاد گرفتن زبان و خطوط قدیم و آشنا شدن با آداب مزدیسنی و شناختن زرتشت و مانی و ریشه زبان دری و پهلوی جنوبی و شمالی و زبان سغدی و سایر شاخه های زبان ایرانی ... تا پنجاه سال فبل ادبای ایران فقط قسمت اول از ایران شناسی را می شناختند و مورخین نیز سوای معدودی از اهل فضل تنها از قسم قدیم آگاه بودند و از قسم دوم بی خبر..... ولی امروز دیگر با آلات فنی فرهنگ و ادب قدیم نمی توان کسی را در زبان فارسی به معنای واقعی "ادیب" دانست مگر آنکه به تمام تحقیقات قدیم و جدید واقف بوده ایران را از لحاظ تاریخ و زبان و عادات و صنایع و نظم و نثر و رجال و کتاب بشناسد ...." (49)
از جانب دیگر تحسین و ستایش بهار از آذرباد مهرسپندان نیز که سبب بر انگیختن او به نظم سخنانش شده به دیده‌ی‌ ما، نه انگیزه‌ی‌ ایده ئولوژیکی داشته و نه برتری دادن آئینی بر آئین دیگر موجب آن بوده است. گزینش این اندرزنامه را باید با پیامی که در آن آورده شده توجیه نمود. پیامی که در برگیرنده‌ی‌ ارزشهای پایدار و مانای اخلاقی ایرانی است که بهار خود از باورمندان آن به شمار می‌آید. بر اثبات این داعیه از دیگر آثار بهار شواهد بسیاری می‌توان آورد. نگاهی به مقاله‌ی‌ "اندرز" که در ستایش از سنت پندگوئی و پند شنوائی نوشته و همچنین بیشمار سروده‌های اندرزی که در دیوانش موجود است، نمودارهائی دیگرند بر باورمندی عمیق او نسبت به ریشه داری ادبیات اندرزی در فرهنگ ایران زمین. (49)
بزرگترین ویژگی کار او بر این متن آنچنانکه آوردیم آمیختگی پژوهش از جانبی و آفرینش شاعرانه از جانب دیگر است. نظم روان او نمودار چیرگی اوست بر احوال و اندیشه‌ی‌ اندرزگوئی که بهار سخنانش را به نظم کشیده است و این نیز حاصل غوررسی و پژوهش او در این وادیست.
جان کلام آنکه داوری در بر خورد بهار با ادبیات پهلوی از پایگاه شاعر ما را بر آن می‌دارد که او را در زنجیره‌ی‌ دیگر شاعران پارسی‌گویی همچون رودکی، دقیقی، ابو شکور بلخی، فردوسی،بدایعی بلخی، فخرالدین اسعد گرگانی، قرار دهیم که متون پهلوی و به ویژه اندرزنامه‌های ادب پهلوی را به نظم کشیدند و این چنین میراثی بزرگ را از دستبرد آفات زمانه دور نگاه داشتند.*

یادداشت ها :
1- نک، محمد تقی بهار، سبک شناسی، ج 1 بخش اول.
2- نک، به سلسله مقالات شعر در ایران، سبک شعر قبل از اسلام، بهار و ادب و فارسی به کوشش محمد گلبن، تهران، جیبی 1371، ص 74 تا 134. به ویژه به بخش‌های: شعر دوازده هجائی مانی، کتیبه‌ی‌ حاجی آباد، ایاتکار زریران، درخت آسوریک، چامه‌ی‌ شاه بهرام، سرود کرکوی و غیره.
3- سبک شناسی: ج 1 ص گفتار سوم، 101 تا 141 و گفتار چهارم 143تا 148، و گفتار هشتم 269 تا 274.
4- فردوسی نامه، به کوشش محمد گلبن، تهران 1345، مرکز نشر سپهر، ص 96 تا 111.
5- نک به "دقیقی و فردوسی" در فردوسی نامه ص 111 تا 122 و همچنین به یادداشتهای بهار بر ایاتگار زریران، در ترجمه چند متن پهلوی، تهران 1347، مرکز نشر سپهر 55 تا 79 و بخش ایاتگار زریران در سلسله مقالات شعر در ایران، بهار و ادب فارسی، ج 1 ص 82، بهار پژوهشی نیز در باره‌ی‌ واژه‌های پهلوی در ویس و رامین فخرالدین اسعد گرگانی انجام داده که در خور توجه است، نک فردوسی نامه ص 122 تا 126.
6- نک ترجمه چند متن پهلوی یاد شده. عنوان مهمترین این ترجمه‌ها از این قرارند: منظومه درخت آسوریک، گزارش شترنگ و نهادن وینرد شیر، اندرزهای آذرباد مارسفندان، داروی خرسندی، یادگار زریران، در آمدن شه بهرام ورجاوند، ماه فروردین روز خرداد، داستان ریدک خوش آرزو، چیدک اندرز پوریوتکیشان، اندرز خسرو کواتان، اندرز بهزاد فرخ پیرور، نهش چیز گیتیّ، سخنان بخت آفرید.
7- نک دیوان بهار، توس 1365، ج 1 ص 614. همچنین بهار و ادب فارسی ج 1 ص 87 در باره‌ی‌ این متن بهار مقاله‌ای نوشته به نام یک قصیده پهلوی و از خلال آن بر ترجمه و تفسیر پرفسور بیلی که صادق هدایت آن را به فارسی برگردانده بود ایراداتی وارد ساخته است. نک، مجله‌ی‌ سخن، دوره‌ی‌ دوم شماره 8 شهریور 1324، ص 577-581.
8- ترجمه‌ی‌ چند متن پهلوی، 18 تا 53 و دیوان، ج 2 ص 1112 تا 1138.
9- نک مقاله‌ی‌ مکتوب و برسری، بهار و ادب فارسی، ج 2 ص 186 تا 207
10- محمد گلبن، ترجمه چند متن پهلوی، مقدمه. غیر از توضیحات در مقدمه آقای گلبن در حاشیه متن‌ها یادداشتهائی از بهار آورده‌اند که خواننده را نسبت به شرایطی که بهار در آن دست به کار ترجمه متون پهلوی زده است، روشن می‌سازد. برای نمونه نک به یادداشت بهار در پایان متن " ماه فروردین روز خورداد " ص 95.
11- جلال متینی، ایران نامه، ویژه نامه‌ی‌ بهار سال پنجم شماره‌ی‌ چهار تابستان 1366، ص 591 یادداشت 39
12- ماهیار نوابی، درخت آسوریک، تهران 1346، مقدمه.
13- در همین دوران، برای نمونه ابراهیم پور داود کتاب گاتها (بمبئی 1305) و خرده اوستا (بمبئی 1310) را منتشر ساخت، رشید یاسمی برگردانی از اندرز اوشنر داناگ به دست داد (تهران 1313)، مجتبی مینوی نامه‌ی‌ تنسر را عرضه کرد (تهران1311)، سعید نفیسی اندرزنامه‌ی‌ انوشیروان و صورت منظوم آنرا تحت عنوان راحه الانسان در مجله مهر چاپ نمود (1313). صادق هدایت به ترجمه کارنامه اردشیر بابکان 1318، گجستک ابالیش 1318، شهرستانهای ایران 1321، یادگار جاماسب 1323، و زند هومن یسن 1325 دست یازید، از جانب دیگر کوشندگانی همچون حسن تقی‌زاده، کاظم‌زاده ایرانشهر، جمال‌زاده و تربیت و غیره با ترجمه و نشر آثار خاورشناسان درباره‌ی‌ زبان و ادبیات و فرهنگ ایران باستان در مجلات کاوه، ایرانشهر و نامه‌ی‌ فرنگستان) به پیشرفت این زمینه از پژوهش کمک شایانی نمودند.
14- برای آگاهی بیشتر نک به:
ابراهیم پورداود، خرده اوستا، بمبئی 1310، ص 30 تا 41
احمد تفضلی، تاریخ ادبیات ایران پیش از اسلام، به کوشش ژاله تفضلی، تهران 1376، ص 66، 134و 136، 183 و 168
رهام اشه، شهین سراج، آذرباد مهرسپندان، تهران، انتشارات فروهر، 1379 ص 5تا 28
15- مشخصات این منابع به ترتیب از این قرار می‌باشند:
- الحکمه الخالده - جاویدان خرد- ابو علی احمد بن محمد مسکویه، عبدالرحمن بدوی، قاهره 1925، ص 26 ،27 و 67 همچنین نک به برگردانهای فارسی از این کتاب.
شرف الدین عثمان ابن محمد قزوینی - قرن هفتم - دانش پژوه تهران، 1359، ص 73
درویش فانی بمبئی 1294 ص 112 تا 115.
تقی الدین ارجانی شوشتری به کوشش بهروز ثروتیان، تهران 1355ص 62
- نصیحه الملوک امام محمد بن غزالی توسی، به تصحیح جلال الدین همائی، تهران 1351، ص 224
- تاریخ گزیده حمدالله مستوفی، نوایی، تهران امیرکبیر، 1336، ص 67
- البصائر و الذخائر ابن حیان التوحیدی دمشق 1964، المجلد الثالث ص 673
- الفرج بعد الشده، قاسم تنوخی، مصر، 1903، ص 38
- مجمل التواریخ و القصص، به تصحیح محمد تقی بهار، تهران، 1318 ص 51 و 67
- کتاب تاریخ سنی ملوک الارض الارض و الانبیاء، چاپ بیروت، 1961، ص 53
- کتاب الفصل والاهواء و النحل، ابن حزم، مصر 1317 هجری، ص 36 و 37
- سرح العیون، ابن نبابه المصری، الاسکندریه 1290، نک همچنین به افشاری شیرازی متون عربی و فارسی در باره مانی و مانویت، تهران 1325ص 288


16- west , E.W .: Notes sur quelques petits textes pehlevi " Le muséon ,1887 pp263- 72
17- zaenher R.C .:The teaching of the magi . A compendium of zoroasrtian, beliefs, London, 1956.
18- Christensen , A : Iran sous les sassanides , Copenhagen. 1944.
19- Cowley, A.: Aramaic papyri of the fifth century BC, Oxford, 1923
20- Olsson, T.: “The Refutation of Manichaen Doctrines in Denkard 3.200 “Manichanica selecta. Studies presented to J. Ries, A. Von Tongerloo and S. Giveresen (e.d), Lovanii, 1991, p 273-83.
21- Shaked, Sh:The Wisdom of the Sasanian Sages (Denkard VI), Westview press, 1979
22- de Harlez, C: Livre des conseiles d’Aterpat-i- mansarspendan,Ttraduit du Pehlevi, Louvain, 1887 Le muséon, VI, P 66-78.
- Muller, F.: VIII Beitrage zur Textkritik und Erklarung des Andars i Âturopât i Mahraspandân (Sitzungasbrichte der kais. Akademie der Wissenschaten in Wein, 1897.)

23- نک، تاریخ گزیده یاد شده، ص 107
24- مانند یکی از اندرزهای آذرباد که درکتاب ششم (DIA ) دینکرد آمده و در آن امور گیتی به 25 باب و سپس به 25 دسته تقسیم شده است و هر دسته به یکی از عوامل یعنی بخت، عمل، خوی، جوهر و ارث منسوب شده است. تحریرهائی از این پند بدون انتساب به آذرباد در کتاب ابن مسکویه ص 67، و توحیدی، 673 و گاه با انتساب به بزرجمهر ( تاریخ گزیده 65) در ادبیات اخلاقی بعد از اسلام آمده است. همچنین نک به التنوخی ص 38 و التوحیدی ص 254.
25- نک به ابن حزم یاد شده در شماره 15 ص 36 و 37.
26- نک به تفضیل درباره‌ی" بیست و دو واژه آذرباد" که در فصل 62 روایات پهلوی آورده شده، تاریخ ادبیات ایران پیش از اسلام، ص 183، و نک رهام آشه، شهین سراج، آذرباد مهرسپندان، ص 108
27- گفتار اندر سپاسداری، از زرتشت بهرام، نک روایات داراب هرمزدیار نسخه کتابخانه ملی پاریس: Suppl. Persan 46 ff.311a-311b ، صفحه 311
28- نک تفضلی، تاریخ ادبیات ایران پیش از اسلام، نسخه‌های خطی پهلوی، ص 328
29- نک به مقدمه بهرام تهمورث انکلساریا بر متون پهلوی:
Pahlavi Texts edited by the late Dastur Jamasp- Asana with An Introduction by Behramgore Tahmuras Anklesaria Bombay 1913
30- وست یاد شده ص 272
31-Modi JJ. The Persian Farziat Nameh and Kolaseh- Din of Dastur Darab Pahlan, Bombay 1924 p 29-32.
32-Irani, KH, D, Sh:. The Pahlavi texts, With transliteration in Avesta character and in Persian, Bombay 1899.
33- دینشاه ایرانی، اخلاق ایران باستان، چاپ اول 1309 بمبئی، چاپ چهارم، سازمان انتشارات فروهر، 1361، ص 98- 102
34- نوابی ماهیار، مجموعه‌ی‌ مقالات، ج 1 شیراز 2535. ص 473-483
35- سعید عریان، متون پهلوی، تهران 1371، ص 100تا 110
36- رهام اشه نک رهام اشه- شهین سراج، آذرباد مهرسپندان،تهران،فروهر،1379، ص 69-84
37- از گفتگو با مهر داد بهار، کلک شهریور 1373، ش 54، ص 187.
در باره‌ی‌ هرتسفلد و کشفیات او نک مجله‌ی‌ یادگار، سال پنجم، شماره‌ی‌ اول و دوم، شهریور و مهر 1327، ص 111 تا 114 و شماره سوم آبان 1327، ص 74- 76 و ARS Islamica the department of fine arts, university of Michigan vols XV-XVI P 261-266
از خلال یادداشتهای بهار می‌توان پی برد که باور و ایمانی راسخ به کار هرتسفلد داشته است و از او همواره به عنوان استاد بزرگوار، علامه شهیر و کسی که بر او سمت استادی و حتی پدری داشته یاد می‌کند. بهار، از آموخته‌های هرتسفلد در کار نسخه شناسی، و چگونگی ریشه‌ی‌ابی واژه‌ها بهره فراوان برده. و در آثار خود بارها به مقالات و رد و بدلهای خود با این خاورشناس اشاره می‌کند. برای نمونه در پیش درآمدی که بر برگردان متن ایاتگار زریران آورده می‌نویسد :
((..... این نسخه از یادگار زریران که نزد این جانب بود هشت صفحه از آغازش کم بود داشت و از اینراه که می‌خواستم آن را به پارسی امروزین برگردانم ناچار شدم که کمبود آغاز آن را از روی نسخه دیگری بنویسم. اینک اجازه یافته و از روی نسخه آقای پرفسور هرتسفلد که استادی بزرگوار و حق پدری در باره من دارد آن کمبود را یادداشت و برجای نوشته و امیدوارم به یاری خدای از ترجمه آنهم خوب بر آمده به کامیابی انجام چنین یادگاری برسم....)) نک ترجمه چند متن پهلوی ص 55
به دیده‌ی‌ نگارنده‌ی‌ این مقال بدین گونه یادآوری‌های بهار از هرتسفلد و دیگر خاورشناسان، می‌بایست با بینش ژرفتری نگریست و خاطر نشان ساخت که برای ادیبی چون بهار که از آموزشی سنتی به جهان پژوهش‌های امروزین راه یافته بود، برخورد با دانشمندی چون هرتسفلد تجربه‌ای بس کارساز و شگفت انگیز بوده و به یقین در دگرگونی روش پژوهشی او تأثیری بزرگ بر جای گذاشته است.
38- نک به یادداشت شماره 3 ص 1135 و شماره 1 ص 1136
39- مقایسه کنید با بیوگرافی آذرباد در پور داود، خرده اوستا، ص 30و 31. درباره‌ی‌ آشنائی بهار با آثار پور داود، مهرداد بهار در دیباچه دیوان ص 31 می‌نویسد: (( .... نیز ترجمه‌ی‌ ارزشمند متنهای اوستائی که توسط شادروان پور داود انجام یافته بود، مبنای آشنائی وی با زبان و ادبیات اوستا قرار گرفت، و چه بسا یادداشتها که در پی مقابله با متن اوستا در حاشیه‌ی‌ دو جلد کتاب یشتها نوشته است ....)) بهار خود نیز در پژوهش‌های خود به آثار پور داود اشاره می‌کند. نک شعر در ایران پیش از اسلام، بهار و ادب فارسی ج 1ص 75 تا 77
40- سبک شناسی، ج1 ص، 12 همچنین نک بهار، سوگند در ادبیات فارسی، بهار و ادب فارسی ج 1 ص 267 در باره‌ی‌ آزمایش ور.
41- همان، ص 51
42- همان، ص 46
43- همان، ج 2 ص 230
44- مقدمه اندرزها دیوان ج 2 ص 1113. همچنین در کارنامه‌ی‌ زندان (ص 855) در باره‌ی‌ نظم این پند نامه آورده است :
....اندرین حال بهر دفع ملال به سوی شاعری کشید خیال
سه قصیده سروده‌ام اینجا طبع را آزموده‌ام اینجا
غزل و قطعه گفته‌ام بسیار که رسیده است شعر ها به هزار
نیز اندرزهای آذرپاد که به از آن کسی ندارد یاد
به گزارش ز پهلوی نامه سر به سر گفته‌ام به یک چامه
دیدم این شعرها پراکنده است دفترم از نظیرش آکنده است
به که خامه به نظم چست کنم دفتر تازه‌ای درست کنم ......

45- این پیشگفتار در چاپ اول دیوان بهار که به سال 1336 صورت گرفته وجود ندارد.
46- پند نامه‌ی‌ انوشیروان یا راحه الانسان، سعید نفیسی، ضمیمه‌ی‌ سال دوم مجله مهر 1313، ص 1 تا 20
47- بر گردان درست بند 81 و همچنین 25 را آقای رهام اشه یادآوری نمودند. از یاریشان سپاسگزارم.
بند 81 در ترجمه‌های زیر بدینصورت آمده:
خدایار شهریار ایرانی: دادار باش که گروثمانی شوی (ص6)
دینشاه ایرانی: سخی و جوانمرد باش تا آسمانی باشی (ص 100)
بهار: دادار باش که گروزمانی ( ملکوتی ) شوی ص 1127
ماهیار نوابی: ( به راه) دادار باش تا گرزمانی (= عرش آشیان باشی ). ( ص522)
سعید عریان: بخشنده باش تا گرودمانی باشی.( ص 104)
رهام آشه: یشتار (= کسی که پرستش و یزش می‌کند) باش تا که گروتمامی باشی. ص 80
48- بند 25 در برگردانهای فارسی بدینصورت آمده:
خدایار شهریار ایرانی: اندر پادشاهان وجر به دروغ مخواه. ص 3
دینشاه ایرانی: از پادشاهان فرمان ناحق مخواه. ص 99
بهار: اندر پادشاهان وژیر ( گریز و چاره و تدبیر ) به دروغ به پایان مبر. ص 1118
ماهیار نوابی: اندر فرمانروائی وجر (= فتوی، حکم) به دروغ مهر مکن. ص 519
سعید عریان:اندر پادشاهان گزارش دروغ مهر مکن. ص 101
رهام آشه: اندر معاهده‌ها، حکم دروغ مهر مه زن. ص 78
49- آقای دبیر سیاقی زمانی از بهار در خواست نموده بود که به رسم یادگار، مطلبی در دفتر ایشان بنویسد. بهار به دیدن خرده‌گیری آقای عباس اقبال آشتیانی بر اندرز و اندرزگویان که در همان دفتر نوشته شده بود این مقاله را نگاشته است. نک به بهار و ادب فارسی، ج2 ص 361.
مفاهیم اندرزی در دیوان بهار از موضوعاتی است که هنوز مورد مطالعه دقیق قرار نگرفته است فارغ از اندرزهای سیاسی او به پادشاهان و قدرتمندان وقت، دیوان او در برگیرنده‌ی‌ پندنامه و اندرزهائیست که خطاب به نو باوگان و جوانان ایرانی نوشته شده و در بسیاری از آنها اهمیت آموزش و پرورش و کار و کوشش، راستی و درستی و زندگی سخن رفته است. نک برای نمونه. سرود مدرسه،576، نثار به پیشاهنگان 691، و کارنامه زندان ج 2 بخش‌های تمثیلی کارنامه زندان 846،848، در صفت استاد و در فایده علوم 857، در فضیلت شاگردی 860، در دین و آئین و صفت وجدان 867 و بسیاری دیگر. نگارنده این مقال بخشی از این مفاهیم را در پایان‌نامه‌ی‌ دکتری خود ( مفهوم گوناگون وطن در شعر بهار) آورده است.

نک:
Helene Saraj, La Notion de Patrie a travers la Poésie de Bahar, Thèse pour le Doctorat sous la direction de Ch-H de Fouchécour Université de la Sorbonne Nouvelle paris III, juin 1996, p 323-340
و نظر به اهمیت این درونمایه در شعر بهار در نظر دارد در سالهای آینده این مبحث را به صورت موضوعی جداگانه مورد پژوهش قرار دهد.
*این پژوهش هرگز بدون یاری دوست دانشمندم آقای رهام اشه پژوهشگر در زبان و ادبیات پهلوی، انجام نمی‌گرفت. بر خود لازم می‌بینم از راهنمائی ایشان برای یافتن منابع پژوهش در باره‌ی‌ آذرباد مهرسپندان و همچنین واژه‌های پهلوی سپاسگزاری کنم.

 

a

 

http://www.bahar.fr/armaghanbahar.htm
 

نویسنده: داریوش - ۱۳٩٠/٢/٥
موبدرشید شهمردان

نگارنده  این نامه را نام رشید پور شهمردان پور ایران پور گشتاسب پور بهرام پور شهریار ساکن بمبمئی است . نیاکانش از مردم قریه حسینی حومه تفت یزد بوده و معروفند به طایفه بهرام شهری و آن خاندان بسیار بزرگی است که افراد آن در سراسر نقاط ایران و هند و اروپا پراکنده می باشند .

ایران در دوره طفولیت به اتفاق کیخسرو برادر مهتر به هند و به بمبئی مهاجرت نمود و در خاندان دادی شیت به سمت خدمتکاری با حقوق گزاف ماهی بیست روپیه بکار مشغول شد و در ضمن به اجازۀ ارباب مستقلا باغبانی نیز می نمود. زرتشتیان ایران که در آن عهد به بمبئی مسافرت و در منازل پارسیان بکار می پرداختند ماهی یک یا دو روپیه بیشتر حقوق نداشتند. ایران در بمبئی با دوشیزه مروارید خرمشاهی که به هند پناهنده شده بود ازدواج کرد و به اصرار خویشاوندان زوجه خویش برای تعمیل مراسم دینی در گذشتگان به ایران و خرمشاه برگشت و در بین راه در بندرعباس درگذشت.

خاندان نگارنده همه در هندوستان اقامت داشته و دارند. تولد خود او در روز دیبمهر و فروردینماه باستانی 1274 یزدگردی برابر5 اوریل 1905 میلادی در شهر بمبئی اتفاق افتاد.

چون هفت ساله شد به اتفاق پدر برای تحصیل فارسی به ایران رفت و پس از اتمام تحصیلات ابتدایی دو سالی در درمانگاه سررتن تاتا که به سرپرستی انجمن زرتشتیان ایرانی در آن زمان در یزد تاسیس شد بکار مشغول گشت.

سپس به بمبئی مراجعت و تحت توجهات روانشاد فرزانه دینشاه جی جی باهای ایرانی سلیسیتر در تعلیمات دینی و فلسفه صاحب اطلاعات گردید و در ضمن درکار های ادبی و فارسی آن فرزانه را یاری می نمود و بنا به تشویق او بنگارش رسالات فارسی پرداخت .از انهاست :

حرف راست : مطبوعه در سال 1927 میلادی پاسخ به حملات ناجوانمردانه بر دین مزدیسنا از بهدینی که جد دین اختیار کرده بود.

دساتیر کتاب آسمانی نیست : مطبوعه سال 1928 میلادی نشریه انجمن زرتشتیان ایرانی بمبمئی .

تعلیمات زرتشت : مطبوعه سال 1931 میلادی نشریه انجمن زرتشتیان ایرانی بمبئی.

خرده اوستا به خط دین دبیره : نشریه انجمن زرتشتیان ایرانی بمبئی.

راماین : ترجمه از انگلیسی به فارسی . نشریه اداره انتشارات حکومت هند.

داوید کوپرفیلد : ترجمه از انگلیسی به فارسی . نشریه اداره انتشارات حکومت هند.

کلیسای نوتردام : ترجمه از انگلیسی به فارسی . نشریه اداره انتشارات حکومت هند.

مجله جهان امروز: مجله عکسی با جنبه تبلیغاتی جنگ نشریه اداره انتشارات حکومت هند.

پیمبری زرتشت : نشریه انجمن زرتشتیان ایرانی بمبئی.

دین نامه شماره 1: آتش و آتش پرستی  نشریه سازمان جوانان زرتشتی بمبئی .

دین نامه شماره 2 : خورشید نگرشنی . نشریه سازمان جوانان زرتشتی بمبئی

دین نامه شماره 4 : اصول سه گانه مزدیسنا . نشریه سازمان جوانان زرتشتی بمبئی.

فرزانگان زرتشتی : در طی 14 سال اخیر در گرد آوردن و تدوین این کتاب که شالوده تاریخ زرتشتی است رنج فراوان برده و به این امید دلخوش است که نویسندگان همگروه در اکمال و اصلاح نقایص آن و تدوین تاریخ کامل زرتشتی جدا اقدام خواهند نمود.

هنگامی که در سال 1925 میلادی فرزانه دینشاه ایرانی سلیسیتر استاد پور داود را برای کارگزارش فرهنگ مزدیسنا به بمبئی دعوت نمود.نگارنده نیز برای رونویسی نوشتهایش به کمک او مامورگشت. آنگاه از فضل و کمال استاد استفاضه های گرانبها حاصل نمود.

پس از ذکر خدمات فرهنگی ،ذکر خدمات اجتماعی که باید در گمنامی انجام یابد خارج از شیوه مردمی است لذا گفتار خود را با این امید به پایان می رساند که جوانان همگروه با یاری اهورامزدا و پیروی راستی در روز افزون ساختن آبرو و بزرگی جماعت توفیق یابند. اته جمیات یته آفرینامه.

 

نویسنده: داریوش - ۱۳٩٠/٢/٥
رابیندرانات تاگور (به زبان بنگالی ‎রবীন্দ্রনাথঠাকু� �‏) (زاده ۷ مه۱۸۶۱، درگذشته ۷ اوت۱۹۴۱) شاعر،فیلسوف،موسیقیدان و چهره‌پرداز اهل بنگال هند بود. نام‌آوریش بیشتر از برای شاعری اوست. وی نخستین آسیایی برنده جایزه نوبل بود. پدرش دبندرانات (مهاریشی) و مادرش سارادادیوی نام داشت. به تاگور لقب گوردیو (Gurdev) به معنای پیشوا داده‌اند. وی از سردمداران دیرین و مدافعان سرسخت استقلال هندوستان به‌شمار می‌آید.
رابیندرانات تاگور بزرگترین شاعر ایالت بنگال است، که به دو زبان هندی و بنگالی شعر می‌سرود و اشعار خود را به انگلیسی نیز ترجمه می‌کرد. هم سرود ملی هند و هم سرود ملی بنگلادش از تصنیفات تاگور است.
او از کودکی اشعاری نغز می‌سرود و در زبان شبه قاره انقلابی ادبی پدید آورد. به ویژه اشعار موسوم به گیتانجالی معروفیت فراوان دارد و به زبان‌های بسیاری ترجمه شده‌است. تاگور با این اشعار در سال ۱۹۱۳ جایزه نوبل را در ادبیات دریافت کرد. او علاوه بر سرودن شعر، داستان و نمایشنامه می‌نوشت، و گاه تأملات خیال‌انگیز و عرفانی خود را روی بوم نقاشی می‌آورد.
تاگور در سراسر مشرق زمین محبوبیت داشت. او به ایران علاقه فراوان داشت و دو بار به ایران سفر کرد: بار اول در اردیبهشت ۱۳۱۱ (بهار ۱۹۳۲) که به همراه عروس خود و دینشاه ایرانی (از پیشوایان پارسیان هند) به دعوت دولت ایران به این کشور سفر کرد و جشن هفتادمین زادروز او در تهران برگزار شد. تاگور در دیدار از تهران و شیراز با بسیاری از نویسندگان و سخنگویان ایرانی دوست شد. ملک‌الشعرای بهار در ستایش تاگور قصیده‌ای بلند سروده‌است. او در سال ۱۳۱۳ برای بار دوم به ایران سفر کرد.
زندگینامه
رابیند رانات تاگور در ششم ماه مه سال ۱۸۶۱ یعنی حدود ۶۰ سال پس از اشغال هندوستان توسط انگلیسی‌ها در شهر کلکته در خانواده مهاراجه‌ای ثروتمند متولد شد. کلکته شهری است که پدربزرگش آن را از روستایی به شهری مهم مبدل کرد.
تاگور از خاندان برهمنان هند بود. بنیانگذار خاندانش مردی به نام پَنچامَن کوشاری بود. او در آغاز در جسور (Jesseor) در بنگال جنوبی می‌زیست ولی پس از پیدا کردن اختلاف با مرزبان آن سامان در سالهای پایانی سده هفدهم از شهر خویش به دهکده ماهیگیری کوچکی به نام گوویندپور کوچید. مردم این دهکده که از طبقه‌های پست هندوستان شمرده می‌شدند زیستن خانواده‌ای از طبقه برهمنان را در میان خویش ارج نهادند و به پنچامن لقب تهاکور (Thakur)دادند که معنای سرور را در زبان هندی می‌رساند. پس از چندی که این خاندان با انگلیسیان ارتباط برقرار کردند و به داد و ستد با هم پرداختند نزد انگلیسیان تاگور (Tagore) خوانده شدند که تغییر شکل داده همان تهاکور بود و رفته رفته به عنوان نام خانوادگی بر این خاندان به‌جای ماند.
پس از چندی دهکده زیستگاه آنان و دهکده‌های گرد آن به شهری بزرگ گسترش یافت و نام کلکته را به خود گرفت. خاندان تاگور هم که داد و ستد گسترده‌ای با انگلیسیها داشتند به رونق و سود و دارایی بسیاری دست یافتند. اوج پیشرفت این خاندان در زمان پدربزرگ رابیندرانات تاگور که دورکنات (Dwarkanath) نام داشت پدید آمد. وی که در ۱۷۹۴ دیده به جهان گشوده بود به جوانمردی و بخشندگی شهرت داشت و همچنین رهبر آیین راجا رام موهان روی (Raja Rammohum Roy) بود. دورکنات دوبار به انگلستان رفت که بار دوم به سال ۱۸۴۴ بود. وی از این سفر باز نگشت و در سال ۱۸۴۶ در شهر لندن درگذشت. از او سه پسر به جای ماند که بزرگ‌ترین آنها دبندرانات Dbendranath (پدر رابیندرانات تاگور) در سال ۱۸۱۷ زاده شد. از آنجا که وی مردی دیندار و پارسا بود از سوی هندوان لقب مهاریشی را، که لقبی است ویژه رهبران دینی، دریافت کرد.
مادر رابیندرانات، سارادادیوی (Sarada-devi) نام داشت که در ۸ مارس ۱۸۸۵ درگذشت. «تاگور» درباره مرگ مادرش می‌گوید: «اولین باری بود که با مفهوم نیستی و رفتن بی‌بازگشت آشنا شدم آن هنگام که پیکر مادرم را به معبدی بردند و سوزاندند.»
رابیندرانات چهاردهمین فرزند خانواده بود. پدرش مهاریشی چهارده فرزند داشت که او کوچک‌ترین آنها بود. بزرگ‌ترین برادر رابیندرانات، دویجیندرانات نام داشت که مردی دانشمند بود و دستی در فلسفه و شعر و ریاضی و موسیقی و ادب داشت. وی در سال ۱۹۲۶ درگذشت. دومین پسر او ساتین‌درانات نام داشت که دارای دانش سانسکریت و چیره به زبانهای بنگالی و انگلیسی بود. سومین پسر او همن‌درانات که در چهل سالگی درگذشت و از رابیندرانات بیش از دیگران پرستاری کرد و بدو بنگالی و انگلیسی آموخت. پنجمین پسرش جوی‌تیرین‌درانات نام داشت که شاعر، نویسنده، موسیقیدان و همچنین مردی میهن‌پرست بود. او تأثیر بسیاری بر رابیندرانات گذارد. وی در سال ۱۹۲۵ درگذشت. از دختران او یکی سودامینی بود که پرستار پدر پیرش و برادر خردسالش رابیندرانات بود؛ دیگری که پنجمین دختر مهاریشی هم بود سورناکوماری نام داشت که نویسنده و موسیقیدانی آزادیخواه بود که در بیداری زنان بنگالی کوشش بسیار نمود.
آغاز زندگی
رابیندرانات در بامداد ۷ مه ۱۸۶۱ میلادی زاده شد. او چهاردهمین و واپسین فرزند مهاریشی بود. وی را در میان خانواده رابی می‌خواندند. سیزده سال و ده ماه از زندگیش گذشته بود که مادرش را از دست داد. از آنجا که پدرش که زمیندار بزرگی بود پیوسته در سفر بود نگهداری وی بر گرده برادرانش افتاد.
وی در خانواده از کودکی با فلسفه و چهره‌پردازی و موسیقی و شعر و نویسندگی آشنا شد. خواندن و نوشتن را در خانه آموخت. او از هشت سالگی شعر می‌گفت. مادر و برادر بزرگش از استعداد فهم زبان، فلسفه و منطق برخوردار بودند و مشوق او در دانش اندوزی بودند. وی را به آموزشگاه‌های گوناگون فرستادند ولی رابی با مدرسه خو نمی‌گرفت و از آن گریزان بود چنانکه در بزرگسالی مدرسه را آمیزه‌ای از بیمارستان و زندان خواند.
هنگامی که دوازده ساله بود پدرش وی را با خود به هیمالیا برد. دیدار از طبیعت و نیایشگاه‌های هندوان اثر بسیاری در او گذارد. وی دانشگاه تاگور یا دانشگاه ویسو بهاراتی را در جایی که در این سفر دیده بود و پسندیده بود در آینده برپا داشت. این سرزمین را که خاکی سرخ داشت خریداری کرد و چندی پس از آن در آنجا خانه و باغی ساخت و آنجا را شانتی‌نیکتان (به معنای رامشگاه) نامید. او از این پس دلبستگی بسیاری به طبیعت پیدا کرد. پدرش بدو سانسکریت و انگلیسی و ادب بنگالی می‌آموخت.
وی در سال ۱۸۷۵ هنگامی که چهارده ساله بود دیگر مدرسه را کنار گذاشت. در همین هنگام بود که مادرش درگذشت. برادرش جوی‌تیرین‌درانات وی را به خانه خود برد و همسر او کادامبری همچون مادری مهربان از او پرستاری کرد. در آوریل ۱۸۸۴ کادامبری به دلیلی ناآشکار خودکشی کرد. مرگ وی بر رابی جوان اثر بدی گذاشت.
مهاریشی به پیشنهاد ساتین‌درانات برادر دیگر رابی وی را برای دانش‌اندوزی به انگلستان فرستاد. در سپتامبر ۱۸۷۸ رابی به همراه برادرش ساتین‌درانات به انگلستان رفت. او را در آغاز برای خواندن حقوق به آنجا فرستادند ولی رابی به موسیقی و شعر و ادب پرداخت و پس از یک سال به زادگاه خویش بازگشت.
از این به بعد زندگی تاگور در کش و قوسی اعجاب‌آور درگیر شد. این جریان او را به متفکر بزرگ و ملی هندوستان مبدل کرد. او برای هند شعر می‌گفت، مقاله می‌نوشت، سیاست‌های انگلستان را نقد می‌کرد و دست به تحرکات سیاسی می‌زد. بسیاری از نوشته‌هایش به دلیل دارا بودن چنین مضامین و ویژگی‌هایی به مکتوبات ملی هند تبدیل شده‌اند که از این دسته می‌توان به رساله «نهضت ملی» اشاره کرد که در سال ۱۹۰۴ منتشر شد. درواقع کتاب شناختنامه رابیند رانت تاگور به‌تمام اینچنین ویژگی‌هایی که در این متفکر بزرگ هندی می‌توان سراغ گرفت پرداخته و تمام اندیشه‌ها و زوایای فکری او را کاویده است.
رابیندرانات به خواست پدر در هنگامی که بیست و دو ساله بود با دختری از گروه برهمنان به نام بهاوتارینی ری چودری (Bhavatarini rai Chowdhry) پیمان زناشویی بست. رابیندرانات پس از آن همسرش را مری‌نالینی (Mrinalini) می‌خواند.
در ۲۲ دسامبر ۱۹۰۱ وی به شانتی‌نیکتان رفت و در آنجا آموزشگاهی را به نام برهماچاریه اشرام گشود. این آموزشگاه در آغاز پنج شاگرد داشت که یکی از آنان بزرگ‌ترین پسر خود تاگور بود. همچنین آنجا پنج آموزگار نیز داشت. از آنجا که از میان آموزگاران پنج تن مسیحی بودند برپایی چنین جایی بر هندوان دیندار خوش نیامد. اما تاگور تا آخر عمرش به رتق و فتق امور آنجا مشغول شد و این در حالی بود که به‌عنوان یک متفکر هندی در تراز جهانی به اقصی نقاط دنیا سفر کرده و سخنرانی می‌کرد. او بارها از ایران، آمریکا، انگلیس‌، فرانسه٬ ژاپن و بسیاری کشورهای دیگر دیدار کرد.
علاقه او به ایران بسیار زیاد بود چراکه به نظر او فرهنگ ایرانی و هندی ریشه‌ای مشترک دارند و شاید به همین دلیل بود که جشن هفتادمین سال تولدش در سال ۱۹۳۲ در ایران برگزار شد. تاگور طی دو دیدارش از ایران از مزار سعدی، حافظ، فردوسی و دیگر نقاط ایران نیز بازدید کرد.
در سال ۱۹۰۱ که سنگ‌بنای دانشگاهش را گذاشت همسرش مری‌نالینی سخت بیمار شد، وی را به کلکته بردند ولی وی در ۲۳ نوامبر ۱۹۰۳ درگذشت. از او پنج فرزند به جای ماند.
چندی پس از آن دومین دخترش رنوکا بیمار گشت و سرانجام در سپتامبر ۱۹۰۳ نه ماه پس از مادر و در سیزده‌سالگی در گذشت. چندی پس از آن در پی با مرگ یکی از شاگردانش به بیماری آبله روبرو شد و چون این بیماری واگیر بود به ناچار آموزشگاه را به جای دیگری به نام شلیدا برد. در ۹ ژانویه ۱۹۰۵ پدرش مهاریشی در هشتاد و هشت سالگی جان سپرد. در ۲۳ نوامبر ۱۹۰۷ جوانترین پسرش سامیندرا مرد و پدر را داغدار کرد، وی هنگام مرگ سیزده ساله بود. این رویدادهای تلخ بر شعرهای تاگور اثر بسیاری گذارد.
فرزندان
1. مادوری‌لاتا (Madhurilata)، دختر
2. راتیندرانات (Rathindranath) یا راتی (Rathi)، پسر
3. رنوکا (Renuka)، دختر؛ درگذشته به سال ۱۹۰۳
4. میرا (Mira)، دختر
5. سامیندرا یا سامیندرانات (Samindra)، پسر؛ درگذشته به سال ۱۹۰۵
شهرت
تاگور در سال ۱۹۱۲ در اندیشه افتاد تا شعرهای دفتر شعر پرآوازه خود گیتانجلی (Gitanjali) را به انگلیسی برگرداند. وی در ۲۷ مارس همان سال با پسرش راتیندرانات و همسر او به لندن رفت، در آنجا برگردان گیتانجلی را به پایان رساند. این شعرها در انگلستان بسیار پذیرفته شد و با اقبال اهل ادب روبه‌رو گردید. وی در ماه اکتبر همان سال با پسر و همسرش به آمریکا رفت و در ژانویه ۱۹۱۳ به لندن بازگشت و چندی پس از آن به زادگاهش بازگشت. در نوامبر همان سال در شانتی‌نیکتان آگاه شد که شعرهای گیتانجلی برایش جایزه نوبل را به ارمغان آورده‌است. تاگور زین پس آوازه جهانی یافت. او نخستین آسیایی است که به جایزه نوبل دست یافت. تاگور به سال ۱۹۱۴ جایزه نوبل و نشان فرهنگستان سوئد را از دست لرد کار مایکل مرزبان بنگال دریافت داشت.
در هنگام برپایی جنگ جهانی یکم در مه۱۹۱۶ به ژاپن رفت و پس از سه ماه، در ماه سپتامبر همانسال برای دومین بار به آمریکا رفت. در ژانویه ۱۹۱۷ به ژاپن و از آنجا به هند بازگشت.
در ۳ ژوئن ۱۹۱۵ دولت انگلستان بدو لقب شوالیه داد ولی پس از کشتار مردم پنجاب در ۱۳ آوریل ۱۹۱۹ تاگور از لقب و نشان انگلیسیها چشم پوشید و آن را برای فرماندار آن زمان هندوستان پس فرستاد.
او در بسیاری از کشورهای آسیا، اروپا، آفریقا و آمریکا به گردش و دید و بازدید و سخنرانی پرداخت.
تاگور در ۱۵ آوریل ۱۹۳۲ به همراه عروسش پراتیمادیوی و دینشاه ایرانی (از پارسیان نامدار هند) به دعوت دولت ایران به ایران رفت. جشن هفتادمین زادروز او در تهران برپا گردید. در این هنگام از رضاشاه پهلوی شاه آن زمان ایران خواست تا برای آموزش جوانان هندی استادی را به هندوستان به دانشگاه او بفرستد که او ابراهیم پورداوود را برگزید و به هندوستان فرستاد.
پس از آن وی از راه بغداد به هند بازگشت. در این هنگام بود که خبر درگذشت نوه‌اش نیندرانات را که در آلمان درس می‌خواند، شنید.
تاگور در ۱۵ مه ۱۹۲۶ به دعوت بنیتو موسولینی به ایتالیا ره سپرد. در آن هنگام با جواهر لعل نهرو و همسرش دیدار کرد و میهن‌دوستی و آزادگی وی را ستود.
وی در سپتامبر ۱۹۴۰ به کوه‌های هیمالیا -همانجا که در کودکی پدرش وی را بدانجا برده بود- رفت. ناگهان ناخوش شد و به ناچار به کلکته بازگشت. پس از درمان به شانتی‌نیکتان رفت. دوباره بیمار شد و او را در ۲۵ ژوئیه ۱۹۴۱ به کلکته بردند. در انجا او را جراحی کردند ولی حالش بدتر شد. سر انجام در ۷ اوت همان سال در حالی که هشتاد سال و سه ماه از زندگیش می‌گذشت جان سپرد. جسد او را در کنار رود گنگ سوزاندند و خاکسترش را به شانتی‌نیکتان، یعنی همانجا که مدرسه‌اش بود فرستادند. تاگور نماند تا استقلال هند را ببیند اما بدون شک استقلال هند تا حد زیادی به اندیشه‌های تاگور مدیون است.
تاگور و سیاست
رابیندرانات تاگور نه تنها نویسنده بزرگ ادبیات مدرن هندوستان و شاعر و رمان نویسی قهار بلکه وی از سردمداران دیرین و مدافعان سرسخت استقلال هندوستان نیز به شمار می آید. اهمیت و شهرت تاگور تا حدی بود که حتی انگلیسی‌های مستقر در هند نیز از او واهمه داشتند. شاید بتوان یکی از عوامل تاثیرگذار در پیروزی گاندی را تاگور و اندیشه‌هایش دانست. تاگور در سال ۱۹۳۲ در زندان با گاندی ملاقات کرد. این امتیازی بود که انگلیسی‌ها به هر کسی نمی‌دادند اما تاگور از آن برخوردار شد و درنهایت نیز دانشگاه آکسفورد به تاگور دکترای افتخاری داد و همچنین در سال ۱۹۳۴ پذیرفت که با نهرو دیدار کند. یکی از پراهمیت‌ترین سخنرانی‌های تاگور با عنوان «بحران تمدن» در جشن ۸۰ سالگی‌اش ایراد شد. دنباله تاثیر فکری این سخنرانی را در جهان می‌توان در تئوری جنگ تمدن‌ها و گفت‌وگوی تمدن‌ها دید.
تاگور نخستین بار در ۱۰ مارس ۱۹۱۵ با ماهاتما گاندی در شانتی‌نیکتان دیدار کرد و گاندی شش روز مهمان تاگور بود. از این پس دوستی پایداری میان این دو پدید آمد. بار دوم در مه ۱۹۲۵ گاندی باز چند روزی را در کنار تاگور گذراند. در هنگامی که در سال ۱۹۳۲ گاندی دست به روزه برای پذیرش خواسته‌های هندیان از سوی انگلستان زد در آغاز کار نامه‌ای به تاگور نوشت و در آن از او خواست تا برایش دعا کند. تاگور به دیدار او شتافت و پس از بیست و شش روز که انگلستان درخواستهای او را پذیرفت وی در حالی که سر بر بالین تاگور داشت روزه خود را گشود.
تاگور با وجود ارتباطش با مهاتما گاندی، فاصله خودش را با سیاست حفظ کرد. او تا دههٔ ۱۹۳۰ در بسیاری از ایالات بنگلادش و هند سفر کرد. در سال‌های بعد به کشورهای مختلف جهان از آرژانتین تا ایران سفرهای بسیار کرد.
آثار
تاگور بیش از شصت جلد از آثار منظوم خود منتشر نمود و داستانهای بزرگ، مقالات، نمایشنامه‌های او به اغلب زبانهای زنده دنیا ترجمه شده است. ازآثار جاویدان او می توان «سلطان قصر سیاه»، «میوه جمع کن»، «اشعارخیبر»، «رشته‌های گسسته»، «نامه‌هایی به یک دوست»، «پیوند آدمی»، «مذهب بشر»، «شخصیت»، «نکاتی از بنگال»، «هدیه عاشق» و «چیترا» را نام برد.
برگردان فارسی


بیشتر اشعار و نوشته‌های تاگور به فارسی برگشته است از جمله آثار وی که به فارسی منتشر شده‌است:
  • گیتانجالی (که در سال ۱۹۱۳ برندهٔ جایزهٔ نوبل گردید.)
  • ماه نو و مرغان آواره ترجمه ع. پاشایی
  • خانه و جهان ترجمه زهرا ناتل خانلری. که در فهرست روزنامه گاردین (۱۰۰۰ رمان که هر شخص باید بخواند) و همچنین روزنامه دیلی تلگراف (۱۰۰ رمان که هر شخص باید بخواند) قرار دارد
  • قطعات ادبی کشتی شکسته ترجمه عبدالمحمد آیتی

Read more: http://www.motarjemonline.com-
نویسنده: داریوش - ۱۳٩٠/٢/٥

 


از دیرباز زرتشتیان بنا بر آموزش های اشوزرتشت ، دانش پروری را در سر رفتار و زندگی خویش جای داده اند و از بینان گزاران آموزشگاه های در جای های گوناگون ایران و جهان بوده اند و با توجه به اصل برابری زن و مرد در دین زرتشتی، از همان ابتدا نیز آموزش دختران مورد توجه قرار داشته است.

در سال 1287 خورشیدی آموزشگاه دختران زرتشتیان بنیان گذاشته شد. این آموزشگاه در سال 1301 همزمان با گشایش دبستان ایرج به آن مکان انتقال یافت. و در سال 1315 خورشیدی دبیرستان و دبستان از یکدیگر مجزا و دبیرستان انوشیروان دادگر به ساختمان کنونی جا به جا شد.

تاریخچه دبیرستان نوشیروان جی تا تا :

همینکه کار دبیرستان فیروزبهرام به پایان رسید ، ضرورت ایجاد کرد که دبیرستانی مخصوص برای دختران ساخته شود لذا با مرحوم اردشیرجی سخن به میان آمد که باید در این باب اقدامی کرد . به آقایان دینشاه ایرانی و کلنل مهربان ایرانی نوشته شد، آنها و عده ای دیگر با مرحومه خانم راتن بایی بانجی (تاتا) از سلسله موبدان و ساکن نوساری هندوستان ملاقات و اقدام کردند و مشارالیها قبول نمود یکصد هزار روپیه برای آن کار بدهد با شرط اینکه زمین آن را دولت یا انجمن بدهد و ضمنا کمیته ای را در بمبئی تشکیل داد و مقرر آنکه کمیته ای نیز در تهران مرکب از زن و مرد مسلمان و زرتشتی تشکیل یابد ، به موقع اجرا گذارده شد.

نامه خصوصی : برای نظارت بر کارهای ساختمان و دهش بانو رتن بایی تاتا در نشست بیست و سوم خورداد ماه 1309 خورشیدی به آگاهی انجمن زرتشتیان تهران می رسد.

روانشاد اردشیر جی شاپور جی یک نامه خصوصی شخصا از بمبئی دریافت می کند مبنی براینکه بانو رتن بایی تاتا که مایل بوده اند یکصد هزار روپیه برای بنیاد گذاردن یک مدرسه دخترانه زرتشتیان تهران بپردازند، اجازه پرداخت این مبلغ را داده اند.

انجمن که آشنایی به موضوع داشته فرهنگ دوستی این بانوی ایراندوست را می ستاید و جستجوی برای انتخاب و خرید زمین مناسبی را برای دبیرستان دخترانه در دستور کار خود می گذارد.

خبر رسمی : در نشست بیست و یکم شهریور 1309 خورشیدی به آگاهی انجمن می رسد که منشی بانو رتن بایی تاتا تلگرافی مخابره و مفادش این است که بانوی معزی الیها یکصد هزار روپیه بابت ساختمان و اثاثیه مدرسه متوسطه دخترانه اهدا می کند که زمین آن را دولت و یا انجمن زرتشتیان نیز بدهد .

تشکیل کمیته : برای نظارت بر کارهای ساختمان و امور مربوط به دبیرستان کمیته ای در بمبئی مرکب از : سر هرمزجی.س.د.ادن والا- پشوتن .د.مارکر- برزو.س.ج.آگا- فاردوم.ک.داداچانجی- ویکاجی آ.تاراپوروالا- کارشجی لیمجی- کیخسرو.آ.فیتر- فیروز.س.گزدر- سهراب.س.وادیا- دینشاه.ن پاوری و کمیته ای در تهران مرکب از آقایان : حسن تقی زاده- نیرالملک هدایت- اردشیر جی ریپورتر- بانو مستوره افشار – بانو منیژه شاهرخ- بانو شیرین ریپورتر- ارباب کیخسرو شاهرخ- ارباب رستم بهمن شاهپور- ارباب افلاطون شاهرخ- ارباب گشتاسب فیروزگر- مهربان خداداد مهر- جهانگیر بادنی تشکیل می گردد.

وپس از آن که آقایان تقی زاده نتوانستند حاضر شوند و آقای اردشیر جی مرحوم شد عده به دوازده نفر بالغ شد که فقط جهانگیر بادنی از خارج و بقیه از اعضا انجمن زرتشتیان تهران بودند. این کمیته بایستی بمعیت انجمن مزبور عمل را اجرا کند . در بدایت امر آقای تیمورتاش وزیر دربار ( عبدالحسین ) وعده دادند که بلدیه (شهرداری) زمین آن را خواهد داد ولی قریب یکسال به طول انجامید و اثری نشد و بعد از اقدامات زیاد بالاخره دولت قبول کرد که بعد از یکسال دیگر پنجهزارتومان از آن بابت کمک کند و کرد. لذا انجمن زرتشتیان در صدد تهیه زمین برآمده و ده هزار متر زمین به بیست هزار تومان در خیابان شاهرضا (انقلاب ) خریداری کرد و بیست هزار تومان وجه آن از بانک ملی قرض شد که پنجهزار تومان را دولت داد.و پانزده هزار تومان قرض باقی ماند

تهیه زمین : داستان تهیه زمین برای دبیرستان انوشیروان دادگر بسیار طولانی است زمین های گوناگون با وسعت های کم و بیش در خیابانهای مختلف شهر تهران مورد بازدید و قیمت برداری و با صاحبان آنها گفتگو می شود همچنین با مقامات دولتی و هیئت دولت مذاکره و وعده های کمک های مالی و دادن زمین از طرف آنها هر یک داستانی دارد و اوقات انجمن و اعضای انجمن را به نحوی گرفته اکه از حوصله این نوشته بیرون است .

بهر تقدیر انجمن برای آنکه مدت پرداخت یکصدهزار روپیه مقتضی نشود تصمیم می گیرد که از وجوه انجمن نسبت به تهیه زمین اقدام گردد ولو اینکه انجمن مجبور به گرفتن وام گردد.

خرید زمین : جستجو برای تهیه زمین اوج می گیرد در هر نقطه شهر زمین مناسبی در نظر گرفته می شود ولی گران است و انجمن موافقت نمی نماید تا آنکه نظرها از داخل شهر به بیرون از دروازه یوسف آباد برمی گردد تا آن زمینی که مناسب تر و نزدیکتر است خریداری و زودتر سنگ بنا گذارده شود.

لذا در هشتمین نشست دوره چهاردهم مورخ بیست و چهارم شهریور ماه 1312 خورشیدی به آگاهی انجمن می رسد که ده هزار متر مربع از زمین های خیابان شاهپور بیرون دروازه یوسف آباد ( جای کنونی دبیرستان انوشیروان دادگر) خریداری شده است که مورد تایید کمیته بمبئی هم قرار گرفته است .

درگذشت بانو رتن بایی تاتا: بانوی نیکوکار رتن بایی از جهان درمی گذرد و به پاس قدردانی و یادآوری کار نیک آن روانشاد آیین پرسه در آدریان تهران روز 27 آذر 1309 برگزار می شود و انجمن زرتشتیان تهران تلگراف تسلیتی توسط انجمن ایران لیگ به بازماندگان آن روانشاد مخابره می کند ولی در به انجام رساندن اندیشه نیک وی پی گیری ادامه می یابد.

نقشه ساختمان: تهیه نقشه ساختمان دبیرستان دخترانه رتن بایی تاتا به مهندس مارکف واگذار می گردد و پس از آنکه نقشه ساختمان مدرسه و نقشه ساختمان مسکونی که به آن افزوده گشته آماده می شود ، همراه با برآورد آن در جلسه مورخ 26/10/1309 انجمن ارائه می گردد.

دیوار کشی : انجمن ضمن سپاسگزاری از روانشاد ارباب گشتاسب فیروزگر که زحمت خرید زمین را بعهده داشته از ایشان و روانشاد میرزا اردشیر کیامنش در خواست می نماید که نسبت به تعیین حدود و دیوارکشی اقدام نمایند تا پس از تصویب نقشه و گذاردن سنگ بنا ، ساختمان دبیرستان آغاز شود .

سنگ بنا : پس از آنکه نقشه ساختمان دبیرستان انوشیروان دادگر به بمبئی فرستاده شده و مورد تصویب کمیته بمبئی قرار می گیرد از طرف کمیته یادآوری می شود که بیش از یکصد هزار روپیه وجهی برای ساختمان پرداخت نخواهد شد و برای آغاز موافقت شده است که 25 هزار روپیه بفرستند و بهر جهت دوم شهریور 1313 خورشیدی ساعت پنج پس از نمیروز جشن نهادن سنگ بنا در محل با حضور رئیس الوزراء و عده ای از رجال و محترمین و معاریف و اعضای انجمن زرتشتیان و بانوان و آقایان زرتشتی در حدود سیصد نفر برگزار می گردد.

. .« نقل از اطلاعات سوم شهریور 1313»

آیین گذاردن سنگ یادبود در زیر پی ساختمان دبیرستان انوشیروان دادگر

عصر روز پنجشنبه آقای رییس الوزراء و بعضی از آقایان وزراء و عده ای از محترمین و ارباب دانش و مدیران دانشکده ها و جمعی از خانم های محترمه ایرانی در محل واقعه در قسمت غربی کالج آمریکایی ، بیرون دروازه یوسف آباد برای نصب نخستین سنگ بنای دبیرستان دختران که به نام دبیرستان انوشیروان دادگر نامیده شده حضور بهم رساندند محل پذیرایی از مدعوین محوطه ای در میان چهار دیوار محصور و مسطح بود . پی بنای دبیرستان در یک قسمت کنده شده و در دو سمت محوطه مزبور چندین چادر برپا و از طرف انجمن زرتشتیان و آقای ارباب کیخسرو شاهرخ پذیرایی به عمل می آمد. در ابتدای مراسم آقای ارباب کیخسرو شاهرخ بیاناتی ایراد کرد و توضیح داد که این مدرسه با دهش خیریه مرحومه خانم راتن بایی یامجی که قبل از درگذشت خود یکصد هزار روپیه از دارایی خود را به اختیار انجمن پارسیان هندوستان برای تاسیس مدرسه عالی دخترانه در طهران اختصاص داده است . ساخته می شود و بیاد پدر آن خانم با داد و دهش مرحوم انوشیروانجی ، بنام انوشیروان دادگر خوانده شد .

بعد آقای فروغی رییس الوزراء لوحی را که بیادگار نصب اولین سنگ بنای مدرسه تهیه شده بود در زیر پی قرار دادند و ضمن بیاناتی اظهار داشتند : طایفه نجیب پارسیان چه در ایران و چه در هندوستان اسم ایرانی را در نهایا شرافت محفوظ داشته و به واسطه رفتار و کردار خود ثابت کرده اند که حقیقتا قوم ایرانی قوم نجیبی است

(سنگ بنای دبیرستان انوشیروان دادگر که در دل خاک نهاده شده : بیاری اهورامزدا یکتا و هنگام خسروی شاهنشاه فیروزبخت توانا رضاشاه پهلوی که فر و فیروزیش روزافزون باد این ساختمان فراز دبیرستان زرتشتیان از دهش آمرزش روان سرکار راتن بایی بامجی ( تاتا ) یکی از بانوان پاک منش هندوستان بنام بهشت آشیان پدر بزرگوار خود نوشیروانجی برافراشته و به « فراز دبیرستان نوشیروان دادگر» نامزد میشود – لادبرآن در روز پنجشنبه آغاز شهریور ماه 1313 خورشیدی کشوری سنگ پایه آن به فرخنده دست شت پاک گوهر « حضرت اشرف آقای ذکاء الملک فروغی رئیس الوزراء » گذارده و برای آن بانوی فرخ نهاد و پدر مهروفرش آمرزش درخواست میشود .)

جشن هزاره فردوسی : یک ماه و بیست روز پس از نهادن سنگ بنای دبیرستان انوشیروان دادگر و آغاز ساختمان مدرسه ، گشایش آرامگاه فردوسی از سوی رضا شاه انجام می گیرد.

و در این مدت عده ای از پارسیان به ایران می آیند. دستور انوشیروان- بهرام گور- جمشید اون والا در جشن شرکت می کنند. ولی دینشاه ایرانی بعلت کسالبت عذر خواسته بودند و طی نامه ای مژده می دهند که خانم نوازبانو تاتا عمه روانشاد بانو رتن بایی تاتا قبول کرده اند که از فند خیریه سرداراب تاتا مبلغ 70 تا 75 هزار روپیه برای نگاهداری دبیرستان رتن بایی تاتا ( انوشیروان دادگر) بپردازند . و وعده می دهند که در صورت امکان مایل اند به تهران آمده و وجه مزبور را شخصا بپردازند و گرنه خواهند فرستاد .

هما بایی مهتا: بانویی نیکوکار که همیشه در کار های نیک و فرهنگی دستی گشاده داشته ، به مناسبت جشن هزاره فردوسی به ایران می آید پس از بازدید از مدارس زرتشتیان و ساختمان دبیرستان رتن بایی تاتا ، کمک همیشگی خود را دو برابر می نمایند .

نامه نواز بانو تاتا : در حالیکه در جلسه چهارم آبان 1312 به آگاهی انجمن می رسد که مدرسه رتن بایی تاتا زیر نظر و دستور میرزا اردشیر کیامنش بخوبی پیشرفت داشته و کمک های بی دریغانه ایشان مورد ستایش انجمن قرار می گیرد، نامه ای از سوی خانم نواز بانو تاتا به عنوان آقای فروغی رئیس الوزراء می رسد مفادش این که ایشان که امین مالیه فند خیریه سرداراب تاتا هستند با موافقت کمیته فند مزبور تصویب نموده اند سالی سه هزار روپیه برای نگاهداری همیشگی دبیرستان روانشاد رتن بایی تاتا ( انوشیروان دادگر) مرتبا توسط رئیس انجمن زرتشتیان بپردازند و موجب شادمانی انجمن می گردد.

نام دبیرستان انوشیروان دادگر: دبیرستان رتن بایی تاتا با موافقت کمیته های مدرسه در تهران و بمبئی بنام روانشاد انوشیروان جی راتن جی تاتا پدر بانوی نیکوکار نامگذاری و بنام دبیرستان انوشیروان دادگر نامیده می شود .

- از انجمن ایران لیگ گزارش زندگانی بانو رتن بایی تاتا خواسته می شود که در تالار دبیرستان انوشیروان دادگر گذاشته شود .

گسترش دبیرستان : میرزا اردشیر کیامنش و ارباب خداداد سیروسی در این جلسه مشترک آمادگی خود را برای واگذاری زمین های پهلوی دبیرستان برای گسترش مدرسه با بهای خریداری شده اعلام می دارند موجب سپاسگزاری و شادمانی انجمن و کمیته می گردد.

آماده گشایش : در جلسه مشترک که از اعضای انجمن و کمیته در سی ام امرداد 1315 خورشیدی در محل دبیرستان انوشیروان دادگر تشکیل می شود به آگاهی می رسد به انگیزه آغاز سال آموزشی دبیرستان با حضور مقامات مملکتی رسما گشایش خواهد یافت .

در این جلسه نیز گفته می شود که چهار هزار متر مربع از زمین های پیرامون دبیرستان خریداری و به وسعت دبیرستان افزوده گشته است .

نقل قول ارباب کیخسرو شاهرخ : خوشبختانه پانزده هزار تومان قرضه اولیه باین نحو پرداخته شد که اتفاقا شش روز قبل از انقضای موعد آن دوست من آقای گونارد آندرسن سوئدی یکی از محترمین ، در این موقع مشارالیه در ایران و برای خداحافظی نزد من آمده بود از من پرسید که در مقابل محبت های شما من چه خدمتی می توانم کرد ؟ جواب دادم توقعی ندارم ولی اگر بخواهید می توانید به مدارس ما کمکی بکنید . پرسید چه مبلغ؟ جواب دادم اعانه بسته به میل خود اشخاص است سری پایین انداخته فکری کرد و گفت دو هزار لیره می دهم. تشکر کردم و دو روز بعد نماینده او پانزده هزار و چهارصد تومان قیمت دوهزار لیره را پرداخت که به بانک پرداختم و راحت شدیم .

قیمت این چهارهزار متر بعدی که گران خریداری شده بود و بابت کسر بنایی عمارت مدرسه که انجمن داده بود باز انجمن بیست هزار تومان نزد بانک ملی مقروض شده بود. آن هم به این قسم جبران گردید که آقای ارباب رستم شاهپور قطعه زمینی به مبلغ یک هزار و پانصد تومان خریده تقدیم انجمن نموده بود چون آن محل را انجمن لازم نداشت و اتفاقا ترقی کرد آن هم به بیست هزار تومان فروخته این فقره دیگر قرض انجمن پرداخته شد . چیزی که برای تکمیل کار مدرسه باقی مانده بود تهیه اثاثیه آن . من مراسله ای به خانم نوازبایی عمه خانم راتن بایی نوشته استمداد کردم . این خانم خیرخواه نیز اقدام کرد و چند روز قبل از جشن سال هزارم فردوسی در 1313خ.مراسله ای از امنای خیریه خزانه خیراتیه سردارابجی تاتا به آقای فروغی رئیس الوزراءو من رسید که یادگار جشن هزارساله فردوسی برای همیشه و استمرارا سالی سه هزار روپیه برای نگاهداری و اثاثیه دبیرستان انوشیروان دادگر خواهد رسید و از محل سه ساله اولیه تهیه اثاثیه ابتدایی دبیرستان شد . اگرچه آقای حکمت وزیر معارف در روز گشایش با حضور جمعی تعهد کردند که قسمت لابراتوار این دبیرستان را از محل معارف تهیه خواهند فرمود ولی متأسفانه هنوز تأمین نشده.

این مدارس زرتشتیان در اوائل منحصر به شاگردان زرتشتی بوده ولی بعدا مخلوط شده و حالیه تقریبا سه ربع مسلمان بقیه زرتشتی است

گشایش دبیرستان: برابر دعوت تلگرافی از اعضای انجمن ایران لیگ و کمیته نظارت بر ساختمان دبیرستان در بمبئی و همچنین دعوت از رجال و محترمین و فرهنگیان جشن گشایش دبیرستان انوشیروان دادگر در دو روز نوزدهم و بیستم شهریور با حضور هیئت دولت و عده ای از نمایندگان و اعیان و رجال و اعضای انجمن زرتشتیان تهران و گروهی از زرتشتیان آبرومندانه برگزار می گردد.

و به همین مناسبت تبریکات فراوانی به انجمن می رسد که از آن میان تلگراف تبریک از انجمن ایران لیگ جلب توجه می نماید.

مدیر جدید : پس از گشایش دبیرستان ، خانم عفت سمیعیان بعلت ماموریت شوهرش از مدیریت دبیرستان استعفا می کند و بنابراین کفالت دبیرستان به میس لوئیز اورشان یکی از دبیران واگذار می گردد.

کلاس موسیقی : کلاس موسیقی به مسئولیت آقای مختاری رئیس تعلیمات موسیقی وزارت معارف و یکی دیگر از دبیران موسیقی تشکیل می گردد تا داوطلبان بتوانند موسیقی بیاموزند .

حقوق دبیران : بنا به درخواست انجمن آقای ارباب رستم بهمن شاه پور که همواره و در هر هنگام در کارهای خیریه کمک و همراهی داشته اند پذیرفتند که هر ماهه حواله حقوق مدارس بنام شرکت نسبی گیو و شرکاء صادر شود.

نامه ایران لیگ : در جلسه هفتم اسفند 1315 خورشیدی به آگاهی انجمن می رسد که انجمن ایران لیگ طی نامه ای در پاسخ نامه انجمن زرتشتیان در باره سازمان و اداره دبیرستان انوشیروان دادگر درخواست کرده اند که برابر وصیت نامه بانو رتن بائی تاتا روی کاشی و سر لوحه دبیرستان علاوه بر « دبیرستان انوشیروان دادگر » کلمه « دختران » و «زرتشتیان» هم افزوده شود و گذشته از آن تاریخچه دبیرستان به دو زبان فارسی و انگلیسی نوشته و نصب گردد ضمنا کارهای دبیرستان انوشیروان دادگر مانند پیش با انجمن و آگاهی کمیته تهران باشد.

جلسات مشترک : جلسات کمیته مرتبا در تهران تشکیل و پیشرفت های دبیرستان و اشکالات کار مطرح ومورد بررسی و چاره جویی قرار می گیرد.

نخستین جلسه پس از درگذشت ارباب کیخسرو شاهرخ که 10/4/1319 بوقوع پیوست روز یکشنبه 6/10/1321 ساعت 10 بامداد با حضور جناب آقای نیرالملک هدایت (عضو کمیته) – آقای ارباب رستم گیو (عضو کمیته و انجمن) – منیژه خانم شاهرخ (عضو کمیته) – آقای جهانگیر بادنی (عضو کمیته) – آقایان : ارباب گشتاسب فروتن (عضو انجمن) – ارباب گشتاسب فیروزگر (عضو کمیته و انجمن) – ارباب رستم آبادیان (عضو انجمن) – ارباب مهربان مهر (عضو کمیته و انجمن) – ارباب اردشیر کیامنش (عضو انجمن) – ارباب بهمن پوروشسب (عضو انجمن) – ارباب سروش زارع (عضو انجمن) – آقای سهراب سفرنگ (عضو انجمن) در دبیرستان انوشیروان دادگر تشکیل می یابد .

نخست آقای ارباب رستم گیو از درگذشت روانشاد ارباب کیخسرو شاهرخ رئیس کمیته دبیرستان انوشیروان دادگر در تهران و درگذشت روانشاد دکتر فریدون داداچانجی رئیس کمیته دبیرستان انوشیروان دادگر در بمبئی و همچنین درگذشت روانشاد شیرین خانم ایدلجی ( همسر اردشیر جی شاپور جی ریپورتر ) عضو کمیته دبیرستان انوشیروان دادگر در تهران اظهار تاسف نموده و می افزایند که تشکیل جلسات کمیته و انجمن بواسطه پیش آمدهایی مدتی به تأخیر افتاده و گزارش جریان کار آموزش هزینه و درآمد و آمار دانش آموزان و پیشرفت و موفقیت های دبیرستان انوشیروان دادگر را از تاریخ گشایش دبیرستان به آگاهی جلسه می رسانند .

· همچنین از هیئت امنای فند خیریه سردارابجی تاتا که سالی سه هزار روپیه برای نگاهداری و خریداری اثاثیه دبیرستان نوشیروان دادگر تقبل و مرتب رسانده اند اظهار سپاسگزاری می شود .

· همچنین درباره پیشرفت و موفقیت های درسی – اخلاقی – هنری و ورزشی که در طی سال های آموزشی نصیب دبیرستان انوشیروان گردیده و در نتیجه مورد تقدیر و تمجید وزارت فرهنگ واقع و باخذ تقدیر نامه و مدال و جام فیروزی نائل گردیده اند .

· و درباره لزوم آزمایشگاه و گسترش کتابخانه و ساختمان استخر شنا و همچنین تکمیل وسایل آموزشی و پرورش دانش آموزان صحبت می شود.

· و خلاصه درآمد و هزینه و کسر بودجه دبیرستان مطالبی به آگاهی جلسه می رسد .

· و در پایان از کمک های کمیته بمبئی و انجمن ایران لیگ سپاسگزاری و اظهار امیدواری می شود که با کمک و راهنمایی آن کمیته تهران کسر بودجه و نقایص موجود رفع و موجبات حسن اداره و آبرومندی و نیکنامی دبیرستان انوشیروان دادگر بیش از پیش فراهم آید .

آنگاه جناب آقای نیرالملک هدایت و آقای جهانگیر بادنی شرحی از حسن اداره و پیشرفت دبیرستان انوشیروان دادگر که در اثر حسن مساعی و مراقبت و توجه انجمن زرتشتیان فراهم و کسر بودجه دبیرستان نیز تاکنون بکمک انجمن تامین گردیده بیان و با اظهار خوشوقتی و امتنان وعده می دهند که کمیته تهران نیز از هرگونه کمک و مساعدت ممکنه دریغ نخواهند داشت .

اعضای کمیته جدید : چون جناب آقای تقی زاده که عضو کمیته بودند بواسطه طول مدت مسافرت غیبت ایشان بدرازا کشیده بود لذا جناب آقای حکیم الملک حکیمی بجای ایشان برگزیده می شوند . و همچنین آقای ارباب افلاطون شاهرخ و لعل خانم جمشیدیان و آقای دکتر انوشیروان بامبت نیز به عضویت کمیته تهران انتخاب و موافقت می شود به هنگامی که آقای دکتر انوشیروان جی در مسافرت هستند بجای ایشان خانم عجمی در جلسات کمیته و انجمن حضور بهم رسانند.

ضمنا مقرر می گردد اعضای جدید و جریان کارهای دبیرستان نیز برای آگاهی کمیته بمبئی اعلام گردد هم چنین آقای ارباب رستم گیو به مدت یکسال به ریاست کمیته دبیرستان انوشیروان دادگر برگزیده می شوند .

 

خبر رسمی : در نشست بیست و یکم شهریور 1309 خورشیدی به آگاهی انجمن می رسد که منشی بانو رتن بایی تاتا تلگرافی مخابره و مفادش این است که بانوی معزی الیها یکصد هزار روپیه بابت ساختمان و اثاثیه مدرسه متوسطه دخترانه اهدا می کند که زمین آن را دولت و یا انجمن زرتشتیان نیز بدهد .

تشکیل کمیته : برای نظارت بر کارهای ساختمان و امور مربوط به دبیرستان کمیته ای در بمبئی مرکب از : سر هرمزجی.س.د.ادن والا- پشوتن .د.مارکر- برزو.س.ج.آگا- فاردوم.ک.داداچانجی- ویکاجی آ.تاراپوروالا- کارشجی لیمجی- کیخسرو.آ.فیتر- فیروز.س.گزدر- سهراب.س.وادیا- دینشاه.ن پاوری و کمیته ای در تهران مرکب از آقایان : حسن تقی زاده- نیرالملک هدایت- اردشیر جی ریپورتر- بانو مستوره افشار – بانو منیژه شاهرخ- بانو شیرین ریپورتر- ارباب کیخسرو شاهرخ- ارباب رستم بهمن شاهپور- ارباب افلاطون شاهرخ- ارباب گشتاسب فیروزگر- مهربان خداداد مهر- جهانگیر بادنی تشکیل می گردد.

وپس از آن که آقایان تقی زاده نتوانستند حاضر شوند و آقای اردشیر جی مرحوم شد عده به دوازده نفر بالغ شد که فقط جهانگیر بادنی از خارج و بقیه از اعضا انجمن زرتشتیان تهران بودند. این کمیته بایستی بمعیت انجمن مزبور عمل را اجرا کند . در بدایت امر آقای تیمورتاش وزیر دربار ( عبدالحسین ) وعده دادند که بلدیه (شهرداری) زمین آن را خواهد داد ولی قریب یکسال به طول انجامید و اثری نشد و بعد از اقدامات زیاد بالاخره دولت قبول کرد که بعد از یکسال دیگر پنجهزارتومان از آن بابت کمک کند و کرد. لذا انجمن زرتشتیان در صدد تهیه زمین برآمده و ده هزار متر زمین به بیست هزار تومان در خیابان شاهرضا (انقلاب ) خریداری کرد و بیست هزار تومان وجه آن از بانک ملی قرض شد که پنجهزار تومان را دولت داد.و پانزده هزار تومان قرض باقی ماند

تهیه زمین : داستان تهیه زمین برای دبیرستان انوشیروان دادگر بسیار طولانی است زمین های گوناگون با وسعت های کم و بیش در خیابانهای مختلف شهر تهران مورد بازدید و قیمت برداری و با صاحبان آنها گفتگو می شود همچنین با مقامات دولتی و هیئت دولت مذاکره و وعده های کمک های مالی و دادن زمین از طرف آنها هر یک داستانی دارد و اوقات انجمن و اعضای انجمن را به نحوی گرفته اکه از حوصله این نوشته بیرون است .

بهر تقدیر انجمن برای آنکه مدت پرداخت یکصدهزار روپیه مقتضی نشود تصمیم می گیرد که از وجوه انجمن نسبت به تهیه زمین اقدام گردد ولو اینکه انجمن مجبور به گرفتن وام گردد.

خرید زمین : جستجو برای تهیه زمین اوج می گیرد در هر نقطه شهر زمین مناسبی در نظر گرفته می شود ولی گران است و انجمن موافقت نمی نماید تا آنکه نظرها از داخل شهر به بیرون از دروازه یوسف آباد برمی گردد تا آن زمینی که مناسب تر و نزدیکتر است خریداری و زودتر سنگ بنا گذارده شود.

لذا در هشتمین نشست دوره چهاردهم مورخ بیست و چهارم شهریور ماه 1312 خورشیدی به آگاهی انجمن می رسد که ده هزار متر مربع از زمین های خیابان شاهپور بیرون دروازه یوسف آباد ( جای کنونی دبیرستان انوشیروان دادگر) خریداری شده است که مورد تایید کمیته بمبئی هم قرار گرفته است .

درگذشت بانو رتن بایی تاتا: بانوی نیکوکار رتن بایی از جهان درمی گذرد و به پاس قدردانی و یادآوری کار نیک آن روانشاد آیین پرسه در آدریان تهران روز 27 آذر 1309 برگزار می شود و انجمن زرتشتیان تهران تلگراف تسلیتی توسط انجمن ایران لیگ به بازماندگان آن روانشاد مخابره می کند ولی در به انجام رساندن اندیشه نیک وی پی گیری ادامه می یابد.

نقشه ساختمان: تهیه نقشه ساختمان دبیرستان دخترانه رتن بایی تاتا به مهندس مارکف واگذار می گردد و پس از آنکه نقشه ساختمان مدرسه و نقشه ساختمان مسکونی که به آن افزوده گشته آماده می شود ، همراه با برآورد آن در جلسه مورخ 26/10/1309 انجمن ارائه می گردد.

دیوار کشی : انجمن ضمن سپاسگزاری از روانشاد ارباب گشتاسب فیروزگر که زحمت خرید زمین را بعهده داشته از ایشان و روانشاد میرزا اردشیر کیامنش در خواست می نماید که نسبت به تعیین حدود و دیوارکشی اقدام نمایند تا پس از تصویب نقشه و گذاردن سنگ بنا ، ساختمان دبیرستان آغاز شود .

سنگ بنا : پس از آنکه نقشه ساختمان دبیرستان انوشیروان دادگر به بمبئی فرستاده شده و مورد تصویب کمیته بمبئی قرار می گیرد از طرف کمیته یادآوری می شود که بیش از یکصد هزار روپیه وجهی برای ساختمان پرداخت نخواهد شد و برای آغاز موافقت شده است که 25 هزار روپیه بفرستند و بهر جهت دوم شهریور 1313 خورشیدی ساعت پنج پس از نمیروز جشن نهادن سنگ بنا در محل با حضور رئیس الوزراء و عده ای از رجال و محترمین و معاریف و اعضای انجمن زرتشتیان و بانوان و آقایان زرتشتی در حدود سیصد نفر برگزار می گردد.

. .« نقل از اطلاعات سوم شهریور 1313»

آیین گذاردن سنگ یادبود در زیر پی ساختمان دبیرستان انوشیروان دادگر

عصر روز پنجشنبه آقای رییس الوزراء و بعضی از آقایان وزراء و عده ای از محترمین و ارباب دانش و مدیران دانشکده ها و جمعی از خانم های محترمه ایرانی در محل واقعه در قسمت غربی کالج آمریکایی ، بیرون دروازه یوسف آباد برای نصب نخستین سنگ بنای دبیرستان دختران که به نام دبیرستان انوشیروان دادگر نامیده شده حضور بهم رساندند محل پذیرایی از مدعوین محوطه ای در میان چهار دیوار محصور و مسطح بود . پی بنای دبیرستان در یک قسمت کنده شده و در دو سمت محوطه مزبور چندین چادر برپا و از طرف انجمن زرتشتیان و آقای ارباب کیخسرو شاهرخ پذیرایی به عمل می آمد. در ابتدای مراسم آقای ارباب کیخسرو شاهرخ بیاناتی ایراد کرد و توضیح داد که این مدرسه با دهش خیریه مرحومه خانم راتن بایی یامجی که قبل از درگذشت خود یکصد هزار روپیه از دارایی خود را به اختیار انجمن پارسیان هندوستان برای تاسیس مدرسه عالی دخترانه در طهران اختصاص داده است . ساخته می شود و بیاد پدر آن خانم با داد و دهش مرحوم انوشیروانجی ، بنام انوشیروان دادگر خوانده شد .

بعد آقای فروغی رییس الوزراء لوحی را که بیادگار نصب اولین سنگ بنای مدرسه تهیه شده بود در زیر پی قرار دادند و ضمن بیاناتی اظهار داشتند : طایفه نجیب پارسیان چه در ایران و چه در هندوستان اسم ایرانی را در نهایا شرافت محفوظ داشته و به واسطه رفتار و کردار خود ثابت کرده اند که حقیقتا قوم ایرانی قوم نجیبی است

(سنگ بنای دبیرستان انوشیروان دادگر که در دل خاک نهاده شده : بیاری اهورامزدا یکتا و هنگام خسروی شاهنشاه فیروزبخت توانا رضاشاه پهلوی که فر و فیروزیش روزافزون باد این ساختمان فراز دبیرستان زرتشتیان از دهش آمرزش روان سرکار راتن بایی بامجی ( تاتا ) یکی از بانوان پاک منش هندوستان بنام بهشت آشیان پدر بزرگوار خود نوشیروانجی برافراشته و به « فراز دبیرستان نوشیروان دادگر» نامزد میشود – لادبرآن در روز پنجشنبه آغاز شهریور ماه 1313 خورشیدی کشوری سنگ پایه آن به فرخنده دست شت پاک گوهر « حضرت اشرف آقای ذکاء الملک فروغی رئیس الوزراء » گذارده و برای آن بانوی فرخ نهاد و پدر مهروفرش آمرزش درخواست میشود .)

جشن هزاره فردوسی : یک ماه و بیست روز پس از نهادن سنگ بنای دبیرستان انوشیروان دادگر و آغاز ساختمان مدرسه ، گشایش آرامگاه فردوسی از سوی رضا شاه انجام می گیرد.

و در این مدت عده ای از پارسیان به ایران می آیند. دستور انوشیروان- بهرام گور- جمشید اون والا در جشن شرکت می کنند. ولی دینشاه ایرانی بعلت کسالبت عذر خواسته بودند و طی نامه ای مژده می دهند که خانم نوازبانو تاتا عمه روانشاد بانو رتن بایی تاتا قبول کرده اند که از فند خیریه سرداراب تاتا مبلغ 70 تا 75 هزار روپیه برای نگاهداری دبیرستان رتن بایی تاتا ( انوشیروان دادگر) بپردازند . و وعده می دهند که در صورت امکان مایل اند به تهران آمده و وجه مزبور را شخصا بپردازند و گرنه خواهند فرستاد .

هما بایی مهتا: بانویی نیکوکار که همیشه در کار های نیک و فرهنگی دستی گشاده داشته ، به مناسبت جشن هزاره فردوسی به ایران می آید پس از بازدید از مدارس زرتشتیان و ساختمان دبیرستان رتن بایی تاتا ، کمک همیشگی خود را دو برابر می نمایند .

نامه نواز بانو تاتا : در حالیکه در جلسه چهارم آبان 1312 به آگاهی انجمن می رسد که مدرسه رتن بایی تاتا زیر نظر و دستور میرزا اردشیر کیامنش بخوبی پیشرفت داشته و کمک های بی دریغانه ایشان مورد ستایش انجمن قرار می گیرد، نامه ای از سوی خانم نواز بانو تاتا به عنوان آقای فروغی رئیس الوزراء می رسد مفادش این که ایشان که امین مالیه فند خیریه سرداراب تاتا هستند با موافقت کمیته فند مزبور تصویب نموده اند سالی سه هزار روپیه برای نگاهداری همیشگی دبیرستان روانشاد رتن بایی تاتا ( انوشیروان دادگر) مرتبا توسط رئیس انجمن زرتشتیان بپردازند و موجب شادمانی انجمن می گردد.

نام دبیرستان انوشیروان دادگر: دبیرستان رتن بایی تاتا با موافقت کمیته های مدرسه در تهران و بمبئی بنام روانشاد انوشیروان جی راتن جی تاتا پدر بانوی نیکوکار نامگذاری و بنام دبیرستان انوشیروان دادگر نامیده می شود .

- از انجمن ایران لیگ گزارش زندگانی بانو رتن بایی تاتا خواسته می شود که در تالار دبیرستان انوشیروان دادگر گذاشته شود .

گسترش دبیرستان : میرزا اردشیر کیامنش و ارباب خداداد سیروسی در این جلسه مشترک آمادگی خود را برای واگذاری زمین های پهلوی دبیرستان برای گسترش مدرسه با بهای خریداری شده اعلام می دارند موجب سپاسگزاری و شادمانی انجمن و کمیته می گردد.

آماده گشایش : در جلسه مشترک که از اعضای انجمن و کمیته در سی ام امرداد 1315 خورشیدی در محل دبیرستان انوشیروان دادگر تشکیل می شود به آگاهی می رسد به انگیزه آغاز سال آموزشی دبیرستان با حضور مقامات مملکتی رسما گشایش خواهد یافت .

در این جلسه نیز گفته می شود که چهار هزار متر مربع از زمین های پیرامون دبیرستان خریداری و به وسعت دبیرستان افزوده گشته است .

نقل قول ارباب کیخسرو شاهرخ : خوشبختانه پانزده هزار تومان قرضه اولیه باین نحو پرداخته شد که اتفاقا شش روز قبل از انقضای موعد آن دوست من آقای گونارد آندرسن سوئدی یکی از محترمین ، در این موقع مشارالیه در ایران و برای خداحافظی نزد من آمده بود از من پرسید که در مقابل محبت های شما من چه خدمتی می توانم کرد ؟ جواب دادم توقعی ندارم ولی اگر بخواهید می توانید به مدارس ما کمکی بکنید . پرسید چه مبلغ؟ جواب دادم اعانه بسته به میل خود اشخاص است سری پایین انداخته فکری کرد و گفت دو هزار لیره می دهم. تشکر کردم و دو روز بعد نماینده او پانزده هزار و چهارصد تومان قیمت دوهزار لیره را پرداخت که به بانک پرداختم و راحت شدیم .

قیمت این چهارهزار متر بعدی که گران خریداری شده بود و بابت کسر بنایی عمارت مدرسه که انجمن داده بود باز انجمن بیست هزار تومان نزد بانک ملی مقروض شده بود. آن هم به این قسم جبران گردید که آقای ارباب رستم شاهپور قطعه زمینی به مبلغ یک هزار و پانصد تومان خریده تقدیم انجمن نموده بود چون آن محل را انجمن لازم نداشت و اتفاقا ترقی کرد آن هم به بیست هزار تومان فروخته این فقره دیگر قرض انجمن پرداخته شد . چیزی که برای تکمیل کار مدرسه باقی مانده بود تهیه اثاثیه آن . من مراسله ای به خانم نوازبایی عمه خانم راتن بایی نوشته استمداد کردم . این خانم خیرخواه نیز اقدام کرد و چند روز قبل از جشن سال هزارم فردوسی در 1313خ.مراسله ای از امنای خیریه خزانه خیراتیه سردارابجی تاتا به آقای فروغی رئیس الوزراءو من رسید که یادگار جشن هزارساله فردوسی برای همیشه و استمرارا سالی سه هزار روپیه برای نگاهداری و اثاثیه دبیرستان انوشیروان دادگر خواهد رسید و از محل سه ساله اولیه تهیه اثاثیه ابتدایی دبیرستان شد . اگرچه آقای حکمت وزیر معارف در روز گشایش با حضور جمعی تعهد کردند که قسمت لابراتوار این دبیرستان را از محل معارف تهیه خواهند فرمود ولی متأسفانه هنوز تأمین نشده.

این مدارس زرتشتیان در اوائل منحصر به شاگردان زرتشتی بوده ولی بعدا مخلوط شده و حالیه تقریبا سه ربع مسلمان بقیه زرتشتی است

گشایش دبیرستان: برابر دعوت تلگرافی از اعضای انجمن ایران لیگ و کمیته نظارت بر ساختمان دبیرستان در بمبئی و همچنین دعوت از رجال و محترمین و فرهنگیان جشن گشایش دبیرستان انوشیروان دادگر در دو روز نوزدهم و بیستم شهریور با حضور هیئت دولت و عده ای از نمایندگان و اعیان و رجال و اعضای انجمن زرتشتیان تهران و گروهی از زرتشتیان آبرومندانه برگزار می گردد.

و به همین مناسبت تبریکات فراوانی به انجمن می رسد که از آن میان تلگراف تبریک از انجمن ایران لیگ جلب توجه می نماید.

مدیر جدید : پس از گشایش دبیرستان ، خانم عفت سمیعیان بعلت ماموریت شوهرش از مدیریت دبیرستان استعفا می کند و بنابراین کفالت دبیرستان به میس لوئیز اورشان یکی از دبیران واگذار می گردد.

کلاس موسیقی : کلاس موسیقی به مسئولیت آقای مختاری رئیس تعلیمات موسیقی وزارت معارف و یکی دیگر از دبیران موسیقی تشکیل می گردد تا داوطلبان بتوانند موسیقی بیاموزند .

حقوق دبیران : بنا به درخواست انجمن آقای ارباب رستم بهمن شاه پور که همواره و در هر هنگام در کارهای خیریه کمک و همراهی داشته اند پذیرفتند که هر ماهه حواله حقوق مدارس بنام شرکت نسبی گیو و شرکاء صادر شود.

نامه ایران لیگ : در جلسه هفتم اسفند 1315 خورشیدی به آگاهی انجمن می رسد که انجمن ایران لیگ طی نامه ای در پاسخ نامه انجمن زرتشتیان در باره سازمان و اداره دبیرستان انوشیروان دادگر درخواست کرده اند که برابر وصیت نامه بانو رتن بائی تاتا روی کاشی و سر لوحه دبیرستان علاوه بر « دبیرستان انوشیروان دادگر » کلمه « دختران » و «زرتشتیان» هم افزوده شود و گذشته از آن تاریخچه دبیرستان به دو زبان فارسی و انگلیسی نوشته و نصب گردد ضمنا کارهای دبیرستان انوشیروان دادگر مانند پیش با انجمن و آگاهی کمیته تهران باشد.

جلسات مشترک : جلسات کمیته مرتبا در تهران تشکیل و پیشرفت های دبیرستان و اشکالات کار مطرح ومورد بررسی و چاره جویی قرار می گیرد.

نخستین جلسه پس از درگذشت ارباب کیخسرو شاهرخ که 10/4/1319 بوقوع پیوست روز یکشنبه 6/10/1321 ساعت 10 بامداد با حضور جناب آقای نیرالملک هدایت (عضو کمیته) – آقای ارباب رستم گیو (عضو کمیته و انجمن) – منیژه خانم شاهرخ (عضو کمیته) – آقای جهانگیر بادنی (عضو کمیته) – آقایان : ارباب گشتاسب فروتن (عضو انجمن) – ارباب گشتاسب فیروزگر (عضو کمیته و انجمن) – ارباب رستم آبادیان (عضو انجمن) – ارباب مهربان مهر (عضو کمیته و انجمن) – ارباب اردشیر کیامنش (عضو انجمن) – ارباب بهمن پوروشسب (عضو انجمن) – ارباب سروش زارع (عضو انجمن) – آقای سهراب سفرنگ (عضو انجمن) در دبیرستان انوشیروان دادگر تشکیل می یابد .

نخست آقای ارباب رستم گیو از درگذشت روانشاد ارباب کیخسرو شاهرخ رئیس کمیته دبیرستان انوشیروان دادگر در تهران و درگذشت روانشاد دکتر فریدون داداچانجی رئیس کمیته دبیرستان انوشیروان دادگر در بمبئی و همچنین درگذشت روانشاد شیرین خانم ایدلجی ( همسر اردشیر جی شاپور جی ریپورتر ) عضو کمیته دبیرستان انوشیروان دادگر در تهران اظهار تاسف نموده و می افزایند که تشکیل جلسات کمیته و انجمن بواسطه پیش آمدهایی مدتی به تأخیر افتاده و گزارش جریان کار آموزش هزینه و درآمد و آمار دانش آموزان و پیشرفت و موفقیت های دبیرستان انوشیروان دادگر را از تاریخ گشایش دبیرستان به آگاهی جلسه می رسانند .

· همچنین از هیئت امنای فند خیریه سردارابجی تاتا که سالی سه هزار روپیه برای نگاهداری و خریداری اثاثیه دبیرستان نوشیروان دادگر تقبل و مرتب رسانده اند اظهار سپاسگزاری می شود .

· همچنین درباره پیشرفت و موفقیت های درسی – اخلاقی – هنری و ورزشی که در طی سال های آموزشی نصیب دبیرستان انوشیروان گردیده و در نتیجه مورد تقدیر و تمجید وزارت فرهنگ واقع و باخذ تقدیر نامه و مدال و جام فیروزی نائل گردیده اند .

· و درباره لزوم آزمایشگاه و گسترش کتابخانه و ساختمان استخر شنا و همچنین تکمیل وسایل آموزشی و پرورش دانش آموزان صحبت می شود.

· و خلاصه درآمد و هزینه و کسر بودجه دبیرستان مطالبی به آگاهی جلسه می رسد .

· و در پایان از کمک های کمیته بمبئی و انجمن ایران لیگ سپاسگزاری و اظهار امیدواری می شود که با کمک و راهنمایی آن کمیته تهران کسر بودجه و نقایص موجود رفع و موجبات حسن اداره و آبرومندی و نیکنامی دبیرستان انوشیروان دادگر بیش از پیش فراهم آید .

آنگاه جناب آقای نیرالملک هدایت و آقای جهانگیر بادنی شرحی از حسن اداره و پیشرفت دبیرستان انوشیروان دادگر که در اثر حسن مساعی و مراقبت و توجه انجمن زرتشتیان فراهم و کسر بودجه دبیرستان نیز تاکنون بکمک انجمن تامین گردیده بیان و با اظهار خوشوقتی و امتنان وعده می دهند که کمیته تهران نیز از هرگونه کمک و مساعدت ممکنه دریغ نخواهند داشت .

اعضای کمیته جدید : چون جناب آقای تقی زاده که عضو کمیته بودند بواسطه طول مدت مسافرت غیبت ایشان بدرازا کشیده بود لذا جناب آقای حکیم الملک حکیمی بجای ایشان برگزیده می شوند . و همچنین آقای ارباب افلاطون شاهرخ و لعل خانم جمشیدیان و آقای دکتر انوشیروان بامبت نیز به عضویت کمیته تهران انتخاب و موافقت می شود به هنگامی که آقای دکتر انوشیروان جی در مسافرت هستند بجای ایشان خانم عجمی در جلسات کمیته و انجمن حضور بهم رسانند.

ضمنا مقرر می گردد اعضای جدید و جریان کارهای دبیرستان نیز برای آگاهی کمیته بمبئی اعلام گردد هم چنین آقای ارباب رستم گیو به مدت یکسال به ریاست کمیته دبیرستان انوشیروان دادگر برگزیده می شوند .

نویسنده: داریوش - ۱۳٩٠/٢/٥

وطن یعنی چه، یعنی دشت صحرا؟
وطن یعنی چه، یعنی رود دریـــــــا؟

وطن یعنی چه، یعنی باغ، بیشـــــه؟

وطن یعنی چه، یعنی کشت، ریشــه؟

وطن یعنی چه، یعنی شهر، خانه؟

وطن یعنی چه، یعنی آب، دانــــه؟

وطن یعنی چه، یعنی کار، پیشـــــه؟

وطن یعنی چه، یعنی سنگ، تیشه؟
شاعر: علیرضا شجاع‌پور


نویسنده: داریوش - ۱۳٩٠/٢/٥

خاقانی شروانی


هان ای دل عبرت بین از دیده نظر کن هان


ایوان مداین را آیینه عبرت دان


یک ره زسر دجله منزل به مداین کن



و ز دیده دوم دجله بر خاک مداین کن


خود دجله چنان گرید صد دجله خون گویی


کز گرمی خونابش آتش چکد از مژگان


از آتش حسرت بین بریان جگر دجله


خود آب شنیدستی کاتش کندش بریان


گر دجله در آموزد باد لب و سوز دل


نیمی شود افسرده ، نیمی شود آتش دان


تا سلسه ایوان بگسست مداین را


در سلسله شد دجله ، چون سلسله شد پیچان


گه گه به زبان اشک آواز ده ایوان را


تا بوکه به گوش دل پاسخ شنوی ز ایوان


گوید که تو از خاکی ، ما خاک توایم اکنون


گامی دو سه بر مانه و اشکی دوسه هم بفشان


آری چه عجب داری کاندر چمن گیتی


جغد است پی بلبل ، نوحه است پی الحان


ما بارگه دادیم ، این رفت ستم بر ما


بر قصر ستم کاران تا خود چه رسد خذلان


بر دیده من خندی کاینجا زچه می گرید


گریند بر آن دیده کاینجا نشود گریان


دانی چه مداین را با کوفه برابر نه


از سینه تنوری کن وز دیده طلب طوفان


این است همان ایوان کز نقش رخ مردم


خاک در او بودی دیوار نگارستان


این است همان درگه کورا زشهان بودی


دیلم ملک بابل ، هندو شه ترکستان


این است همان صفه کز هیبت ار بردی


برشیر فلک حمله ، شیر تن شاد روان


پندار همان عهد است از دیده فکرت بین


در سلسله درگه ، در کوکبه میدان


از اسب پیاده شو ، بر نعط زمین رخ نه


زیر پی پیلش بین ، شه مات شده نعمان


مست است زمین زیرا خورده است بجای می


درکاس سر هرمزخون دل نوشروان


بس پند که بود آنگه بر تاج سرش پیدا


صد پند نوست اکنون در مغز سرش پنهان


کسری و ترنج زر ، پرویز و به زرین


برباد شده یکسر ،با خاک شده یکسان


پرویز به هر بزمی زرین تره گستردی


کردی ز بساط زر زرین تره را بستان


پرویز کنون گم شد ، زان گمشده کمتر گو


زرین تره کو برخوان ؟ رو کم ترکو برخوان


گفتی که کجا رفتند آن تاجوران اینک


ز ایشان شکم خاک است آبستن جاویدان


بس دیر همی زاید آبستن خاک آری


دشوار بود زادن، نطفه ستدن آسان


خون دل شیرین است آن می که دهد رزین


ز آب و گل پرویز است ان خم که نهد دهقان


خاقانی از این درگه دریوزه عبرت کن


تا از در تو زین پس دریوزه کند خاقان


امروز گر از سلطان رندی طلبد توشه


فردا ز در رندی توشه طلبد سلطان


این بحر بصیرت بین بی شربت ازو مگذر


کز شط چنین بحری لب تشنه شدن نتوان

نویسنده: داریوش - ۱۳٩٠/٢/٥
ترا! ای کهن بوم و بر دوست دارم :
زنده یاد مهدی اخوان ثالث (م. امید)



ز پوچ جهان هیچ اگر دوست دارم

ترا، ای کهن بوم و بر دوست دارم
ترا، ای کهن پیر جاوید برنا
ترا دوست دارم، اگر دوست دارم
ترا، ای گرانمایه، دیرینه ایران
ترا ای گرامی گهر دوست دارم
ترا، ای کهن زاد بوم بزرگان
بزرگ آفرین نامور دوست دارم
هنروار اندیشه ات رخشد و من
هم اندیشه ات، هم هنر دوست دارم
اگر قول افسانه، یا متن تاریخ
وگر نقد و نقل سیر دوست دارم
اگر خامه تیشه ست و خط نقر در سنگ
بر اوراق کوه و کمر دوست دارم
وگر ضبط دفتر ز مشکین مرکب
نئین خامه، یا کلک پر دوست دارم
گمان های تو چون یقین می ستایم
عیان های تو چون خبر دوست دارم
هم ارمزد و هم ایزدانت پرستم
هم آن فره و فروهر دوست دارم
بجان پاک پیغمبر باستانت
که پیری است روشن نگر دوست دارم
گرانمایه زردشت را من فزونتر
ز هر پیر و پیغامبر دوست دارم
بشر بهتر از او ندید و نبیند
من آن بهترین از بشر دوست دارم
سه نیکش بهین رهنمای جهان ست
مفیدی چنین مختصر دوست دارم
ابر مرد ایرانئی راهبر بود
من ایرانی راهبر دوست دارم
نه کشت و نه دستور کشتن به کس داد
ازینروش هم معتبر دوست دارم
من آن راستین پیر را، گرچه رفته ست
از افسانه آن سوی تر، دوست دارم
هم آن پور بیدار دل بامدادت
نشابوری هورفر دوست دارم
فری مزدک، آن هوش جاوید اعصار
که ش از هر نگاه و نظر دوست دارم
دلیرانه جان باخت در جنگ بیداد
من آن شیر دل دادگر دوست دارم
جهانگیر و داد آفرین فکرتی داشت
فزونترش زین رهگذر دوست دارم
ستایش کنان مانی ارجمندت
چو نقاش و پیغامور دوست دارم
هم آن نقش پرداز ارواح برتر
هم ارژنگ آن نقشگر دوست دارم
همه کشتزارانت، از دیم و فاراب
همه دشت و در، جوی و جر دوست دارم
کویرت چو دریا و کوهت چو جنگل
همه بوم و بر، خشک و تر دوست دارم
شهیدان جانباز و فرزانه ات را
که بودند فخر بشر دوست دارم
به لطف نسیم سحر روحشان را
چنانچون ز آهن جگر دوست دارم
هم افکار پرشورشان را، که اعصار
از آن گشته زیر و زبر دوست دارم
هم آثارشان را، چه پندو چه پیغام
و گر چند، سطری خبر دوست دارم
من آن جاودنیاد مردان، که بودند
بهر قرن چندین نفر دوست دارم
همه شاعران تو و آثارشان را
بپاکی نسیم سحر دوست دارم
ز فردوسی، آن کاخ افسانه کافراخت
در آفاق فخر و ظفر دوست دارم
ز خیام، خشم و خروشی که جاوید
کند در دل و جان اثر دوست دارم
ز عطار، آن سوز و سودای پر درد
که انگیزد از جان شرر دوست دارم
وز آن شیفته شمس، شور و شراری
که جان را کند شعله ور دوست دارم
ز سعدی و از حافظ و از نظامی
همه شور و شعر و سمر دوست دارم
خوشا رشت و گرگان و مازندرانت
که شان همچو بحر خزر دوست دارم
خوشا حوزه شرب کارون و اهواز
که شیرینترینش از شکر دوست دارم
فری آذر آبادگان بزرگت
من آن پیشگام خطر دوست دارم
صفاهان نصف جهان ترا من
فزونتر ز نصف دگر دوست دارم
خوشا خطه نخبه زای خراسان
ز جان و دل آن پهنه ور دوست دارم
زهی شهر شیراز جنت طرازت
من آن مهد ذوق و هنر دوست دارم
بر و بوم کرد و بلوچ ترا چون
درخت نجابت ثمر دوست دارم
خوشا طرف کرمان و مرز جنوبت
که شان خشک و تر، بحر و بر دوست دارم
من افغان همریشه مان را که باغی ست
به چنگ بتر از تتر دوست دارم
کهن سغد و خوارزم را، با کویرش
که شان باخت دوده ی قجر دوست دارم
عراق و خلیج تورا، چون ورازورد
که دیوار چین راست در دوست دارم
هم اران و قفقاز دیرینه مان را
چو پوری سرای پدر دوست دارم
چو دیروز افسانه، فردای رویات
بجان این یک و آن دگر دوست دارم
هم افسانه ات را، که خوشتر ز طفلان
برویاندم بال و پر دوست دارم
هم آفاق رویائیت را؛ که جاوید
در آفاق رویا سفر دوست دارم
چو رویا و افسانه، دیروز و فردات
بجای خود این هر دو سر دوست دارم
تو در اوج بودی، به معنا و صورت
من آن اوج قدر و خطر دوست دارم
دگر باره برشو به اوج معانی
که ت این تازه رنگ و صور دوست دارم
نه شرقی، نه غربی، نه تازی شدن را
برای تو، ای بوم و بر دوست دارم
جهان تا جهانست، پیروز باشی
برومند و بیدار و بهروز باشی
 
Digg this Post!Bookmark Post in Technorati
پاسخ با گفت آورد
نویسنده: داریوش - ۱۳٩٠/٢/٥
انجمن روشنفکران ایران نوین (اران)

این بزرگان و روشن اندیشان راستین و میهن دوست را بشناسید و بشناسانید :
امید عطایی فرد

( شما نیز کسانی که از قلم افتاده اند را بیفزایید)


میرزا آقاخان کرمانی. علی اکبر دهخدا. حبیب الله نوبخت. ابراهیم پورداوود. محمد معین. عباس شوشتری (مهرین). ذبیح بهروز. شجاع الدین شفا. علی اکبر سعیدی سیرجانی. محمد محمدی ملایری. مهرداد مهرین. امیرمهدی بدیع. فریدون آدمیت. رسام ارژنگی تبریزی. صادق هدایت. احمد تفضلی. علی میرفطروس. هومر آبرامیان. پروین اعتصامی. عنایت الله رضا. هاشم رضی. محمدرضا عاملی تهرانی. نصرت الله بختورتاش. میرزاده عشقی. محمدعلی سجادیه. تقی نصر. مراد اورنگ. مهینبانو ترکمان اسدی. منوچهر یزدی. میرزا فتحعلی آخوندزاده. میرزا عبدالرحیم طالبوف تبریزی. میرزا تقی خان امیرکبیر. عبدالرحیم جعفری. محمود حسابی. مهدی اخوان ثالث. محمدعلی اسلامی ندوشن. فریدون جنیدی. اسماعیل فصیح. حسین کاظم زاده ایرانشهر. عبدالمحمد خان ایرانی. محمدتقی بهار. حسین وحیدی. پوران فرخزاد. علیقلی محمودی بختیاری. توران شهریاری. رکن الدین همایونفرخ. ابوالقاسم تفضلی. محمدرضا شجریان. احسان یارشاطر. کیخسرو شاهرخ. محمود افشار یزدی. محمد امین ریاحی خوئی. عارف قزوینی. توران میرهادی. محمدابراهیم باستانی پاریزی. احمد حامی. مجید یکتایی. ناصر شروین باوند. احمد کسروی تبریزی. حسن تقی زاده. داوود منشی زاده. استپان پانوسی. علی اکبر جعفری. عبدالعظیم رضایی. علی اصغر مصطفوی. بهرام فره وشی. چنگیز پهلوان. ابوالقاسم پرتو اعظم. اصلان غفاری. جلال خالقی مطلق. شاهرخ تویسرکانی. حمید نیرنوری. دینشاه ایرانی. ذبیح الله صفا. سعید نفیسی. شاهرخ مسکوب. علی سامی. علیرضا شاهپور شهبازی. محمد صادق کیا. محمد مغدم. مانوئل بربریان. میر شمس الدین ادیب سلطانی. ماشاالله آجودانی. علی دشتی. حسن پیرنیا. محمدعلی فروغی. ایرج میرزا. ادیب الممالک فراهانی. جلال متینی. سبکتکین سالور. عبدالحسین زرینکوب. عباس اقبال آشتیانی. بدیع الزمان فروزانفر. محمد دبیرسیاقی. فریدون مشیری. بیژن ترقی. تورج نگهبان. مهدی حمیدی شیرازی. ابراهیم خواجه نوری. جبار باغچه بان. رهی معیری. حسین گل گلاب. روح الله خالقی. محسن هشترودی. قمرالملوک وزیری. علینقی وزیری. عبدالرفیع حقیقت. کسرا وفاداری. محسن پزشکپور. پرویز ناتل خانلری. حسین خطیبی نوری. مهدی فرشاد. محسن فرشاد. محمدعلی مظفریه. احسان نراقی. داریوش آشوری. احمد اقتداری. پیروز مجتهدزاده.

نویسنده: داریوش - ۱۳٩٠/٢/٥

وهومن یا وهمن (بهمن) منش پاک ِاندیشه پاک نام یکی (نخستین) از امشاسپندان می‌باشد. بهمن در اوستا «وهومنه»، در پهلوی «وهومن» و در فارسی «وهمن» یا «بهمن» است. این واژه مرکب است از دو جزء «وهو» به معنی خوب و نیک، و «منه» از ریشه من که در پهلوی «منشن» و «منیتن» از آن آمده است و در فارسی منش شده است. این ریشه در اوستا و فرس هخامنشی به معنی اندیشیدن و شناختن و به یاد آوردن و دریافتن است. پس بهمن یعنی به‌منش، نیک اندیش و نیک نهاد.

در مزدیسنا، زندگانی عبارت است از طی مدارج سعادت و کمال در این جهان و از پرتو آن به ساحت قدس پروردگار پیوستن در جهان دیگر. (هفت مرحله روحانی - پیروی و کمک خواستن از امشاسپندان)

بهمن، مظهر اندیشه نیک و خرد و دانایی خداوند است. بهمن همان ایزد بزرگ است که روان اشو زرتشت را به پیشگاه مزدا اهورا راهنمایی کرد. وهومن به انسان منش نیک تعلیم می‌دهد.

گل یاسمن سفید، رنگ سفید، خروس سفید، نشانه‌های جسمانی (زمینی) وهومن می‌باشد.

منابع [ویرایش]

  • جهان بینی اشو زرتشت - اردشیر خورشیدیان
  • دانشنامهٔ مزدیسنا - جهانگیر اوشیدری
  • فلسفه ایران باستان - دینشاه ایرانی
نویسنده: داریوش - ۱۳٩٠/٢/٥

اورنگ، مراد. "آئین ایرانیان پیش از زردشت". دوره 9، ش 100 (بهمن 49): ص44-46.

 

خلاصه:اثبات یکتاپرستی ایرانیان قبل اززردشت ازکتاب "آوستا" و سرودهای شاهنامه فردوسی.

آئین ایرانیان پیش از زردشت

مراد اورنگ

دانشمندانی که دربارة دینهای باستانی ایران کتاب نوشته‌اند، به ارزش آئین ایرانیان پیش از زردشت توجه نکرده‌اند و چنین پنداشته‌اند که ایرانیان آن زمان یکتا پرست نبوده‌اند و خدایان متعدد را بنام خدای آفتاب و ماه و ستارگان و آسمان و زمین و آب و آتش و هوا و غیره می‌پرستیدند.

به عقیدة این دسته از نویسندگان وقتی که زردشت به پیامبری برخاسته این خدایان را از مقام خود به مقام فرشته تنزل داده و مردم را به پرستش خدای یگانه بنام اهورامزدا خوانده است. اما وقتی خوب تحقیق می‌کنیم می بینیم حقیقت امر غیر از این است، یعنی ایرانیان از زمانی نزدیک به سه هزار سال پیش از زردشت و خود زردشت هم راه آنان را دنبال کرده و آن را بصورت برنامة کامل و منظم درآورده است. به عبارت دیگر عقیده و آئین گذشتگان را سر و سامان داده و تکمیل کرده است.

پس از این یادآوریها اینک نخست از خود کتاب آویستا و سپس از سرودهای شاهنامه فردوسی توسی که آنهم در این مورد از سرودهای آویستا الهام گرفته دلیل می‌آوریم و چگونگی را روشن می‌سازیم.

در فروردین یشت بند 87، از کیومرس بنیانگذار دودمان پادشاه پیشدادی و سردستة نژاد آرایی یا ایرانی، بنام نخستین فرمانبردار آموزش اهورائی، به نیکی یاد می‌کند و می‌گوید«فروهر پاک کیومرس را می‌ستائیم، نخستین کسیکه به فرمان آموزش اهورامزدا گوش فرا داد. از او خاندان سرزمین‌های ایران و نژاد سرزمین‌های ایران پدید آمد».

این سخنان آشکار و روشن از فروردین یشت، پیشینة خداپرستی ایرانیان را بخوبی نشان می‌دهدو آشکارا می‌رساند که شناسایی اهورامزدا از زمان کیومرس سرسلسلة ایرانیان آغاز شده و از آن زمان که برابر نوشته‌های باستانی نزدیک به سه هزار سال جلوتر از زردشت می‌باشد، پایه آیین ایرانیان بوده است. بنابر آنچه گفته شد، نمی‌توان گفت این واژه یا این نام را زردشت پدید آورده و مردم ایران را با آن آشنا ساخته است.

اشور زردشت در بند هشتم از فصل 32 یسنه که اکنون به نام گاتاها خوانده می‌شود، از جمشید شاه پیشدادی به نیکی یاد می‌کند و می‌گوید:

«از میان مردمان کینه‌جو،جمشید از خاندان وی و نگهان گوش به فرمان داد، آنکه او برای خوشنودی مردم، زمین را آباد و خرم ساخت. از میان چنین مردمانی، من هم در فرمان تو هستم ای اهورامزدا».

از خجسته سرودهای زردشت آشکارا بر می‌آید که جمشید شاه با پیروی از فرمان اهورامزدا برای آبادی ایران و آسایش ایرانیان گام برداشته و سرزمین‌های این کشور باستانی را از راه آبادانی، نمودار بهشت برین کرده و مایة خوشی و خرمی مردم را فراهم آورده است.

جای ژرف بینی است زردشت می‌گوید:

«ای اهورامزدا همچنانکه جمشید از میان مردم همزمان خود برخاست و گوش بفرمان تو داد، من هم مانند او از میان مردمان همزمان خودم در فرمان تو هستم و برابر آموزش‌ها و دستورهای تو رفتار می‌کنم».

کارهای سودمند جمشید شاه، در آباد کردن سرزمینهای ایران و مردم را از زندگی خوش و خرم بهره‌مند ساختن، در بخش 9 یسنه بند 4 و 5 بدرازا نوشته شده است. گرچه سرانجام پادشاهی جمشید، از راه خودخواهی و با شکست روبرو شده و فر ایزدی از او دور گشته است، اما با همه اینها در بخشهای گوناگون آویستا، از پایة ارجمندش به درازا سخن رفته و شاهنشاهی بزرگ و نیرومند و سود رسان شناسانده شده است. از آنهاست گرده(7) آبان یشت و گزدة 2 گئوش یشت و گرده 6 زامیاد یشت و بند 130 فروردین یشت.

سراسر فر گرد دوم کتاب(وی دیوداد) که به نادرست آن را وندیداد می‌گویند، درباره پایه بلند جمشید و کارهای   [44]     سودمند اوست. جای دقت است که اهورامزدا در اینجا با جمشید سخن می‌گوید و کارهای کشورداری را به او می‌سپارد.

در کردة 29 فروردین یشت، یکدسته از پادشاهان و دلاوران دو خاندان پیشدادیان و کیان را که از زردشت بوده‌اند، با صفت پاک یاد می‌کند و به فروهرهایشان درود می‌فرستند. مانند هوشنگ و جمشید و فریدون و کی‌قباد و کیکاووس و کیخسرو و گرشاسب و سام و غیر از آنها.

در زامیاد یشت از کردة 4 به بالا،‌نام یک دسته از همین پادشاهان و بزرگان را به نیکی یاد می‌کند و آنان را دارای فر کیانی یا فر ایزدی می‌خواند.

همة این گفته‌های ستایش آمیز نشان می‌دهد که آنان از خداپرستان و دینداری بوده‌اند و از فرمان ایزدی پیروی می‌کرده‌اند.

سخنی چند از شاهنامه

چون از سرودهای آویستا دربارة پیشینة خداپرستی ایرانیان پیش از زردشت آگاه شدیم، اینک سخنی نیز در این باره از شاهنامه گواه می‌آوریم. از روی این کتاب بزرگ و ارجند نمایان می‌سازیم.

 در داستان کیومرس که از کشته شدن پسرش سیامک به دست دیوبچه، در سوگ و اندوه بوده چنین می‌گوید:

نشستند سالی چنین سوگوار         پیام آمد از داور کردگار

درود آوریدش خجسته سروش      کزین بیش مخروش و باز آرهوش

سپه ساز و برکش بفرمان من         برآور یکی گرد زان انجمن

از آن بدکنش دیو روی زمین         بپرداز و پردخته کن دل زکین

کی نامور سر سوی آسمان            برآورد و بد خواست بربدگمان

بدان برتری نام یزدانش را             بخواند و بیالود مژگانش را

چنانکه می‌بینیم، از سوی داور کردگار به کیومرس شاه پیام رسیده که بیش از این در سوگواری ننشیند و سپاه گرد آوری کند و برای کین خواهی فرزندش به جنگ دیوان یعنی مردمان یاغی و سرکش برود. کیومرس هم سر سوی آسمان می‌کند و بدرگاه خدا نماز و نیایش می‌آورد و برابر دستور آفرینندة جهان برای جنگ با دیوان سان سپاه می‌بیند.

در داستان هوشنگ شاه نوة کیومرس که آتش از سنگ پدید آورد و برای پیدایش آتش جشن برپا کرد چنین می‌گوید:

جهاندار پیش جهان آفرین            نیایش همی کرد و خواند آفرین

که او را فروغی چنین هدیه داد      همین آتش آنگاه قبله نهاد

بگفتا فروغی است این ایزدی        پرستید باید اگر بخردی

تهمورس دیوبند پس از انجام دادن کارهای سودمند و رام کردن و پروراندن گروهی از چهارپایان و پرندگان چنین گوید:

چنین گفت کاین را نیایش کنید         جهان آفرین را ستایش کنید

که او دادمان برد دان دستگاه              ستایش مر او را بنمود راه

جمشید شاه خود را دارای فر ایزدی می‌داند و می‌گوید:

منم گفت با فّره ایزدی          همم شهریاری و هم موبدی

شاه فریدون هنگام رهسپار شدن به جنگ اژی‌دهاک تازی، نزد مادرش می‌رود و از او می‌خواهد که برای پیروزی فرزندش بدرگاه خدا نماز و نیایش کند. این است گفت و گوی فریدون با مادرش و نماز و نیایش مادر او بدرگاه خدا:

سوی مادر آمد کمر بر میان            بسر بر نهاده کلاه کیان

که من رفتنی‌ام سوی کار زار          ترا جز نیایش مباد ایچ کار

ز گیتی جهان آفرین برتر است        بدو زن به هر کار دشوار دست

روی هم رفته داستان همة پادشاهان و دلاوران دو خاندان پبشدادیان و کیالن به همین گونه است. یعنی در همة آنها نشانة خداپرستی دیده می‌شود.

اکنون اندکی هم از سرآغاز نامه‌نگاریهای پادشاهان و دلاوران باستانی را که در شاهنامه آمده و نمودار نام و نشان خدا می‌باشد می‌خوانیم.

سرآغاز نامة زال به سام دربارة شیفته‌گی و دلبستگی به رودابه:     [45]

سپهبد نویسنده را پیش خواند           دل آکنده بودش همه برفشاند

یکی نامه فرمود نزدیک سام             سراسر نوید و درود و پیام

بخط از نخست آفرین گسترید         بدان دادگر کافرین آفرید

ازویست شادی و زویست زور         خداوند کیوان و ناهید و هور

خداوند هست و خداوند نیست        همه بندگانیم و ایزد یکیست

سرآغاز نامة رستم به زال در فیروزی دژ کوه سهند:

یکی نامه بنوشت نزد پدر            زکار و زکردار خود سر بسر

نخست آفرین برخداوند هور        خداوند مار و خداوند مور

خداوند ناهید و کیوان و مهر         خداوند این برکشیده سپهر

سرآغاز نامه کیکاوس شاه از خاندان کیان به پادشاه مازندران:

دبیر خردمند بنوشت خوب          پدید آورید اندران زشت و خوب

نخست آفرین کرد بر دادگر          کزو گشت پیدا به گیتی هنر

خرد داد و گردان سپهر آفرید        درشتی و تندی و مهر آفرید

به نیک و به بد دادمان دستگاه       خداوند گردنده خورشید و ماه

از مطالبی که گفته شد، جای هیچ گونه شک و تردید نمی‌ماند که ایرانیان پیش از زردشت یکتاپرست بوده‌اند و خدای آنان نیز اهورامزدا نام داشته است.

اما موضوع پرستش آفتاب و ماه و دیگر آفریده‌های زیبا و سودمند که بنام پرستش چندین خدائی خوانده شده، از قضا در آیین خود زردشت است و آنهم فلسفة بسیار خوبی دارد به دین معنی که در سرودهای آویستا همة آفریده‌های خوب و سودبخش جهان آفرینش،‌مقدس و محترم شمرده شده و برای هرکدام نماز و نیایش بخصوصص هست. مانند آفتاب و ماه و آب و آتش و هوا که هرکدام نماز جداگانه‌ای دارد. یعنی با خواندن این نمازها و نیایشها، آنها را می‌ستایند و بنام اینکه از داده‌های نیک خدا هستند، ارزش و احترامشان را منظور می‌دارند. یا به عبارت دیگر با خواندن این نیایشها و درودها سپاس نعمت خدا را بجا می‌آورد.

موضوع قابل توجه اینکه این آفریده‌ها در آویستا با صفت (هودا) یاد شده‌اند که امروز خدا می‌گوییم. واژه‌هودا یا خدا به معنی خوب بخشنده یا نیکی بخش و سود رسان است. از دو تکیة هو به معنی خوب و خوبی(دا) به معنی دهنده و بخشنده می‌باشد. چون آفتاب و ماه و دیگر آفریده های زیبا و سودمند براستی نیکی‌بخش و سودرسان هستند، از این جهت نماز و نیایش و درود و ستایش به آنها حقاً جایز است.

مطلب دیگر معنی کلمه پرستش است. این واژه هم معنی‌هایی دارد. از آنهاست ستایش و بزرگ داشت و گرامی داشت و درود آفرین و نگاهداری و دوست داشتن. با آنچه گفته شد، موضوع ستایش داده‌های نیک اهورامزدا در ایران باستان به معنی دوست داشتن و گرامی‌داشتن و درود و ستایش برای آنها بجا آوردن است و این پرستش و ستایش غیر از پرستش آفرینندة یکتا و بجا آوردن نماز و نیایش برای او می‌باشد.     [46]

نویسنده: داریوش - ۱۳٩٠/٢/٥

 

 

 

آبادانی، فرهاد. "سهم پارسیان هندوستان در نگهداری فرهنگ ایران". دوره 16، ش 181 (آبان 56): 55-64.

 

خلاصه: تسلط اعراب بر ایران و چگونگی احوال ایرانیان ـ مهاجرت دسته‌ای از ایرانیان به هندوستان ـ موقعیت پارسیان هند تا سده 16 میادی و پس ازآن ـ اکبرشاه ـ بمبئی مرکز زرتشتیان ـ انکتیل و پرون Anoutil du Perron اولین اروپائی که برای آموختن زبان پارسی به هندوستان رفت ـ کتابخانه ملافیروز ـ ترجمه‌های فارسی اوستا بزبان پارسی (1600-1800 میلادی)، خورشید جی رستم جی کامه و تعلیم یافتگان بوسیله او ـ‌ شاهنامه خوانی و شاهنامه شناسی ـ جمشید مانگجی نگارنده کتاب "سکه‌های تبرستان" ـ اسامی عده‌ای از پارسیان هند و آثارشان تا سالهای 40 قرن چهارده شمسی.

سهم پارسیان هندوستان در نگهداری فرهنگ ایران

 

نوشته‏ی: دکتر فرهاد آبادانی

بنام خداوند بخشندة مهربان

ز ایرانیان نیز برگشت بخت

ز ساسانیان واژگون گشت تخت

  کسی را بکشور نمانده پناه

ز کین و  ز بیداد تازی سپاه

  دل افسرده از دشمن نابکار

گروهی پراکنده در کوهسار

بناچار بر مرز پدرود خواند

در آن کوه سرهم پناهش نماند

بهرمز روان گشت و آرام یافت

فرو شد ز کوه وبدریا شتافت

سرودی چنین موبد نیک خوی

دو چشمان پر اشک و لب افسوس گوی

تو ای سرزمین نیاکان ما، ››

‹‹ تو أی کشور پاک ایران ما،

سوی کشور هند بشتافتیم، ››

‹‹ مرنج ار زتو روی برتافتیم،

ترا نیک خواهیم و هوده شناس، ››

‹‹ سپاس و درود تو داریم پاس،

بنام تو یک گوشه گلشن کنیم، ››

‹‹ بیاد تو یک شعله روشن کنیم،

هماره اهورات یاری کناد. ››

‹‹ درود فراوان ز ما بر تو باد،

اشعار فوق از سروده های استاد روانشاد پورداود است و وصف حال ایرانیانی است که سیزده قرن پیش جلای میهن نموده و در سرزمین هند (بهارات) سکنی گزیدند.

پس از تسلط اعراب بر ایران، در قرن هفتم میلادی و برچیده شدن خاندان پادشاهی ساسانیان، ایرانیان بچند دسته تقسیم شدند:

1-   عده ای اسلام آوردند، اما در لباس اسلام بفرهنگ و زبان و میهن خدمت کردند.

2-   دسته دیگر با پرداخت جزیه به کیش آبا و اجدادی باقی ماندند و در ایران با هر گونه سختی خو کردند و دست از میهن برنداشتند. بازماندگان همین دسته از ایرانیان اند که امروز بنام جماعت زرتشتی در ایران شناخته شده اند. زرتشتیان، در میان مردم ایران، براستی و درستی و صداقت و امانت مشهوراند.

3-   دسته سوم که موضوع این گفتارند، بنام پارسیان نام گرفته اند. این مردم که اکثریت آنها در شبه قاره هند و پاکستان روزگار بسر می برند، جزو طبقه اول و از شاهزادگان ایران بودند. محل سکونت ایشان خراسان بزرگ و از بزرگان پارتی بودند و به همین جهت نام پارسی بر خویشتن نهادند. این گروه آواره از وطن، از راه بندر هرمز به جانب هندوستان روانه شدند و آنطور که در روایات پارسیان، بخصوص در کتاب ‹‹ قصة سنجان›› آمده است با شرایطی چند باین مردم اجازة سکونت در هندوستان داده شد. برای این مردم آواره از میهن، هیچ جا مناسب تر از هند نبود. زیرا بسوی برادران خود روی میبردند. بجانب فرهنگ و تمدنی می رفتند که با فرهنگ و تمدن گذشته خودشان، نکات مشترک فراوانی داشت. ساکنین این دو سرزمین، از همان روزگاران بسیار دور، در بسیاری از شئون، از قبیل زبان، مذهب، آداب و اخلاق با هم مشترک بودند و پس از جدائی نیز، محل سکونتشان از هم دور نبوده است. بقول یکی از دانشمندان اروپائی بنام ‹‹راگوزین›› که می نویسد: ‹‹ بسیار دشوار است که مردم آریائی ناگزیر ما را به تاریخ و فرهنگ شاخة دیگر راهبری می کند.››

داستان این مهاجرت را موبدی پارسا که نامش بهمن پور کیقباد پور هرمز دیار و اهل سنجان بود در سنه 969 یزدگردی برابر با 1008 هجری و مطابق 1600 میلادی، تحت عنوان ‹‹ قصة سنجان›› برشتة نظم کشیده است. در این کتاب آمدمه است که در قرن هشتم میلادی گروهی از زرتشتیان مرکب از مرد و زن و کودک با سه کشتی از خلیج فارس بسوی هند روانه شدند، پس از چندی دریانوردی، بساحل گجرات رسیدند. راجا Raja یا حکمران محل بنام ‹‹ جادی رانا›› Jadi - Rana چون لباس و آلات و ادوات جنگی آنان را بدید، از برای تاج خود بیاندیشید. از دین و آئین آنان پرسید، پس از آنکه اطمینان حاصل نمود که از طرف آنان گزندی نخواهد دید بایشان با شرایطی اجازة اقامت داد. قطعه زمینی به آنان واگذار شد که سراسر جنگل و بیابان و ویران بود. ایرانیان تازه وارد، آنجا را آباد نموده – سنجان – نام نهادند. این نام یادآور یک نام ایرانی است، یاقوت درکتاب معجم البلدان، از چهار سنجان که همه در خراسان بزرگ بوده اند، نام میبرد. نخست اسم قلعه ای در دروازه مرو و آن را دژ سنگان خوانند و دوم جائی در نیشابور نام می برد. پس اگر پارسیان اولین جایگاه سکونت خود را سنجان، نام دادند، بواسطه شدت علاقه ای بود که به میهن آباء و اجدادی خود داشتند. بقول موبد بهمن پور کیقباد، سرایندة قصة سنجان که گوید:

بسان ملک ایران گشت معمور

مر او را نام سنجان کرد دستور

این شدت علاقه از آنجا نیز پیداست که پس از مدتی اقامت در سنجان – پیشوای ایشان نزد راجای Raja محل رفته و خواهش رخصت برای ساختن پرستشگاه نمودند.

پس از کسب اجازه – نخستین پرستشگاهی که ساخنتد بیاد کشور  ایران و پادشاه آن ‹‹ ایرانشاه›› نام نهادند.

پروفسر جکسن Prof - Jackson امریکائی مینویسد که : ‹‹ زرتشتیان در سال 716 میلادی یعنی شصت و پنج سال بعد از کشته شدن یزدگرد سوم، آخرین پادشاه ساسانی، وارد سنجان شدند. گروهی دیگر در سال 775 میلادی بآنان پیوستند.››

در همان اوقاتی که گروهی از ایرانیان بهندوستان پناه بردند، عده ای نیز بجانب چین رفتند.

مسعودی در کتاب خود، از بودن زرتشتیان در چین گفتگو مینماید. شاید اینان همان کسانی هستند که بهمراهی پسر یزدگرد سوم، به چین رفتند. یکی دیگر از شهرهای ساحلی هند که در آن ساکن بودند و بنام ناگ مندال Nag Mandal خوانده میشد، به نام ‹‹ نوساری Navosari›› یعنی ‹‹ ساری نو، یا جدید›› تبدیل کردند. این شهر در استان برودا Baroda واقع است و بسیاری از دانشمندان پارسی از این شهر برخاسته اند.

شرح زیر از یک نسخة خطی قدیمی که در اختیار خانوادة دستور مهرجی رانا Meherji - Rana است و قبلا" در کتابخانه ای بنام ‹‹ کتابخانه دستور مهرجی رانا›› Meherji – Rana Library در شهر نوساری Navosari نگهداری می شود، نقل مینمائیم. می نویسد که : ‹‹ در روز فروردین از ماه فروردین بسال 511 یزدگردی ( برابر با 1142 میلادی) ما پارسیان وارد شهر ناگ مندال Nagmandal و ساکن این شهر شدیم. چون آب و هوای این شهر را از جمیع جهات مانند شهر ‹‹ساری›› در شمال ایران یافتیم، نامش را از ناگ مندال Nagmandal به ‹‹ نوساری Navosari›› یعنی ساری جدید یا نو تبدیل نمودیم.

پارسیان هند تا قبل از سدة شانزدهم میلادی و دهم یزدگردی در شهرهای مختلف گجرات مانند سورت Surat نوساری Navosari بروچ Bruch انکلسار Anklesar سنجان Sanjan بلسار Bulsar و  غیره پراکنده بودند و بکارهای کشاورزی و درود گری و کشتی سازی و مانند آن مشغول بودند.

پارسیان هند بواسطه پراکندگی در گجرات و دوری از یکدیگر، بتدریج خواندن و نوشتن  اوستای پهلوی را میرفت از یاد ببرند. موبدان مناطق مختلف در برخی از آداب و سنن و مسائل دینی با یکدیگر اختلاف نظر حاصل کردند. چون از حل برخی مسائل عاجز ماندند، به برادران دینی خود در ایران متوسل شدند. این ارتباط تقریبا" مرتب و مستمر شد و زرتشتیان یزد و کرمان که از جامعة زرتشتیان هند و فعالیت های آنها کمتر خبر داشتند، با آغوش باز پارسیان مسافر را پذیرا می شدند. در سال 847 یزدگردی چاپار مخصوص با پرسشهای بسیار روانة یزد نمودند. موبدان ایران، علاوه بر پاسخ به پرسش ایشان، نسخ کتب دینی را برای آنها فرستادند این پرسش و پاسخ ها درمجموعه ای بنام روایات در دو مجلد و بوسیلة شخصی بنام مانکجی رستم اونوالا و در هندوستان و در سال 1922 میلادی بچاپ رسیده است. بدین ترتیب در قرن پانزدهم تا هفدهم میلادی پارسیان هند در مسائل مذهبی شاگردان زرتشتیان ایران محسوب می شدند و ایرانیان با محبتی برادرانه آنان را راهنمائی می کردند، در همین زمان یعنی در سال 1089 یزدگردی (قرن هیجدهم میلادی) بود که از کرمان موبدی بنام جاماسب ولایتی، برای تعلیم مسائل دینی و اوستا و پهلوی بزرتشتیان هند، بشهر سورت Surat رفت و بآموختن اوستا و پهلوی به برادران پارسی همت گماشت. تقریبا" تمام نسخ اوستائی و پهلوی و فارسی قبل از ورود جاماسب نامبرده بوسیلة پیک ها بهندوستان رفته بود. این نسخ خطی فعلا" با کمال توجه در کتابخانه های بنگاه شرقشناسی خورشید جی کامه و ملافیروز در بمبئی و کتابخانة مهرجی رانا Meherji - Rana در نوساری و سورت  Surat & Navosari و غیره نگهداری میشود. نسخة خطی دینکرد نیز در سال 1252 یزدگردی بهندوستانبده شد. همین کتابهاست که بعدها مورد استفادة دانشمندان ایران شناس اروپا و هند قرار گرفت. شخصی بنام دستور نیریوسنگ دهاول Nairiosang Dahvel که در اواخر قرن دوازدهم میلادی و در سنجان میزیسته است، برای اولین بار اوستا را بزبان سانسکریت ترجمه نمود. این ترجمه بعدها مورد توجه دانشمندان اروپا قرار گرفت و ایشان را در ترجمة اوستا بزبانهای اروپائی یاری بسیار کرد.

در اواخر قرن شانزدهم میلادی بود که گجرات ضمیمه قلمرو اکبرشاه، پادشاه مغولی هند شد و بندر سورت Surat یکی از مراکز معتبر و مهمی برای نجات با غرب شد. پارسیان برای تجارت و داد و ستد در آنجا گرد آمدند و در همین بندر بود که در اوائل قرن هفدهم میلادی اروپائیان برای اولین بار، بار پارسیان تماس حاصل نمودند. اکبر پادشاه مغول که علاقه ی فراوانی بدرک حقایق ادیان مختلف داشت، یکی از موبدان مشهور بنام مهرجی رانا Meherji - Rana  (که ذکرش گذشت) بدربار پادشاهی دعوت و مورد محبت اکبر شاه قرار گرفت. در این زمان بود که دین الهی بوجود آمد وبرخی از مبانی دین مزدیسنا در دین الهی وارد شد. باید اضافه نمائیم که دربار شاهنشاه مغول را در هند، می توان چون فرهنگستانی تعبیر کرد. دانشمندان ادیان مختلف از اطراف و اکناف کشور، بدربار دعوت شدند و فعالیت کردند. براستی دوره مغول دوره درخشان هند بود – همایون شاه عاشق کتاب بود و همواره در مسافرتهای خود، کتابخانه ی نفیس خویش را همراه داشت. اکبر پسر و جانشین همایون از پدر پیشی گرفت. او خود عاشق اشعار صوفیانة فارسی بود. اکبرشاه در تمام مراحل زندگی با محبوب خویش یگانه بود. پارسیان نیز در این دوره بادبیات و زبان فارسی، تا حد توانایی خدمت کردند. بسیاری از کتب اوستا و پهلوی را بزبان فارسی ترجمه کردند و حتی کتابهائی چند دربارة آداب و رسوم  مذهبی بشعر فارس سرودند. باید اضافه نمایم که پارسیان هند، از بدو ورود بهندوستان تا بامروز، هیچگاه از زبان فارسی و یاد گرفتن آن غافل نبودند اگر چه رفته رفته زبان گجراتی زبان مادری ایشان شد ولی هرگز ارتباط خود را با زبان فارسی قطع نکردند. هنوز هم در خانة هر پارسی یک جلد شاهنامه و یک جلد دیوان حافظ وجود دارد.

در قرن هفدهم میلادی، هنگامی که بمبئی جزء مستعمرات انگلیس درآمد، پارسیان در آنجا گردآمدند و در توسعه و پیشرفت شهر سهم شایانی داشتند. در طی دو قرن بعد بمبئی با داشتند چندین محل برای عبادت، بصورت بزرگترین مرکز زرتشتیان جهان در آمد – اما نوساری Navsari و اودوادا Udvada  بصورت دو مرکز پر قدرت مذهبی باقی ماند. در قرن نوزدهم اروپائیان ارتباط بیشتری با زرتشتیان هند آغاز نمودند. یکی بمنظور تجارت و دیگری برای آموختن کتب مذهبی آنان، پارسیان نیز بنوبة خود از فعالیت های علمی اروپائیان تا حد امکان بهره بردند و به تقویت ادبیات دینی و نوشته های مذهبی خود پرداختند، که بزودی از آنها یاد خواهیم کرد. در همین زمان کتابخانه ها و مراکز تحقیقات، بمنظور جمع آوری نسخ خطی اوستا و پهلوی و پژوهش و ترجمه ی آنها بزبان های انگلیسی و گجراتی، در شهرهای بمبئی و نوساری و سورت و غیره ایجاد شد.

نخستین اروپائی ایکه برای تحصیل زبانهای ایران قدیم بهندوستان رفت انکتیل دوپرون Anqutil du Perron فرانسوی بود که در هفتم ماه فوریه سال 1755 میلادی از فرانسه بکشتی نشسته عازم هندوستان شد. پس از ششماه مسافرت در دهم اوت همین سال به پوندیشری Pondicheri رسید و در سال 1758 میلادی بسورت Surat رفت و تا سال 1761 میلادی در شهر سورت ماند وبه مدت سه سال از استاد خود دستور داراب، یکی از شاگردان دستور جاماسب ولایتی (که از برای سرکشی برادران پارسی خود به هندوستان رفته بود) زبان فارسی آموخت و اوستا را ترجمه نمود و پس از مراجعت بکشور خویش فرانسه – در ترجمة مذکور کار کرد و سرانجام پس از دهسال بسال 1771 میلادی آن ترجمه را منتشر کرد. پس از انتشار این ترجمه، اوستا شناسی دراروپا آغاز شد و دانشمندان سایر کشورهای اروپائی نیز بآن علم روی آوردند. آنچه با فرانسوی ها شروع شد با آلمان ها بحد کمال رسید.

در همان سال ورود انکتیل دوپرون فرانسوی Anqutil du Perron بهندوستان در قریه بروچ Bruch طفلی چشم بجهان میگشاید که بعدها خدمات زیادی بشعر و ادب فارسی مینماید. این نوزاد ملافیروز بود که تولدش بسال 1127 یزدگردی بود. چون بسن هشت سالگی رسید، با خانواده بشهر سورت Surat که در آن موقع از جهت بازرگانی موقعیت مهمی داشت، نقل مکان کردند. دو سال پس از آن با پدر رهسپار ایران شد و سه سال در یزد و در نزد موبدان آنجا، به تحصیل علوم دینی و اوستا و پهلوی و فارس پرداخت. سپس از آنجا باصفهان رفت و در محضر علمای آنروز به تحصیل حکمت و فلسفه ومنطق و الهیات و زبان عربی پرداخت ملافیروز پس از مراجعت بهندوستان، بتعلیم و تدریس پرداخت. شمارة تألیفات نامبرده بسیار زیاد است که از آن میان باید از سفرنامه و خرددین و پند نامه یاد کرد. اما از همه مهمتر کتاب جارج نامه است در سه مجلد و شامل چهل هزار بیت به بحر تقارب است این کتاب بچاپ رسیده اما بسیاری از تألیفات نامبرده بصورت خطی و در کتابخانة مرکز خاورشناسی کامه در بمبئی نگهداری می شود.

ملا فیروز بجمع آوری کتب خطی نیز پرداخت و در حدود دو هزار جلد کتاب خطی اوستا و پهلوی و فارسی تهیه نمود که فعلا" بنام خودش و در قسمتی از کتابخانه خاور شناسی کامه نگهداری میشود.

در سال 846 یزدگردی، یکنفر بنام رستم پوراسفندیار، بهمین یشت را از روی یک نسخه پازند خطی، بفارسی در آورد. این ترجمه فقط سه در صد واژه هایش یا کمتر تازی است. هیربد بهمن جی دهابر در فهرست کتب خطی – از این کتاب یاد می کند و نیز یادآور می شود که رستم پور اسفندیار کتاب سد در پهلوی را نیز بنظم فارسی درآورده است، اکنون نسخة خطی بهمن یشت در کتابخانه دانشگاه بمبئی نگهداری میشود ولی ترجمه کتاب سد در که بنظم فارسی است، در کتابخانه مهرجی رانا حفظ می شود.

در میان سالهای 1600 و 1800 میلادی ترجمه های اوستا بزبان فارسی صورت میگرفت. اما در سال 1818 میلادی وبفاصله زمانی پنج ماه دو ترجمه از خورده اوستا بزبان گجراتی انجام گرفت. یکی بوسیله دستور فرامجی سهراب جی نوشری والا Sohrabji Noshariwala و دیگری توسط دستور ادلجی داراب جی سنجانا E. Darabji Sanjana صورت گرفت.

هیربد فرامجی اسفندیار جی ربادی Esfandiarji Rabadi ترجمه وندیداد را در سال 1824 میلادی بزبان گجراتی انجام داد. فرزند نامبرده نیز به نام اسفندیار جی ربادی، ترجمه یسنا را بزبان گجراتی و بسال 1849 میلادی منتشر نمود. ترجمه های فوق الذکر از راه زبان پهلوی انجام شد. زیرا معنی اوستا بدرستی برای دانشمندان پارسی قابل فهم نبود. ممکن بود که در شرح بعضی از واژه های اوستا اختلافی پیش آید، و آن را روا نمی دانستند. این ترجمه ها که ذکر کردیم، امروز چندان قابل استفاده نیست – زیرا پس از آشنائی با تحقیقات مغرب زمین، ترجمه های مستندتری را بجهان دانش عرضه کردند. گفتم که پارسیان قبل از اینکه بترجمه اوستا بزبان گجراتی اقدام نمایند – ترجمه کتب مذهبی خود را بزبان فارسی انجام میدادند. بفاصله دو قرن، پارسیان اوستا را بزبان فارسی درآوردند ولی پس از آشنائی با تحقیقات اروپائیان و آشنائی با زبانهای اروپائی، بروش مغرب زمین بکار تحقیق پرداختند و در میان پارسیان دانشمندان بسیار نامبردار با تألیفات بسیار گرانبها بوجود آمدند که ذکر نام همه آنها موجب اطاله کلام و از حوصله این گفتار خارج است. فقط اسامی چند نفر که از همه نامبردارتر هستند یاد میشود.

با انتشار ترجمه اوستای انکتیل دوپرون Anqutil du Perron دانشمندان اروپائی، با کمال جدیت و با گامهای سریع بایرانشناسی روی آوردند. قبل از هر چیز بچاپ یک متن انتقادی و درست اوستا پرداختند و سپس شروع بترجمه و نوشتن زبان نمودند.

خورشید جی رستم جی کامه که در میان سالهای (1831 – 1909 میلادی) میزیسته است، نخستین پارسی است که زبان اوستا را در اروپا و نزد پروفسور شپیگل Prof. Spigel فرا گرفت. پس از مراجعت از اروپا مدرسه ای در بمبئی و با خرج خودش تأسیس نمود و این علم تازه را مجانا" بعلاقمندان تعلیم داده در میان شاگردان او سه نفر از همه نامبردارتر و مشهورتر شدند. یکی از آنها هیربد کاوس جی کانگا ودیگری هیربد شهریار جی بروچا و سومی تهمورس انکلساریا است. از این زمان است که پارسیان با ترجمه دقیق و چاپ های صحیح اوستا برخوردار می شوند. هیربد کاوس جی کانگا که از دست پروردگان خورشید جی کامه بود – یسنا و ویپرد ویشت ها و ندیداد وخرده اوستا را شرح وتفسیر کرد و در پنج مجلد – بزبان گجراتی ترجمه نمود که با استقبال کم نظیر پارسیان روبرو شد. آثار دانشمند نامبرده تا کنون مکرر تجدید چاپ شده است. فرهنگهای اوستا انگلیسی و انگلیسی اوستا را نیز نوشت. گرامر اوستای او هنوز مورد استفاده طلاب این علم است. شهریار جی بروچا بیشتر بکار نوشتن دستور زبان پهلوی واوستا جهت تدریس در دبیرستانها پرداخت و نیز در فرهنگ کوچک یکی اوستا انگلیسی و بالعکس و دیگری پهلوی انگلیسی و بالعکس را تنظیم کرد که بکار دانش آموزان دبیرستان و دانشجویان دانشگاه میآید. همین زمان است که تحصیلات اوستا و پهلوی و فارسی باستان، جزو مواد رسمی دانشگاه بمبئی قرار میگیرد و تا امروز نیز قرار دارد. دانشجویان می توانند دوره های لیسانس و فوق لیسانس و دکترا را در زبانهای قدیم تحصیل نمایند.

سومین تعلیم یافته خورشید جی کامه که از نامبرداران است، تهمورس دینشاه انکلساریا Tehmoures Dinsha Anklesaria است که بیشتر بچاپ متون انتقادی، و یا عکس پهلوی پرداخته است. اما از فرزندان وی بهرام گور تهمورس انکلساریا Behramgore Anklesaria که در پنجاه سال اخیر میزیسته است. از دانشمندان بسیار مشهوری است که هیچ مستشرقی از استفاده از آثار او بی نیاز نیست. دانشمند نامبرده دارای تألیفات متعدد است که بیشتر آنها پس از مرگش و بهمت دختر فاضله اش بچاپ رسیده است. از آن جمله ترجمه گاتها، وندیداد، زند  هومن سین و غیره را باید یاد نمود. مرحوم صادق هدایت نیز از محضر همین دانشمند استفاده میبرده و این چند ترجمه ایکه بچاپ رسانیده نزد بهرام گور خوانده است. همزمان با انتشار ترجمه کتب مربوط بایران قدیم پارسیان نسبت بزبان و ادبیات فارسی نیز غافل نماندند. در اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم است که بوسیله دو برادر بنام کوتار Kutar ترجمه بسیار زیبائی از شاهنامه بزبان گجراتی منتشر می شود. این ترجمه با استقبال گرم روبرو می شود تا بجائی که مکرر بچاپ میرسد و امروز علاوه بر پارسیان، برادران هندوی گجراتی زبان نیز از آن بهره میبرند. چند کتاب لغت از فارسی بگجراتی و بالعکس بوسیلة پارسیان تهیه می شود.

شاهنامه خوانی و شاهنامه شناسی در میان پارسیان رواج دارد که از آن میان باید از پروفسور واچا Vacha و سرکویاجی Sir Koyaji یاد نمود. سر رستم مسانی که خود، مدتی مدید ریاست دانشگاه بمبئی را عهده دار بوده است، ترجمه بسیار زیبائی از منطق الطیر عطار، با مقدمه ایکه از متن میگذرد بزبان انگلیسی منتشر کرده است. این کتاب چند سال در دانشگاه بمبئی جرو کتب درسی بوده است. بسیاری از شاهکارهای ادبیات فارسی، توسط دانشمندان پارسی بزبانهای گجراتی و انگلیسی ترجمه شده اند که بیشتر برای تدریس در دبیرستانها و کلاسهای دانشکده ها مورد استفاده قرار میگرفتند. یکی از استادان زبان فارسی در دانشگاه بمبئی بنام مهرجی بائی انوشیروان جی کوکا، کتابی تحت عنوان (لطایف و ظرایف و خوشمزگی ها در زبان فارسی Wit, Humer & Fancy of Persia by: M. A. Kuka و بسال 1923 و در بمبئی منتشر نمود که در اروپا و هند مورد استقبال فراوان قرار گرفت و به چاپهای مکرر و متعدد رسید. اما حیف که استادان زبان فارسی در ایران با این مجموعه ارزنده، بیگانه اند.

همزمان با تأسیس دانشگاه بمبئی و دهلی و کلکته ومدرس – دانش پژوهان برای استفاده از دانش غرب – دسته دسته بدان دیار رهسپار می شدند. بهمراه این گروه، جوانان پارسی نیز بودند و از میان جوانان پارسی تعدادی بمنظور فرا گرفتن زبانهای ایران پیش از اسلام روانه غرب شدند. علمی را که خود باروپائیان آموخته بودند اکنون برای دانستن آن احتیاج بآنها داشتند.

در میان این اروپا رفتگان و تحصیل کردگان امریکا چند نفر آنها در علم ایران شناسی بمقام شامخ علمی رسیدند و دارای تألیفات متعدد شدند، از آن جمله اند دکتر جمشید مانکجی اونوالا، که نه تنها یک زبان شناس بود و کتب متعدد را از پهلوی ترجمه نمود، بلکه یک سکه شناس و باستانشناس نیز بود. کتاب ‹‹ سکه های تبرستان›› تألیف نامبرده هنوز نیز از اسناد معتبر سکه شناسی است. او شاگرد پروفسور بارتولومة آلمانی بود. دکتر ایرج جهانگیر تاراپوروالا نیز یکی دیگر از دانشمندانی است که راه دیار غرب در پیش گرفت واز استادان فرانسوی و آلمانی استفاده ها نمود. او نیز شاگرد پرفسور بارتولومة آلمانی بود. کتاب ‹‹ نغمه های آسمانی زرتشت›› یا (ترجمه گاتها) بزبان انگلیسی از تألیفات گرانقدر اوست که حاصل متجاوز از سی سال تحقیقات اوست. این دانشمند سالها در دانشگاه مدرس، استاد زبان سانسکریت بود. خوب توجه فرمائید – یکنفر فارسی به برهمنان سانسکریت میآموخت. اگر بخواهیم همة اروپا و امریکا رفتگان را نام ببریم فهرستی بسیار طولانی خواهد شد ولی با نام یکنفر دستور دانشمند دیگر بسنده میکنیم و او دستور دکتر مانکجی نوشیروان جی دالا است. این دانشمند دستور بزرگ کراچی بود. او شاگرد پرفسور جکسن Prof. Jackson امریکائی بود. صاحب تألیفات متعدد در زمینه های مختلف است. او در نزد دانشمندان مغرب زمین مشهور تر از آن است که در سرزمین ایران. از دانشگاه بمبئی نیز تعداد زیادی دانشمند و با تألیفات متعدد در زمینه فرهنگ وتمدن ایران بوجود آمدند که باید از آن میان این چند تن را نام برد.

دستور پشوتن بهرام سنجانا و پسرش دستور دکتر داراب پشوتن سنجانا که کتاب دینکرد را در 19 مجلد بزرگ و بین سالهای 1874 تا 1919 بانگلیسی و گجراتی و فرهنگ لغات مشکل چاپ و منتشر کردند. پدر یعنی دستور پشوتن، تعدادی از اندرزهای پهلوی، تحت عنوان گنج شایگان بدو زبان انگلیسی و گجراتی منتشر نمود. پسر یعنی دستور دکتر داراب سنجانا، با دانستن زبانهای فرانسوی و آلمانی بسیاری از آثار دانشمندان اروپائی را بانگلیسی برگردانید. این پسر و پدر نیز در میان اروپائیان یا بطور کلی مستشرقین معروف و مشهورند. دکتر جیوانجی جمشید جی مدی، از پرکارترین دانشمندان پارسی است که تألیفات و آثار او از پنجاه مجلد در میگذرد که برخی بصورت کتاب پر حجم و بعضی کم حجمند. از آثار معروف وی باید کتاب ‹‹ آداب و رسوم زرتشتیان›› و کتاب پهلوی ‹‹جاماسب نامه›› و ‹‹ پارسیان در دربار اکبر شاه›› و چاپ چند متن انتقادی پهلوی را نامبرد. مقالات زیادی از وی منتشر شده که همه در مجله های معتبر علمی مانند مجلة انجمن آسیائی لندن و بمبئی و بنگال و بنگاه خاور شناسی کامه بوده است.

از دانشمند دیگر پارسی که پس از تحصیلات لیسانس دانشگاهی بآلمان رفت و تا پایان عمر در آنجا زیست باید یاد کنم. این دانشمند دکتر جهانگیر تاوادیا است. او صاحب تألیفات دقیق و پر ارزشی چون ترجمة کتاب پهلوی ‹‹شایست نشایست›› و ‹‹ تاریخ زبان پهلوی›› و غیره است.

یکی دیگر از تحصیل کردگان بمبئی، که هرگز باروپا نرفت، ولی با زبانهای آلمانی و فرانسوی آشنائی کامل داشت شخصی بنام بهمن جی نوشیروان جی دهابر است. این دانشمند وارسته و دقیق کارهای زیادی انجام نداده است ولی آنچه انجام داده است، در حد اعلای دقت است. از آثار معروف او ترجمه روایات بزبان انگلیسی و چاپ انتقادی نامه های منوچهر و چاپ انتقادی یسنا و ویسپرد با تهیه فرهنگ لغت در پایان کتاب است که خود به تنهائی یک فرهنگ کامل پهلوی است. کتاب داتستان دینیک و ماتیکان هزار داتستان و هیرپتستا بوسیلة دانشمند دیگر پارسی بنام سهراب بلسارا، از پهلوی بانگلیسی برگردانده شده است. این شخص از دانشمندان و پهلوی دانان بلا معارض در زمان خودش بوده و تألیفات وی هنوز نیز بهمان اعتبار روزگار خودش باقی است.

مدتها سر دبیری مجلة معروف ایران لیگ را بعهده داشته است. از خانواده جاماسب آسا و سنجانا دانشمندان متعدد برخاسته اند و بقول سعدی افراد این دو خاندان بیشتر از عالمان دین بوده اند.

یکی از دانشمندان دستور جاماسب جی دستور منوچهر جاماسب آسانا است که طرح یک فرهنگ پهلوی را پی ریزی نمود. یادداشت های این دانشمند در چهار مجلد وبین سالهای 1877 میلادی و 1886 میلادی و در متجاوز از هزار صفحه چاپ شده ولی فقط یک حرف اول الفبای پهلوی که همه میدانید این حرف نماینده 4 آوا است با جمع جاهائیکه در متن پهلوی این حرف ذکر شده است.

گرشاسب انتیا، یکی دیگر از دست پروردگان خورشید کامه، که بجای خود نامش را فراموش کردم، برای متن پازند یشت ها و خرده اوستا، چاپ تصحیح شده و انتقادی تهیه نموده است. ترجمه چند متن پهلوی را نیز آماده ومنتشر نموده است که از آن جمله چاپ بسیار ارزنده کارنامه اردشیر بابکان است. اما در همین زمان که در هندوستان پارسیان در رفاه و آسودگی میزیستند و بکار علم می پرداختند، هر روز از ایران اخبار نامساعد از اوضاع زرتشتیان ایران، بهند میرسید. پارسیان هند بفکر بهبودی اوضاع برادران خویش در ایران افتادند، سران و بزرگان پارسی بفکر تأسیس انجمنی بنام ‹‹ پرزفند›› یا انجمن بهبودی حال زرتشتیان Persian Zoroastrian Amelioration Funds برآمدند. این انجمن در سال 1854 میلادی تأسیس شد و اولین نمایندة خود بنام مانکجی لیجی هاتریا را روانه ایران نمود. نامبرده در تهران و یزد و کرمان بتأسیس مدارس و انجمن و سایر مراکز عام المنفعه اقدام نمود. مهمترین خدمتی که انجام داد موضوع از بین بردن جزیه بود. او در طی اقامت 36 ساله خود در ایران، فارسی را بسیار خوب آموخت و چند کتاب ویادداشت ها باین زبان نوشت. در سال 1890 میلادی و در تهران برحمت ایزدی پیوست.

دومین نماینده پارسیان یکنفر بنام اردشیر جی ریپورتر که نامبرده مردی بسیار فاضل و دانشمند بود و تا سال 1916 میلادی مشغول خدمت بجماعت بود و در این سال و در تهران در گذشت. در همین زمان یعنی سال 1286 خورشیدی انجمن زرتشتیان تهران تأسیس شد. ولی انجمن زرتشتیان یزد چند سالی زودتر یعنی بسال 1271 خورشیدی وتحت نام ‹‹ انجمن ناصری زرتشتیان یزد›› بوجود آمده بود. ناصری از آن جهت میگفتند که در روزگار ناصر الدین شاه تأسیس شده بود.

انجمن زرتشتیان ایرانی بمبئی نیز در سال 1918 میلادی و براهنمائی چند تن از پارسیان مانند دینشاه ایرانی و پشوتن جی مارکر، و غیره تأسیس شد. خدماتی که این انجمن انجام داده است، علاوه بر تأسیس چند مرکز فرهنگی در یزد و دهات اطراف آن، استاد روانشاد ابراهیم پور داود که در آن روزها در برلین وبمطالعه و تحقیق دربارة ایران  باستان مشغول بود، بهند دعوت نمود وکتابهای یشت ها ویسنا و گاتها، از تألیفات آن استاد بهمراهی انجمن های زرتشتیان ایرانی بمبئی و ایران لیگ، چاپ و برای دانشمندان وبزرگان ایران، بایران فرستاده میشد. همزمان با انتشار آثار استاد روانشاد – خود دینشاه ایرانی که از دانشمندان و از وکلای مبرز دادگستری بود – کتابهائی تحت عنوان ‹‹ اخلاق ایران باستان›› و ‹‹ فلسفه ایران باستان›› نوشت که مرحوم عبدالحسین سپنتا آنها را بفارسی برگردانید و چاپ و منتشر شد. مرحوم دینشاه ایرانی تألیفات دیگری نیز در زمینه ادبیات فارسی دارد که باید از کتاب ‹‹ سخنواران دوران پهلوی›› که با همکاری دوست وفادارش روانشاد عبدالحسین سپنتا، چاپ دشه است یاد کرد.

دینشاه ایرانی، پنجاه غزل از حافظ را انتخاب نموده و تحت عنوان پنجاه غزل حافظ باشرح و تفسیر به انگلیسی ترجمه نموده است. این کتاب سالها در دانشگاه بمبئی مورد استفاده دانشجویان زبان فارسی بوده و هنوز هم از کتابهای خوب حافظ شناسی در زبان انگلیسی است.

منتخبات اشعار عارف نیز با ترجمة دینشاه ایرانی چاپ و منتشر شده است. همزمان با انتشار آثار استاد پورداود، از طرف انجمن ایران لیگ (که بهمت سرکاوسجی جهانگیر و سردینشاه عدن والا وجی ک، نریمان ودیگران در سال 1922 میلادی در بمبئی تأسیس شده بود) کتاب بسیار مهم و ارزندة تحت عنوان ‹‹ پارسیان اهل کتابند›› نوشتة پروفسور طاهر رضوی استاد  دانشگاه کلکته و با ترجمه پروفسور مازندی، بزبان فارسی چاپ و منتشر شد. انتشار آثار پورداود و توجه ایرانیان بتمدن و فرهنگ گذشتة خود موجب شد که در دانشگاه تهران نیز کرسی زبانهای ایران قدیم تأسیس شود. از استاد پورداود دعوت شد که تدریس مواد مزبور را بعهده گیرد. استاد از سال 1316 شمسی که بایران مراجعت نمود تا 1346 شمسی که برحمت ایزدی پیوست – عهده دار تدریس زبانهای ایران قدیم بود. ده ها تن دانشجوی مستعد را ارشاد و تعلیم داد که از آن میان باید از استاد روانشاد دکتر معین یاد نمود.

گشتاسب نریمان نیز که خود یکی از مؤسسین انجمن ایران لیگ بود، از دانشمندان بنامبود که علاوه بر آشنایی با زبانهای آلمانی و فرانسوی با زبان روسی نیز آشنائی داشت. بسیاری از آثار اروپائیان که در زمینه فرهنگ و تمدن ایران بوده است بزبان انگلیسی درآورده و جملگی بچاپهای مکرر رسیده است. اولین کسی که بار تولد، دانشمند روسی را بپارسیان هند شناسانید، گشتاسب نریمان است. مقالات او که در زمان حیاتش در مجلات مختلف منتشر شده بودند پس از در گذشتش تحت عنوان ‹‹ مقالات تحقیقی گشتاسب نریمان›› ودر دو مجلد بزرگ ودر بمبئی بچاپ رسیده است. این نوشته ها اطلاعات بسیار زیاد دربارة تاریخ و فرهنگ ایران در بر دارد، که هنوز هم تازگی خود را از دست نداده اند. دو مجله بسیار مهم وعلمی هنوز هم بکار تحقیقی خود ادامه میدهد. یکی بنام انجمن یاد شده یعنی ایران لیگ، که تا چندی قبل مدیریت وسر دبیری آن با روانشاد کیخسرو فیتر بود و اکنون نیز با دبیر همان انجمن است و سالی یک تا دو شماره چاپ و منتشر می شود. مقالاتش دربارة ایران وتمدن و زبان ایران است.

مجلة دیگر از انتشارات ‹‹ بنگاه خاور شناسی خورشید جی رستم جی کامه›› سابق الذکر وتحت عنوان

The Journal of Yhe K. R. Cama Oriental Institute, Bombay. است و سالی یک شماره و یا هر دو سال یک شماره چاپ و منتشر می شود. مقالات این مجموعه درباره ایران و فرهنگ ایران و زبان های ایران و هند است. مثلا" یکی از شماره های این مجله که متجاوز از چهار صد صفحه دارد اختصاص به ترجمة بسیار دقیق و علمی ازگاتها دارد که بوسیلة موبدی دانشمند باسم پونگر Punegar انجام شده است. این شماره جداگانه نیز چند بار چاپ و انتشار یافته است. جمعیت پارسیان جهان در حدود یکصد و هشتاد هزار نفر تا دویست هزار نفر است که قسمت اعظم آنها در هندوستان و بخصوص در شهر بمبئی بکار تجارت وعلم فعالیت دارند. این عده هنوز پس از بیش از دوازده قرن دوری از میهن، رشتة مهر و علاقه را نگسسته اند و هر روز پنج بار، در نماز روانة خویش بایران و شاهنشاهی ایران درود میفرستند. آرزوی هر پارسی در زندگی علاوه بر فرزند خدمتگزار وبرومند، زیارت خاک ایران و بخصوص سرزمین پارس زادگاه کورش و داریوش است. هنوز در زبان گجراتی وقتی جمله ترکیب ‹‹ مادر وطن›› بکار برده شود مقصود کشور شاهنشاهی ایران است.

چند سالی است که وسایل برگشت این گروه وفادار بایران فراهم شده است وکم وبیش بسوی ایران برای انجام کار و خدمت به میهن، روی نموده اند. این بازگشت از آن جهت است که امروز اوضاع از هر جهت مساعد است. اگر یک روز ایرانی، برای کسب و امرار معاش بهند میرفت، امروز بواسطة پیشرفتی که در این چند سال اخیر و با خردمندی شاهنشاه نصیب ایران شده است، پارسیان را بقول خودشان بسوی ‹‹ مادر وطن›› می کشاند.

سخن خود را با این شاه بیت که از غزلهای خواجة شیراز که ورد زابن و گویای اسرار درون هر پارسی است پایان میدهیم که گوید:

هواداران کویش را چو جان خویشتن دارم

مرا عهدی است با ایران که تا جان در بدن دارم

--‹‹ پایان›› شهریور ماه 2535 - اصفهان

کتبی که در نوشتن این مقاله از آنها استفاده شده است:

1-    ایرانشاه، تأْیف روانشاد پورداود، بمبئی 1295 یزدگردی.

2-    قصه سنجان، تصنیف بهمن بن کیقیاد بن هرمز دیار سنجانا، چاپ حیدر آباد دکن آندهراپردیش (هند) 1963 میلادی.

3- Early History of The Parrsis in India, by : R. B. Paymaster, Bombay, 1954.

4- Prof. Jackson memorial volume, Bombay, 1954.

5- dr. J. J. Modi memorial volume, Bombay, 1930

6- Persia Past and present, by : A. V. W. Jackson, New York, 1906.

7- History of Zoroastrianism, by : Dr. M. N. Dhala, New York, 1938.

8- A history of The Parsis, by : F. D. Karaka, London,1884.

9- Early Zoroastrianism, by :J. H. Multon, London, 1913.

10- Outline of Parsi History, by : Dr. H. D. K. Mirza, Bombay, 1974.

‹‹پاورقی ها››

1-    راگوزین Ragozin

2-    معجم البلدان تألیف یاقوت حموی، وفات 626 هجری.

3- Persian past and present, New York, 1906.

4- ابوالحسن علی بن الحسین مسعودی، وفات 346 هجری، مؤْف کتاب مشهور مروج الذهب.

5- The K. R. Cama Oriental Institute, Bombay.

6- Mulla Firoz Library, Bombay.

7- The K. R. Cama Oriental Institute, Bambay.

نویسنده: داریوش - ۱۳٩٠/٢/٥

دینشاه سلیسیتر ایرانی دانشمند و حقوقدان زرتشتی و از شخصیتهای برجسته بمبئی است که در زبانهای اوستا، پارسی، انگلیسی، فرانسه، گجراتی و سایر زبانهای هندی استاد بود.
بسیاری از پیشرفتهای اخیر زرتشتیان بویژه زرتشتیان ایرانی مرهون ازخودگذشتگی و خدمات فرهنگی و اجتماعی اوست. دینشاه در فروردین روز و آبانماه 1250 دینی یزدگردی در بمبئی به دنیا آمد و در سال 1273 از دانشگاه بمبئی دانشنامه حقوق سلیسیتری دریافت کرد. وی از وکلای درجه یک هند و در قانون مالیات بر درامد سرامد همه بود، بگونه ای که سر داراب تاتا محور بازرگانی و صنعتی هند و رئیس ادارات بازرگانی و صنعتی تاتا به کلیه بنگاههای خود اکیدا دستور داده بود که مالیات بر درآمد را پس از مشورت با دینشاه و تعیین مبلغ بدهی از طریق وی به دولت بپردازند.

از اینرو چنین به نظر می رسد که وی در انجام کارهای پیچیده حقوقی استاد بوده، دینشاه در راستگویی و درستی بین همگان بویژه مقامات دولتی شهره بود و گفته او را حتی در مورد بدهی مالیات بر درامد افسران عالیرتبه مقامات مربوطه نیز می پذیرفتند.

زرتشتیان ایرانی مقیم بمبئی در سال 1287 دینی یزدگردی در اثر فعالیتهای بهمرد نوشیروان یزدانی و خسرو رشید نرسی ابادی در فکر تشکیل انجمن زرتشتیان افتادند. سپس بهمرد یزدانی با دینشاه که در میان پارسیان بود و از زرتشتیان ایران دور بود تماس گرفت و خواهش کرد در تشکیل انجمن زرتشتیان با ایشان همکاری و ریاست آنرا برعهده بگیرد، دینشاه نیز از چنین پیشنهادی اسنقبال کرد.

دینشاه شالوده انجمن زرتشتیان ایرانی بمبئی را پایه ریزی کرد، انجمنی که تاکنون خدمات بسیار مهمی را در ایران انجام داده، فرزانه دینشاه تا هنگام درگذشت ریاست انجمن را بر عهده داشت و برای همگان راهنمای بابصیرتی بود و هر از چند گاهی با سخنرانیهایش خود جماعت زرتشتی را به فعالیت و کار و کوشش فرا می خواند.

دینشاه در سال 1291 یزدگردی برای ایجاد روابط بین ایران و پارسیان هند با همکاری سران پارسی انجمن ایران لیگ را در بمبئی بنیاد نهاد، در سال 1304با همکاری سر هرمزجی عدن والا و سهرابجی خانه والا رئیس کل بانک مرکزی هند و سرجهانگیرجی گویاجی بنگاه آمار پارسیان را تاسیس کرد تا اوضاع اجتماعی و اقتصادی پارسیان را مورد بررسی قرار دهد.

وی همچنین رسالات زیادی در زمینه ریشه کن کردن فقر در بین جماعت زرتشتی و پارسی منتشر کرد، لیدی رتن تاتا و بانو همابایی مهتا در این زمینه به او کمک نمودند. لیدی رتن تاتا برای اقامت مستمندان پارسی مجموعه ای را با اجاره ای ناچیز بوجود آورد، دینشاه در تحکیم مبانی تقویم دینی و آدریان نیز فعالیت می کرد و هم عضو انجمن مزدیسنا و انجمن گاتها بود.

دینشانه با وجود مشغله زیاد، در زمینه ادبی نیز کوشا بود، برخی از فعالیتهای فرهنگی او عبارتست از: 1. ترجمه انگلیسی با یادداشتهای مشروح قصاید و غزلیات سعدی و حافظ برای دانشگاه بمبئی با همکاری استاد خدابخش یزدانی 2.ترجمه انگلیسی با یادداشتهای مشروح کلیله و دمنه بهرامشاهی در سال 1288 یزدگردی 3.ترجمه و نشر پوراندخت نامه استاد پورداوود به انگلیسی 4.اخلاق ایران باستان 5.فلسفه ایران باستان 6.ترجمه انگلیسی عارف قزوینی.

وی همچنین در زمینه چاپ و نشر مقاله در زمینه های فرهنگی و اجتماعی و اقتصادی در مجلات و جراید هند و ترجمه و طبع کتب دینی مزدیسنا اهتمام می ورزید، همچنین دینشاه در مورد فلسفه لسان الغیب حافظ شیرازی در ایران سخنرانی کرد که باعث شهرت او شد.

نوشتار بالا خلاصه ایست از سرگذشت دینشاه ایرانی برگرفته از کتا ب((فرزانگان زرتشتی))نوشته شادروان استاد رشید شهمردان    

 

1. نویسنده فرید شولیزاده website, در ۱۳۸۹/۰۸/۱۵ - ۱۱:۵۷:۰۵
روزگار نیک. تا آنجا که من آگاهی دارم شادروان «دینشاه‌ سلیسیتر پور جی‌جی‌باهای پور بامس پور خداداد پور شهریارآقا» نامور به دینشاه‌ایرانی، به زبان اوستایی تسلط نداشته‌اند و برگردان گات‌های ایشان نیز برداشتی است آزاد به زبان انگلیسی که برپایه پژوهش‌های دستورکانگا و دکتر سهراب بلسارا شکل گرفته است. این برداشت توسط استاد رشید شهمردان در سال 1311خ به فارسی ترجمه و در بمبیی به چاپ رسیده و شوربختانه چون دیگر آثار استاد شهمردان، نایاب است. حمایت‌های شادروان دینشاه‌ایرانی از زرتشتیان ایران بیشتر در حوزه‌ی فرهنگی و نشر آثار دینی بوده است. چنان‌که وی با حمایت از «استاد ابراهیم‌پورداوود»، «عبدالحسین‌خان‌سپنتا»، «صادق‌هدایت»، «استاد رشیدشهمردان» و... سرمنشاء خدمات فرهنگی بسیاری به ایرانیان شد(البته اگر قدرش را بدانند). در این راه دوستان صمیمی دینشاه‌ایرانی چون «دستور دکتر بهرام‌گور انکلساریا» و فیلسوف نام‌آور هند «رابیندرانات تاگور» یاری رسان وی بودند. خدماتی که منجر به ترجمه به فارسی اوستا پس از هزار و چهارصدسال درنگ توسط استاد پورداوود شد و در کنار وی صادق هدایت برای نخستین‌بار اقدام به ترجمه پاره‌ای از متن‌های پهلوی به فارسی چون «شهرستان‌های ایران»، «شکندگمانیک‌ویچار»، «گجستک‌ابالیش»، «زندوهومن‌یسن»، «کارنامه اردشیربابکان» و... کرد. عبدالحسین‌سپنتا هم که دانش‌آموخته دبیرستان فیروز‌بهرام بود در سایه حمایت‌های پارسیان‌هند اقدام به ساخت فیلم‌هایی براساس داستان‌های شاهنامه کرد و البته شاهکار وی فیلم «دختر لُر» که نخستین فیلم ناطق ایرانی بود. دینشاه‌ایرانی به پاس خدمات فرهنگی و اجتماعی خود به سرزمین ایران از سوی دولت وقت مفتخر به دریافت نشان درجه‌یک علمی شد.http://www.berasad.com/fa/content/view/5693/

نویسنده: داریوش - ۱۳٩٠/٢/٥

 

  • استان یزد

    درباره یزد

    یَزد مرکز استان یزد و مرکز منطقه وسیع و باستانی و کویری ای با همین نام در کشور ایران است و در فاصله ۶۷۷ کیلومتری جنوب شرق تهران قرار دارد. جمعیت این شهر طبق سرشماری سال ۱۳۸۵ مرکز آمار ایران برابر با ۴۲۳٬۰۰۶ نفر بوده است.

    یزد به شهر بادگیرها معروف است. به «دارالعباده»، «شهر دوچرخه‌ها»، «شهر شیرینی»، «شهر قنات و قنوت و قناعت» و «شهر آتش و آفتاب» و ... نیز شهرت دارد.

    میدان امیرچخماق، باغ دولت آباد، زندان اسکندر (مدرسه ضیاییه)، آتشکده زرتشتیان، ساعت مارکار، برج و باروی شهر، خانه های قدیمی چون خانه لاری ها و خانه عرب ها و خانه مرتاض و خانه رسولیان و خانه ملک التجار و خانه محمودی و ...، دخمه های زرتشتیان، حمام خان، بازار های قدیمی چون بازار خان و بازار پنجه علی و ...، آب انبار های فراوان چون آب انبار شش بادگیری و رستم گیو و ... و مسجد جامع یزد و بالاخره قلعه ها، کاروانسرا ها، تکیه ها، مساجد، پیرانگاه ها، قنات ها، کوچه ها، ساباط ها، حمام ها، و تمام سطح بافت تاریخی شهر یزد از اماکن دیدنی شهر است.

     

    پیشینه تاریخی یزد

    برخی از مورخان بنای اولیّهٔ شهر یزد را به زمان اسکندر مقدونی نسبت می دهند که وی زندانی ساخته و نام آن را چنین نهاده است و به اعتقاد عده‌ای دیگر از تاریخ نویسان در دورهٔ ساسانیان به فرمان یزد گرد اول (421-339 م) در این محل شهری بنام «یزدان‌گرد» بنا گردیده است. نام یزد از همین عنوان گرفته شده است و به معنی مقدس، فرخنده و در خور آفرین می باشد. ولیکن یافته های باستانشناسی و منابع مختلف نشان می دهد حداقل پیشنیه آن به چندین هزار سال می رسد و در زمان ماد ها از شهر های جنوبی و مرزی ماد بوده است و در زمان هخامنشیان چهارراه مهم کشور بوده و دو شاهرا باستانی ایرانی قدیم در این نقطه با هم تقاطع داشته اند.

    مورخین یونانی شهر کهن و باستانی را استیخا یا همان ایساتیس خوانده‌اند.

    یزد به معنای پاک و مقدس و یزد گرد به معنای داده خدایی است. شهر یزد نیز به معنای شهر خدا و سرزمین مقدس است.

    اولین بار نام یزد در کنار اسم چینی تخمه یکی از همرزمان داریوش آورده شد.

    فرهنگ، زبان و گویش مردم یزد

    مردم یزد به زبان فارسی رایج با پاره‌ای ویژگی‌های گویشی سخن می گویند و بسیاری از واژه‌ها و ترکیبات زیبای فارسی را در گویش خود حفظ کرده‌اند. در استان یزد برخی ویژگیهای گویشی میان شهرستانهای مختلف محسوس است. معتقدان به آیین زرتشتی در میان خود هنوز به زبان نیاکانشان سخن می‌گویند و بویژه مراسم مذهبی خود را با این زبان انجام می‌دهند. گویش یزدی بخشی از فارسی دری (فارسی خالص و اولیهٔ ایرانیان) است.

    از دبیرستان‌های قدیمی یزد می‌‌توان به دبیرستان مارکار، دبیرستان ایرانشهر و دبیرستان کیخسروی اشاره کرد. استان یزد با بیش از ۵۲ درصد مصرف برق صنعتی یک استان صنعتی شناخته شده است.

    محله های قدیم استان یزد




    مشخص‌ترین وجهه شهر معماری خاص کویری آن است. بادگیرها، مناره‌ها و گنبدها مشخص‌ترین جنبه ظاهری معماری شهر است. در این معماری از بادگیر برای گرفتن جریان باد و خنک‌کردن فضای ساختمان به کار می‌‌رفته است.

    بافت و ساخت معماری ویژهٔ منطقهٔ یزد از بارزترین نمونه‌های معماری خاص اقلیم‌های گرم و خشک در جهان است. تناسب آن با نیازها و شرایط اقلیمی- فرهنگی مردم منطقه، گذشته از زیبایی خاص این معماری، از ویژگی‌های آن است. در مرکز هر محله معمولاً حمام، بازارچه، آب انبار، مسجد، حسینیه، لرد، کارگاه های کوچک، جوی آب (برای دسترسی به قنات) قرار دارد که بسیاری از این امکانات هنوز پا برجا هستند.

     

    خانه‌های قدیمی در جهت قبله ساخته شده‌اند. با این جهت گیری فضاهای تابستانی و اتاق‌های زمستانی به طرزی مفید پیرامون حیاط مرکزی قرار می‌گیرند.

    حیاط مرکزی اصلی ترین فضای خانهٔ یزدی است. حوض آب در وسط حیاط قرار گرفته است و باغچه ها دور تا دور آن با درختانی که نیاز کمی به آب دارند همچون اَنار، اَنگور، اَنجیر و پسته که علاوه بر سبزی خانه و تامین سایه و خنکی هوا از خشکی هوا نیز می‌کاهد.

    از جمله نمونه‌های بارز معماری قرنهای گذشته محلهٔ فهادان یا یوزداران است که در گویش محلی جنگل یا محل یوزاران نامیده می شود. قدمگاه منسوب به امام رضا نیز در این گذر واقع شده است.

    اقلیت های دینی نظیر یهودیان بیشتر در محله یهودی‌ها در سمت جنوب مسجد جامع ساکن هستند و کنیسه‌ای دارند. زرتشتیان نیز از جمله در محلّهٔ عیش آباد، محلّهٔ نعیم آباد، کوچهٔ بیوک، محلّه نرسی آباد، محلّهٔ اَهَرستان ساکن هستند.

     

     

     

    صنایع یزد

    در یزد صنایع بزرگی همچون فرش ستاره کویر یزد و فولاد آلیاژی و مجتمع صنعتی چادرملو و کارخانه فولاد نورد یزد و کارخانه کابل و فیبر نوری شهید قندی و صنایع کاشی و سرامیک و شرکت یزد موزائیک جای گرفته است که با وجود این صنایع حدود ۵۳ درصد از مصرف برق در تعرفه صنعتی استفاده می شود.

    ره‌آورد یزد

    • شیرینی (قطاب، پشمک، باقلوا، کیک یزدی، لوز های پنجگانه، حاجی بادام، سوهان و نان برنجی و ...)
    • پارچه شعربافی (ترمه یا انگشت بافت، زری، مخمل، ،دارایی یا ایکات، شمد، چادرشب، روتختی، دستمال یزدی و ...)
    • روانداز و زمین پوش (قالی، قالیچه، گلیم، سجاده، زیلو، پتو، سفره، بقچه، روفرشی، لنگ، حصیر و ...)
    • خاکینه (سفال، سرامیک، کاشی و ...)
    • سایر (انار، ارده، حلوا ارده، گیوه، سریشم، زیورآلات طلا و ...)

    نگارخانه  یزد

     

     

    سرشناسان یزد

    • عبدالکریم حائری یزدی ، .۱۳۵۵قمری، موسس حوزه علمه قم،
    • یزدی، محمد کاظم، ۱۳۳۷قمری، مرجع بزرگ شیعیان،
    • فکور یزدی، محمد، ۱۳۹۱قمری، فقیه و استاد حوزه علمیه نجف،
    • صدوقی ، محمد، ۱۳۶۰شمسی، امام جمعه یزد،
    • مدرّسی یزدی‏، سید علی رضا، ۱۳۹۳قمری، استاد حوزه علمیه،
    • حسینی نسب یزدی‏، سید رضا، ۱۳۳۹شمسی، فقیه و نویسنده،
    • خاتمی ، سید محمد ، ۱۳۲۲شمسی، رییس جمهوری اسلامی ایران از سال ۱۳۷۶ تا ۱۳۸۴ شمسی،
    • فرخی یزدی ، ۱۲۶۸شمسی، شاعر،
    • دکتر مجیبیان ، شمسی، پزشک و صاحب بیمارستان زنان و زایمان،
    http://sootak.ir/%D8%A2%D8%AF%D8%A7%D8%A8-%D9%88-%D8%B1%D8%B3%D9%88%D9%85-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C%D8%A7%D9%86/?Itemid=
  •  

    نویسنده: داریوش - ۱۳٩٠/٢/٥

    ماده یا روح؟ گیتی یا اهورا یا زُروان؟

    منشاء پیدایش هستی در پایهایترین پرسش هستیشناسانه که همهی فیلسوفان مادی و الهی درگیرِ یافتن پاسخی برای آن بودهاند، جنبهای با اهمیت داشته است. پرسش این است: اگر ماده از پیش بوده، چه کسی آن را آفریده است؟ و اگر آفرینندهای جهان مادی را به هست آورده، جایگاه خود او در کجای زمان و مکان بوده و در واقع، خودش از چی و چرا بوجود آمده است؟ آیا آنچنان که زُروانیان میگویند، «زمانِ» ازلی و ابدی سرچشمهی جهان مینوی و مادی بوده است؟ آیا آنچنان که زرتشت میگوید دومینوی همزاد (سپندمینو و انگره مینو) جهان را بوجود آوردهاند؟ در چنین صورتی، زمان زروانی یا اهورا و اهریمن زرتشتی را چه کسی بوجود آورده است؟ آیا چنان که دانشمندان امروز میگویند، سرمنشاء هستی، نقطهی متمرکز و فشردهای با نام «بینگ بنگ» بوده که درفرایند انفجارش، جهان مادی بوجود آمده، و آنگاه بخشی از ماده در روند رشد و تکاملش به موجودی دارندهی خرد، دانش و زبان (انسان) تبدیل شده است؟ آیا هرآنچه را که میاندیشیم، و حتا موجوداتی مانند خدا و شیطان هم آفریدهی ذهن و خِرد فلسفیِ همین مادهی متکامل (انسان) بوده است؟

    جهانبینی زرتشتی پایفشاری ویژهای برجهان مادی، به زمین و به واقعیت داشته است. با وجود آن که زرتشتیگری در بخشبندی فلسفه، در بخش فلسفههای الهی و متافیزیکی جای دارد، اما خردگرائی و واقعیتپذیری در این نگاه فلسفی آنچنان بالا بوده که به نسبت زمان پیدایشاش میتوان آن را بینشی نسبتا واقعگرا، و - برپایهی دانسته های آن زمان- جهانگرا ارزیابی کرد. آر.سی. زنر درکتاب «طلوع و غروب زرتشتیگری» مینویسد: «دین ایران باستان به طوری سفت و سخت ریشه در خاک داشته است، زیرا دین مردمی کشاورز بوده است که تماما به گله و رمه وابسته بودهاند. ازاینرو، پیامبر کاملا نمیتواند میان نبرد کیهانی به رهبری اشه و دروغ، و نبرد در جهان مادی میان چوپانان و صحراگردان غارتگر تفاوتی بگذارد.» ص. ۱۰۳

    همنشینی تنگاتنگ با طبیعت و با زمین، دیدگاه ایرانیان در چهارهزارسال پیشتر را، دیدگاهی نسبتا طبیعتگرا، خردمندانه و واقعبینانه کرده بود. اهمیت فوقالعادهای را که آن ایرانیان برای عناصر چهارگانهی آب، آتش، خاک و هوا قائل بودند، و تلاشی که برای پاکیزه نگهداشتن آنها میکردند، خود نشانهای از گرایش خردورزانه به اینجهان بوده است. آنان برای پاکیزه نگهداشتن و بهرهوری خردمندانه از خاک و آب و آتش و جانوران، به آنها جنبهی تقدس میبخشیدند و برای آنها خدایانی درخور ستایش میآفریدند و حتا گاه در پیشگاه آنها به یزش (نیایش) میپرداختند و یا در پیشگاه آنها قربانی میکردند. زنر مینویسد «از این رو، کل جهان مادی مقدس محسوب میشود – کوهها، دریاچهها، غلات، زمین، آسمان، باد، آبراهها و جادهها همه و همه مقدس محسوب میشوند- زیرا آنها به بهتر زیستن انسان کمک میکنند و از این طریق، به هدف و مقصد خداوند در آفرینش خدمت میکنند و این وحدت هردو جهان مادی و مینوی در محضر خداوند و اشهی او صورت میگیردهمان. ص. ۱۰۴
    در جهانبینی زرتشتی، این جهان و این زندگی نه آزمونگاهی الهی برای رفتن به بهشت یا جنت بوده، بل که زیستگاهی بوده است درخور بهسازی و برای بهزیستی. زرتشتیان، پیش از آن که بفکر «سعادت در دنیای عقبی» باشند، بفکر پاک نگهداشتن طبیعت، زدودن دروغ و ناراستی در این جهان، بفکر همبستگی و همدلی و همیاری میان ایرانیان بودهاند.

    نویسنده: داریوش - ۱۳٩٠/٢/٥

    آ
    موزشگاههای پسرانه و دخترانه مارکار و دیگر آموزشگاههای وابسته به آن حاصل تلاش و کوشش و فداکاری رادمرد نیکوکاری است که برای به انجام رساندن اندیشه های نیک خود در حدود 70 سال پیش آغاز شد
    روانشاد پشوتن جی دوسابائی مارکار از زرتشتیانی است که خانواده آنان سالها پیش به هندوستان مهاجرت کرده و در آنجا ساکن و به کار و زندگی مشغول شدند ، و در میان هندیان به پارسیان مشهورند ولی ایران و سرزمین اجدادی خود را فراموش ننموده و از هر کوششی برای اعتلای نام ایران فروگزار نمی کنند
    پشوتن مارکار در سال 1250 خورشیدی در بمبئی دیده به جهان گشود و چون دیگر همسالان خود دوران کودکی و جوانی و تحصیلات خود را در آنجا گذراند. ولی چون ایرانی بود پیوسته عشق به ایران و خدمت به سرزمین آباء و اجدادی را سرمشق زندگی خود قرار داده و در صدد بود تا به اندیشه های نیکش جامه عمل پوشانده و آن را به کردار نیک بدل سازد. از اینرو در سال 1301 خورشیدی با اختصاص سرمایه ای برای ایجاد پرورشگاه پسران در ایران و شهر یزد ، و با فرستادن نماینده ای فعالیت فرهنگی و تعلیم و تربیت خود را آغاز کرد و در سال 1306 دبستان پسرانه مارکار و کارگرخانه جهانگیری که در آن دانش آموزان پرورشگاه در ساعات اضافی به فراگیری کارهایی مانند پارچه بافی، زیلو بافی، جوراب و کشبافی ، خیاطی و نجاری می گذراندند، را ایجاد نمود. پشوتن مارکار برای اداره امور مدارس خود ، آنها را به انجمن زرتشتیان ایرانی بمبئی واگذار کرد و انجمن مزبور نماینده ای از سوی خود به یزد می فرستاد، در سال 1306 روانشاد میرزا سروش لهراسب که از فارغ التحصیلان “کالج آمریکایی سابق ” تهران بود برای اداره مدارس پشوتن مارکار یزد بنمایندگی انجمن زرتشتیان ایرانی بمبئی و امور مربوطه به مدارس مارکار و هنرستان جهانگیری و درمانگاه و دواخانه “سررتن تاتا” که از سوی یکی از پارسیان هند تاسیس شده بود، انتخاب گردید. وی در همانسال از سوی پشوتن مارکار مامور دایر نمودن دبستان دخترانه مارکار در یزد شد تا دختران نیز مانند پسران از سواد و آموزش بهره گیرند
    با افزایش تعداد دانش آموزان، دبستان پسرانه و پرورشگاه و دبیرستان مارکار که در خانه ای اجاره ای دایر بود تکافوی تقاضای روزافزون دانش آموزان را نمی کرد و با همت بلند و وسعت فکر پشوتن مارکار سازگار نبود از بمبئی به نماینده انجمن ، میرزا سروش لهراسب دستور خریداری زمین و احداث ساختمانی مناسب برای آموزشگاههای روبه توسعه مارکار را صادر و نامبرده در سال 1311 خورشیدی زمینی به مساحت یکصد هزار متر مربع در محل فعلی آموزشگاههای مارکار یزد تهیه و از سال 1312 طبق نقشه ای که توسط مهندس پارسی بنام “برزو آقا سهراب” طرح شده بود ساختمان شروع و در مهر ماه 1313 همزمان با جشنهای گشایش آرامگاه فردوسی کلیه ساختمانها آماده و با دومین سفر پشوتن مارکار به ایران و یزد؛ پرورشگاه ، دبستان و دبیرستان مارکار آماده بهره برداری و بوسیله نماینده وزارت فرهنگ و عده ای از پارسیان که از هند به ایران سفر نموده بودند گشایش یافته و رسما کار خود را آغاز کرد و تا کنون به فعالیت خود ادامه می دهد

    پشوتن مارکار پیوسته در فکر گسترش موسسات خود بود و برای رسیدگی به امور آن رنج سفر با مشکلات 70 سال پیش را بخود نهاده و برای اولین بار در سال 1303 خورشیدی برای رسیدگی بامور پرورشگاه و مشاهده وضع آن مسافرتی به ایران و یزد نمود و در سال 1313 به منظور گشایش ساختمان جدید پرورشگاه و دبستان و دبیرستان پسرانه مارکار برای دومین بار به یزد سفر نمود و در سال 1328 برای شرکت در جشن 25 ساله تاسیس مدارس خود و مشاهده پیشرفت دبستان و دبیرستان مارکار و گشایش ساختمان جدید دبستان و دبیرستان دخترانه مارکار برای سومین بار به ایران مسافرت نمود و در این سفرها از سوی اهالی محترم یزد اعم از مسلمان و زرتشتی مورد استقبال گرم و شایان قرار می گرفت و از جانب مقامات وقت به دریافت نشان درجه اول علمی– نشان درجه اول سپاس و نشان درجه اول همایون سرافراز گردید
    پشوتن مارکار در هیجدهم مهرماه 1342 خورشیدی در بمبئی جهان فانی را بدرود گفت ولی نام نیکش باقی و ورد زبان خاص و عام می باشد
    در دومین سفر خود در سال 1313 خورشیدی به ایران که مصادف با گشایش آرامگاه فردوسی بود، طبق تقاضای فرماندار وقت یزد قول احداث برج ساعتی بنام فردوسی شاعر بزرگ ایران و اهداء آن به شهرداری یزد را داد و ساختمان برج مزبور را در سال 1321 خورشیدی در میدان مارکار روبروی آموزشگاههای مارکار باتمام رساند و آنرا بنام “گاهنمای فردوسی” به شهرداری یزد اهداء و شهرداری نیز تعهد نمود که نسبت به حفظ و نگاهداری و تعمیرات آن کوشا باشد
    تمام مخارج پرورشگاه مارکار و دبستان و دبیرستان دخترانه و دیگر موسسات وابسته به آن مانند: آموزشگاههای زرتشتی دهات اطراف یزد، درمانگاه سررتن تاتا، زایشگاه بهمن و غیره اعم از حقوق کارکنان، معلمین و تعمیرات توسط پشوتن مارکار و انجمن زرتشتیان ایرانی بمبئی ارسال و پرداخت می شد که متاسفانه از سال 1350 به بعد بعلت سخت گیری دولت هندوستان نسبت به ارسال ارز پیوسته از میزان آن کاسته شد تا تقریبا به صفر رسید و در اداره امور مدارس فوق وقفه پیش آمد و از رشد آن کاسته شد. ولی با کمک و مساعدت اولیای امور و آموزش و پرورش یزد با همان کیفیت به رشد فرهنگی و تعلیم و تربیت خود ادامه می دهد و سرپرستی و اداره موسسات مارکار از سوی انجمن بمبئی به انجمن زرتشتیان تهران واگذار شد که انجمن مزبور وکالتا مدارس را سرپرستی می نماید

    اینک فهرست وار به ذکر اسامی مدارس و موسساتی که بنام آموزشگاههای تابعه مارکار و انجمن زرتشتیان ایرانی بمبئی مشهور بوده است می پردازد

    پرورشگاه مارکار :
    این موسسه که در سال 1301 خورشیدی شروع بکار نمود به کودکان زرتشتی که به سن دبستان می رسیدند و بعلت عدم بضاعت مالی و یا نداشتن دسترسی به آموزشگاه یا علل دیگر نمی توانستند به تحصیل ادامه دهند اختصاص داشت این کودکان در پرورشگاه مارکار نگاهداری و مخارج خوراک، لباس و خواب و لوازم التحریر آنان تامین می گردید. چنانچه با معدل خوب موفق به اتمام تحصیلات ابتدایی می شدند برای ادامه تحصیل در دوره اول دبیرستان پذیرفته شده و ادامه تحصیل می دادند و طبق شرایط و آئین نامه مخصوص به ادامه تحصیل در دوره دوم دبیرستان و در صورت قبولی با بودجه ای که برای این کار اختصاص داشت در دانشگاههای کشور ادامه تحصیل می دادند. در جوار این موسسه دارالصنایع (هنرستان) جهانگیری قرار داشت که در ساعات بیکاری کودکان می توانستند مطابق ذوق و انتخاب خود یکی از فنون پارچه بافی ، زیلو بافی، خیاطی، نجاری و جوراب بافی را فراگیرند
    پرورشگاه مارکار تا سال 1355 دایر بود . از آن سال بعلت نداشتن دانش آموز بحد کافی و سایر مشکلات تعطیل شده و از ساختمان آن برای خوابگاه دانشجویان و یا اسکان مسافران زرتشتی که از نقاط مختلف کشور به یزد می آیند استفاده میشود

    دبستان پسرانه مارکار :
    از سال 1306 با 70 نفر دانش آموز کار خود را شروع و تا سال 71 بصورت دبستان اداره میشد و از آن سال توسط اداره آموزش و پرورش ناحیه 2 یزد به مکان دیگری انتقال یافته و از محل آن به عنوان مدرسه راهنمایی مارکار استفاده میشود

    دبیرستان پسرانه مارکار :
    در شهریور 1312 در ساختمان فعلی دایر شده، تا سال 50 بصورت دوره اول دبیرستان و تا سال 71 بصورت مدرسه راهنمایی و هم اکنون مجددا بصورت دبیرستان پسرانه مارکار دایر است

    دبستان دخترانه مارکار :
    1306 خورشیدی شروع و هم اکنون دایر و بکار خود ادامه می دهد

    دبیرستان دخترانه مارکار :
    از سال 1312 کلاس اول دبیرستان شروع بکار کرده و تا سال 1351 بصورت اول دبیرستان و اینک با نام مدرسه راهنمایی مارکار دایر میباشد

    - مجتمع آموزشی ، فرهنگی و ورزشی و دینی مارکار تهران واقع در تهرانپارس که توسط انجمن زرتشتیان تهران سرپرستی و اداره می شود

    درمانگاه و زایشگاه بهمن گشتاسب خودی کلاه
    که توسط انجمن بمبئی احداث و اداره میشد که بعدا بعلت نرسیدن بودجه کافی از هند به هلال احمر یزد واگذار و مشغول بکار و دایر است
    علاوه بر آموزشگاهها و موسسات فوق از سال 1300 ، تعداد 14 باب دبستان دخترانه و پسرانه با سرمایه اشخاص خیر در روستاهای زرتشتی نشین یزد دایر و سرپرستی آن را بعهده انجمن زرتشتیان ایرانی سپرده بودند که به مدارس تابعه مارکار مشهور و کلیه امور اداری و امتحانات زیر نظر نماینده انجمن ، روانشاد سروش لهراسب انجام می گرفت فعلا تعدادی از مدارس مزبور دایر و تحت نظارت اداره آموزش و پرورش یزد اداره میشود
    امید است با توجه به نظارتی که اولیای امور و ادارات آموزش و پرورش یزد دارند موسسات آموزشی مارکار یزد به نحو شایسته اداره و به فعالیت و پیشرفت روزافزون خود ادامه دهد
    ( در تنظیم از یادداشتهای سروش لهراسب، سالنامه فرهنگ یزد، سال 28-1327 یادنامه پشوتن مارکار استفاده شده است. )

    یزد – موسسات مارکار – اسفندیار مرادیان 1377 خورشیدی


    آموزشگاههای زرتشتیان در یزد
    زرتشتیان از دیرباز به پیروی از دستورات دینی خود و پیروی از اندیشه و گفتار و کردار نیک پیوسته در اندیشه به ثمر رساندن کردار نیک و شایسته بودند و طبق (بند9 یسنا30) گاتها که می گوید “بشود از جمله کسانی باشیم که جهان را بسوی پیشرفت و آبادانی ، و مردم را بسوی راستی و پارسایی رهنمایند” همیشه درصدد ایجاد بناهای خیریه و عام المنفعه بودند و بنا به مقتضیات زمان و مکان در آبادانی شهر و دیار و کشور خود کوشا بوده اند. نخستین کسی که برای ایجاد مدارس به سبک کنونی پیش قدم شد روانشاد “مانکجی لیمیجی هاتریا”‌ بود . وی از زرتشتیان ساکن هندوستان که به پارسیان مشهورند میباشد. او در زمان ناصر الدین شاه قاجار پس از اطلاع از وضع نابسامان زرتشتیان آن زمان و بیسوادی آنان ، انجمنی برای رسیدگی به وضع زرتشتیان ایران در بمبئی تشکیل داد که بعدا به “انجمن اکابر پارسیان هند” تغییر نام داد
    مانک جی در سال 1233 خورشیدی به ایران مسافرت کرد تا وضع زرتشتیان را از نزدیک مشاهده و نسبت به جلب کمک و همراهی از هند اقدام نماید. برای توسعه فرهنگ و آموزش سواد افراد در آن زمان که تقریبا همگی در بیسوادی بسر می بردند نخست 20 نفر از یزد و 12 نفر از کرمان را با پرداخت دستمزد به والدینشان برای آموزش به تهران اعزام داشت و اینان نخستین استادانی بودند که در مدارسی مانند کیخسروی و غیره که بعدا تاسیس گردید به تعلیم و تربیت کودکان پرداختند. سپس برای ایجاد مدارس به سبک آن زمان در یزد و کرمان به تشویق خیراندیشان هر محل که اغلب در هندوستان ساکن بودند پرداخت و با ترغیب و تشویق آنان مدارسی در شهر یزد و روستاهای اطراف آن ایجاد نمود که سالها به تعلیم و تربیت و سوادآموزی نونهالان این آب و خاک مشغول بودند و نخستین فردی که به دعوت وی پاسخ گفت روانشاد خدابخش بهمرد نرسی آبادی بود که خانه شخصی خود را به این کار اختصاص داد که اینک به مدرسه دینی عمو خدابخش در نرسی آباد مشهور است
    پس از مانکجی روانشاد ، کیخسرو تیرانداز خورسند کوچه بیوک معروف به خانصاحب جانشین وی شد و کارهای او را دنبال نمود

    کیخسروی یزد
    بسال 1268 خورشیدی روانشاد ارباب کیخسرو مهربان رستم کیخسروی در محله زرتشتی یزد دبستانی به نام کیخسروی تاسیس و به سبک آموزش زمان خود به کودکان آموزش فارسی، عربی، انگلیسی و غیره می داد و استادان اولیه آن از دانش آموختگانی بودند که روانشاد مانک جی در تهران تعلیم داده بود که مشهورترین آنان عبارت بودند از : استاد جوانمرد نوذر ، استاد کیومرث اردشیر وفادار ، استاد ماستر خدابخش و …
    دبیرستان کیخسروی از بدو تاسیس تا سال 1333 در محل قدیمی که در کنار منزل مسکونی موسس ارباب کیخسرو مهربان دایر بود و پس از آن در عمارت و ساختمان کنونی دبیرستان که در خیابان شهید چمران واقع است و به همت فرزندان بانی مدرسه نامدار کیخسروان و شاهپور کیخسروی و ارباب جمشید امانت برادر زاده موسس و ارباب رستم گیو احداث شده بود منتقل گردید و هم اکنون در محل مزبور دایر و بصورت دبیرستان کامل تحت نظر آموزش و پرورش یزد اداره میشود

    دبستان خسروی یزد
    در سال 1282 خورشیدی ارباب خسرو شاهجهان و برادرش ارباب رستم شاهجهان دبستانی دخترانه در یزد بنیاد نهادند که تا سال 1307 خورشیدی دایر بود و در آن سال با شروع بکار دبستان دخترانه پشوتن مارکار ، دانش آموزان این دبستان به آنجا منتقل شدند و دبستان مزبور تعطیل شد
    روانشاد ارباب خسرو شاه جهان در سال 1285 خورشیدی مدرسه پسرانه خسروی را تاسیس کرد که سالها مخارج آنرا پرداخت و زیر نظر و سرپرستی خودشان ادامه کار می داد. این دبستان هم انیک دایر و زیر نظر اداره آموزش و پرورش ناحیه 2 یزد اداره میشود

    دبستان پسرانه دینیاری
    فرزانه نیکوکار شادروان رستم موبد خسرو صداقت در سال 1295 خورشیدی برای آموزش و تعلیم و تربیت فرزندان روحانیون زرتشتی در محله زرتشتیان یزد دبستانی تاسیس نمود که در سال 1302 به دبستان رسمی 6 کلاسه تبدیل شد. از سال 1316 خورشیدی سه کلاس دوره اول دبیرستان به آن اضافه گردید ولی بعدا تا سال 1328 بصورت دبستان 6 کلاسه ادامه کار داد و سپس به مدت دو سال تعطیل شد
    از سال 1330 به همت فریدون پیشدادی فرزند موسس و سرپرستی آقای سروش لهراسب و مدیریت آقای اسفندیار کاویانی در 6 کلاس در ساختمانی جدید شروع بکار نمود که کلیه مخارج دبستان را فرزند موسس پرداخت می نمود و زیر نظر هیئتی بنام هیئت نظارت مرکب از آقایان ارباب رستم ماونداد، مهربان مزدیسنی و جمشید ارس و موبد رستم آذرگشسب اداره می شد . دبستان مزبور اینک دایر بوده و زیر نظر اداره آموزش و پرورش یزد اداره میشود

    دبستان پسرانه هرمزدیاری کوچه بیوک
    این دبستان در سال 1279 خورشیدی به همت و سرمایه فرزانه نیکوکار آقای هرمزدیار شهریار ساختمان و شروع بکار نمود و برای سرپرستی و اداره آن مبلغی وجه نقد به انجمن اکابر پارسیان هند سپرده تا از سود آن بودجه دبستان تامین و هزینه های آن پرداخت گردد
    موسس نامبرده برای ساختمان مدارس روستاهای مبارکه، رحمت آباد و مریم آباد نیز کمک نموده است. وی در سال 1306 خورشیدی در بمبئی وفات یافته است

    دبستان فروغی کوچه بیوک
    در سال 1332 بر روی زمین روانشاد شاهویر بمان فروغی با همیاری انجمن کوچه بیوک و خیرین محل ساخته شد که اینک دایر بوده و در دو شیفت دخترانه و پسرانه زیر نظر آموزش و پرورش ناحیه 1 یزد اداره میشود

    دبستان گودرزی اله آباد
    روانشاد گودرز مهربان اله آبادی با سرمایه خود این دبستان را در سال 1286 خورشیدی بنا نهاد. این دبستان 4 کلاسه و بعدا به 6 کلاسه تبدیل شد و حقوق آموزگاران و مخارج دبستان از محل سرمایه ای که موسس به انجمن اکابر هند سپرده بود پرداخت می شده است

    دبستان پسرانه گشتاسبی قاسم آباد
    فرزانه نیکوکار روانشاد گشتاسب سروش قاسم آبادی در سال 1273 خورشیدی دبستانی به نام خود در قاسم آباد یزد بنا نهاد که تا سال 1309 خورشیدی بکار خود ادامه داد . ولی چون ساختمان مدرسه قدیمی بود آقای خدامراد فرودی ساختمان آن را تجدید بنا نمود که بصورت 4 کلاسه و بعدا 6 کلاسه دایر و اداره میشد

    دبستان ماهیاری مریم آباد
    بانی و موسس این دبستان آقای شهریار هرمزدیار میباشد که در سال 1265 خورشیدی آنرا تاسیس و با سرمایه معینی آنرا به انجمن اکابر پارسیان هند واگذار نموده تا اداره و سرپرستی نمایند

    دبستان پسرانه جاماسبی اهرستان
    شادروان جاماسب ماندگار اهرستانی که از زرتشتیان مقیم کویته بلوچستان بود به همراهی و همکاری فرد دیگری بنام خسرو در سال 1287 خورشیدی دبستانی در اهرستان بنیاد نهاد. این دبستان از طرف انجمن اکابر اداره و بعدا به انجمن اهرستان واگذار شد که به سالن اجتماعات جاماسبی اهرستان تبدیل شده است

    دبستان پسرانه زمردی رحمت آباد
    این دبستان در ابتدا به صورت مکتب خانه بود و تحت نظر و سرپرستی آموزگاری بنام استاد خداداد اداره شده و فقط خواندن فارسی و نوشتن و حساب در آن تدریس میشد که بعدا توسط استاد کیخسرو دینیار کار وی دنبال شده است. ولی در سال 1326 خورشیدی دبستان مزبور به ساختمان نوساز که توسط آقای هرمزدیار درست بنا گردیده منتقل شد و انیک در رحمت آباد دایر است
    دبستان پسرانه خیرآباد
    این دبستان در روستای خیرآباد یزد در سال 1286 خورشیدی توسط خیراندیشی بنام رستم سنگ خیرآبادی تاسیس و سرمایه ای برای اداره آن به انجمن اکابر پارسیان هند اهداء شده است

    دبستان مختلط اردشیری مزرعه کلانتر
    این آموزشگاه در سال 1291 خورشیدی به همت و سرمایه روانشاد اردشیر خسرو تاسیس شده و تا سال 1381 خورشیدی در ساختمانی قدیمی دایر بود که در این سال آقای جمشید بهرام ساختمان مدرسه را تجدید بنا نمود و بصورت 4 کلاسه اداره می شده است

    دبستان مختلط شیرین مبارکه
    خیراندیش روانشاد بهرام نوشیروان بنامگانه همسرش شیرین در سال 1293 خورشیدی مدرسه مزبور را بنیاد نهاد و امتیاز آن در سال 1311 بنام آقای کیخسرو بهمردی مبارکه صادر و زیر نظر انجمن اکابر پارسیان هند دایر و اداره میشد

    دبستان پسرانه رستمی نرسی آباد
    فرزانه نیکوکار روانشاد رستم خداداد فرامرز نرسی آبادی در سال 1286 خورشیدی دبستان مزبور را بنیاد نهاد و با سرمایه ای که به انجمن اکابر پارسیان سپرده بود تا سالهای اوایل انقلاب دایر و توسط انجمن مزبور اداره و سرپرستی میشد . از این مکان توسط انجمن نرسی آباد برای استفاده کودکان و دانش آموزان بصورت باشگاه ورزشی درآمده و استفاده میشود
    دبستان مهر نهرسی آباد به همت روانشاد مهربان بهرام فلاحت در سال 1313 خورشیدی احداث و در سال 1335 رسما به اداره آموزش و پرورش یزد واگذار شد که انیک در دو شیفت دخترانه و پسرانه دایر میباشد
    دبستان پسرانه رستمی راحت آباد تفت
    این دبستان با سرمایه روانشاد رستم امیران در سال 1287 خورشیدی تاسیس شده و در موقع تاسیس، دبستان منحصر به فرد حوزه تفت و توابع بوده است . بانی مزبور علاوه بر حقوق و مخارج دبستان سرمایه ای نیز برای جایزه دانش آموزان ساعی اختصاص داده است

    دبستان خدادادی خرمشاه
    در سال 1269 خورشیدی به همت و پشتکار شادروان خداداد رستم بهرام رشید خرمشاهی معروف به کنتراکنز تاسیس شد و تا سال 1309 خورشیدی دارای کلاسهای غیررسمی بوده است. ولی از آن سال ببعد بصورت 6 کلاسه و رسمی دایر و اداره می شده است
    دبستان دختران خرمنی شریف آباد اردکان
    خیراندیش نیکوکار بهدین اردشیر کیامنش که یکی از فرهنگ دوستان و نیک اندیشان شریف آباد در سال 1308 خورشیدی دبستانی در قریه مزبور ساختمان نمود و بانو خورشید کیامنش و خرمن کیامنش دختر بانی مدرسه تا سال 1326 خورشیدی دبستان را اداره و سرپرستی می نموده اند و از آن تاریخ به بعد بصورت 5 کلاسه زیر نظر انجمن محلی دایر و اداره می شده است و زیر نظر آموزش و پرورش اردکان اداره میشود

    دبستان جمشیدی شریف آباد اردکان
    این دبستان در سال 1309 خورشیدی در ساختمانی که به همت یکی از نیکوکاران بنام جمشید خدارحم ایجاد شده بود به مدیریت و سرپرستی استاد اردشیر دبستانی تا سال 1326 خورشیدی اداره می شد . در این سال چون ساختمان مدرسه قدیمی و نامناسب بود توسط روانشاد ترک رستم خدارحم تجدید بنا گردید و به انجمن اکابر پارسیان هند واگذار شده است و زیر نظر آموزش و پرورش اردکان اداره میشود

    دبستان دخترانه رستمی اهرستان
    این آموزشگاه در سال 1308 خورشیدی به همت و سرمایه فرزانه نیکوکار شهریار رستم اهرستانی بنامگانه روانشاد رستم خداداد بمان اهرستانی و اردشیر خداداد تاسیس و تحت نظارت و سرپرستی جلسه دانش پژوه بانوان زرتشتی به مدیریت بانو آذرمیدخت رستم که نژاد اداره و سرپرستی می شده است

    دبستان (مدرسه راهنمایی) بهرام ایزدی
    در سال 1355 آقای بهرام ایزدی برروی زمین شخصی و با سرمایه خود دبستانی بنام بهرام ایزدی ساختمان و در اختیار آموزش و پرورش قرار داد که بعدا بنام مدرسه راهنمایی پسرانه بهرام ایزدی ادامه کار داد
    ضمنا در جوار مدرسه مزبور زمینی برای ساخت مدرسه بنامگانه همسرش همایون رشید جوانمرد اختصاص داد که مدرسه در آن احداث و نام مدرسه راهنمایی شهربانو دایر میباشد

    کودکستان رشید
    در سال 1314 خورشیدی روانشاد ارباب رشید ایدون در یزد کودکستانی بنام کودکستان رشید ساختمان و به رایگان در اختیار اهالی یزد قرار داد. بودجه کودکستان با کلیه لوازم و اثاثیه توسط موسس پرداخت می شده است که بعدا بشرط کودکستان بودن به اداره آموزش و پرورش واگذار شده است

    انجمن زرتشتیان ایرانی بمبئی
    یکی دیگر از انجمن هایی که توسط زرتشتیان مقیم هندوستان پارسیان برای ایجاد مدارس و بنگاههای خیریه و بیمارستان و غیره تاسیس شد و به انجمن زرتشتیان ایرانی بمبئی مشهور است که ریاست و بنیانگزار اولیه آن روانشاه دینشاه ایرانی سلیسیتر بوده و نمایندگی و سرپرستی موسسات ایجاد شده توسط انجمن مزبور در ایران را روانشاد سروش تیرانداز لهراسب میرزا سروش به عهده داشته است. مدارسی که توسط خیراندیشان و صاحب خیران و با حمایت و تشویق و سرپرستی انجمن مزبور ایجاد شده بشرح زیر میباشد

    موسسات و آموزشگاههای پشوتن مارکار یزد
    آموزشگاههای مارکار یزد به سال 1301 خورشیدی توسط روانشاد پشوتن جی دوسابایی مارکار در یزد بنیاد نهاده شد و بتدریج تکمیل و دبستان و دبیرستان و پرورشگاه مارکار و برج ساعت فردوسی در ساختمانی نوساز که در سال 1312 خورشیدی ایجاد شده بود واقع در خیابان دهم فروردین میدان مارکار به کار خود ادامه داد بعدا دبستان و مدرسه راهنمایی دخترانه مارکار در ساختمانی جداگانه ایجاد شده و تا کنون به کار آموزشی و فرهنگی و آموزش نونهالان این مرز و بوم ادامه می دهد. شرح کامل آموزشگاههای مارکار و زندگی نامه روانشاد پشوتن جی مارکار قبلا به آموزش و پرورش یزد ارسال شده که نسخه ای از آن به پیوست است
    روانشاد میرزا سروش لهراسب که خود از فرهنگیان با سابقه یزد بود ، در کمک و همراهی برای ایجاد موسسات مارکار و 14 مدرسه در روستاهای یزد به نمایندگی انجمن زرتشتیان ایرانی بمبئی کوشش و فداکاری نمود و سالها بر اداره امور آن مدارس رسیدگی و نظارت داشت
    مدارسی که تحت نظر ایشان و سرپرستی انجمن زرتشتیان ایرانی بمبئی اداره می شده و هم اکنون انجمن زرتشتیان تهران عهده دار نظارت و سرپرستی آن میباشد بشرح زیر است
    دبستان اردشیری خرمشاه
    این دبستان به همت و سرمایه روانشاد اردشیر کیخسرو ایرانی از اهالی خرمشاه یزد مقیم بمبئی در سال 1304 خورشیدی بنیاد نهاده شد و بسال 1306 رسما گشایش یافته و شروع به کار نمود، عده دانش آموزان این آموزشگاه در سال اول گشایش 78 نفر بوده ، نظارت و سرپرستی آن سالها به عهده شهمردان ایران بوده ولی بعدا به انجمن زرتشتیان ایرانی بمبئی سپرده شده است. بعدا سرپرستی آن به انجمن زرتشتیان خرمشاه سپرده شده است
    این آموزشگاه پس از مدتی تعطیل توسط آقای شهریار باستان بازسازی شده و هم اکنون دایر میباشد

    دبستان ماهیاری قاسم آباد
    چون روستای قاسم آباد یزد دبستانی دخترانه نداشته است، در سال 1302 خورشیدی اهالی محل با جمع آوری سرمایه ای در یک خانه محقر دبستانی برپا کردند. ولی چون سرمایه و ساختمان ثابتی نداشت در سال 1307 خورشیدی روانشاد کیخسرو خداداد اشتری برروی اراضی خانه شخصی بنام ماهیار از اهالی قاسم آباد ساختمانی برای دبستان ایجاد کرده و بنام دبستان ماهیاری قاسم آباد گشایش و شروع بکار نمود و تا مدتها دایر و زیرنظر نمایندگی انجمن زرتشتیان ایرانی بمبئی اداره می شده است
    دبستان مهستی خیرآباد شیرین زنج خیرآباد
    این دبستان در سال 1301 خورشیدی با سرمایه تقبلی اشخاص خیر محل تاسیس گردید . ولی چون محل و سرمایه ثابت نداشت، سرهنگ مهربان سهراب ایرانی در سال 1307 دبستان مزبور را بنامگانه مادر خود مهستی دختر رنج اردشیر موقتا دایر نمود، بعدا ساختمانی مناسب برای آن تهیه کرده و بسال 1313 خورشیدی گشایش و شروع بکار نمود

    دبستان دخترانه جمشیدی رحمت آباد
    در سال 1309 با سرمایه اهالی محل شروع بکار نمود . ولی بعلت فقدان سرمایه کافی تعطیل شد، در مهرماه 1313 با سرمایه روانشاد جمشید خدارحم مرزبان نرسی آبادی ساختمانی جدید برای دبستان بنا گردید و بدست پشوتن مارکار به همراه ساختمان آموزشگاههای مارکار افتتاح گردید. این آموزشگاه دایر و دانش آموزان در آن تعلیم می بینند و زیر نظر اداره آموزش و پرورش یزد اداره میشود

    دبستان دخترانه رستمی مریم آباد
    در آذرماه 1315 از سرمایه خیریه خانم تهمینه رستم بنامگانه شوهرش روانشاد رستم موقتا در محل دبستان پسرانه مریم آباد شروع بکار نمود . ولی تهمینه خانم در سال 1316 از بمبئی به یزد مسافرت و کلنگ ساختمان جدید دبستان بدست آقای رادسرشت رئیس فرهنگ وقت یزد در آذر 1316 زده شد و در سال 1318 مدرسه در ساختمان جدید شروع بکار کرد و تا کنون دایر و زیر نظر آموزش و پرورش یزد اداره میشود

    دبستان دخترانه شاهپوری اله آباد
    فرزانه نیکوکار شاهپور فریدون از اهالی اله آباد یزد که از زرتشتیان مقیم کلکته بود ، در سال 1315 خورشیدی هزینه ساختن عمارت و تهیه سرمایه برای اداره دبستان را تقبل و پرداخت نمود. این آموزشگاه در اوائل انقلاب به دبستان ادب تغییر نام داد و دایر و زیر نظر وزارت آموزش و پرورش اشکذر یزد اداره میشود

    دبستان مختلط فریدون نصرت آباد و دبستان اردشیری علی آباد
    این دو دبستان به همت دو نفر خیراندیش و علم دوست به اسامی ،‌ اردشیر مهربان فرهی نرسی آبادی و فریدون اسفندیار کسنویه در سال 1301 خورشیدی در دو روستای نصرت آباد و علی آباد احداث شده است
    این دو دبستان تا سال 1307 توسط نماینده خود موسسین اداره میشد ولی از آن سال سرمایه و اداره آن را به انجمن واگذار نمودند مخارج ساختمان دبستان نصرت آباد را روانشاد اردشیر اسفندیار نرسی آبادی پرداخته است. دبستان علی آباد تا سال 1313 در خانه کوچکی دایر بود ولی از آن سال روانشاد اردشیر مهربان فرهی ساختمان جدید مدرسه را بنا نهاد و بدست روانشاد پشوتن مارکار در مهر 1313 گشایش یافت. این دبستان بعلت خالی شدن روستا بلا استفاده مانده است. موقع افتتاح، نصرت آباد 40 نفر و علی آباد 54 نفر نوآموز داشته است

    دبستان مختلط شیرین زین آباد
    این دبستان در سال 1298 خورشیدی توسط اهالی محل دایر گردید ولی چون سرمایه معین و ثابتی نداشت ، اداره و سرپرستی و مخارج آن دچار اشکال می شد تا اینکه در سال 1308 خورشیدی اهالی محل زین آباد که مقیم بمبئی بودند سرمایه أی ثابت برای اداره امور مدرسه تهیه و در اختیار انجمن زرتشتیان ایرانی بمبئی قرار دادند که در جوار آتشکده زین آباد دبستان بنا گردید و توسط نماینده انجمن اداره و سرپرستی میشد

    دبستان پسرانه خدابخشی چم
    در سال 1300 خیراندیش نیکوکار روانشاد خدابخش خداداد بهمردی چمی دبستان مزبور را در جوار آتشکده دایر و سرمایه و اداره و سرپرستی آنرا به انجمن زرتشتیان ایرانی بمبئی واگذار نمود علاوه بر مخارج مدرسه، کتاب و نوشت افزار و جوائز دانش آموزان ممتاز مدرسه را موسس تقبل و پرداخت می نمود

    دبستان پسرانه شیرین تفت
    خیراندیشان خداداد مرزبان و بهرام مرزبان تفتی در سال 1305 در محله باغ خندان تفت دبستانی را بنیاد نهادند. این دبستان که در بدو تاسیس 50 نفر دانش آموز داشت تا مدتها پیش در تفت دایر بود . موسسین مخارج آنرا تقبل نموده و اداره و سرپرستی آن با نماینده انجمن بود

    دبستان دخترانه مرواریدی تفت
    خیراندیش روانشاد خدارحم مرزبان باغ خندانی تفت بنامگانه همسر خود مروارید بهرام بامس در سال 1304 خورشیدی در محل باغ خندان تفت افتتاح و تا سالها خود اداره و سرپرستی می نمودند ولی از سال 1311 سرپرستی و اداره آن را به انجمن زرتشتیان ایرانی بمبئی واگذار نمودند و کلیه امور آن زیر نظر نماینده انجمن مزبور بود

    دبستان مختلط جعفر آباد
    روستای جعفر آباد که در 24 کیلومتری شهر یزد واقع شده تا سال 1321 دبستانی نداشت و دانش آموزان برای سوادآموزی به روستای علی آباد که در نزدیکی آن قرار داشت می رفتند. ولی در سال 1321 اهالی محل که مقیم هند بودند سرمایه أی تهیه و برای ایجاد مدرسه به انجمن زرتشتیان ایرانی بمبئی سپردند و انجمن در سال 1321 دبستانی مختلط در روستای مزبور افتتاح و چون یکی از اهالی به نام جمشید در جمع آوری سرمایه پیشقدم شده بود ، مدرسه به نام دبستان مختلط جمشیدی جعفرآباد نامگذاری شد. این دبستان به علت خالی شدن روستا بلا استفاده مانده است
    دبستانهای یاد شده در بالا که همگی افراد خیراندیش و بنیانگذار آن برای اداره و سرپرستی و حقوق آموزگاران و جوائز دانش آموزان و تعمیرات و سایر مخارج سرمایه هایی معین و مشخص به انجمن زرتشتیان ایرانی بمبئی یا انجمن اکابر پارسیان هند واگذار نموده بودند و همه ساله برای پرداخت مخارج آن مدارس از هند به نمایندگان انجمن های یاد شده به ایران حواله می شد . ولی از سال 1350 خورشیدی به بعد به علل گوناگون دولت هند از ارسال وجوه مزبور ممانعت می نمود و در نتیجه مدارس مزبور با کسر بودجه مواجه و اداره آنها به انجمن های هر محل سپرده شد. تعدادی از مدارس یاد شده به علت خشک و خالی از سکنه شدن بعضی از روستاها تعطیل و تعدادی نیز به علت نداشتن دانش آموز کافی نتوانستند به کار خود ادامه دهند و چون اغلب این مدارس در جوار آتشکده یا سالن اجتماعات هر محل قرار داشت ساختمانهای مزبور ضمیمه آنها شد
    و مدارسی چون آموزشگاههای دخترانه و پسرانه مارکار و دبیرستان کیخسروی و دبستانهای دینیاری و خسروی و چند مدرسه دیگر در روستاها به فعالیت فرهنگی و آموزشی خود ادامه می دهند و زیر نظر ادارات آموزش و پرورش اداره میشود. هیچ یک از مدارس فوق اختصاص به دانش آموزان زرتشتی نداشت و همه افراد اعم از زرتشتی و مسلمان در آن تحصیل می کردند و همه به طور یکسان از مزایای آن استفاده می نمودند

    در تنظیم گزارش فوق از یادداشتهای روانشاد سروش لهراسب و فریبرز نسیمی و سالنامه فرهنگ یزد و مارکار و کتاب فرزانگان زرتشتی استفاده شده است
    اسفندیار مرادیان ، تیرماه 1379 خورشیدی


    دبستان بهرام گشتاسب حسن آباد میبد
    شادروان مهربان گشتاسب پور پارسی در سال 1330 خورشیدی یک باب دبستان 6 کلاسه برروی زمینی به مساحت 3000 متر مربع بنامگانه پدرش روانشاد بهرام گشتاسب در روستای حسن آباد میبد احداث و به آموزش و پرورش اهداء نمود که هم اکنون دایر و زیر نظر آموزش و پرورش میبد یزد اداره میشود

    دبستان دخترانه و پسرانه مهر نرسی آباد
    روانشاد مهربان بهرام فلاحت (1339-1258) در سال 1313 خورشیدی در نرسی آباد دبستانی دخترانه به نام مهر تاسیس نمود و تا چندین سال توسط خانواده آن روانشاد و کمک اهالی اداره می شد. ولی چون بودجه کافی نداشت، در سال 1335 خورشیدی به اداره آموزش و پرورش یزد واگذار شد
    دبستان مذکور اینک در نرسی آباد دایر و در دو شیفت دخترانه و پسرانه اداره میشود

    دبیرستان دخترانه خدابخش منیری
    آقای خدابخش منیری فرزند رستم اهل و ساکن نرسی آباد دبیر کارشناس زبان انگلیسی ، کارمند بازنشسته آموزش و پرورش یزد
    وی در سال 1370 زمینی به مساحت سه هزار متر مربع برای احداث مدرسه راهنمایی به آموزش و پرورش یزد اهداء نمود که توسط آموزش و پرورش یزد مدرسه أی راهنمایی در آن احداث گردید و اینک به علت نبودن دبیرستان دخترانه در محل ، به دبیرستان تبدیل و به نام دبیرستان دخترانه خدابخش منیری اداره میشود

    دبیرستان خدابخش مسرتی
    در سال … در مرکز تفت روی زمینی به مساحت 1300 متر مربع متعلق به خیراندیش آقای خدابخش مسرتی ، دبیرستانی جهت آموزش و تحصیل دختران تاسیس گردید
    پیش از ساخت این دبیرستان به خاطر ایاب و ذهاب دوشیزگان به اجبار ترک تحصیل می کردند که بانی خیر به جای استفاده از میوه های سرانه و عایدات باغ به نفع شخص، تصمیم گرفت بهره گیری را جایگزین سازد تا اندیشه خدمت به فرهنگ و آب و خاک بهتر در این کشور متبلور گردد

    نویسنده: داریوش - ۱۳٩٠/٢/٥

    تفاوت «آتشکده » با «آتشگاه» از دیدگاه آندره گدار
    هخامنشیان ، معبدی به معنی یونانی کلمه نداشته اند. اما جایگاههایی در هوای آزاد و نقاط مرتفع به نام آتشکده و عبادتگاه داشته اند که ورود به آن برای همه آزاد نبوده است.
    ما هنوز هیچیک از این نقاط مرتفع هخامنشیان را نمی شناسیم. اما آثاری از چند آتشکده سراغ داریم. قدیمترین آن که احتمالاً مقدم بر سلطنت اولین پادشاه پارس بود، همان است که در نقش رستم ، نزدیک تخت جمشید بوده است.
    اکنون از آتشکده مزبور ، جز دو آتشگاه مجاور هم دیده نمی شود وقدری بالاتر در بالای کوه ، هفت آتشگاه دیگر هست که چهارتای آن دو به دو قرار گرفته و سه تای دیگر تک هستند که احتمال نمی رود به قدمت اولیها بوده باشند. اما به طوری که کریستین سن می گوید :
    آتش جاودان باید جایی داشته باشد که از گزند زمان در امان و محفوظ بماند. و بدیهی است که در آن جا و یا در نزدیکی آن آتشکده ای بوده که دو آتشگاه نامبرده از منضمات آن بوده و آتش لازم برای انجام مراسم عمومی را از آنجا می آورده اند.
    دومین آتشکده هخامنشی بر حسب تاریخ که اخیراً شناخته شده، آن است که در پازارگاد ، پایتخت کوروش بزرگ بوده و از آن جز دو صفه سنگی که در نزدیکی بستر رودخانه واقع شده چیزی باقی نیست و این پایه های آتشگاه ، متعلق به آتشکده ای است که در فاصله صدمتری آن ساخته شده و اکنون اگر چه از خود آن اثری باقی نیست، دسته کم صفه ای که ساختمان روی آن قرار داشته دیده می شود. در ساعات معینی ، آتش توسط مغان به آتشگاهها آورده می شده زیرا مراسم مربوط می بایستی در هوای آزاد انجام شود. و بعد از اتمام کار دوباره آن را به آتشکده بر می گردانده اند. مجموع ساختمان آتشکده و آتشگاههای مربوط با دیواری که اثر آن باقی است، محصور بوده است.
    اگر سوال شود که چرا آتشگاهها آنقدر از آتشکده دور بوده اند ، باید دانست که محل آتشکده باید در مرتفع ترین و پاک ترین نقطه و جای آتشگاه در نزدیکی رودخانه باشد . بعلاوه ممکن است انتخاب محل آتشگاه در مجاورت آب که آتشکده بستگی مخصوصی به آن دارد از لحاظ سهولت به دست آوردن آن باشد ، نه الزام مذهبی . با وجود این به طوری که «استرابن» می گوید: «ایرانی ها با شکوه ترین قربانیهای خود را نسبت به آب و آتش به جا می آورند.» اگر فرض اخیر یعنی ترجیح استقرار ساختمانهای مربوط به آتشکده در مجاورت آب مورد قبول واقع شود، چنین توجیه می شود که قربانیها در آن واحد، هم برای آب و هم برای آتش بوده اند و علت وجود آتشگاههای دو گانه هم که آنقدر مورد بحث قرار گرفته همین بوده است.
    بقایای سومین آتشکده در جلگه شوش در چند کیلومتری شهر توسط «دیولافوا» کشف شده است. آن بنای زیبایی است که ترکیبش به وضوح محل اصلی آتش را نشان می‎دهد که دو دیوار آن را از هر گونه پلیدی یا بی حرمتی حفظ می کرده است.جلوخان سرپوشیده ستون دار آن که درجلوی بنا واقع شده با دو محراب محل موعظه و عبادت آتشکده بود و وعاظ در بالای پلکان می ایستاده و حضار در حیاط جمع می شده اند. دیولافوا این ساختمان را به اردشیر دوم (358 ـ 424 ق .م) نسبت می دهد .
    توضیح مترجم

    آتشگاه که جایگاه درجه دوم آتش است ، گمان می کنند جایی است که پرستندگان برای ادای فرایض دینی در آن اجتماع می کرده اند وتنها مغان حق ورود به آتشکده اصلی را داشته اند.

    منبع :
    گدار آندره .هنر ایران. ترجمه : دکتر بهروز حبیبی . تهران : مرکز چاپ و انتشارات دانشگاه شهید بهشتی .چاپ سوم : 1377 . ص : 189-189.

    نویسنده: داریوش - ۱۳٩٠/٢/٥

    زَرتُشت ، زردشت،زردهُشت یا زراتُشت(در اوستا زَرَثوشْتَرَ به تعبیری به معنی «دارنده روشنایی زرینرنگ» و به تعبیری دیگر «دارنده شتر زردفام» و سرانجان به معنای «ستاره زرین») نام پیامبر ایرانی و بنیادگذار دین زرتشتیگری یا مزداپرستی و سراینده گاهان (کهنترین بخش اوستا) است. بعضی پژوهشگران بر این باورند که زرتشت در روز ششم فروردین زاده شده ولی درباره ی تاریخ زایش او دیدگاههای فراوانی وجود دارد. برآوردها از ششصد تا چندین هزار سال پیش از میلاد تفاوت دارند. تولد زرتشت را در شمال غربی ایران در نزدیکی دریاچه چیچست (ارومیه) در روستای انبی دانستهاند. پس از اعلام پیامبری در سن 30 سالگی، زندگی بر زرتشت در منطقه شمال غربی ایران سخت شد و او ناچار به کوچ به شمال شرقی ایران آن روزگار یعنی منطقه بلخ شد. در آنجا زرتشت از پشتیبانی گشتاسبشاه برخوردار شد و توانست دین خود را گسترش دهد. زرتشت در سن 77 سالگی در روز پنجم دی ماه در نیایشگاه بلخ بدست یکی از تورانیان به نام توربراتور کشته شد.
    تبار و خانواده زرتشت
    نام خانوادگی زرتشت اسپنتمان بود. مادر او دُغدو و پدر وی پوروشسب نام داشتند. پوروشَسْب اِسپَنْتْمان مردی دانشور و درستکار بود. دغدو دختر فریهیمرَوا از خاندان نژادگان (اشراف) و دینور بود. حاصل ازدواج پوروشسب و دغدو پنج پسر بود و زرتشت سومین آنهاست. زرتشت از همسر خود به نام هووی شش فرزند داشت. نام سه پسر ایشان ایسَتواسْتَرَه، اورْوْتَتْنَرَه، هْوَرْچیثْزَه و نام سه دخترشان فرینی، ثریتی و پوروچیستا بود. یکی از هفت شاگرد اصلی زرتشت به نام مَیدیوماه پسرعموی پیامبر بود.
    خاستگاه و اندیشه زرتشت
    از این پیامبر ایرانی در یشتهای کهن سخن میآید که در (اَریّانَ و یَوچَه) در ساحل رود (دائیتی) در سرزمین قبایل ایرانی متولد گردید در (زامیادیشت) زیستگاه زرتشت را در ناحیه ئی میداند که در آن دریاچه (کوسَویّ) است که مطابقتی با دریاچه هامون دارد. بهر تقدیر ناحیه (اَریانَّ و یوچَه) گاه خوارزم پنداشته میشود و گاه آنرا آذربایجان و بعضاً بدلیل مراسمی مذهبی که در ستایش (اَرُدویسورااناهیتا) میشود آنرا در سیستان ذکر کردهاند. امروز بر این باوریم که گاهان اثری قبل از زرتشت پیامبر محسوب میشود تاریخ موجودیت زرتشت را نمیتوان بطور قطع مشخص نمود که احتمالاً قدمت آن از 1400 سال قبل از میلاد تا 630 سال ق م میدانند.(برخی زادروز زرتشت را ۴هزار سال ژیش از زایش میدانند) زرتشت از سرزمینی کهنی برخواست که مردمانش آریایییانی بودند که به پرستش چهار رب النوع مشهور بودند 1 میترا یا (میتَر) 2 ورونایا(وَرُون) و ۳ ایندرا (آندرا) و ۴ ناسیته یا (ناستی) که استنباط است آنها نمایندگان دو خدای آریائی (اَسورا) یا اهورا و دئوها (دیوان) بودند. قبایل ایرانیان قدیم را قبایل (مادای) یا ماد و نیز از قبایل پارسوآ یا پاراسیکا میدانند. لذا منشأ خدایان (کاثاها) همان سُوریّ (اسورا) دارگونه (رب النوع) آریائی خورشید است بنابر آن (سوُرّی) - SURYA - مورد پرستش جنگجویان آریائی بود که هیجده قرن قبل از میلاد آثار آن بجا مانده است. سورا خدای آریائیان یا سور که در اوستا (هوْرَ) HVER نام برده شده است در سده چهارده پیش از میلاد در آثار نوشتاری میتانی، خدایان آریائی قدیم ودائی یعنی ورونا و میترا و اندرا و ناسیته را میبینیم در کاثاها از اَهُورَ به مفهوم خردمند (مزداه) MAZDAH و یا مزداه اهور برمیخوریم و از (دَیؤَ) DAVA به معنای خدای اهریمن. تباین این دو را در ادوار هند و ایرانی قبلاً شرح دادیم که چگونه بر مفاهیم متضاد برای دو قوم هند و ایرانی تبدیل گردید. (سپَنتَامَینیو) نماد اهورائی گوهر پاک نیکوئی و خیر و نور مقدسی پارسیان بود و (انگْرمینیو) نماد اهریمن و شر و ویرانگراست که هر دو جنبه آفرینندگی دارند یکی سازندگی دیگری ویرانگری. در نظرگاههای زرتشتیان ابدیت تعاقب بُعد مادی آفرینش است. در فلسفه زرتشت (اَشا) قانون طبیعی و قانون الهی و ازلی و ابدی است (اشا) قانون راستی و درستی و داد است هر فعلیتی و هر کنشی چنانچه با قانون (اَشا) همخوانی و سازگار نباشد و راستی و درستی آن بر عدالت و دادخواهی نیانجامد از قانون (اَشا) خارج است (اَشا) درون پویائی و برون پویائی تکامل را به جهان عرضه میدارد. گفتار نیک و پندار نیک و کردار نیک سه اصل اهورائی است که در تارپود قوانین زیستن بشریت ارمغانی جز جاودنگی ندارد. زرتشت آزادی و اختیار را گزینشی برای مردم میداند. بهره کار هر کس همانست که انجام میدهد جبری برای اشخاص نیست نیکی اشخاص جز بهرهئی از نیکوئی و شر اشخاص جز شری برای وی نخواهد بود. داد اهورائی خدشهناپذیر است و نیکی و شرارت اصالت دارند.
    در بالا به معرفی زرتشت پرداخته شد و حالا در ادامه مطلب مشکلات زرتشتیان بررسی می شود

     

    به راستی کدام یک از ادیان اینقدر سختی و مصیبت کشیده اند حمله وحشیان عرب ، سختی های دوران بنی امیه که گاه بی گاه به سرزمین های آنها حمله می کردند و آنهاه غارت ها دست میزدند

    کدام آیین یگانه پرستی  رامی شناسید که این قدر مظلوم باشد و محکوم به آتش پرستی شود .

    کدام آیین رامی شناسید که این طور مروش  مظلومانه اززمین  آبا و اژدادی خود ترد شوند و به ممالک دیگر واگذار شوند و افرادی عرب دوست جایگزین آنها شوند .

    طبق آخرین آمار جهانی میزان زرتشتیان جهان بین دویست هزار نفر تا چهارصد هزار نفر است که این مقدار پس تحمل  چنین حوادثی  واقعا بی نظیر است .

     

    در عهد هخامنشیان، کوروش بزرگ، سیاست مدارا با ادیان را ترویج داد و اولین بیانیه حقوق بشر را صادر کرد. با این حال داریوش و خشایارشا بارها و بارها در کتیبه ها و سنگ نبشته ها، خود را پیرو کیش راستی خوانده و اهورامزدا را به عنوان خدای واحد پرستش می کردند که این نشان از زرتشتی بودن شاهان هخامنشی دارد. اگرچه در اواخر این دوران، زروانیسم و میترائیسم در دستگاه حکومتی نفوذ کرده بودند ولی آیین مزدیسنی حرف اول را می زد. با این که اسکندر مقدونی و یارانش سعی در نابودی فرهنگ ایرانی و دین مزدیسنی داشتند، ولی خود ایرانی شده و آداب و رسوم آن را به جای آوردند.

    در ابتدای سلسلۀ اشکانیان، آئین میترائیسم گسترش چشمگیری داشت و شاهان اشکانی خود را پیرو راستین آن معرفی کردند. از اواسط این دوران بود که آیین مسیحیت در غرب کشور نفوذ کرد و باری دیگر، دین زرتشت به عنوان ناجی ایرانیان مطرح شد. بلاش اشکانی موبدان را از سراسر ایران جمع و اوستا را گردآوری کرد. همین موضوع، زمینه ساز قدرت گیری اردشیر بابکان در زمان اردوان پنجم اشکانی شد. سرانجام موبدزاده ای به نام اردشیرساسانی، دین بهی را آئین رسمی ایران معرفی کرد و موبدان برای اولین بار قدرت سیاسی گرفتند. شاپور اول و دوم نیز به پیروی اردشیربابکان، دین زرتشتی را رسمی اعلام کرده و جهت اصلاح آن گام برداشتند.

    تنسر، کرتیر، آذربدمارسپندان، موبد موبدان عهد ساسانی بودند که در جهت گردآوری و نگاشتن اوستا به خط اوستایی و خط پهلوی و زند و پازند نمودن آن همت گماشتند. در مجموع دورۀ 400 ساله ساسانی را باید عهد نو شدن آیین بهی دانست. ساخت آتشکده های آذرگشسب در آذربایجان، آذربرزین مهر در خراسان، آذرفرنبغ در فیروز آباد فارس در این دوران رخ داد. 

    پس از قدرت طلبی ساسانیان در عهد قباد اول، خسرو انوشیروان و خسرو پرویز، زوال حکومتی آخرین سلسله ایران باستان آغاز می شود. جنگ های مکرر با امپراتوری بیزانس، قدرت گیری نجبا و بزرگان در دربار و در نهایت گسترش آیین های مزدک و مسیحی در ایران زمین، از جمله عوامل از بین رفتن تمرکز قدرت ساسانیان بود. جالب است که بدانید مابین دو پادشاهی خسرو پرویز و یزدگرد سوم، 10 نفر به نام های شیرویه، اردشیر سوم، شهر براز، خسرو سوم، جوانشیر، پوراندخت، پیروز دوم، آذرمیدخت، هرمزد پنجم و خسرو چهارم حکومت کردند. این نفرات که به ظاهر عنوان شاهی داشتند، تحت تاثیر بزرگان و سرداران و نجبا بودند.

    از طرفی مرزبانان و دهقانان نیز قدرت گرفته و از ضعف حکومت مرکزی استفاده کردند. به طوری که پس از فروپاشی سلسله ساسانی، حکومت ملوک الطوایفی آنان همچنان برقرار بود. وقوع بلایای طبیعی همچون طغیان آب دجله در سال 628 میلادی و گسترش امراضی همچون وبا، طاعون و قحطی علل نارضایتی های مردم بود. افزایش هزینه های سپاهیگری و دیوانسالاری، فقدان سپاه دائمی و در کل تحلیل ساختار قدرت، این نارضایتی ها را در پایان حکومت ساسانی، بیشتر کرده بود. این در حالی بود که آیین بودایی در شرق، مسیحیت در غرب و مانوی در شمال شرق و مزدکی در شمال غرب پیروانی داشت. از میان این ادیان، مسیحیت به دلیل جنگ های ایران و روم و نوع تبلیغات به کار رفته، گسترش چشمگیری داشته و به مرکز فلات ایران نیز راه یافته بود. به طوری که رقیب اصلی دین زرتشتی بود. با بیان این مطالب، می توان فهمید که تقابل ایدئولوژی های متفاوت دینی و نبود موبدان و هیربدان بزرگی همچون تنسر، کرتیر و آذرباد ماراسپندان و ارداویراف و حتی نبود و زیر چیره دستی همچون بزرگمهر، زمینه سقوط حکومت 400 ساله ساسانی را فراهم کرد.

    تاریخ زرتشتیان دردوران خلفای اسلامی

    ابوبکر به عنوان اولین خلیفه پس از محمد (ص)، اولین درگیریها را با ایرانیان آغاز کرد. تصرف یمن و حیره توسط خالد بن ولید اتفاق افتاد. پس از آن ابو عبید ثقفی به ساحل شرق فرات حمله کرد که در نبرد جسر از بهمن جادویه شکست خورد و کشته شد. عمر بن خطاب، برخلاف خلیفه اول، برنامه وسیعی برای تصرف ایران داشت. او مثنی بن حارثه شیبانی را با سپاهی عظیم به جنگ با ساسانیان اعزام کرد که در نهایت موفق به شکست سپاه مهران سردار ایرانی در بویب نزدیک کوفه شد.

    پس از آن، سعد ابی وقاص در قادسیه (نزدیک کوفه) نبرد سختی با رستم فرخزاد انجام داد که او هم، ایرانیان را شکست داد. یزدگرد شهریار با این اوصاف، به مرکز ایران عقب نشینی کرد. نبرد جلولا (نزدیک خانقین) هم به سود مسلمانان پایان یافت تا بین النهرین به طور کامل توسط اعراب تصرف شود. پس از آن، هرمزان سردار ساسانی، حاکم فارس و خوزستان به نبرد با مسلمانان پرداخت، اما نتوانست کاری از پیش برد. در نهایت رامهرمز، شوشتر، شوش و گندی شاپور به محدوده متصرفات اعراب اضافه شد. یزدگرد سوم، آخرین حربه را در جمع آوری سپاه و تزریق انگیزه به سرداران یافت، مردانشاه پسر هرمز به عنوان فرمانده سپاه در نهاوند منصوب و به جنگ با نعمان بن عمرو بن مقرن مزنی شتافت. یاران این سردار عرب، با ترفندی، آخرین سپاه متحدالشکل ایرانیان را شکست داده و نهاوند را تصرف کردند. نبردی که به «فتح الفتوح» معروف شد، همدان، ری، آذربایجان و ارمنستان بقیه نقاطی بود که در اواخر خلافت عمر فتح شدند. قتل یزدگرد شهریار توسط ماهوی سوری مرزبان مرو، تاریخ ایران باستان را به اتمام رساند. 

    با این حال، پسران و دختران یزدگرد در دیاری به نام «یزد» که بعدها به مرکز زرتشتیان ایران تبدیل می شود، باقی ماندند. با ادامه فتوحات سپاه عرب در زمان خلافت عثمان نواده یزدگرد به شرق ایران فرار کرده و ادعای سلطنت کردند که معروفترین آنان، پیروز پسر یزدگرد بود که از امپراتور چین مدد گرفت. اصفهان، فارس، یزد، کرمان و در نهایت مرکز ایران توسط سرداران عرب در زمان خلیفه سوم فتح شدند. در نهایت چهارمین خلیفه راشدی به نام علی بن ابی طالب (ع)، خراسان و سیستان و قسمت های شرق فلات ایران را به محدوده تصرفات مسلمانان اضافه کرد. در این میان مقاومت اسپهبدان طبرستان همچون باو پسر کیومرس، ولاش، سهراب پسر باو و فرخان بزرک در مقابل تهاجمات اعراب جالب توجه است، در مجموع، تغییر مذهب ایرانیان به تدریج صورت گرفته و در زمان خلفای راشدین، اکثریت ایرانیان همچنان زرتشتی بوده و به آیین نیاکان خود وفادار ماندند.

    با روی کار آمدن معاویه، خلافت امویان در سرزمین های اسلامی تشکیل شد. این دوران از اواخر قرن اول هجری تا اواسط قرن سوم هجری به طول انجامید. نوع و روش حکومت دارای سران اموی، ایرانیان را بیش از پیش از دست اعراب آزرده خاطر کردند را که امویان، اعتقاد ویژه ای به پرداخت جزیه توسط ایرانیان داشتند. جالب است که بدانید، آنان ایرانیان تازه مسلمان شده را مجوس خوانده و مجاب به پرداخت جزیه می کردند. همین عامل موجب رکود مسلمان شدن ایرانیان به ویژه شرق فلات ایران شد. منطقه خوارزم، مرو، آمودریا و حوالی رود سند، تا مدت ها زرتشتی مانده و در مقابل حملات اعراب مقاومت سختی نشان دادند.

    مهم ترین تحول جامعه مزدیسنی در این دوران، کوچ اولین گروه پارسیان به هندوستان است. بنابر داستان سنجان، یک قرن پس از سقوط امپراتوری ساسانی، دسته ای از ایرانیان، به سنجان رفته و آتشکده ای به نام آتش ایرانشاه را بنا کردند. این درحالی است که ویلیام جکسن، خاورشناس امریکایی، نخستین مهاجرت زرتشتیان به هند را سال 716 میلادی (95 هجری خورشیدی) می داند. وی اعتقاد دارد، دسته دوم ایرانیان به سال 775 میلادی ( 154 هجری خورشیدی) وارد هندوستان شدند جالب است که بدانید، بلسارا نویسنده پارسی از دو لوح مسی بازمانده از ویجایادایتی یاد می کند که دو تاریخ 701/700 میلادی و 706/705 میلادی را نشان می دهد. این دو لوح به پرداخت خراج از سوی پارسیان اشاره دارد. اگراین دو لوح را سند قرار دهیم، تاریخ دقیق مهاجرت پارسیان، 80 هجری خورشیدی خواهد بود. آنچه که مشخص است، زرتشتیان ساکن خراسان به دلیل اذیت و آزارهای حکمرانان اموی و نفوذ تشیع در این منطقه رهسپار سنجان شده و از آن جا به دیگر مناطق هندوستان نظیر نوسازی، کامی و انکلسوار کوچیدند. خواندن اوستای گواه گیری به نام پیمان پیوندی یعنی پیمان پیوندی یا همان پیمان «دو هزار درهم سیم سفید ویژه و دو دینار زر سرخ سده نیشابور» گواه این مدعاست. از طرفی دیگر، کتاب تاریخ البلدان به چهار سنجان در خراسان قدیم اشاره ای می کند. بی گمان، اکثریت این بهدینان از نیشابور برخاسته و عزم سفر به هندوستان کردند. سنجان از شهرک کوچک قرن دو هجری، به شهر بزرگ و ثروتمند هندوستان در قرن 4 هجری خورشیدی بدل می شود شهری که توسط پارسیان بنیان، گسترش و پرثروت می شود.

    پارسیان در طول زمان و به دلیل دوری از ایران، برخی از اداب و رسوم، آیین ها و احکام زرتشتی را فراموش کرده و تغییراتی در آن به وجود آوردند.

    در اواخر خلافت امویان، عده ای از بهدینان به چین سفر کرده و در مناطق شرقی آن ساکن شدند.

    سنگ گور کشف شده در شهر «سیان» مبدا جاده ابریشم، این مدعا را ثابت می کند. این سنگ گور که به خط و زبان پهلوی نگاشته شده، منسوب به شاهزاده خانم ماشیس دختر نوشین روان سردار سوار سیزین از خاندان ایرانی سورن است. تاریخ وفات او، 350 هجری ذکر شده است. به احتمال فراوان، پارسیان کوچیده به این نقطه ادامه راهی را رفتند که نوادگان یزدگرد سوم پیمودند.

    دراین دوران، همچنان اسپهبدان طبرستان در مقابل حملات اعراب مقاومت سختی کردند. فرمان برزک، در مقابل سپاه معاویه آنقدر مقاومت کرد که اعراب مجبور به عقب نشینی شدند.

    اشاره می شود، کتاب های مادیان هزار دادستان و دادستان دینیک به خط و زبان پهلوی در این ایام نوشته شده است.

    در عهد خلافت بنی عباس، موبدان زرتشتی از شهرت و احترام ویژه ای برخوردار بودند. آذرفرنبغ فرخزادان، موبدخراسان، منوچهر موبد فارس و کرمان، زادسپرم موبد سیرجان، مردان فرخ دستور سیستان مورد تایید و حمایت مردمان منطقه بودند. ازآنجایی که مامون عباسی به ایرانیان احترام میگذاشت و فضای مناسبی برای تحقیق و پژوهش ایجاد کرده بود موبدان و دستوران و پژوهشگران به تدوین وترجمه پرداختند. چرا که مامون عباسی مادری ایرانی داشت و وزیری زرتشتی الاصل. فضل بن سهل گرچه موجبات پیروزی مامون بر برادرش امین و شکوفایی این عهد را فراهم نمود ولی سرانجامی جز مرگ نداشت. 

    در عهد مامون عباسی آذرفرنبغ به تدوین وگردآوری دینکرد (درسنامه دین مزدایی) همت گماشت. همچنین وی به نگاشتن رساله گجسنه ابالیش نشست. در مقابل مردان فرخ پسر اورمزد کتاب معروف «شکند گمانیک ویچار» یا گزارش گمان شکن را تدوین کرد. زادسپرم که بدعت هایی در آیین و دین زرتشتی گذارده بود، مطالبی تحت عنوان گزیده و یا وزیده گیهای زاتسپرم نوشت. منوچهر درمقابل این حرکت سه نامه به وی نوشت که درنامه پایانی وی را تکفیر کرد. (تحت عنوان نامه های منوچهر)

     از آنجایی که غرب ایران اسلام آورده و قریب به اتفاق مردمان این دیار مسلمان شده بودند، فعالیت زرتشتیان و موبدان به شرق کشور آریایی کشیده شد. بنابر روایات مورخان، فارس و کرمان و یزد و خراسان و سیستان به آیین نیاکان خود وفادار مانده بودند. به طوریکه آتشکده ها فراوان، آیین ها و جشن ها برقرار و رسومات عهد ساسانی پابرجا بود. آتشکده های مهرنرسه، آذرگشسب و آذرفرنبغ واقع در کاریان فارس روشن و محل تجمع موبدان و هیربدان زمانه بود. درمجموع شرایط زرتشتیان درعهد خلافت بنی عباس سخت تر از زمان خلفای اموی بود. با این حال کثرت بهدینان در شرق ایران و شهرت موبدان زرتشتی خلفا را از اهانت به دین مزدایی برحذر داشته بود. زمانیکه زرتشتیانی همچون استاسیس و سنباد قیام کردند، مردمان منطقه و بزرگان تشیع به حمایت آنها پرداختند که این موضوع اهمیت دین زرتشتی را در این دوران می رساند. به دلیل دریافت جزیه سنگین و اعمال فشار بر بهدینان در دوران سلطه ترکان غرنوی وسلجوقی، زرتشتیان به خراسان و سیستان و ماوراءالنهر مهاجرت کردند. با حمله مغول و تاتار به سرزمین اهورایی و کشتار فراوان، تعداد زرتشتیان به سه میلیون نفر کاهش یافت. مابقی بهدینان به مناطق کویری یزد و کرمان مهاجرت کردند تا از فشارها درامان بمانند. موج دوم مهاجرت زرتشتیان به هندوستان در همین دوران رخ داد. اگر گویش بهدینان دهات اطراف یزد را بررسی کنیم، به این نتیجه می رسیم که گویش هر روستا به مناطق اولیه سکونت زرتشتیان برمی گردد. به طور مثال گویش رحمت آبادی به خراسان و مریم آبادی به سیستان باز می گردد.

     

    تاریخ زرتشتیان درقرون جدید

    یزد و کرمان به دو قطب زرتشتیان در این دوران بدل شدند. به دلیل فشار روزافزون حکمرانان صفوی، بهدینان یزد به دهات اله آباد، خیرآباد، علی آباد، مبارکه، زین آباد، چم، مزرعه کلانتر و مهدی آباد کوچیدند و زرتشتیان کرمان به روستاهای قنات غسان، جوپار، گبرآباد و بداق آباد و سلسبیل مهاجرت کردند. دزدیدن زنان و دختران، افزایش مبالغ جزیه، اعمال مالیات های گزاف و سنگین، انجام فعالیت های پست و سطح پایین نمونه دشواریهای بهدینان در این عهد بود. مهاجرت اجباری زرتشتیان به محله گبرآباد در اطراف اصفهان و کشت وکشتار و غارت ثروت بهدینان دیگر معضلات این اقلیت رنج کشیده بود. جالب است بدانید که تعداد بهدینان از سه میلیون نفر به 20هزار نفر کاهش یافت. این فشار در عهد افشاریه و زندیه نیز به اوج رسید. به طوریکه تعداد زرتشتیان به چهارهزار نفر در پادشاهی فتحعلی شاه قاجار رسید.

    موج سوم مهاجرت زرتشتیان به هندوستان در همین دوران رخ داد. بهدینان ساکن محله گبرآباد پس از شاه سلطان حسین صفوی به یزد کوچیده و در محله خرمشاه (خرمشاد) ساکن شدند. همچنین عده ای از زرتشتیان ساکن یزد به کرمان مهاجرت کرده و درمحله جوپار ساکن شدند.

    تاریخ زرتشتیان دردوران معاصر

    تشکیل انجمن ها در نقاط زرتشتی ایران به عهد ناصرالدین شاه قاجار باز می گردد. زمانیکه فشار دولت به اقلیت های مذهبی به ویژه زرتشتیان افزون شده بود. پرداخت جزیه، پوشیدن لباس های کهنه و قدیمی، انجام فعالیت های پست و سطح پایین، بیرون نیامدن از خانه در زیر باران به دلیل کثیف و آلوده شدن شهر از جمله دشواریهای بهدینان از عهد صفویه تا دوران معاصر بود. این مسایل و این گونه فشارهای روحی و روانی، دل زرتشتیان هند را به درد آورد و آن ها را برآن داشت تا به کمک همکیشان خود در ایران بشتابند. مانکجی لیمجی هاتریا نخستین کسی بود که از سوی انجمن اکابر پارسیان هند به ایران اعزام شد و با ناصرالدین شاه قاجار در چندین نوبت ملاقات کرد و مشکلات زرتشتیان را در میان گذاشت. 

    که در اثر تلاش های این بزرگمرد، جزیه برای اولین بار پس از اسلام از دوش بهدینان برداشته شد. 

    پس از این تلاش ها، پارسیان هند به این اندیشه افتادند که با تشکیل انجمن ها در نقاط زرتشتی نشین، مسایل و مشکلات روز جامعه را مطرح کنند. انجمن های ناصری تهران، یزد و کرمان با این هدف در اواخر دورۀ ناصرالدین شاه قاجار راه اندازی شد. ولی پس از مدتی، این انجمن ها به دلیل مسایل و مشکلات گوناگون منحل شد. این انجمن ها با پیگیری ها و تلاش های کیخسرو خان صاحب، از انجمن اکابر پارسیان هند تشکیل شد. پس از آن انجمنی تحت عنوان انجمن زرتشتیان ایرانی بمبئی با اهداف حصول هماهنگی و تعامل مابین پارسیان هند و زرتشتیان ایران به وجود آمد. انجمنی که دینشاه ایرانی و سایر بزرگان پارسی را جهت حل مسایل و مشکلات روزمره ایرانیان معرفی کرد.

    پارسیان هند با تشکیل انجمن های اکابر پارسیان هند و زرتشتیان ایرانی- بمبئی به کمک همکیشان خود در ایران زمین شتافتند. انجمن هایی که مانکجی لیمجی هاتریا، کیخسرو جی خان صاحب، اردشیر جی ریپورتر، پستن جی تسکر، دستور پشوتن، فرامرز سهراب ماستر، جهانبخش دارووالا، دینشاه سلیستر ایرانی و پستن جی دوسابایی مارکار را به ایران فرستادند تا به وضعیت زرتشتیان سر و سامان دهند. اگر چه بیشتر خدمات این نفرات به بهدینان یزد و کرمان اختصاص داشت، ولی تهرانی ها نیز مورد توجه پارسیان بودند انتخاب این شهر به عنوان پایتخت در عهد قاجار، موجب مهاجرت زرتشتیان از یزد و کرمان به تهران شد. این موج مهاجرتی در زمان ناصرالدین شاه قاجار سرعت گرفت، به طوری که تعداد بهدینان تهرانی در این دوره به عدد 100 رسید. مانکجی جهت رفاه حال زرتشتیان این دیار، اقدام به تاسیس وکالت خانه پارسیان در منزل خویش کرد. همچنین یک نفر به عنوان وکیل الرعایا از معتمدان زرتشتی تعیین شد تا به مشکلات همکیشان رسیدگی کند. این در حالی بود که مدرسه زرتشتیان و محل برگزاری جشن ها و آیین های مزدیسنان، همین وکالت خانه بود. تا این که تجارتخانه های جمشیدیان و جهانیان توسط ارباب جمشید و ارباب خسرو شاه جهان در زمان مظفرالدین شاه قاجار تاسیس شد. تجارتخانه های که رقیب جدی بانک های استقراضی روس و انگلیس بودند با وقوع انقلاب مشروطیت، تجارتخانه های جهانیان و جمشیدیان، اسلحه و فشنگ و مهمات را در اختیار مشروطه طلبان و آزادیخواهان قرار می دهند. همین موضوع منجر به قتل پرویز شاه جهان و فریدون خسرو اهرستانی معروف به گل خورشید شد. ‌قتل نفرات نامبرده مورد اعتراض نمایندگان

    اولین دوره مجلس شورای ملی همچون سید حسن تقی زاده قرار گرفت. سه روز بعد از این واقعه لایحه تشکیل انجمن زرتشتیان تهران در صحن علنی مجلس توسط ارباب کیخسرو شاهرخ خوانده شد فرزانه ای که دومین نماینده زرتشتیان در مجلس شورای ملی بود. ارباب رستم گیو در عهد پهلوی منشا خدمات ارزنده ای برای بهدینان شد. رشید شهمردان، فیروز آذر گشسب، اردشیر آذر گشسب، رستم شهزادی و جهانگیر اشیدری موبد موبدان عصر حاضر بودند. مهاجرت زرتشتیان از دهات به داخل یزد و کرمان در عهد قاجار، مهاجرت به تهران در عهد پهلوی و در نهایت مهاجرت به خارج از کشور در چند سال گذشته به وقوع پیوست. انگلستان، آلمان، فرانسه و سوئد در وهله اول و امریکا و کانادا و استرالیا در وهله دوم محل تجمع زرتشتیان شدند. هم اکنون لس آنجلس، واشینگتن، شیکاگو و نیویورک در امریکا به قطب های زرتشتی نشین بدل شدند. اطلاع رسانی صحیح به همکیشان و نحوه تهامل با سایر ادیان از جمله دغدغه های فکری زرتشتیان عصرحاضر است.

     نتیجه

    بدون شک یکی از علل مهاجرت جوانان زرتشتی به خارج از کشور، عدم امنیت شغلی است. اگر جوانان، در موقعیت شغلی مناسب بوده و با حقوق مکفّی فعالیت کنند، موج مهاجرت کاهش می­یابد. حال این پرسش مطرح می­شود که چه راهکاری برای افزایش اشتغال­زایی جوانان زرتشتی است؟ آیا می­توان از موقوفات انجمن زرتشتیان تهران استفاده بهینه کرد؟ قطعاً می­شود. چرا که با این همه ساختمان و با این همه امکانات، بهره­برداری از دفتر کار، شدنی است. اگر این ساختمان­ها به کاربری تجاری- اداری تبدیل شوند، اشتغال­زایی به سادگی صورت می گیرد. طبعاً متخصّصان، مهندسین و پزشکان با انگیزه بیشتری به تولید کار، مشغول شده و به آینده، امیدوارتر می­شوند. آری، با این برنامه­ریزی، هم اشتغال­زایی صورت گرفته و هم از موقوفات انجمن زرتشتیان تهران، استفاده بهینه­ای می­شود. دیگر مشکلی که احساس می­شود، عدم استخدام زرتشتیان در سازمان­های دولتی است که باید توسط نماینده محترم زرتشتیان در مجلس شورای اسلامی پیگیری شود. اگر شرکت­ها و بخش­های دولتی به اقلیت­های دینی میدان دهند، قطعاً تجارب و دانش ارزنده­ای را کسب می­کنند. موضوعی که سالیان گذشته به اثبات رسیده است. اسفندیار یگانگی، بوذرجمهر مهر، فرهنگ مهر و پرویز شهریاری نمونه بارز استعداد درخشان بهدینان هستند. در پایان امید می­رود که با اتخاذ سیاست و تدبیری مناسب، از سوی انجمن­های زرتشتی موج مهاجرت جوانان به خارج از کشور کاهش یافته و همازوری­ها و هموندی­ها باری دیگر تجدید شود.

     

    http://oghabshahin.persianblog.ir/post/32

    نویسنده: داریوش - ۱۳٩٠/٢/٥

    روانشاد فرزانه اردشیر جی


        فرزانه اردشیر جی

    اردشیر جی پور ایدلجی پور شاپور جی ریپورتر در سال 1244 خورشیدی در بمبئی چشم به جهان گشود . این دانشمند پـارسی و رادمـرد نیک اندیش پس از درگذشت نــاگهانی فرزانـه کیخسرو جی خـان صاحب ( دومین نماینده انجمن اکابر ) در سال 1272 خورشیدی از سوی این انجمن به سمت سومین نماینده انجمن اکابر صاحبان پارسی در آمده و برای سرپرستی جامعه زرتشتی رهسپار ایران شد در نخستین گام ارمغانهایی را که پارسیان هند توسط کیخسرو جی خان صاحب برای شاهنشاه و رجال دولت ایران فرستاده بودند که متاسفانه با مرگ ایشان در کرمان مانده بود را با خود به تهران برد و به خدمت شاهنشاه و رجال وقت تقدیم کرد .

    اردشیر جی علاوه بر خدمت رسانی به جامعه زرتشتی در پا بر جا نمودن نظام مشروطیت نیز نقش بسزایی داشت ، چنان که آقای مهدی ملک زاده در کتاب زندگانی ملک المتکلمین نام فرزانه اردشیر جی را جزو چهل نفر آزادیخواهی که در روز 12 ربیع الاول 1322 هجری قمری انجمن آزادی خواهان ایران را بنیان گزاری کرد برای ثبت در تاریخ ضبط نموده است .

    فرزانه اردشیر جی نه تنها بین رجال و درباریان و خاندان سلطنتی ایران مورد توجه و صاحب نفوذ بود ، بلکه رجال سیاسی دولت انگلستان ساکن تهران نیز با دیده احترام به او می نگریستند و در امور خاور میانه به ویژه ایران جویای نظریات او بودند . کابینه انگلستان وی را به سمت مشاور ویژه سفارت خود در تهران منصوب و گذر نامه خصوصی برای او صادر کرد .

    فرزانه اردشیر جی در ارتقاء مقام زرتشتیان و ترقی آنها بسیار می کوشید و در مواقع مختلف به مراکز زرتشتی نشین مسافرت و سخنرانی می کرد ودر از بین بردن سختی ها و فشارهای وارد بر زرتشتیان کوشش بسیاری کرد. هر چند سال یکبار سفری به هند می کرد و پارسیان را  از نتایج حاصله و روش کار خود با خبر می ساخت و فعالیتهای آینده را برنامه ریزی می کرد، پیشنهاد ترجمه فارسی فرهنگ مزدیسنا را نخستین بار فرزانه اردشیر جی بیان کرد و بعد ها روانشاد دینشاه ایرانی با دعوت آقای استاد پورداود آن را به انجام رسانید .

    فرزانه اردشیر جی زبانهای کردی و لری را نیز می دانست و بین آن ایلات صاحب نفوذ و دارای احترام  بود . با سران ایل بختیاری نیز روابط صمیمانه داشت . دانشگاه النسه آسیایی پترو گراد از او برای تدریس زبانهای آسیای دعوت کرد . زمانی هم در مدرسه علوم سیاسی تهران سمت استادی داشت .

    سرانجام این راد مرد نیک اندیش و سومین و آخرین نماینده انجمن اکابر صاحبان پارسی پس از چهل سال خدمت به جامعه زرتشتی و دفاع از آزادی و نو کردن سنتهای زرتشتی  به روز ماه ایزد بهمن ماه 1312 خورشیدی در تهران جان به جان آفرین تسلیم کرد و گروثمان نشین شد .


     نوشته و گردآوری: آرش ضیاتبری ویراستاری: مینو مهربانیhttp://www.kza.ir

    نویسنده: داریوش - ۱۳٩٠/٢/٥

    مانکجی نماینده یان هند در 31 مارس 1854 م. (برابر 1233 خ. ) برای بررسی و پژوهش در زندگی زرتشتیان ایران و تغییر و بهبود در وضعیت آنان به ایران سفر کرد. او نماینده انجمن اکابر یان بود. مانکجی ضمن کارهای زیادی که برای بهبود وضع زرتشتیان در ایران انجام داد، آنها را به تشکیل انجمن (پنجایت) برای رسیدگی به امور جاری و فرهنگی تشویق نمود.
    در این گفتار به کوتاهی چگونگی تشکیل انجمن ها و مووسسات را آورده ایم.
    انجمن کرمان
    مانکجی در سفری که به کرمان کرد، به هنگام تجدید بنای درمهر قدیمی کرمان، که در زمان شاه عباس صفوی (1024خ.) به وسیله دستور رستم پور بندار پور مهرگان در محله شهر کرمان ساخته شده بود، در سال 1238خ. در چگونگی استفاده از محل آتشکده، بر سنگ نبشته این آتشکده، در بند پنجم آن آورده:
    « برای فراهم آمدن و همداستان شدن کسان پنجایت و انجمن زرتشتی گروه و آراستن بزم نوسیره در هر سکه دین زرتشتی »...(اردیبهشت ماه قدیم 1228 یزدگردی برابر با 14 ماه اکتبر سال 1858م.)
    به طوری که در بند پنجم دیده می شود، پایه تشکیل انجمن زرتشتیان کرمان در آن سال ریخته شد و انجمن ناصری زرتشتیان کرمان، بر پایه همین انجمن در سال 1272 خورشیدی در زمان کیخسروجی خانصاحب بنا نهاده شد.
    چند سال بعد مانکجی در روز دی به آذر و خرداد ماه 1245 خ، اعضای انجمن به سرای دولاب سهراب خان، محلی که به وسیله وکیل الملک حکمران کرمان برای مانکجی در نظر گرفته بود، فراخواند، و در امور زرتشتیان و وظایف همگان سخنرانی کرد. صورت مذاکرات این جلسه و جلسه های بعد در دفتری ثبت و در بنگاه خاور شناسی خورشید جی کاما در هند نگه داری می شود.
    مانکجی در این جلسه گفت: «...نام اعضای پنجایت یا بزرگان در دفتر نوشته نمی شود، بلکه نام کسانی نوشته می شود که زیادتر برای جماعت زحمت کشیده و از کیسه خود خرج کلی و بیشتر نموده و در راه دین عقیده درست داشته و بی ریا و از ته دل برای گروه کوشش نمایند...حاصل دنیا هم همین است که اسم شخص به نیکویی بلند و تحصیل آخرت شود. اگر صد هزار تومان از شخص باقی بماند، حاصلی ندارد، به جز همین نام نیکو که در میان خلایق برده شود. »
    نام اعضای این انجمن که دوازده نفر بودند:1- دستور جهانگیر مرحوم دستور رستم (جد خدایار هرمزدی)
    2- ملا بهروز ملا اسکندر(عموی ارباب کیخسرو شاهرخ) 3- ملا گشتاسب دینیار 4- ملا اورمزدیار خسرو 5- ملا دینیار اورمزدیار 6- ملا ظهراب گشتاسب 7- استاد آدرباد اورمزیاد 8- ملا خسرو مرحوم فولاد 9-ملا رشید شهریار مهربان شهریار 10- ملا بهمن جمشید 11- استاد مهراب خداداد بهمن 12- ملا خداداد خسرو صندل. دستور جهانگیر رییس انجمن بود و ملا گشتاسب تحویلدار و ملا بهروز اسکندر منشی.
    مانکجی در همین جلسه معین کرد که: سالی شصت تومان برای مصارف مدارس کرمان معین شود. دو مدرسه در شهر یکی پای آتش ورهرام و معلم آن هم دستور رستم ولد دستور جهانگیر باشد با سالی 24 تومان، دیگری در محله پرموتن و ملا شاهرخ پسر ملا اسکندر (پدر ارباب کیخسرو) معلم آنجا باشد، او هم سالی 24 تومان. یک مدرسه در قنات غسان پای آتش آدریان، با معلمی موبد جهانگیر موبد مرزبان (جد پدری تیمسار جهانگیر اشیدری) با سالی 12 تومان.(در سال1245خ.)
    (به صفحات 255 تا265 کتاب تاریخ پهلوی و زرتشتیان مراجعه کنید.)
    انجمن یزد
    انجمن ناصری یزد، در روز باد ایزد و شهریور ماه قدیم 1261 یزدگردی(1271خ.) به همت روانشاد کیخسرو جی خانصاحب و در حضور وی تشکیل شد. کیخسرو خانصاحب در یک دیباچه و 46 ماده اساسنامه این انجمن را برای زرتشتیان یزد یادآور شد و همه اعضای آن را انتخاب و به تصویب رساند.
    به طور کلی 28 نفر برای اداره انجمن انتخاب شدند که هییت رییسه آن عبارتند بودند از: سرنشین (رییس) انجمن: دستور شهریار، نایب رییس: دستور تیرانداز، امین اداره: ملا دینیار کلانتر، دفتر یار و دبیر اداره: استاد جوانمرد و استاد کیومرس و مستشار القوانین آیین بهی: ماستر خدابخش.
    این انجمن طبق وقف نامه ها، تمام اماکن مقدسه زرتشتیان را در دست داشت.
    وقف نامه اول – شامل تمام معابد و در مهرهای زرتشتیان چه در یزد و چه در دهات یزد.
    وقف نامه دوم – شامل زیارتگاه ها و اماکن مقدسه مانند پیرسبز و پیرخاتون بانو، پیرنارستانه و ....
    وقف نامه سوم – دادگاهها به انضمام خیله ها و توابع آن.
    انجمن خیرخواه زرتشتیان یزد
    برابر آیین نامه ای 70 ماده ای و یک سوگند نامه انجمنی در یزد به نام انجمن خیرخواه زرتشیان یزد (به غیر از انجمن ناصری) تشکیل شد. تعداد اعضای این انجمن 63 نفر بوده است. از چگونگی تشکیل این انجمن و اینکه چه انگیزه ای سبب شد تا با وجود انجمن ناصری مبادرت به تشکیل آن شود، آگاهی نداریم، ولی با توجه به اینکه در ماده 12 اساسنامه آن، لزوم احترام به انجمن ناصری را مورد نظر و دقت قرار داده است، می توان دریافت که اختلاف نظری در بین بوده است، اما نه به اندازه ای که انجمن ناصری را نفی نماید.
    دراینجا باید از انجمن دیگری به نام انجمن حق گوی یزد نام برد که اعضای آن از متعصبین زرتشتی بودند. گویا قتل ماستر خدابخش از کارهای این انجمن بوده است.
    انجمن زرتشتیان تهران
    چون در آن روزگاران، تعداد زرتشتیان تهران محدود و از یکصد نفر تجاوز نمی نمود، لذا مانکجی در منزل خود و نزدیکی آن، جایی را به نام وکالت خانه یان تعیین کرد که به امور زرتشتیان رسیدگی، و مدرسه زرتشتیان نیز ابتدا همانجا بود، و یک نفر متعمد از زرتشتیان نیز به نام «وکیل الرعایا» تعیین شد که به کارهای زرتشتیان رسیدگی نماید. این وضع ادامه داشت تا زمانی که شادروان ارباب کیخسرو شاهرخ شالوده انجمن زرتشتیان تهران را در سال 1286خ. به شرح زیر پایه ریزی کرد:
    زرتشتیان تهران در تاریخ چهارشنبه زامیاد ایزد اسفند ماه باستانی 1276 یزدگری در کاروانسرای مشیر خلوت که مرکز تجارت زرتشتیان تهران بود، گرد آمده، 14 نفرنمایندگان انجمن را از طرف خود برگزیده و تا دوسال که تجدید انتخاب می شود، بر کلیه خیر و اصلاح حال در امور زرتشتیان به هر قسمی که مقتضی و مصلحت دانند، مختار و مسلط نمودند و نظامنامه داخلی انجمن را که مشتمل بر 45 ماده بود، تصویب نمودند.
    در تاریخ جمعه انارم ایزد اسفندماه 1276 یزدگردی برابر 29 جمادی الاخر1325 قمری، تمامی 14 نفر در وکالت خانه یان تهران با حضور اردشیرجی صاحب (سومین نماینده انجمن اکابر یان) حاضر شدند و هییت رییسه به شرح زیر برگزیده شد:
    میرزا کیخسرو شاهرخ: رییس انجمن – موسیو اردشیر مهربان: نایب رییس – میرزا شهریار خدامراد: دفتر دار و میرزا جمشید مهربان: دبیر.
    تعداد زرتشتیان تهران در آن سال (1287خ.) 543 نفر بود.
    در ابتدای مشروطیت، انجمن های بسیاری تشکیل گردید که کسروی و اسماعیل رایین ــ تاریخ نگاران مشروطیت ــ تعداد آنها را تا 1200 انجمن می نویسند. برخی از این انجمن ها با انجمن زرتشتیان تهران در مکاتبه بودند و برای شرکت در جلسات یکدیگر، همدیگر را دعوت می کردند.
    شرح اقدامات انجمن تهران بسیار مفصل است و هر دوره برای خود تاریخی دارد که باید توسط انجمن تهران برای آگاهی عموم منتشر شود. از عمده کارهای گردش های نخستین انجمن تهران، تاسیس آتشکده در تهران و مدارس بوده است
    Hamed
    13th August 2009, 13:13
    انجمن برادری یان تهران
    یکی دیگر از انجمن های زرتشتیان تهران است که نظامنامه و مرامنامه جداگانه داشته است. نظامنامه، پس از مقدمه، در هفت فصل و 43 ماده و یک قسم نامه تنظیم شده بود. این انجمن 12 عضو داشت. انجمن برادری یان تهران از نوروز 1290خ. شروع به کار نمود و طبق اساسنامه در آغاز هر سال تجدید انتخابات می کرد.
    موبد اشیدری، در کتاب «تاریخ پهلوی و زرتشتیان» علت تشکیل این انجمن را چنین می نویسد:
    « در آن موقع، عده ای به نام گماشته یا نوکر – یا کارگر دکان و نظایر آن در حجره های بازرگانان و تجارتخانه های زرتشتیان در سرای مشیر خلوت و تیمچه صاحب الدوله و دالان امین الملک کار می کردند و گویا برخی ارباب ها به آنها ظلم و بیرحمی می نمودند و به طوری که گزارش شده یکی از آنها در اثر کتک اربابش از بین می رود و شاید تشکیل این انجمن بدان سبب باشد که بتوانند از حقوق خود دفاع نمایند و یا آنکه از حاشیه، منبع تقویتی در بین بوده که آنها را نیرو می بخشیده تا قدرتی در برابر ارباب شان باشند » (به نوشته فریدون رشیدی در شماره 6 هوخت سال 1342 رجوع شود.)
    انجمن شیراز
    در نظامنامه این انجمن آمده است: «....ما زرتشتیان شیراز از امروز که روز جمعه رشن ایزد شهریور ماه باستانی سنه 1279 یزدگردی می باشد، در عمارت باغ وقفی مسافرخانه ملت زرتشتیان در شیراز جمع گردیده،....از حالتحریر الی مدت دو سال که تجدید انتخاب شود، به کلیه خیر و اصلاح حال و امور زرتشتیان به هر قسمی که مقتضی و مصلحت دانند مختار و مسلط نمودیم.»
    اساسنامه این انجمن در 43 فصل به تصویب رسیده بود. باغ معبد و مسافرخانه زرتشتیان شیراز در سال 1323 قمری خریداری شده است و در سنگ نوشته آن نام های : ارباب رستم شاهجهان، خسرو شاهجهان و برادران، رشید خداداد فرامرزیان، خدابنده کیخسرو، هوشنگ اردشیر، خدابخش فریدون، ارباب جمشید جمشیدیان، خدارحم هرمزدیار، سروش اردشیر، منوچهر خداداد، بمان هرمزدیار، بهرام بهمن جمشید، کیخسرو ظهراب، رستم بهرام آدر، اردشیر خداداد نارنجی، رشید موبد بهرام، کیخسرو اسفندیار مریم آبادی، رستم اردشیر، رستم شهریار، رستم نوشیروان، کیخسرو مهربان خورسند، مهربان فولاد تیرانداز آمده است.
    دیگر موسسات زرتشتی
    مووسسات زرتشتی بسیارند و هر کدام شرح ویژه خود را می خواهد. در این جا به اختصار از موسسات زرتشتی تنها نام برده شده:
    · آتشکده یزد، کرمان، تهران و...: شرح تاسیس آتشکده تهران در گفتار دوم به طور مفصل آمده است
    · آتشکده تهران : که به کوشش ارباب رستم گیو ساخته شده.
    · دخمه تهران، یزد، کرمان و...
    · شاه ورهرام ایزد در تهران و شهرهای دیگر.
    · مدارس تهران و شهرستان ها که تعداد آنها بسیار زیاد است. بیشتر مدرسه ها در شهرستان ها و روستاهای یزد از سوی یان هند بنیان نهاده شد. در تهران هم به کوشش ارباب کیخسرو شاهرخ و با سرمایه یان مدرسه های دخترانه و پسرانه تاسیس شد که هر کدام تاریخچه مفصلی دارند. برای نمونه سرگذشت دبیرستان دخترانه انوشیروان دادگر در گفتار سوم آمده است.


    انجمن های موبدان یزد، کرمان و تهران از قدیمی ترین انجمن های روحانی جامعه زرتشتی هستند.
    کتابخانه اردشیر یگانگی، کتابخانه هورشت به کوشش دکتر صرفه در یزد و کتابخانه های دیگر.
    بیمارستان های و درمانگاه ها در تهران و شهرستان ها : درمانگاه سررتن تاتا، زایشگاه بهمن، بیمارستان گودرز در یزد، بیمارستان منوچهردادی در کرمان، درمانگاه خداداد مهرابی در کرمان، درمانگاه اردشیر یگانگی در تهران و ....
    تالار های پذیرایی مانند: تالار ایرج، بهمن، خسروی و در شهرستان ها تالارهای گوناگون.
    ورزشگاه: اردشیر همتی در کرمان، باشگاه زرتشتیان در یزد، فروهر در تهران و....
    آرامگاه قصر فیروزه: به کوشش ارباب کیخسرو و جمع آوری پول از زرتشتیان خریداری شد که در اطراف آن به یاری دیگر خیراندیشان سالن هایی ساخته شد. تاریخچه خریدن و وقف آرامگاه و زمین های اطراف آن برای جامعه زرتشتی، بسیار مفصل است که باید در جزوه ای جداگانه به چاپ برسد.
    آب انبارها: تعداد زیادی آب انبار در یزد و روستاهای زرتشتی نشین به کوشش خیراندیشان ساخته شد. از جمله آب انبار رستم گیو در شهر یزد و یا آب انبار پیرهای مختلف.
    مسافرخانه و پذیرشگاه: زرتشتیان در شهرهایی که نیاز داشتند؛ مانند کاشان، کرمان، یزد، شیراز و بندرعباس، زاهدان و اهواز و...با کمک مالی خیراندیشان و دهشمندان پذیرشگاه هایی را ساخته اند.
    زیارت گاهها: در شهرهای مختلف زرتشتی نشین زیارتگاه هایی وجود دارد. از همه بیشتر در یزد و اطراف آن زیارت گاههایی وجود دارد که برای زرتشتیان بسیار مقدس است، مانند: پیر سبز، پیر هریشت و....که هر کدام تاریخچه ویژه خود را دارند.
    پرورشگاه، تاسیسات و مدرسه های مارکار در تهران و یزد: پشوتن جی دو سابایی مارکار نیکوکاری که سرمایه اش را وقف امور زرتشتیان کرد؛ مووسساتی را بنا نهاد که بسیار گسترده است. چگونگی خرید و ساخت و واگذاری این مدرسه ها وموقوفات شرحی مفصل می خواهد و هر کدام کتابی را می طلبد.
    بنیاد های خیریه: تعداد بسیار زیادی بنیادهای خیریه در تهران و شهرستان های زرتشتی نشین به وجود آمده است که توسط اشخاص خیراندیش پایه نهاده شده است.
    سازمان ها: سازمان ها وباشگاه های گوناگون در تهران و شهرستان ها ایجاد شد. از جمله می توان از سازمان فروهر، باشگاه مزدیسنان، سازمان زنان، کانون دانشجویان،...نام برد.
    تفریحگاه و کوشک: مانند کوشک ورجاوند کرج و....

    *شایسته است پژوهشگران تاریخ و فرهنگ زرتشتی، درباره تاریخ این مووسسات کار بنیادی و اساسی انجام دهند.
    http://forum.funpatogh.com/archive/index.php/t-9529.html?s=2fb99def911cebdad5c8b3c9d309d264

    نویسنده: داریوش - ۱۳٩٠/٢/٥

    مانکجی  لیمجی هاتریا نجات دهنده زرتشتیان ایران

    (از 1192 تا 1269 خورشیدی)

     

     مانکجی لیمجی هاتریا و همسرش هیرابایی

    جستاری از تاریخ معاصر زرتشتیان

    بعد از پیروزی اعراب مسلمان (تازیان)

    در سده هفتم میلادی (652 میلادی/ 31 هجری زمان مرگ یزدگرد سوم)، که تازیان بر ایران چیره شدند ، گروهی از  زرتشتیان ترک دین و خانواده های بسیاری ، در سده  نهم میلادی به هندوستان مهاجرت کردند ، تا فرهنگ دینی و ملی  خود را  پاسداری کنند و به  آیندگان بسپارند ، و بسیاری دیگر در ایران ماندند ، تا آتش عشق به دین بهی را در کانون سینه و خانواده خود، گرم و پر فروغ نگهدارند.

     

    در دوران چیرگی مغول

    یورش و ضربه سخت تر در دوران چیرگی مغول به زرتشتیان وارد آمد. بسیاری کشته شدند و گروهی به جاهای دور دست پناه بردند تا از ستم و تهدید مغولان در امان بمانند.

     

    در زمانه صفویان و قاجاریه

    در زمان صفویه فشار باز هم بیشتر شدت گرفت ، این وضع تاسف بار کم و بیش تا زمان قاجار همچنان ادامه یافت. برخی از زرتشتیان که تاب این فشارها را نمی آوردند و نمی خواستند دل از دین پدران خود برکنند ، به ناچار راهی دیار هند شدند که البته در آنجا هم با مشکلات زیادی دست و پنجه نرم کردند. اما آنان همواره رابطه خود را با هم کیشانشان در ایران حفظ کردند، مگر در دوره هجوم مغول به ایران که این رابطه به اجبار برای مدت طولانی قطع شد.

     

    همیاری متقابل در قرن 18 میلادی

    سرانجام در آغاز قرن هیجدهم میلادی دوباره این ارتباط  برقرار شد و پارسیان هندوستان جهت حل مشکلات مذهبی خود ، از جمله برابری گاهشماری و روز سال و ماه ، رو به همکیشان ساکن ایران آوردند.

    از سوی زرتشتیان ایران « دستور جاماسب ولایتی» ، از کرمان به هند رهسپار شد. دستور جاماسب در هند متوجه شد که در اثر جنگ و گریزهای بیشماری که پارسیان در هند با آن روبرو بودند ، از بسیاری از نکات دینی زرتشتی بی خبر مانده اند، به همین جهت پس از انتخاب سه موبد زاده با هوش از میان موبد زادگان و آموزش و تربیت دینی آنها ، دستور جاماسب ولایتی با خیال آسوده به ایران بازگشت.

    این خدمت ارزنده ای بود به زرتشتیان ایران و هند، زیرا از آن پس چنان زرتشتیان ایران زیر فشار قرار گرفتند که به سرعت جمعیت آنان رو به کاهش نهاد و اینبار این زرتشتیان هند بودند که به یاری زرتشتیان ایران شتافتند.

    اگر پارسیان هند نبودند بیگمان زرتشتیان در ایران به طور کامل نابود شده بودند

    با روی کار آمدن سلسله صفویه در ایران

    فشار ، توهین و آزار زرتشتیان چنان شدت گرفت که

    جمعیت زرتشتیان ایران از قرن هیجده تا اواخر قرن نوزده میلادی

    از یک میلیون نفر به 7711  نفر کاهش یافت (از کتاب « فرزانگان زرتشتی» نوشته رشید شهمردان)؛ 

    و اگر تلاش های روانشاد "مانکجی پور لیمجی هاتریا" نبود  

    امروز نشانی از جماعت زرتشتی در ایران باقی نمانده بود.

     

     مانکجی پور لیمجی هاتریا در دوران جوانی

     

    بهتر است گوشه ای از ظلم و جوری را که به زرتشتیان ایران اعمال میشد از قلم یک کشیش مسیحی به نام "ناپیر ملکم" ، که پنج سال در یزد مقیم بوده است ، بخوانیم:  

     

    ظلم های فاحشی که به زرتشتیان ایران میرفت

    -          مانند جزیه  

    -          پوشیدن لباس کهنه و نپوشیدن لباس نو

    -           و سوار نشدن بر چارپایان خود

    -          و نساختن خانه هایی که بلندتر از منازل مسلمانان باشد

    -          به واسطه  فعالیت و کوششهای مانکجی صاحب از بین رفت

    -          و نیز ظلمی که اگر یک نفر زرتشتی وفات مییافت، کلیه متروکات او منقول و یا غیرمنقول حق جدید الاسلامی که از خویشاوندان او بود، میشد و به فرزندان زرتشتی ارثی نمیرسید و حتی خانه مسکونی او را نیز می بردند، به وسیله کوشش خستگی ناپذیر و هوش و فطانت مانکجی صاحب برطرف شد. (فرزانگان زرتشتی ، رشید شهمردان).

    باید در اینجا یادآور شد که کشیش ناپیر ملکم در مورد قانون ارث اشتباه میکند. زیرا کوششهای مانکجی فقط منجر به برداشتن جزیه شد و فشارهای دیگر از جمله قانون ارث ادامه داشت.

    سخنرانی مانکجی در بمبئی در حضور بزرگان پارسی/ 1863 میلادی

    فرزانه مانکجی در یکی از سخنرانی های خویش در بمبئی در سال 1863 میلادی در حضور بزرگان پارسی چنین اظهارداشت: «هرگاه ده یک اینگونه تعدیات و بی حسابیها و ظلم و ستمی که درباره زرتشتیان ایرانی میشود ، درباره هر مذهب و ملت دیگر می شد ، تاب نیاورده ، ناچار فرار اختیار میکردند و یا دست از دین و آیین آباء و اجداد خود برداشته یا اینکه خود را نیز هلاک می نمودند. » (همانجا ص 630)

     

    تبعیضات ظالمانه برعلیه زرتشتیان

    در دوران سلطنت ناصرالدین شاه قاجار، پارسیان هند که از بیداد و فشار وارده به همکیشان خود در ایران آگاهی یافته بودند، نماینده عالی رتبه ای را به نام "مانکجی لیمجی هاتریا" ، به ایران فرستادند. او نزد شاه شکایت برد و با پشتیبانی حکومت هند و امپراتوری انگلیس موفق شد، از فشارها تا حد زیادی بکاهد. از روی نامه های مبادله شده بین مانکجی و ناصرالدینشاه که امروز موجود است ، میتوان به نابرابری ، فشار و تبعیض ظالمانه  نسبت به زرتشتیان پی برد.

     

    از جمله این تبعیضات ظالمانه  

    -           زرتشتیان مجبور بودند علامت مشخصه ای روی لباس خود بزنند ، تا (از دیگران) تمیز داده شوند.

    -           زرتشتیان در هنگام خرید ، حق نداشتند به اجناس مورد نظر و به  ویژه به اغذیه و میوه  دست بزنند.   

    -           زرتشتیان حق نداشتند سوار چارپا شوند و یا در بازار سواره حرکت کنند. 

    -           زرتشتیان  روزهای بارانی نمی بایست بیرون بروند.

    -           اگر یک زرتشتی از دین خود برمیگشت ، دیگر افراد خانواده ، از ارث والدین محروم می شدند و همه ارث، به او می رسید.

    -           اگر یک نفر زرتشتی کشته می شد، قاتل قصاص نمی شد و تنها می بایست خون بها ( دیه ) به وارث مقتول زرتشتی بپردازد. و در بسیاری از موارد این پرداخت هم  صورت نمی گرفت.

     

    مانکجی صاحب

    در تاریخ معاصر زرتشتیان ایران ، «مانکجی لیمجی هاتریا» از بنام ترین چهره ها و تاثیر گذارترین فرد اجتماعی و سیاسی  دوره قاجار است. او که به «مانکجی صاحب» مشهور است، توانست با تدبیر و ابتکار بی نظیر خود ، جامعه زرتشتی در حال نابودی آن زمان را نجات دهد.

    مانکجی که بود؟
    مانکجی پورلیمجی  پورهوشنگ هاتریا در سال 1192 خورشیدی (1813 میلادی) در «موراسومالی» یکی از بخشهای بندر «سورات» به دنیا آمد. اجدادش از زرتشتیانی بودند که در زمان صفویه از ایران به هندوستان مهاجرت کرده بودند. وی پنج ساله بود که انگلیسها فعالیتهای خود را از بندر سورات به بمبئی منتقل نمودند و بنابراین زرتشتیانی که در موسسات اداری گمرک مشغول به کار بودند و یا فعالیتهای تجاری داشتند (از جمله پدر وی) به بمبئی رفته و در آنجا ساکن شدند. پیوند با خاک نیاکان همواره روح و دل مانکجی را به سوی خود میکشاند، آن چنان که هرگاه شاهنامه و یا تاریخ ایران را می خواندند، مانکجی با احساسی ناگفتنی می نشست و به سرگذشت ها گوش میداد. مانکجی در جوانی وارد خدمات بازرگانی شد و پیشکاری برخی از بازرگانان را برعهده گرفت و به اقتضای شغل اش به نقاط مختلف هندوستان سفر کرد.

    مانکجی آموخته بود که فردی بسیار منظم، کاردان و متکی به نفس و شجاع باشد و این به سبب کاری بود که انجام میداد. به دلیل دلبستگی فراوان به آب و خاک اجدادیش چندین بار اراده کرد به ایران سفر کند، اما هربار شرایط اجتماعی هندوستان، افغانستان و یا ایران مانع از این سفر میشد تا اینکه سرانجام در سال 1233 خورشیدی (در 41 سالگی ) شرایط مسافرت به ایران برای او فراهم شد.

    انجمن اکابر پارسیان/ انجمن بهبودی وضع زندگی زرتشتیان ایران

    مانکجی صاحب / نخستین نماینده "انجمن اکابر پارسیان ایران"

     

    در سال 1175 خورشیدی و پس از فوت کریم خان زند، و در پی ایجاد اغتشاشاتی که به وسیله آغا محمد خان قاجار به وجود آمد، عده ای از زرتشتیان به هند مهاجرت کردند. دختر یکی از این مهاجرین به نام «گلستان بانو» با یکی از پارسیان ثروتمند هند بنام فرامجی بیکاجی ازدواج کرد. یکی از فرزندان آنان به نام مهروانجی با همفکری و همراهی بعضی از سران پارسی هندوستان "انجمن بهبودی وضع زندگی زرتشتیان ایران" را که در ایران به نام «انجمن اکابر پارسیان» شناخته شده، بنیاد نهاد.

     

    نخستین نماینده انجمن اکابر پارسیان ایران/ مانکجی صاحب (مانکجی لیمجی هاتریا) صندوقدار دولت انگلیس

    دخمه یزد/ 1233 خورشیدی

    هنگامیکه اعضای انجمن اکابر از قصد مسافرت مانکجی آگاه شدند، از او درخواست نمودند که در یزد برای ساختن دخمه ای همت نماید و وجهی را هم برای اینکار به او سپردند، و این مهم در فروردین 1233 خورشیدی صورت گرفت. بدین ترتیب نخستین نماینده ای که با اختیارات تمام و کامل از طرف این انجمن به سوی ایران آمد، مانکجی صاحب بود. 

    از آنجا که مانکجی صاحب بواسطه شغل اش (صندوق داری دولت انگلیس) با صاحب منصبان دولت انگلیس در هندوستان از نزدیک ارتباط  داشت، چهار سفارشنامه برای سفارتخانه های انگلیس در بوشهر، بغداد، استانبول و تهران نوشت و در آنها تاکید کرد که مسوولان در نهایت احترام ، او را در کارهایش همراهی نمایند.

    مانکجی صاحب از بمبئی با کشتی بخار به سوی ایران رهسپار شد و از قضا در آن کشتی با سفیر کبیر دولت قاجاری ایران میرزا حسین خان مشیرالدوله سپهسالار ، که از ماموریت «سرکنسول گری بمبئی» به ایران باز میگشت، آشنا شده و این آشنایی به دوستی تبدیل شد و میرزا حسین خان سپهسالار نیز همواره پاس احترام او و زرتشتیان را نگهداشت.
    مانکجی در 1233 خورشیدی در بندر بوشهر
    پیاده شد و از طریق شیراز به یزد رفت . پس از چهارده ماه که در یزد بود ، به کرمان رفت و از آنجا در ماهان با رحمت علی شاه (قطب دراویش نعمت الهی) روابط و دوستی عمیقی برقرار کرد و از جانب وی به «درویش فانی» ملقب گردید، و این لقب راتا  پایان عمر برای خود نگه داشت.

     

    مانکجی و ناصرالدینشاه

    مانکجی صاحب سپس به تهران رفت و در مدت پنج سال و نیم بین درباریان طوری برای خود احترام به وجود آورد که از سوی ناصرالدین شاه با لفظ  "پدر" مورد خطاب قرار میگرفت.

    مانکجی و مظفرالدین میرزا

    پس از اقامت در تهران، در آذربایجان با مظفرالدین میرزا، ولیعهد و حکمران آذربایجان ملاقاتی داشت. در کردستان میهمان غلام شاهجهان، والی کردستان بود.

     

    مانکجی با شیخ مرتضی انصاری

    سپس به کرمانشاه و عتبات عالیات (نجف اشرف و کربلا) رفت و در عراق در ملاقاتی با حاج شیخ مرتضی انصاری (فقیه عالیقدر شیعه)، پرسش های 14 گانه ای را درباره معامله و رفتار جامعه مسلمانان با زرتشتیان مطرح نمود ، که در تمام  موارد شیخ مرتضی انصاری، شکستن حرمت و آزار و اذیت زرتشتیان را حرام دانست و تنها اخذ جزیه یا مالیاتهای شرعی را (با اجازه فقیه هر محل) جایز شمرد.

    گزارش کارها به انجمن اکابر پارسیان/"اظهار سیاحت ایران" و "جامعه مانک"

    مانکجی پس از یک سال اقامت در بغداد به بمبئی رفت و گزارش کارها و اقدامات خود را به انجمن اکابر پارسیان داد. در سال 1243 خورشیدی کتاب های «اظهار سیاحت ایران» (شرح مختصر ایام اقامتش در ایران) و «جامعه مانک» را به زبان های فارسی و گجراتی به چاپ رساند.
    در 1245 خورشیدی به ایران باز
    گشت و در کرمان با حاجی سید جواد ، امام جمعه شهر کرمان و حاجی محمد کریم خان کرمانی ، رییس شیخیه ملاقات و روابط صمیمانه برقرار کرد. در این دوران بود که با دشواریها و تلاش بسیار، اجازه آموزش 12 کودک کرمانی و 20 کودک یزدی را از خانواده شان گرفت و در قانون نامچه ای که برای مدرسه وقفی خیریه اش ایجاد کرد، پذیرفت ، کودکانی که به آن مدرسه بیایند ، 5 سال بطور شبانه روزی در آنجا تحصیل کنند و همه مخارجشان از هرگونه که باشد، در این مدت، برعهده او باشد. و حتی مقرری معادل با میزان کاری که آن کودک می توانست برای خانواده اش انجام دهد، تعیین نموده و به خانواده اش می داد. مانکجی برای تحصیل این فرزندان زرتشتی ، شش هزار جلد کتاب تهیه کرده بود ، که با هزینه های نویسندگی آن ها، شش هزار تومان تمام شد.

     

    شاگردان دبستان وقفی مانکجی
    بهرام رستم نرسی آبادی ــ استاد جوانمرد شیرمرد ــ دینیار بهرام ــ فریدون استاد ــ خسرو مرزبان اهرستانی ــ کیخسرو خالو امان ــ اردشیر خداداد ــ اردشیر اهرستانی ــ شهریار بهمرد ــ اردشیر نرسی آبادی ــ اردشیر تیرانداز زین آبادی ــ اسفندیار خسرو اهرستانی ــ بمان بهمن خرمشاهی ــ گشتاسب خداداد کیخسرو ــ میرزا اسفندیار رستم اله آبادی ــ جمشید بهرام مزرعه کلانتری ــ میرزا افلاتون اسکندر کرمانی ــ موبد رستم جهان بخش کرمانی و مهربان کیخسرو رستم کرمانی.

    مانکجی به خرج خود ملا اردشیر مرزبان را با مبلغی پول نقد به شهر یزد فرستاد تا کودکان دیگر را با خود به تهران بیاورد و کارمزد شش ماهه آنها را از پیش به والدین شان بپردازد تا به حرکت آن ها رضایت بدهند. ولی حسودان اخلال کرده ، والدین بچه ها را از فرستادن فرزندانشان متوحش ساختند و آنها حاضر نشدند فرزندانشان را برای تحصیل بفرستند. نتیجه این شد که پارسیان آن دبستان را تعطیل کردند ولی فرزانه مانکجی به خرج خود دوباره آن مدرسه را به راه انداخت و در یزد و کرمان هم دبستانهایی تاسیس کرد و استاد جوانمرد شیرمرد را به یزد و میرزا افلاتون اسکندر را به کرمان فرستاد تا در آموزش کودکان زرتشتی بکوشند. به این ترتیب دبستانهایی که بسته شده بود و از اکابر بودجه ای برای آن ها نمیرسید به خرج خود دوباره به راه انداخت و نگذاشت آموزش و پرورش فرزندان زرتشتی تعطیل شود.

     

    مبارزه در چند جبهه
    مانکجی پیش از اینکه به ایران بیاید تصور میکرد که تنها باید جزیه را بردارد و زرتشتیان را از ظلم نجات دهد، ولی هنگامی که به ایران و به جمع همکیشان خود آمد، دید که نابسامانی در درون جامعه زرتشتی کمتر از فشار خارجی نیست و این جامعه از داخل هم در حال نابودی است و گویا دو عامل فشار خارجی و ناآگاهی داخلی دست به دست هم داده اند تا این مردم ستم کشیده را نابود کنند. او با تدبیر و دانشی که داشت ، مبارزه خویش را در چند جبهه آغاز کرد ، که به شرح کوتاه آن میپردازیم:

    اصلاح و تجدید ساختار در جامعه زرتشتی ایران
    مانکجی پی برده بود که یکی از راه های بنیادین ترقی و پیشرفت زرتشتیان ایران ، اصلاح امور داخلی جامعه است. از این رو نامه های بسیاری به زرتشتیان نوشت و به دنبال این بود که آنان را از بیخبری و نادانی  برهاند و بر آگاهی شان بیفزاید. مانکجی با خرافات که در میان زرتشتیان رواج پیدا کرده بود به طور جدی جنگید و در اینکار گام های اساسی برداشت.

    الف: آموزش آیینهای دینی و مبارزه با خرافات

    - سدره پوشی را رواج داد.

    - عبادتگاه ها، آتشکده و زیارتگاه های زرتشتیان را تعمیر کرد از جمله زیارتگاه بانو پارس.

    - دخمه هایی بر پا کرد در یزد و در شریف آباد ، در کوه نریمان و دو دخمه نیز در کرمان یعنی قنات غسان و عبادتگاه و دخمه محکمی بر بالای  کوه بی بی شهربانو در شرق تهران ایجاد کرد.

    - از قربانی کردن حیوانات و مراسمی چون حنا بندان که داخل آیین های زرتشتی شده بود ، جلوگیری به عمل آورد.

    ب: بهبود وضع اقتصادی

    - به ترویج کارهای خیریه دست زد. به زرتشتیان یزد ، که اکثرا فقیر و بی چیز بودند ، کمک های مالی کرد.

    - برای دختران نو رسیده وسایل زندگی و جهیزیه فراهم آورد.

    - بین سال های 1245-1235 خورشیدی ، مراسم عروسی صد نفر از دوشیزگان زرتشتی را برگزار کرد.

    - همچنین از پارسیان هند خواست تا صندوق خیریه ای را برای کمک به نیازمندان بنا نهند.

    پ: اصلاحات اجتماعی

    - برای آنکه اختلافات داخلی جامعه زرتشتی به محاکم عرف و شرع بیرون از جامعه راه نیابد ، انجمن زرتشتیان یزد و کرمان (معروف به انجمن ناصری) را پایه ریزی کرد ، که سنگ بنای استقلال حقوقی در احوالات شخصیه زرتشتیان به شمار می رفت.
    - او تمام عرض و طول ایران را پیمود و تا دورترین نقطه و کلبه ای که زرتشتیان زندگی میکردند سر زد و آمار زرتشتیان را درآورد تا از آن برای پیشرفت جامعه استفاده کند.

    ت: ایجاد مدرسه

    او دریافته بود که سرچشمه همه نا بسامانی های داخلی و بیرونی بیسوادی است. بنابراین بنا نهادن مدرسه در ایران را جزء کارهای اساسی می دانست. 

    -  تاسیس مدارس زرتشتی برای آموزش نونهالان و کودکان ایران راهی بود که مانکجی برای مبارزه با بیسوادی زرتشتیان و غیر زرتشتیان در پیش گرفت. مانکجی در یکی از سخنرانی هایش می گوید: «این نیکوخواه می خواستم که چند کس از خردسالان این گروه را برای به دست آوردن دانش و دانایی به بمبئی روانه دارم ولی خودشان نگذاشتند. یکی از بزرگان شان گفت که هر کس پسر خود را برای به دست آوردن دانش و بینش بگمارد فرزند جوانش می میرد. چون خود بزرگ یک فرزند داشت و نمی خواست که این کار کرده شود از این رو دیگران نیز فرزندان خود را از فرستادن به بمبئی مانع آمدند. پس از آن چند سر از خردسالان را فراهم آورده و به آموزگاری سپرده بودم. آنها در اندک روزگار خواندن و نوشتن را آموخته و در آزمودن به خوبی برآمدند. یکی از ریش سفیدان در انجمن یکی از آنها را دیده و به بنده تند شده و گفت که سرکار صاحب، اینها رعیت زاده اند، دانایی به دست آورده و بر ما برتری خواهند جست، شما در این کار کوشش ننمایید.»
    پس از این
    تجربه تلخ ، مانکجی میگوید:

    «بنابراین به فروتنی بسیار به همه موبدان، دستوران و بهدینان سوداگر و پیله ور و برزگر و غیره آشکار نگاشته میشود تا دل خودشان را از غل وغش پاک نسازند و در کارهای نیکو کوشش ننمایند و دستگیری بینوایان نکنند روز نیکبختی نخواهیم دید.

    ارتباط با دربار و بزرگان سیاسی کشور
    مانکجی از قدرت مالی و سیاسی خود بهره جست و توانست در دربار ناصرالدین شاه از اعتبار و منزلت ویژه ای برخوردار شود. نامه های او به دربار نشان می دهد او علاوه بر نفوذ در دربار شاه قاجار توانسته بود بسیاری از درباریان را با خود همراه سازد. وی پس از 29  سال تلاش شبانه روزی در ایران و خرج مبالغ هنگفت توانست فرمان لغو حکم جزیه را از ناصرالدینشاه دریافت دارد.

     

    جزیه

    مالیات سالیانه ای بود که اهل کتاب به حکومت می پرداختند تا مورد حمایت و حفظ و صیانت حکومت واقع شوند